প্রথম 200টি লাইন।
اینجا چیکار میکنی قربان؟
من باید این سوالُ از تو بپرسم
رئیسِ دادستانی منُ فرستاده
بهم خبر دادن که سر و کله ی سوجی پیدا شده
چیزی راجع بهش نشنیدم
این خزعبلات رو از کجا شنیدی؟
چی بگم والا
من کلِ منطقه رو گشتم و نتونستم پیداش کنم
ماشنیت تنها جاییه که نگشتم
که چی؟ میخوای توشُ بگردی؟
عمرا تو ماشینم قایم شده باشه مگر اینکه زده باشه به سرش
از کجا معلوم ، مگه دفعه ی پیش گروگان نگرفتت؟
ممکنه پشتِ ماشین قایم شده باشه تا دخلتُ بیاره
اینجا نیستش
پس نباید برات مهم باشه که یه نگاهی بندازم
بله؟
کجایی؟
یه گزارش به دستم رسیده و دارم منطقه رو میگردم
چه جور گزارشی؟ من چیزی درباره ش نشنیدم
چه جور گزارشی؟
تو چی فکر میکنی؟ یه نفر گزارش داده که سوجی تو این منطقه س
نام بیونگ جه
میخوای به خودسری هات ادامه بدی؟
... حالا چه راجع به سوجی باشه چه نباشه
باید اول به من یعنی رئیست گزارش بدی
اینبار نمیذارم راحت قسر در بری سریع برگرد
چشم خانمِ لی
اینجا نیستش ، هیچی نیست
حالا که بررسی کردی اجازه هست برم؟
چطور میتونی بهم شک کنی؟
همونطور که انتظار داشتی دادستان جانگ اومده بود
از کاراگاه هایِ سر پست درباره ی مادرِ سوجی پرس و جو کرد
من بهش دستورِ این کارو دادم
پس سوجی چی؟
اونجا نبود
پس فقط دستوراتِ منُ انجام داد؟
قضیه بودار بود
وقتی دیدمش داشت از خونه ی سوجی میومد
بعد از حرف زدن با کاراگاه ها یهو ...غیبش زد
ولی نمیدونم این بین کجا رفته بوده
فیلم هایِ دوربین هایِ مدار بسته چی؟
هیچی نبود
میخوام بدونم جانگ دو هان چه جور آدمیه
تا میتونی درباره ش اطلاعات جمع کن
کِی بود؟
چی کی بود؟
کی اسمت رو عوض کردی و به یون سونگ رو نزدیک شدی؟
یادم نیست
انقدر گذشته که یادت رفته؟
دیگه چی درباره ش میدونی؟
تمامِ نقطه ضعف هاشُ میدونم که میتونن به نفعِ خودم تموم بشه
یون شیوان چی؟
اونم همینطور
میدونستی میتونه همچینِ کارِ وحشتناکی انجام بده؟
فقط حدس زدم
همیشه دور و برش پر از ماجرا بود
پرونده ی دیگه ای مثلِ پرونده ی یونا هست؟
چند تا بچه آسیب دیده بودن
باید جلوشُ میگرفتی
حداقل باید به کیونگ سو و بومی میگفتی مواظبش باشن
درسته
حتی تو هم انتظارِ اون اتفاق رو نداشتی
... تویی که هر روز حواست بهش بود
... واسه یه بارم که شده
... واسه یه لحظه م که شده
فکرِ کنار کشیدن به سرت زد؟
هیچوقت پیش نیومد
منم همینطور
حتی وقتی دیدم مادرم به خاطرِ من ... حالش افتضاحه
نتونستم بکشم کنار
... حتی اگر همه فراموشش کنن
من نمیتونم
... پس خیلی برایِ یونا
ناراحتم
.... به لطفِ تو
... امروز مادرمو دیدم دستشُ گرفتم و
بغلش کردم
ممنون
مادرت چطوره؟
حالش خوبه؟
چون نگرانِ منه حالش خوب نیست
منتظرم بودی؟ - آره -
کیونگ سو هم منتظر بود ولی خوابش برد
داشتیم محضِ احتیاط فیلم هایِ ... دوربینِ مدار بسته رو نگاه میکردیم
و انگار رئیس اصلا آدم بدی نیست
... من هنوز
دلم باهاش صاف نشده
فکر نکنم هیچوقت هم بشه
ولی ازش متنفر هم نیستم
میخوای مثلِ دفعه ی پیش اینجا قشقرق به پا کنی؟
بهتره دیگه اینجا نیای
... تویِ همچین روزی
فقط اینجا به ذهنم رسید
چرا؟
مشکلی پیش اومده؟
دوهان
حالا چیکار کنم؟
من چیکار کردم؟
من که نمیفهمم واضح تر توضیح بده
... من
... من
من یونا رو رها کردم تا بمیره
... مردم به دلایلِ زیادی گریه میکنن
ولی انگار یه اندازه درد میکشن که گریه ... شون میگیره
... با اینکه چیزی نگفت و گریه نکرد
تونستم حدس بزنم دردش چیه
... داری
چی میگی؟
... من داشتم
شیوان رو نگاه میکردم
دیدم که بردش تویِ ساختمون
ولی تو که نمیدونستی قراره بُکشش
.. شیوان از چند روز قبل
همش دور و ورِ یونا میپلکید
... اون موقع
... نمیفهمیدم قصدش چیه
... ولی وقتی بردش تو ساختمونی که
نه دوربینِ مداربسته داره نه نگهبان فهمیدم
... فهمیدم چه اتفاقی ممکنه بیفته
... میدونم تا امروز زهر خند زدن
به یون سونگ رو میتونه چه قدر دردناک باشه
به وضوح میدونستم
میتونستم نجاتش بدم
.... میتونستم نجاتش بدم ولی
تعلل کردم
... اگر اتفاقی میفتاد
موقعیتی برام به وجود میاورد که به یون سونگ رو نزدیک بشم
... میدونم چه حسی داره
پس نمیتونم ازش متنفر باشم
... یه کم که گذشت رفتم سراغش
ولی خیلی دیر کردم
... وقتی داشتم تعلل میکردم
یونا مُرد
... همونطور که دوهان گفت
خبرنگارها برایِ پوششِ خبری اومدن
.. اگه به خاطرِ اون نبود اوضاع بد میشد
اونا که هیچوقت اون چیزی که مهمه رو پوشش نمیدن ، حالا اینجا چیکار میکنن؟
مامانت میخواد چیکار کنه؟
مطمئنم خبرنگار ها تا یه مدت اذیتش میکنن
... مادرِ جو سوجی اکنون در حالِ
خدایا - از اینجا برو بیرون -
برید بیرون ، جلویِ مغازه م چیکار میکنید؟
مامانِ منه ها
کلِ خبرنگار هارو ترسوند
به نظرشون زیاد سالم میاد که بخوان گزارش از مریضیش بدن
... پس
سونگ رو قصد داره با استفاده ... رسانه ها
ما رو تو تله بندازه ، درسته؟
ما هم از نقشه اش استفاده کنیم؟
منظورت چیه؟ - منظورم کاراگاه نامِ -
بیا با خبرهایِ کذب گیرش بندازیم
هی
مشتاقِ دیدار
چطوری با حقوق کاراگاهی خرجتُ در میاری؟
به زور دستم به دهنم میرسه
بیا بگیرش ، همون چیزیه که دیشب خواستی
همینه؟
دادستانی درخواستِ 6 سال حبس برایِ) (لی شین هیوکِ جاسوس دارد
آره
تا بعد - بیا دفعه بعد یه غذایی بزنیم -
بریم غذا بخوریم - شماها میتونید برید -
پس ما زودتر میریم - باشه -
خبرِ فوری : یک خانمِ خانه دارِ گم شده) (بعد از 10 سال به خانه بازگشت
گرفتیمش
مقاله ای که ما نوشتیم رو داره میخونه
... رویِ خبر کلیک کرد پس حتما خبرایی هست
ممکنه کنجکاو باشه ، یه ذره بهش وقت بدید
بله ، روزنامه ی ایل سونگ؟
من تهیه کننده ی پایگاهِ خبری اینترنتی ام بی اس هستم
میشه با خبرنگار جی سونگ هیون صحبت کنم؟
... بله یک لحظه صبر کنید
بله جی سونگ هیون هستم چه کمکی از دستم بر میاد؟
... سلام ، چون مقاله تون رو خوندم زنگ زدم
مقاله ی خانومِ خونه داری که بعد از ده سال به خونه برگشته
دوست دارم با خانمِ تویِ مقاله مصاحبه کنم
میشه شماره ش رو داشته باشم؟
شرمنده ولی نمیشه
ایشون دوست ندارن هویتشون لو بره
میشه حداقل ازش بپرسید قصد داره مصاحبه بکنه یا نه؟
ایشون تصمیم گرفتند فقط با ما مصاحبه کنن ، شرمنده
بله ، میفهمم
به روزنامه زنگ زد و تظاهر کرد که تهیه کننده تلویزیونیه
پس غلط نکنم یه چیزی درباره ی مادرم میدونه آره؟
آره احتمالا
پس سریع گیرش میندازم
بعدش چیکار میکنی؟
هر جور شده کاری میکنم اعتراف کنه
داری میگی ما هم شکنجه ش بدیم؟
منظورم این نیست - کیونگ سو -
بیا بیشتر بازیش بدیم تا ما رو به مادرت برسونه
هر دوتون بس کنید دیگه
... اگه مادر کیونگ سو زنده بود
بعد از اینکه دید فرار کرده دست رو دست میذاشت؟
خودشم حتما تا الان یه جایی قایم شده بود
چی داری میگی؟
سوجی تا حالا اینُ فهمیدی مگه نه؟
تا کی میخوای به سازِ کیونگ سو برقصی؟
چی داری بلغور میکنی واسه خودت؟
... مادرت
به قتل رسیده
No comments yet. Be the first to leave one.