প্রথম 200টি লাইন।
مترجم: «محمدعلی sm » در تلگرام mmli_Subs@
یکی بهم بگه کجاس!
اگی!
اگی، کوپر کجاس؟
اگی، بگو کجاس!
کجاس؟
اگی؟!
اگی؟!
« سلام شل، خواستم واسه فردا باهات هماهنگ شم، بهم زنگ میزنی؟ »
« هیولای درونم »
« قسمت اول »
« تولهسگ ناخوش »
نه، نه، نه، نه!
« کوپر »
« اطلاعیهی دوم »
« اطلاعیهی سوم »
سلام! صبح بهخیر استیو
سلام!
« اینجا شرح دهید... »
« سگصفت » « نامهای به پدرم »
« تقدیم به آگاتا ویگز » « جایزهی استلار اینک »
« نویسنده »
« عجیبترین زوج » « همبسترهای عجیب »
هی، هی، هی! چیزی نیست. چیزی نیست
اداره پلیس «اویتسر بِی کُو»، بفرمایید
سلام، اگی ویگز هستم، از محلهی اسپن درایو، پلاک ۲۲۵
دو تا سگ خیلی بزرگ و خیلی ترسناک بیرون خونهم وایسادن و
دارن به پنجرهها چنگ میزنن و همهش واق واق میکنن
میتونیم الان یکی رو بفرستیم
- خب، میشه این کار رو بکنید؟ - بله خانم
بس کنید!
صبح بهخیر
شما خانم ویگز هستید؟
بـ... بله
بابت سگها معذرت میخوام
خیلی خب
اگه باز اومدن اینجا، باهامون تماس بگیرید. ما همین بغلیم
روزتون بهخیر، خانم ویگز
اینا میکشنتها
ای خدا، استن. دوست ندارم یکی بیاد بالا سرم یا نصیحتم کنه
اول صبحی چقدر بیقراری
- قضیهی این همسایه جدیده چیه؟ - مگه نشنیدی؟
نایل جارویسـه
شوخی میکنی
خب، به گمونم کمکم باید درهامون رو قفل کنیم
انتظار میرفت حداقل یکم محتاطتر باشه
خب، هفتهی پیش یه اطلاعیه تو صندوقپستی همه انداخته بود
میخواد که...
وسط جنگل یه مسیر پیادهروی بسازه که همگی استفاده کنیم
نمیتونه همچین کاری کنه. ملک مُشاعـه
خواسته اجازه بدیم از ملک استفاده کنه
ریک و لینا که انگار با این ایده موافقن
بعید بدونم خانوادهی بیکر اعتراضی کنن. تو میخوای دست رد به سینهش بزنی؟
میخواد چیکار کنه؟ بُکشتم؟
کتاب بعدیت کِی میاد؟ من و لیندا چشمانتظاریم
اولین نفر به خودت میگم استن
« آگاتا ویگز »
« نایل جارویس »
«همسایهی محترم، من نایل جارویس هستم و
به تازگی به پلاک ۳۹ نقل مکان کردم
در پشت خانههای خود، مساحت زیادی جنگل زیبا داریم که
از آن به نحو احسن استفاده نشده
در راستای نشان دادن حسن نیت، یک شرکت ساخت و ساز را
برای احداث یک مسیر اختصاصی دویدن.... در دل جنگل برای بهرهمندی همه به کار گرفتم»
ای خدا
« توافقنامهی ارتفاق ملک »
« اینجا را امضا کنید »
یا عیسی مسیح
« نایل جارویس »
« نایل جارویس، قتل »
« از پسر مشاور املاک، در رابطه با گمشدن همسرش بازجویی شد »
« پس از یک هفته جستوجو، همچنان جسدی پیدا نشده است »
« خانم جارویس... »
« گزارش مفقودی... »
« توسط شوهرش... »
« پس از آن که... »
« نتوانست به خانه بیاید... »
« آغاز به کار پروژهی جارویس یاردز زیر ذرهبین »
« پروندهی گم شدن مدیسون جارویس مختومه اعلام شد »
هی
سلام پیپا
« شلی »
سلام، شلی هستم. پیغامتون رو بذارید
سلام... منـم
دوباره
اوم...
نمیدونم... که سرت شلوغه یا به من بیمحلی میکنی یا چی اما...
درمورد فردا حرف نزدیم، برای همین...
فکر کنم دور و بر ظهر برسم سر مزار کوپر...
اوم...
گفتم خبرت کنم که اگه خواستی با هم اونجا باشم
یا اگه خواستی، با هم اونجا نباشیم
اوم...
راستش خیلی خوشحال میشم ببینمت اما
هر جور که راحت باشی... منم راحتم
اوم...
آره، خب، امیدوارم حالت خوب باشه
خب دیگه. خدافظ
باورم نمیشه
ای خدا
بس کنید! بس کنید!
برید تو ماشین!
گندش بزنن
هـی!
لعنت بهش!
گُه توش. این...
گه توش
سلام
- سلام - داشتم سگها رو میذاشتم سر جاشون
اوه، اشکالی نداره ریک. مشکلی نیست
گفتم اشکالی نداره
من اگی هستم. ویگز
همین بغل زندگی میکنم
البته! خیلی از دیدنت خوشحال شدم
راستش املاکی گفته بود که خونهتون همین اطرافـه
امیدوارم حرفم نقض فاحشِ حریم خصوصیتون نباشه
اما ما خیلی عاشق کارهاتون هستم
اسم من نینا جارویسـه
سلام
این رو گذاشته بودن دم خونهی من. احتمالاً به خاطر سگها بوده دیگه؟
- بابت سگها واقعاً شرمندهم - و من...
خب... راستش خیلی اهل مشروب خوردن نیستم...
خب شاید بتونید واسه یه مهمونی شام ببرید
اهل مهمونی هم نیستم
درستـه... خب، بفرمایید داخل. یه چیزی بیارم میل کنید
- نه، اصلاً... - نه تو رو خدا. بیاید تو
خواهش میکنم
بابت تموم این ماجراها شرمندهم
ببخشید اینجا بهم ریختهست. وسط اسبابکشیایم
راستش...
باید یه اعترافی بکنم
توی ذهنم، فکر میکردم سنتون بیشتر باشه
به گمونم دهها سالـه که پروفایلهاتون خوندم
- خب... - آگاتا ویگز
عزیزم، واقعاً باید یه فکری به حال سگها بکنیم
نامهم به دستت رسید؟
آره، رسید
نظرت چیـه بیای تو دفترم؟ بتونیم یه گپی بزنیم
خب، خیلی چیز خاصی نیست که بخوایم درموردش گپ بزنیم
متأسفانه جواب من منفیـه
بیا بالا. فقط...
۵ دقیقه بهم وقت بده
راستش، من داشتم میرفتم بیرون اما از دیدنت خیلی خوشحال شدم
نظرت چیه بعداً یه ناهاری با همدیگه بخوریم؟
تو همین یکی دو روز؟
کِی این اتفاق افتاده؟
من از کجا بدونم؟ خودت یه کاریش بکن
چی؟
ببین، بعداً بهت زنگ میزنم. یکی اومده پیشم
بنیتز بیبخاره. اون خودش میدونه
یه ذره کوتاه بیایم، بوی پول به مشامشون میخوره
نه، اشکالی نداره. بسپارش به خودم. آره
باشه
خب، به گُلد بگو اینقدر به خودش نشاشه. ای خدا
نه، نه. گفتم بسپارش به خودم
۹۹ درصد آدمها بیکفایتن
جارویس یاردز. بزرگترین پروژهی چندمنظوره تو تاریخ آمریکا
یه سال تا تکمیلش مونده و یه مشت سوسیالیست ساکنِ مخالف جاکش
فکر کردن میتونن منطقهبندی رو از اول انجام بدن
بشین، لطفاً
نه... لازم نیست
آب چغندر میل داری؟
نه، ممنون
دشمنِ کلسترولـه، عملکرد مغز رو هم افزایش میده
مزهی گُه میده
من... خیلی نمیتونم بمونم
فقط اومدم شرابها رو برگردونم و
از تو و زنت بخوام که لطفاً یه فکری به حال سگها بکنید
اونا... دفعهی دومـه که اومدن بیرون و خیلی...
حواس آدم رو پرت میکنن
چیز دیگهای هست که بخوای
تو صندوق پیشنهادات بندازی، همسایه؟
خب، راستش آره
حقیقش... آژیرت خیلی رو مخـه
آره، آره، تیم امنیتیم هنوز داره اشکالاتش رو رفع میکنه
خب، صداش به وضوح شنیده میشه
خب من بعضیوقتا شبها دست به قلم میشم
اونطوری نیستی که تصور میکردم
...اصلاً. توی کتابها
خیلی قاطعتری
من...
همون اول که منتشر شدم خوندمش. معرکه بود
چه سالی بود؟ ۲۰۰۰ و...
اوه، ۲۰۱۸
خیلی وقته که خبری ازت نیست. کتاب جدیدی داری مینویسی؟
ببین آقای جارویس...
لطفاً بگو نایل
ببین، بخوام باهات صادق باشم، خیلی باید سخت باشه
که کل روز بشینی توی خونه و
اون قصر کوچیک ذهنیت
تحسین برانگیزه
من باید همهش بیرون باشم وگرنه افسرده میشم. اهل بیرون رفتنی؟
- جانم؟ - که خون تو بدنت جریان پیدا کنه
تموم انرژی حبسشدهت، آزاد شه
مسیر دویدن به دردت میخوره
این رو هم نگم که قیمت املاک رو میبره بالا
تموم همسایههاتون که اینطور فکر میکنن
در واقع، تو تنها کسی هستی که هنوز رضایت نداده
خب شاید...
ترجیح بدم که جنگل...
No comments yet. Be the first to leave one.