প্রথম 200টি লাইন।
هی، بنی
هی، هی. داری چیکار میکنی؟
داری تخممرغ درست میکنی؟
این دیگه چه صیغهایه؟
اسپری فلفلِ لعنتی هنوز کار نمیکنه
اسپری فلفل نمیخوای که. فقط یه «ها» کن روشون، اژدهایی واسه خودت
خب، از وقتی که اون زندانی رو آوردی توی لیست حقوقبگیرامون، یه چیزی لازم دارم دیگه
وینسنت زندانی نیست
سابقهداره
به لطف اون طرح دولتی، پول میگیریم که بهش کار بدیم
بنی، بالاخره یه جایی
منِ زن قراره با این حبسکشیده تنها بمونم
خب، کلاً ۱۵ سال حبس بوده
اونقدرها هم لنگ نیست
سلام بچهها
سلام
سلام پسرم. خوش اومدی. سندیگو چطور بود؟
جشن تولد سیدنی خیلی خوش گذشت، براتون آووکادو هم آوردم
بیخیال، همین الان پلاسیده شدن
اِ، عالیه کجاست؟ مگه نیومد دنبالت؟
بیرون پارک کرده، داره آهنگش رو تموم میکنه. میدونی، شانس آوردم زندهم
وقتی میگم بیا دم جدول
منظورم این نیست که بری روی جدول
ما درباره سفرت پرسیدیم نه مسیرِ برگشتت
برنارد؟ میدونستم صدای یه طعمه تازه رو شنیدم
شکلات میخری؟ واسه گروهِ رقصمه
هر کی بیشتر بفروشه، یه ایکسباکس جایزه میگیره
ایکسباکس؟
خب الان برام مهم شد. بده بیاد
سلام عزیزم. خوش اومدی
اوخ، چه به موقع. بچهها، حدس بزنید چی شده. همین الان تلفنم با اندرو تموم شد
حدس بزنید کی توی آخرین نظرسنجی اول شده
میخوای بگیم تو؟
خودم
وای عزیزم، اون مناظره همه چی رو عوض کرد
خیلی خوشحالم
وقتی خوشحالم، شکلات میخرم
لعنتی، میخوای از خوشحالی بگی؟
سیستم زندان بالاخره به درد یه مردِ سیاهپوست خورد
میدونی که وینسنت سیاهپوسته
گفتم «یه» مرد سیاهپوست، نه همه مردای سیاهپوست
خب، به هر حال، اوضاع خیلی خوبه
ولی هنوز نمیتونم پام رو از روی گاز بردارم
این رو به عالیه بگو
انگار وقتی داری اینستاگرام رو چک میکنی، همه چراغا سبزن
اوخ، یادم افتاد. میخوای یه عکس بامزه از تولد سیدنی ببینی؟
هیچکس وقت این کارا رو نداره
یعنی منظورم اینه برام بفرستش، عزیزم
یه جلسه پرسش و پاسخ دارم، بعدش هم قبل از کار، باید برم تبلیغات چهرهبهچهره
بدو مایا
چرا؟ مگه چیکار کردم؟
خیلی بانمک شدی عزیزم، رایدهندهها هم عاشق اینجور چیزان. یالا بیا
هی، اگه واسه اون کمپین کمک خواستید
برید دمِ زندان
دارن مردای سیاهپوست رو مفت میبخشن
مثل کوه استوار
محکم، محکم، محکم، محکم
پسر، بهترین چیزِ رئیسِ خودت بودن
اینه که هر وقت بخوام میتونم جیم بشم
میشه وقتی «من» میخوام جیم شی؟
اووه، تیکهپرونیهای کوچیکت دیگه به من برنمیخوره
من دیگه واسه خودم کلهگندهای شدم، همهکارهم
تنها جاش که درست گفتی همون «گنده» بود
اصلاً به تنم نمیچسبه
ای... ای... این چه حسیه که دارم؟
نکنه... نکنه... نکنه دارم به دیویس احترام میذارم؟
نه، باید خفهش کنم
میدونی، میتونی با دادن آخرین حقوقم بهم احترام بذاری
اِ... تو استعفا دادی
میخوای چیکار کنی؟
خب، اونجا تو تعمیرگاه آلفونسو واقعاً اوضاعت رو به راهه، نه؟
معلومه که آره، پسر
شنیدی که، همهکاره اونجام
میدونی، منم میتونستم اونجا همهکاره باشم
اگه میخواستم
اوووه! مممم
کارمندت وقت واسه گپ زدن داره؟
انگار اینجا خیلی شل میگیری، بنی
نه، حالا تماشا کن. نگاه کن
تونی، برو سرِ کارت لعنتی
من... من آزادی مشروط دارم
ما پرونده درست نمیکنیم، ماشین درست میکنیم
هی بنی، اون هوندا رو آوردم جلو
چطوری؟ کلیداش که دست منه
پسر، من قدیمیکارم. ای خدا
کلید! کلید. باشه، باشه. دارم خودم رو وفق میدم
هنوز دارم عادت میکنم. دارم به این وضعیت عادت میکنم
حتی به خاموش کردن چراغای خودم هم عادت ندارم
صبر کن، صبر کن، صبر کن
به این زودی یکی رو استخدام کردید؟
اووه، چه خبر؟ من وینسنت هستم. از دیدنت خوشبختم
اوه، من... روی لباس کارت خوندم
چطور به این زودی لباس کار گرفت؟
بنی، چیزی که من میخوام بدونم اینه که
چی؟
چرا به اون قاتل
اون... مجـ... مم. اون... اوه
نه. اون... اون
مم. مم
اِ
اون آقای محترم... یافتم
اجازه دادیم به ابزارای تیزمون دسترسی داشته باشه؟
لعنتی
همیشه همین خوشگلان که آدم رو اذیت میکنن
هر دفعه همینطوره
ممنونم
ولی این یه ترسِ واقعیه
اوه
بیخیال لوکرشیا. به این بنده خدا یه فرصت بده
اون فقط واسه «خنده مردونه» اونجا بوده
منظورت «قتل غیرعمد»ـه؟
نه تا وقتی که اون پیچگوشتی دستشه
ببین، میدونم که تازهواردم ولی دارم حس میکنم یه تنشی وجود داره
آره، اونم فقط واسه اینه که من تازگی از اینجا رفتم تا یه پست جدید بگیرم
هیچکس دلش برات تنگ نشده، دیویس
ببینید، بذارید باهاتون رک باشم. خب؟
یه شب توی یه بار، یه نفری به من گیر داد
اوضاع بیریخت شد
یه شبِ بد برام ۱۵ سال آب خورد. فقط دارم سعی میکنم زندگی رو ادامه بدم
پسر، همهمون توی گذشته گندکاری داشتیم
مهمترین چیز اینه که الان اینجایی، اونم مجانی
من... من اینا رو نمیدونستم
وقتی توی قصه یه جنازه باشه
آدم یه کم زود قضاوت میکنه
اشکالی نداره. آخرین چیزی که میخوام اینه که یه ملکه رو ناراحت کنم
اوه، تو... وقتی اونطوری لبخند میزنی
شبیه جوونیهای فرانک میشی
با اون دندونای قشنگ و چالِ لپت
خب، ممنون
نمیدونم اون کیه ولی لابد خیلی برات مهمه
ایول، اون مرد واقعاً خوشبخته
هر کاری دلت میخواد با اون پیچگوشتی بکن
چه مرگشه؟ الان چه اتفاقی افتاد؟
داریم یه مرد رو به آغوش جامعه برمیگردونیم
چیکار میکنی؟ برو سر کارت
میدونی، اونجا که من همهکارهم
من اجازه اینجور بذلهگوییهای غیرسازنده رو نمیدم
شاید وقتی سرم خلوت شد
بتونیم یه گفتمانِ جانبی داشته باشیم
و دوباره برگردیم سرِ این قضیه
برگردیم سرِ چی؟
ببخشید تونی. اینا اصطلاحاتِ مدیریتیه
یه جورایی مثل زبونِ مخصوصه
ولی با کلاستر
خوش باشید
هیچ غلطی نمیکنه، فقط رفته اون پایین دنبال کلمه قلمبهسلمبه میگرده
مامان، نباید الان سرِ کار باشی؟
اوه، همین الان به رئیسم پیام دادم. گفتم مسمومیت غذایی گرفتم
به یه کلینیک پیام دادی گفتی مریضی؟
توی کار بزرگترا دخالت نکن
تو من رو همراه خودت آوردی
و هیچکدوم از اون آدمای توی اون مراسم از محصولاتم چیزی نخریدن
اولاً، گفتم دیگه بهش نگو «محصول»
دوماً
باید مخاطبت رو بشناسی عزیزم
اون مراسم واسه آگاهی از بیماری دیابت بود
پس الان دیگه کلاسشون به شکر نمیخوره؟
من امروز خیلی سرِ حالم. مجبورم نکن به شخصیتت شک کنم
سفارش دارین؟
سلام، من رجینا آپشا هستم و اینم دخترِ خیلی نازم مایاست
خب... سفارش دارین؟
من یه چیزی دارم که حسابی سرِ حالتون میاره
شکلات تلخ، شیر و بادوم
باشه، باشه. ممنون
ممنون
خب... من نامزد شورای شهر هستم و میخواستم بدونم جناب
چی کار باید بکنم که به من رای بدید؟
خب، من به هر کسی رای میدم که بتونه اون چراغ برقِ لعنتی رو درست کنه
ماههاست که سوخته
اوه، خب، من میتونم این کار رو بکنم
آقا، چراغای خیابون شما در اولویتِ لیستِ من خواهد بود
وقتی برم سرِ کار، همه به روشنایی میرسن
اوه، این خوب بود
باید این رو یادداشت کنم
خب، پس رایِ من رو داری. یکی از اون تراکتها رو هم بده به من، میچسبونمش
اوه، ممنون. ممنون آقا. پشیمون نمیشید
واقعاً میتونی چراغش رو درست کنی؟
یه نفر میتونه. حالا تا سوار ماشین نشدیم سوال نپرس
واقعیت اینه که، هر چیزی که بیرون گیر بیاری، اون تو هم گیرت میآد
جدی؟ آره پسر
من اونجا پادکست داشتم
و یه برنامه آشپزی به اسم «دیسِ زندونی»
پس من چرا دارم اینقدر جون میکَنم که بیرون بمونم؟
هنوز جواب سوالم رو ندادی. ها؟
توی زندان قیمتِ من چقدره؟
یه قوطی کنسرو ماهی تن. یه ذره مارچوبه
فکر میکنی یه «خنده مردونه» دیگه تو چنته داشته باشی؟
وینسنت، قرار بود کمکم کنی این گیربکس رو جا بزنیم
اوه. میشه این بنده خدا قهوهش رو تموم کنه، لطفاً؟
شما کی رفتید واسه قهوه؟
تو داشتی کار میکردی. نخواستیم مزاحمت بشیم
ببین داداش، شرمنده. بذار برم این لباس کار رو کثیف کنم
میدونی، شوهرم وکیله
قراره درباره اتفاقی که برات افتاده باهاش صحبت کنم
شاید بتونی پرونده محکومیتِ ناحق راه بندازی
اوه، جدی؟
کجاش ناحق بود آخه؟ خودش گفت که کار اون بوده
چون مجبورش کردن تونی. تو نمیدونی با ماها چیکار میکنن
خب منم یکی از شمام
باشه، خب، هر وقت برسه، میرسه دیگه. ای بابا
No comments yet. Be the first to leave one.