প্রথম 200টি লাইন।
بولگاسال: ارواح جاودان
تيم ترجمه ی مجله آفتابگردان، تقديم مي کند
چیه؟ حالت خوبه؟
یهویی چی شد؟
چرا این کارو کردی؟
...تو
مردم رو کشتی
همه ی اون آدما
در مورد چی حرف میزنی؟
یه چیزایی یادم اومده
و خیلی واضح بود
تو مردم رو کشتی
و تو بین اجساد وایساده بودی
...از بین جسد ها
به من لبخند می زدی
اونجوری که میخندیدی خیلی ظالم به نظر میرسیدی
...منو ترسوندی و
عصبانیم کردی
برای همین تلاش کردم با شمشیر بزنمت
با دست راستت جلومو گرفتی
نه، فرق میکنه
چی فرق میکنه؟
با خوابی که وقتی کوچیک تر بودم دیدم فرق میکنه
تو خواب من تو کسی بودی که بین اجساد وایساده بودی
قسمت سیزدهم
هیونگ، نونا
شما اینجا چیکار میکنین؟
حس میکردم اونجا گیر افتادیم
خیلی رو مخمون بود، برای همین اومدیم اینجا
هوال گفت تو حالت خوب نبود
اون زخمه؟
چیزی نیست، خوبم
دفعه ی بعد که همدیگه رو ببینیم، همه چیزتو میگیرم
حتی پسرت، پدرت و همسرت
هر کی رو دوست داری، میکشم
همگی سوار ماشین شین، نمیتونین اینجا بمونین
چرا؟ نمیتونیم اینجا پیش شماها بمونیم؟
همینجا میمونیم دیگه
با هم که باشیم من راحت ترم
گفتم نه
چرا برگشتی اینجا؟
ول کن دیکه، چرا سرمون داد میکشی؟
سر اونا داد نزن، من پیشنهادشو دادم
ما نگران شما دوتا بودیم که اینحا میمونین
کی گفته نگران باشین؟
چطور میتونستم نگران نباشم؟ به زور میشه بهت زنگ زد
تا اونجایی که من میدونم، اوک اول ته میتونست تورو بکشه
لازم نکرده نگران من باشی
میدونی چیکار کردی؟
خانوادهام رو به خطر انداختی
خانواده ات؟
پس من خانواده ات نیستم؟
همگی زود باشین سوار شین
خانم لی یهویی دارین کجا میرین؟
ما که تازه اومیدم، نمیتونی بری
من دارم میرم
هیچ وقتم برنمیگردم این خونه ی خرابه ی جن زده؟
چرا با مردی که هیچوقت هیج کاری برای من نکرده، مهربون بودم؟
اگر الان بری، تو خطر میوفتی
اوک اول ته ممکنه بیاد دنبالت
اره- چرا باید بیاد دنبال من؟-
اون فقط دنبال کسایی میره که هوال بهشون اهمیت میده
چرا بیاد دنبال من؟ من خانواده ی هوال نیستم، من هیچی نیستم
تو فقط به شی هو و دو یون اهمیت میدی
یه چیزی بگو
خانم لی- خانم لی، نرو-
چیکار میکنین؟ بذارین برم
اگر شما بری پس کی آشپزی کنه؟
من مسختدمم؟- منظورش اینه که واسمون مهمین-
اندازه ای که غذا برای بقا لازمه، برامون مهمین
اگر بری ما از گشنگی میمیریم
دلم کن، ول کن دیگه
دستتو بکش- درد میگیره-
اونی، کمک کن نذاریم بره- هی، بس کن دیگه-
درد میگیره- پسش بده جغله-
اونی، به چی فکر میکنی؟- موش کوچولو-
قرار نیست بری- خل و چل-
هیچی
هنوز عصبانی هستی؟
لازم نبود اینجوری قاطی کنی
اونا قبلا هم تو هیمن خونه جاشون امن بود
همه چیز عوض شده
...اوک اول ته قبلا دنبالشون نبود
چون یه چیزی از من میخواست
ولی الان نه
گفت همه رو میکشه
چی؟ پس چیکار کنیم؟
الان برگردیم؟
نه
احتمالا کسایی رو داره که ما رو الان زیر نظر دارن
ترک کردن این خونه خطری تره
نمیذارم کسی بره بیرون
اگر از هم جدا بشیم اونا تو خطر میوفتن
دیگه چی؟- ...باید قبل از اینکه کاری کنه-
باید اوک اول ته رو بگیرم و بکشم
ولی حالا که همتون اینجایین، نمیتونم جایی برم
...پس
من دنبال اوک اول ته میگردم
نه، نکن، خیلی خطرناکه
فکر کردی من کیم؟ باز باید خودمو معرفی کنم؟
من قبلا پلیس بودم و برای یه آژانس کاراگاهی کار میکنم
میتونم بدون اینکه گیر بیوفتم، پیداش کنم
بهم اعتماد نداری؟
بحث اعتماد نیست- پس حله دیگه-
وقتی پیداش کردم، فورا بیا
تا کی میتونن تو این خونه قابم شن؟
میخوای شی هو و دو یون رو اینجا تا ابد حبس کنی؟
پیشی کوچولو
پیشی کوچولو
پیشی کوچولو کجایی؟
اینجا نیست
گربه هه
همین الان منو دید و در رفت
اذیتش که نکردی، نه؟
یهویی چرا اومدی اینجا؟ صدای ماشینت رو نشنیدم
پیاده اومدم
چرا؟
...قفسه سینه ام
...حس میکنم از عصبانیت بدنم میخواد منفجر بشه
چون اون تا آخرشم منو طرد کرد
اومدم اینجا چون ممکنه هر کی رو الان میبینم بکشم
منظورت چیه؟
...هزار سال
هر کاری کردم تا این خفره ی سیاه رو پر کنم
ولی اون همه چیز رو خراب کرد
منو به خاطر اون زن طرد کرد
حالا میخوام کامل نابودش کنم
و اونم همه چیزو قراره از دست بده
واسه انجام این کار، بهت احتیاج دارم که برام یه کاری کنی مین سو
چی هست؟
هنوزم مردم رو میکشی و دفنشون میکنی؟
درخت های اینجا خیلی عالی به نظر میان
درختایی که روی جسد ها کاشته شدن، گل های قشنگی میدن
من دیگه آدم نمیکشم علاقه ام از دست دادم
وقتی ببینیش نظرت عوش میشه
مهم نیست چند نفر رو کشتی هنوزم از درون حس پوچی میکنی، مگه نه؟
میذارم به دستش بیاری
در عوض باید کمکم کنی
میخوای چیکار کنی؟
...میخوام
یه نفرو بکشم به قعر جهنم
وقتی اوک اول ته رو پیدا کردی، نرو سمتش، اول به من زنگ بزن
به آقای گو و آژانس های دیگه هم زنگ زدم
تنهایی نرو- خدایا، فهمیدم دیگه، بچه که نیستم-
عین یه پدر میمونی که داره پسرشو میفرسته بره ارتش
اوک اول ته خطرناکه چطور میتونم نگران نباشم؟
باشه بابا، فهمیدم
میخوام تا 80 سالگیم زندگی کنم باشه؟
من رفتم
کجا داره میره؟- اوک اول ته رو پیدا کنه-
چی؟ خودش تنها؟
خیلی خطرناکه
راه دیگه ای نداریم
وقتی من اینجا موندکم که مراقب شماها باشم ...یکی باید دنبال اوک اول ته بگرده
قبل از اینکه اون کاری بکنه
اگر کارآگاه کوان پیداش کنه چی؟
فکر کردی چجوری اوک اول ته رو بندازی تو چاه؟
نه، فکر نکنم این الان جواب بده
...وقتی پیداش بشه
رفتن سروقتش و کشتنش آسون تره
چجوری آسون تره؟
بهت گغتم دیگه نگو که میخوای با اوک اول ته بمیری
بیا دنبال یه راه بگردیم هنوز یکم وقت داریم
چیه؟
اون موقع داشتی منو با قیچی میکشتی
با این حال انگار هنوزم نمیخوای من بمیرم
...اهان اون
پیش اومد دیگه
بیا حرف بزنیم
هی
بابت اون موقع متاسفم
خیلی درد گرفت؟
نگرانش نباش؟
میخوام راجع به چیزی که از زندگی قبلی یادت اومده حرف بزنم
کل چیزی که یادت اومد همون بود؟ من مردم رو میکشتم؟
اره ولی تو گفتی خوابت فرق میکنه
نمیدونم چی درسته و با اصلا واقعا از زندگی گذشته ام بوده یا نه
نه، من فکر میکنم واقعا یه خاطره از زندگی گذشته ات بوده
به خاطر این زخم
من با این زخم به دنیا اومدم چون به دست بولگاسال نفرین شدم
جفتمون یادمون نمیاد ...ولی فکر میکنم حتما اتفاقی بین ما دوتا افتاده
حتی قبل از 600 سال پیش
زخم روی شونه ات
...کیم هوا یون، خواهرت، مین سانگ یون
همشون همون زخم رو از بدو تولد داشتن
کسایی که با زخم به دنیا میان، زندگی قبلیشون رو یادشونه
بجز تو که زخم رو نداری
...پس- فکر نکنم تصادفی باشه-
به زودی همه چیز رو یادت میاد
...این یعنی ما میتونیم
اول داستانمون و چیزی که تو میخوای رو بفهمیم
و همینطور در مورد رابطه ی بد بین من و اوک اول ته
اوهوم
و از متنفر میشی
منظورت چیه؟
کیم هوا یون تلاش کرد منو هم بکشه نه فقط اوک اول ته رو
من..امکان نداره
چی کار میکردی؟ به زخمت نگاه میکردی؟
بذار منم ببینم- نه، گفتم که چیزی نیست-
ایش، خودتو همیشه همین حرف رو میزدی
No comments yet. Be the first to leave one.