প্রথম 200টি লাইন।
ترجمه و زيرنويس : m2aleon
ميدونيد مردِ مردها يعني چي؟
مردِ مردها سردستهي گروهه
از اونجور آدما كه همهي مردها دوست دارنش بهش احترام ميذارن و ازش تقليد ميكنن
مردِ مردها يعني كسي كه
نميدونه دليل وجود زنها چيه
نيك، شوهر سابق من، بهترين نمونهي اينجور مردهاست
اصلاً نبايد باهاش ازدواج ميكردم
فكر كنم اون هيچ چيز از من نميدونست
خب، اينم دفترِ نيك مارشال، ميخواي يه نگاهي بندازي؟
نگران نباش، تا قبل از ساعت 10 نميآد
بيشتر از هر كس ديگه توي شركت برات خرده فرمايش داره
هيچكاري رو نميتونه خودش انجام بده
از نظر سياسي بياهميتترين آدمِ سالمِ توي كهكشانه
تمام كارهاي تبليغاتي اروتيك ما رو اون انجام ميده
دوست داري دخترها رو با بيكيني بيني؟ پس از كارهاي نيك خوشت ميآد
پدرم؟ چطوري براتون توصيفش كنم؟
او بيشتر وقتها براي من مثل يه عمو ميمونه
آره، عموبابا
با اين حال نيك جذابه
اصلا نميتوني در برخورد اول جلوش مقاومت كني
كه البته همون مسئلهي مردِ مردهاست
مادر نيك رو ميشناسين، نه؟
چون اگه مادر نيك رو بشناسين
نيك رو درك ميكنين
نيك در اصل در لاسوگاس دنيا اومد و همونجا بزرگ شد
مادر نيك از اون رقاصههاي شريفِ! لاس وگاس بود
وقتي بقيهي پسربچهها بيرون خونه دوچرخهسواري و توپبازي ميكردن
نيك پشتصحنه وقتش رو با دخترها ميگذروند
اون براشون خوش يُمن بود، سوگليشون بود
براي اون چشمهاي آبيش ميمردن
اگه از من بپرسين، ميگم مادرش كاري كرد كه حس عشق در اون
نسبت به تمام زنهايي كه بعداً ملاقات كرد، كشته بشه
مردهاي زيادي توي زندگي مادرش بودن
ولي فقط يه عشق واقعي داشت
پسرش جواهر زندگيش بود
17, 18, 19, 20. ببينمش بچه
و از اونجاييكه نيك پدر نداشت
مادرش دوست داشت هميشه مردهاي قوي دوروبرش باشن
بيا اينجا ببينم
اينجور مردها سرمشق اون بودن - حالا درست شد،آره؟ -
بقيه رو بشمُر بچه
هيچ چيز در دورهي بزرگ شدن نيك نرمال نبود
پس چه انتظاري ميشه ازش داشت؟
لازم نيست فرويد باشي تا بفهمي
اينجوري وارد دنيا شدن خيلي مسخرهست
بلد نيستي در بزني؟
ساعت تقريبا دهه، بايد بري سر كار، ميخوام اينجا رو جارو كنم
يادت نره ... واي بازم يه زن ديگه با عطر وانيلي
فقط از زنهايي خوشت ميآد كه بوي آبنبات ميدن؟
فندكم رو بنداز، عزيز - عزيز؟ -
در مورد من چي فكر كردي؟
وقت ندارم برات غذا درست كنم
پس التماس نكن، باشه؟
فقط براي ثبت در تاريخ ميگم، خوشم نميآد از اين چيزها روي مبل پيدا كنم
چه جور زنهايي از اين جور چيزها ميپوشن؟
هي، مادرم هم از اين شورتها ميپوشيد
يه جايي بذارشون، باشه عزيز؟
باشه، عزيز اين رو مياندازه توي سطل آشغال
مامانت من رو ميبخشه
اصلا فكر كردي با يه زني قرار بذاري كه لااقل لباس زير درستوحسابي بپوشه؟
از اونايي كه همهچي رو اون جوري كه بايد بپوشونه، ميپوشونه؟
نه، ولي اگه خواستم قرار بذارم، بهت زنگ بزنم؟
بايد برم آشپزخونه رو تميز كنم
يه نونشيريني برشته برام درست ميكني؟
يه كم پنير خامهاي و گوجه فرنگي هم كنارش بذار
ديگه چي؟ - خواهش ميكنم، من كه نميتونم با شكم خالي فكر كنم -
خيلهخب، باشه، اما به شرط اينكه ديگه من رو اون طوري صدا نكني
باشه عزيز
آقاي مارشال، امروز حالتون چطوره؟
عالي، ممنون - يه تاكسي رو براتون ميگيرم -
مثل اينكه چند تا سوت رو با هم مي زني
روز خوبي داشته باشين قربان - تو هم همينطور -
آزاد
اوه، ببخشيد
واقعاً منظوري نداشتم
بفرماييد، بذاريد پاكش كنم - خوبه -
نه، من شرمندهام، دستتون پُره
ممنون - بخشيد، بذاريد در رو براتون باز كنم -
ممنون - خواهش ميكنم -
نصف فنجون، بزرگ، بدون خامه خامه زياد، با الكل، بدون درپوش
نصف فنجون، بزرگ، بدون خامه خامه زياد، با الكل، بدون درپوش
پس تو بالاخره كي كشف ميشي؟ - ممم، فكر كنم امروز -
مگه اينكه نتونم كار رو بگيرم، دراينصورت امروز هم كشف نميشم
مطمئنم نميتونم كار رو بگيرم، اونها دنبال يه مادر هستن
اتفاقي شنيدم كارگردان ميگفت من بيشتر شبيه دانشجوها هستم
من يه هنرپيشهام، ميتونم هر چي رو شما بخواييد بازي كنم
راست ميگي؟ واقعا ميتوني؟ - از راست هم اونورتر -
وگرنه مجبورم بقيه عمرم بچسبم به نقش دختر قهوهچي بيچاره
ممنونم - ممنون -
اوه، سلام نيك
لولا، عشق من، كي ميشه يه شام با هم بخوريم؟
نيك، نميدونم چرا حرف من رو قبول نمي كني؟ ما با هم جور نيستيم
اين دفعه حرف منرو قبول كن، كاپوچينو با خامهي زياد،فنجون بزرگ يا بلند؟
بزرگ دوست دارم، حداقل فكر كنم دوست دارم
نفر بعد - ميدوني، شايعه شده كه -
امروز قراره خبراي خوبي به من برسه
حداقل باهام بيا بيرون، جشن ميگيريم، يه قهوه هم برات ميخرم
آقا رو باش، من تو كافي شاپ كار ميكنم
سلام، چي براتون بيارم؟
سلام - ميخواي ديگه ازت نخوام باهام بياي بيرون؟ -
ببخشيد، يه دقيقه ديگه كار دارم
ببين لولا، فقط بهم بگو، ديگه مزاحمت نميشم
خيله خب، بهت ميگم، من يه هنرپيشهام
حداقل دارم سعي ميكنم كه باشم، دوست دارم روي كارم تمركز كنم
پس اين طوري بهتره، اگه لطف كني
و ديگه ازم نخواي باهم بريم بيرون
به نظرم تحت فشار هستي عزيزم
آره تحت فشارم، خيلي كار دارم كه انجام بدم
پس بذار الان در موردش صحبت نكنيم
فردا چطوره؟ ساعت ده تا ده و نيم؟
باشه، خوبه - پس قرار گذاشتيم؟ -
آره قرار گذاشتيم، ممنون
كارتون عالي بود آقا
ميدونم
صبح بهخير، با اسلون كورتيس تماس گرفتين
صبح بهخير آقاي مارشال - سلام عزيزم -
اين لكه چيه؟ - داشتم صبحونه ميخوردم كه -
سلام نورم، داري برنده ميشي؟ - البته -
شنيدم فروشگاه ميلر دنبال يه آژانس تبليغاتي جديد ميگرده
ميلر لايت، ميدونم، برام مهم نيست
از طرف ديگه دارسي مگواير شركت قبليش رو ترك كرده ... صبحبهخير آنجلا
شوخيميكني ... ترك كرده يا اخراجش كردن؟ - نميدونم -
اونجا همه دلشون ميخواست از شرش خلاص شن
خب، براي اون بايد سخت باشه
خب، درمورد اون دختره كه ديشب توي كلاب ديديمش
با تاكسي باهاش رفتي، اتفاقي كه نيفتاد، نه؟
افتاد؟ چي شد؟
ولي اون كه مي گفت شبا زود ميره تو تختخواب
خب منم ساعت يازده گذاشتمش تو تخت، شايدم يه ربع به يازده
تو ... تو نابغهاي، ميدونستي؟
چي بگم رفيق؟ من آدم خوشبختي هستم، امروزم روز شانس منه
نه فقط براي اينكه جيجي، همسر سابقم، داره ازدواج ميكنه
وانامِيكر بهم زنگ زد، گفت ميخواد اول وقت من رو ببينه
دوبار زنگ زد تا مطمئن بشه - وقتي رسمي شد بهم خبر بده -
رييس بخش ايدهها شدن كار راحتي نيست، تو كه ميدوني
تو كه نبايد نگران باشي، يه ميز براي ناهار تو رستوران دِرِيك رزرو ميكنم، بايد جشن بگيريم
نبايد عجله كنيم، ... ساعت يك خوبه؟
ميام دنبالت
ممكنه اينرو قرض بگيرم؟
سلام دينا - سلام -
ميدوني فرق زن با شغل چيه؟
چيه؟ - بعد از ده سال اول، شغل هنوز افتضاحه -
خوب بود، مگه نه؟
اگه جاي تو بودم اينكار رو نميكردم، فكر خوبي نيست
اوه، سلام آقاي مارشال - سلام -
طرحها رو گذاشتم روي ميزتون، كفشهاتون رو از مغازهي بارني گرفتم
دادم عينكتون رو تعمير كنن، هزينه نداره
قرار ملاقات امروز صبح هم كنسل شده
سيگار هم براتون گرفتم، گذاشتمشون كنار لپتاپ
قرار ملاقات امروز صبح رو كنسل شده
بهتون گفتم كه - ممم -
سلام دخترا
عصر بهخير قربان
كسي ميدونه چرا قرار ملاقات امروز صبح كنسل شده؟
كسي به ما خبري نداده
اما آقاي وانامِيكر خواسته به محض اينكه وارد شدين برين ديدنش
يه ربع پيش به دفترشون خبر دادم
ميدونم - نميخواين سر وقت حاضر بشين؟ -
ميدونين شما دارين ارتقا شغلي ميگيرين، خيلي هم بهتون مياد
ممنون - مثل يه رييس بخش ايدهها -
يه آدم برجسته
ميتونيد با شرايط طبقهي چهل و چهار كنار بياين؟ راستش رو بگين
شوخي ميكنين؟ ما براي اونجا ساخته شديم
حالا زودتر برين بالا، ما هم شامپاين پيدا ميكنيم
صبر نكنين تا من بيام - صبر نميكنيم -
من كه ميپرستمش - چه حرفهاي خوبي مي زنه -
پسر
ببخش رفيق، اين جلسه هيئت مديره تمومي نداره
خيلي وقته منتظري؟ - فقط دو دقيقهست -
جِس، لطفاً يه فنجون قهوهي بدون كافئين با دوتا قرص مُسكن برام بيار
ببين اكيناسه (داروي گياهي ) داريم؟ يه كم آب معدني هم بيار
يه چيزي ريخته رو كراواتم، يه كراوات ديگه برام بيار
اون نمونههايي رو كه براي جاني واكر درست كردي ديدم، عالي بودن
خوب شغل من همينه دَن
ميدوني، من بلد نيستم سخنراني كنم
بهخصوص وقتي تو متن رو براي من ننوشته باشي
به هر حال تلاشم رو ميكنم، ببين من سي ساله تو اين كار هستم
بذار يه چيزي بهت بگم، اين كار هيچوقت آسونتر نمي شه
راستش فقط سخت و سختتر ميشه
دههي هشتاد دوران درخشش ما بود
همهش در مورد الكل، تنباكو و اتوموبيل بود
من فكر ميكردم تو كار به اوج رسيدم
بعد تو دههي نود مردها ديگه مردها تو خرج پول تصميم گيرنده نبودن
و ما هم جهت خودمون رو گم كرديم
زنهاي بين 16 تا 24 ساله به بزرگترين مصرفكنندهها تبديل شدن
دخترهايي كه تو دههي هشتاد متولد شدن مسير تبليغات رو تعيين ميكنن
ببخشيد، اكيناسه نداشتيم، سلام نيك
سلام - قرمز يا بنفش؟ -
قرمز، نه ... بنفش، همين خوبه
بنفش خوبه، ما تبليغ آبجو ميساختيم
با اون گروه بيكيني پوش سوئدي اما الان صنعت تبليغات متحول شده
ما ده سال پيش توي اين شهر شمارهي يك بوديم
الان داريم سر مقام سوم ميجنگيم
اگه مسيرمون رو عوض نكنيم و بيشتر از تواناييهاي طبيعي خودمون عمل نكنيم
باز هم پايينتر مي ريم
تواناييهاي ذاتي خودمون .. راستش من متوجه منظورت نشدم
در مورد دارسي مگواير چي ميدوني؟
خوب، شنيدم تازه محل كار قبليش رو ترك كرده
تا حالا نديدمش ولي شنيدم يه آدمخوار واقعيه
No comments yet. Be the first to leave one.