প্রথম 200টি লাইন।
...آنچه گذشت
.اینا جای گاز زامبیان
.هشتتا
دارید به تنها انسانی نگاه میکنید که توسط زامبیها گاز گرفته شده
.و زنده مونده
اگر بتونیم به آزمایشگاه کالیفرنیا برسونیمش
میتونن از خونِش استفاده کنن .و واکسن بیشتری بسازن
!همونیه که فکر میکنم؟
!مطمئناً کوسه که نیستن
هنوز بهش فکر میکنی؟
اَنتوآین؟
.سعی میکنم فکر نکنم
اَنتوآین؟
خودشه؟
.نه
حتی اگر هرگز مطمئن نباشم چه اتفاقی برای اَنتوآین افتاده
الآن دیگه میدونم .با اینجا بودن مشکلی ندارم، پیش تو
.منم همینطور
.این یک وضعیت اضطراری ملی است
تصمیم گرفتم که
تمامی تئوریهای بهوجود آمدنِ .زامبیها را فهرستبندی کنم
.بیش از چند تئوری وجود دارد
آیا زرتشتیها به این میگویند رستاخیز؟
یا آیا ذهنمان توسط آلودگرهای سایت آمازون منحرف گردیده است؟
یا شاید یک ستارهی دنبالهدار رد شده است
که بر روی زمین افشانهی ویروس زامبی پاشیده است؟
یا شاید یک ویروس از سلاحهای وزارت دفاع بوده است
که از آزمایشگاه خارج شده است؟
یا چطور است بگوئیم
.برآورد پیشگوئیها است
مسحور شدگی مردم راجع به زامبیها
.به این قضیه جان بخشید
هرچه بیشتر به سمت جنوب کشیده شدند .تئوریها عجیبتر شدند
زمان خوبی برای مذهبها فراهم کرد .تا شرح آخرالزمان را بگویند
.هرچه دیوانهوارتر بهتر
تجارت راجع به آخرالزمان .بسیار پر رونق شده بود
اقلاً تا زمانی که تجارتی .برای رونق گرفتن ووجود داشت
.من رو یاد یکی از شعرهای "ویلیام ییتز" میاندازد
،نمیدانم این چه درندهی خشنی است" ،که گویا حالا وقتش رسیده که بالأخره بلند شود
.هیچ درمانی وجود ندارد
.واقعاً چه درندهی خشنی بوده است
پدر، از تو میخواهیم که از برادرانمان و خواهرمان محافظت کنی
چون آنان کلیسای ما را .برای سفری والاتر ترک خواهند کرد
.آمین
و گرچه دوباره آنان را در این زندگی نخواهیم دید
بلکه با فداکاریای که خواهند کرد .تا ابد زنده خواهند ماند
.حالا برخیزید
،برادر ایلای ،برادر متیو
.لطفاً رستاخیزان را کمک کنید
.بیایید دعا کنیم
.چون امروز روز شادی است
حالا از تدهینشدهها میخواهم .که به جلو بیایند
این برادران و خواهران
به زودی معنای صحیح آرامش را خواهند فهمید
که تنها ایمان و رستاخیز میتوانند .این آرامش را فراهم سازند
باشد که اینها در سفرتان از شما مراقبت کنند
و وسیلهای برای .رهاییتان باشند
به شما حسودیام میشود برادران
.خواهر
بیایید زنگ را به صدا دربیاوریم
و با خوشی رستاخیزان را خبر کنیم
.تا در کلیسایمان به ما بپیوندند
.برادر ایلای
.برادر متیو
.لطفاً آمادهی خوشآمدگوئی شوید
.هیچ زامبیای دیده نمیشه
کس دیگهای هم هست که نگران آقای سانشاین باشه؟
.میدونم
.قیافهاش خیلی بد شده
آره، از همون اولش هم .خیلی قیافهاش چندش بود
.بیخیال بچهها .چیکارش دارید
.آخرالزمان شده .هیچکدوممون تو بهترین حالتمون نیستیم
.مثه یه روز بدون مرتب کردن موها ـست
،بحثِ مو شد قضیهی کچل کردنش چیه؟
شاید واکسن مثه .شیمیدرمانیِ زامبیهاست
.یا شایدم واکسن عمل نمیکنه
نظر تو چیه داک؟
زامبیهایی دیدم که .قیافهشون از اون بهتره
تا کالیفرنیا زنده میمونه؟
.اگه زود بجنبیم
،اگر زامبی شد .احتمالاً باید بکُشیمش
.حق داریم که بکُشیمش
،اگر تبدیل بشه .کُشتنش اقلیت مشکلاتمونه
چیه؟
.توقف تمومه .باید راه بیافتیم
.مثانهام خیلی غولپیکره
.حالا هی شکایت کن
رفیق، مطمئنم الآن میتونیم چندتا از دندهکبابیهای شهر کانزاس رو
.بخوریم
.تو چطور عزیزم تو دنده خیلی دوس داری، مگه نه؟
میدونی، کمکم داشت .دلم به حالت میسوخت
قیافهات واسه یکی که دوروزه هیچی نخورده
.زیادی شاده
.احتمال بدتر از اینم بود
واقعاً؟
هنوز زندهایم، مگه نه؟
همیشه آدمی بودی که .به نیمهی پر لیوان نگاه میکنه
.این خصلتات رو خیلی دوس دارم
راستش دنبال اینم که یه غذای خوب
.با یه دوش آب گرم تو یه شهرستان ردیف کنم
.خُب خیلی امیدوار نشو
اصلاً نمیدونیم اینجایی که میگی .وجود داره یا نه
همند توی نقشهاش دورش رو به عنوان .یه محل آذوقهگیری خط کِشیده
و اگر رابطش که اونجا ـست همون سرگرد ویلیامز ـی باشه که
،باهاش تو گارد ملی بودم .ممکنه که بهمون کمک کنن
پس میخوایم به نقشهی یه آدم مُرده اعتماد کنیم؟
اگر یادت رفته بدون
آدم مُردهای که میگی یه قهرمان بود .که در راه محافظت از تو مُرد
فقط چون مُرده .دلیل نمیشه که قهرمان باشه
خُب امیدوارم این شهرستان وجود داشته باشه
چون تقریباً همهچیزمون .به غیر از امید تموم شده
.1554
سلاح خود را تحویل بدهید؟ جدی نوشتن؟
.مثه اینکه
میخوای چیکار کنی؟
.شهرشون، قانونشون
.مثه اینکه چارهی دیگهای نداریم
!همونجا بایستید .اینجا یه ملک خصوصیه
ازتون میخوام که دور بزنید
.و از راهی که اومدید برگردید
.دنبال سرگرد ویلیامز میگردم
.جو ویلیامز
شما کی هستید؟
.من گروهبان چارلز گارنت از گارد ملی جورجیا ام
.از قبل جریانات زامبیها همدیگه رو میشناسیم
.همونجا صبر کنید .گروهتون توی وانت بمونن
،اگر سعی کنن پیاده شن یا سلاحی ببینیم .شلیک میکنیم
.همگی آروم باشید
.چارلی میدونه چیکار میکنه
پس دیگه چارلی صداش میکنی؟
آره، و اگه خفهخون نگیری
.تو رو هم "جنده شخصیم" صدا میکنم
.تف توش
.روح چارلی گارنت ـه
.انتظار نداشتم دوباره ببینمت .حداقل نه زنده
.سلام جو .منم انتظار نداشتم دیگه ببینمت
.مثه اینکه جفتمون هنوز زندهایم
.به نظر میاد
آخرین باری که دیدمت
داشتی جونم رو از دست یه گودال .پر از زامبی نجات میدادی
.لطفت رو جبران میکردم
اونروز چندتا زامبی کُشتیم؟
.نه به اندازهی کافی
اجازه هست؟
.بیاریدشون پایین
تو اولین کسی هستی .که از قبل میشناسمش و دیدمش
چی شد که رسیدی اینجا؟
راستش تو یه مأموریت از طرف دولت ام
.اگر باورت بشه
هرکی جز تو بود
.باورم نمیشد
.از نیویورک میایم .چندروزیه غذا نخوردیم
نیویورک؟
بیش از یه ساله آدم زندهای رو .شرق میسیسیپی ندیدم
چند نفرید؟
.هشتتا .یه دکتر هم باهامونه
یه دکتر واقعی؟
.یه جورایی
.رو دیده ER کلی از قسمتهای سریال
.بسیارخُب
.بیاید تو و داستانت رو اونجا برام بگو .بهتون یه کم غذا میدیم
.اما وانت باید بیرون بمونه
.بذارید بیان داخل
و صدالبته باید .سلاحتون رو تحویل بدید
.فقط مطمئن شید اینا برگردونده میشن
چرا اینکار باعث نمیشه احساس امنیت بیشتری کنم؟
به نظر وسیلهات یه مقدار .عملکردش بالا بوده
قبلاً نگهبان زندان بودی؟
.گمرک
.درست مثه شهر داج میمونه
.ما هم گمانههایی داریم
.با عقل جور درمیاد
.از بیرون قوی
.داخل امن
.سرگرد، باورتون نمیشه
.سهتا از اعضای کلیسای جیکوب برگشتن
سرگرد ویلیامز؟
.میخوایم برگردیم
.اشتباه کردیم که رفتیم
کاشف به عمل اومد که جیکوب .یه رهبر کلیسای دیوونهاس
.با خودمون غذا آوردیم - میخواین چیکار کنیم؟ -
،اگر پاک بودن .راهشون بدید
احتمالاً آخرین نفراتش هم نیستن .که میخوان برگردن
مــانـــی بـا افـتـخــار تـقــديـم مـیکــنـد Mani Vampire
بدون اون چکشه .خیلی احساس سبُکی میکنم
،آره منم احساس میکنم لختم .نه اینکه بهم حال بده
،وقتی اینجا رو تأسیس کردیم .همه مسلح بودن
بعدش یه روز یکی تصمیم گرفت .به دوستپسر زنش شلیک کنه
،طرف تبدیل شد .و پنج نفر رو از دست دادیم
.پس یه قانون گذاشتیم
.فقط نگهبانها میتونن اینور حصار اسلحه حمل کنن
.بعد یه گروه بازرگان اومدن داخل .اسلحهی یکی از نگهبانها رو گرفتن
.اون بار هم هفتتا کُشته دادیم .شانس آوردیم که بدتر از اینا رخ نداد
.حصارمون خیلی محکمه .تابهحال زامبیها ازش رد نشدن
.تمام مشکلاتمون داخل رخ دادن
.به خاطر همین، تهدیدها رو از بین بردیم
قانون حمل نکردن اسلحه .داخل محوطه رو قرار دادیم
.راه بهتری هم برای زندگیه .امنتره
همیشه مسلح بودن .روی مردم تأثیر میذاره
،شاید سادهلوح باشم .اما اینکار بهم امید داد
No comments yet. Be the first to leave one.