প্রথম 200টি লাইন।
...اين داستان دو خواهر است
.که کاملاً شبيه هم هستند...
.اسم من بريجيت ـه
.من شاهد يه قتل بودم
فقط برو توي جايگاه وايسا .و به قاضي هرچي رو که ديدي بگو
.ما ازت محافظت ميکنيم
.ميدونم جيمي هوامو داره
.فکر ميکردم امنيت دارم .ولي معلوم شد اشتباه ميکردم
تو فردا عليه اون شهادت .بدي، مُردي
.تو نميتوني به پليسا اعتماد کني - به تو ميتونم اعتماد کنم؟ -
،من ازت نميخوام به من اعتماد کني .ازت ميخوام فرار کني
،فرار کردم پيش خواهرم .شوان، که کمکم کنه
،شوان خودشو کشت .و منم از هويتش استفاده کردم
.خيلي آسون بود .يه راه خروج ديدم و ازش استفاده کردم
.من باردارم .بايد برم بيمارستان
.کارِت خيلي خوب بود
.شوان، دخترا خيلي خوشگلن
ميخواستين منو ببينين؟ - .بله -
.ميخواستم از بچه ها تست دي.ان.اي بگيرين
.خيلي خوشگل شدي
.ممنون
وصلت دوباره ي شما پس از ...سختي ها و مشکلات و تلاش هاي دوباره شکل گرفت
،و با اين وجود، شما امروز اينجا ايستاده ايد .عاشق تر از هميشه
.اوه، مرسي
،من، اندرو مارتين .خودم را به تو متعهد ميکنم
،عهد ميبندم که عاشقت باشم .و تو را مفتخر و گرامي بدارم
...من
...شوان مارتين
.خودم را تو به تو متعهد ميکنم
،عهد ميبندم که عاشقت باشم .و تو را مفتخر و گرامي بدارم
.بسه ديگه. تبريک ميگم - .ممنونم -
.بخاطر تمام کمکاتون ممنون
.مرسي
باورم نميشه نشونِ .يه سال پاک بودنم رو گرفتم
.انگار 20 سال گذشته
من...من بدون سرپرستم .مالکوم نميتونستم به اينجا برسم
.و اين بخاطر اونه
وقتي مواد استفاده ميکردم .به هيچي اهميت نميدادم
.و واسه هيچکس هم مهم نبودم
،تو 7 ماه گذشته واقعاً ياد گرفتم که
.به آدما اجازه ورود به زندگيم رو بدم
.و اونا هم به من اجازه ورود دادن
...حس خوبيه که بخوام بگم
.زندگي خوبه
و در کمتر از يه هفته ديگه .ازدواج ميکنم
.رسماً ميشه گفت تجديد پيمان ميکنيم
.ولي انگار که دفعه اوله انجامش ميدم
فقط همسرم و نادختريم توي جزيره ي .ترکز و کيکوس" هستن"
...ولي قبل از اون، من
.بايد رازم رو بهشون بگم
...فقط يادت باشه
.وقتي پاک ميشي، پاک ميموني
بخاطر همينه که ميخوام .امشب بهشون بگم
بالاخره ميخوام به خونواده م بگم .که واقعاً کي هستم
ميدوني با اينکارت چيا رو از دست ميدي؟
.خونواده م رو
.شخصيتم رو
.زندگيتو
.تو بالاخره بعنوان شوان امنيت داري
،منظورمو اشتباه متوجه نشي من فکر ميکنم اين عاليه
...که ميخواي صادق باشي ولي
ولي حرکت خيلي هوشمندانه اي .نيست که بخواي بگي بريجيت کلي هستي
،بوداوي ميخواد اون بميره .نه شوان مارتين
.ميدونم چه خطراتي وجود داره
ولي خساراتش سنگين تر از کارايي نيست .که دارم با دو نفر از کسايي که دوسشون دارم ميکنم
.من تصميمم رو گرفتم
من تا موقعي که اينو بهشون نگم .نميتونم تو اون مراسم باشم
واقعاً فکر ميکني اگه اينو به اندرو بگي، مراسمي در کار باشه؟
.نميدونم
هيچوقت فکر نميکردم امضا کردن .اسم خودم اينقدر سخت باشه
.نميدونم چطوري ازت تشکر کنم تيم
.اين خريدن سهم مارتين/چارلز رو نجات ميده
.من يه تاجرم اندرو .فرشته نجات نيستم
مشاورهاي من به اين ميگن .زنده کردن پول
...خب، با توجه به مقاصد شما
.من بهتون مديونم
.معلومه که هستي
.تيم؛ از ديدنت خوشحالم
.منم از ديدنت خيلي خوشحالم
مزاحم شدم؟ .ميتونم برم
،نه اصلاً ديگه داشتيم .همين الان تمومش ميکرديم
همه چي مرتبه؟
،آره...آره، من، آم
ميخواستم مطمئن بشم که .امشب حتماً واسه شام مياي خونه
.ميخوام غذا درست کنم - واقعاً؟ به چه مناسبت؟ -
.مناسبتي نداره
.همينطوري
خوب نيست؟
آم، راستي بهتون گفتم که ما داريم تجديد پيمان ميکنيم؟
من ميدونم تو با .شوان مارتين ميخوابيدي
.من نابودت ميکنم
کاري ميکنم تو و شوان .بخاطر کاري که کردين تاوان بدين
.به هر جفتتون تبريک ميگم
.من ديگه بايد برم
.مراقب خودت باش شوان - .تو ام همينطور تيم -
من فکر ميکنم آقاي آربوگاست ،آدم يه مقدار شايسته تريه
.اينکه ميبينم رئيسم شده
اندرو، ببين ميدونم ...اين از ايده آلِ ما کمتره ولي
.بهتر از راه هاي ديگه ست، ميدونم
اينطوري، اون سرمايه گذارام رو برام در مقابلِ .ضرر مالي و رفتن به زندون نگه ميداره
توهين نميکنما، ولي من فکر .نميکنم تو زندون خيلي بتوني دووم بياري
،و بعلاوه
من نميتونم مدت طولاني .ازت دور بمونم
.ملاقات هاي دير به دير اصلاً خوب نيست
ميدوني، من خيلي خوشحالم که .يه شانس دوباره دارم
.بعضي وقتا حس ميکنم لياقتش رو ندارم
همه لياقت يه شانس دوباره رو دارن، درسته؟
.هي
دکتر چي گفت؟
اوضاعمون خيلي خوبه، بچه ها .هفته ي ديگه واسه مرخص شدن آماده ن
.منظورم اينه که به هر حال بايد اينو امضاش کنيم
و اين يعني اين دخترا بالاخره .آماده ن که براشون اسم بذاريم
اسم انتخاب کردي؟
."پورشيا" و "رِگان"
.بيخيال شوان
من بيشتر داشتم به فرنزي" و "زويي" فکر ميکردم"
.يه مقدار از سوگواره ي شکسپير کمتره
...آم
ببين، من بايد برم .مدرسه دنبال پسرا
ولي قبل از اينکه برم .ميخواستم درباره ي يه چيزي باهات حرف بزنم
.من ميخوام برم شيکاگو
.تو گفتي که آماده ي رفتني
گفتي ميتونيم پولي که از مارتين/ چارلز
دزديدي رو برداريم و هرجا .که من بخوام بريم
و من ميخوام برم شيکاگو .که به خونواده م نزديک باشم
.بنظر ميرسه تصميمت رو گرفتي
،ببين، من فقط
.از تمام اين داستانا خسته شدم
،اين دروغ گفتنا، نقشه کشيدنا .ميخوام برم يه جايي از اينا دور باشم
هنري، من دو تا دختر دارم .که توي مراقب ويژه هستن
.تنها کاري که کردم اين بوده که نخوابم
.ديگه نقشه اي تو کله ام نيست - ،ولي حقيقت اينه که -
.هنوز از خواهرت متنفري
و گفتي که اگه قرار باشه منو از دست بدي .بيخيال انتقام ميشي، ولي من باور اين برام سخته
،تو ميخواستي اندرو، بريجيت رو بکشه
.اينکه فکر کنه اون تويي
.ولي درباره ي اندرو اشتباه ميکردي
...اون نميخواست تو رو بکشه، بنابراين
اگه درباره ي بريجيت اشتباه کرده باشيم چي؟
منظورم اينه که اون واقعاً بخاطر شان مقصره؟
واقعاً وقتشه که ديگه يه ذره هم .شده نسبت به آدما شک داشته باشي
.من پسرام رو پس گرفتم
و تنها چيزي که منو توي .نيويورک نگه داشته تويي
و تنها چيزي که تو رو اينجا نگه داشته
...نفرت تو عليه بريجيت ـه، بنابراين
،عزيزدلم، اگه ميخوايم به جلو حرکت کنيم
.تو بايد بيخيال بشي
،"مأمور "ويگلر ميخواستين منو ببينين؟
،ممنون که اون کار سخت رو تو نيويورک انجام دادي
.دوباره برگشتي به کارت
.ولي شرايطي داره
ويکتور، تو واقعاً مأمور خيلي خوبي هستي .که بخواي دوباره تعليق بشي
،بنابراين سريعاً اقدام کن
پرونده ي بوداوي مکاوري رو .رها کن، اين به نفعته
."نميخوام توهين کنم "رويس
من به بوداوي پشت ميله هاي .زندون يه قولي دادم
...اگه فقط يه مقدار بيشتر وقت داشتم - ببخشيد، ولي -
حالت حرف زدنم طوري بود که قراره با همديگه درباره ش بحث کنيم؟
.ببين، ما داريم سعي ميکنيم به روش خودمون انجامش بديم
ببين من بهت اجازه ي اينکار رو دادم .بخاطر اينکه درباره ي رابطه ت با مقتول ميدونستم
،زيرنظر تورنس دوباره استخدامت کردم
.اميدوار بودم بتونه کنترلت کنه
،هردومون ميدونيم آخرش به کجا رسيد درست ميگم؟
.تو نزديک بود دستگير بشي، ويکتور
: حالا تو يه انتخاب داري
امروز کارت رو شروع ميکني، تمام ...کارهات رو با بوداوي مکاوي تموم ميکني
.وگرنه يه کارِ ديگه واسه خودت پيدا کن
.سلام شوان
.شرط ميبندم فکر نميکردي منو دوباره ببيني
.اوه، من نيومدم بهت آسيب بزنم
واقعاً؟
بخاطر اينکه آخرين باري که شنيدم تو داشتي براي
.کشتن يه آدم تلاش ميکردي
.آره خب، کريسمس زودتر رسيده بود
از من چي ميخواي؟
،خب، بحث اين نيست که من چي ميخوام
.سر اينه که بوداوي چي ميخواد
،خب، ولي متأسفم .ولي نميتونم کمکت کنم
.من نميدونم بريجيت کجاست
آخرين باري که ازش خبري .شنيدم ماه سپتامبر بود
راستش رو بخواي، من .کوچکترين اهميتي به اون نميدم
.برنامه عوض شده
.از اون هرزه اي که بوداوي دنبالشه خسته شدم
خب پس چرا اومدي سراغ من؟
،بخاطر اينکه قرار بهم پول بدي
.درست مثل همون آخرين بار که گفتي
.هي
ميشه يه ويسکي و آبجو بهم بدين لطفاً؟
اين خبر دادگاهي کردن بوداوي تو تمام شهر پيچيده، نه؟
.راستي، اسمم جان ـه
.ظاهرم که نشون ميده مال اينجا نيستم
.ممنون
ميدوني اينجاها کجا استيک خوب داره؟
.اينجا "بروک باک مانتين" نيست رفيق
ميخواي کاري بکني، بايد بري .دو تا شهر اونور تز از اينجا
.من نميخوام اذيتت کنم رفيق
.راستش، ميخواستم بهت حال بدم
.يه کار برات دارم
تو از بريجيت کلي نگهباني ميکني درسته؟
خبر رسيده که امنيت اون .در اولويت اول تو نيست
No comments yet. Be the first to leave one.