প্রথম 200টি লাইন।
فکر خفنی بود
لعنتی، اوریول این پشت یخچال کوچیک داره
شامپاین!
جشن غافلگیری مبارک اوریول
جشن غافلگیری نیست
وقتیکه یه نفر قایقت رو میگیره و شامپاینت رو میخوره
هی هرچیزی که هست وقتیکه بیدار بشه
غافلگیرترین حالت عمرش رو داره
تولدت مبارک!
تولدت مبارک
پسرا!
تولدت مبارک
تولدت مبارک
اوریول عزیز
لعنتی!
کریستوبال!
کریستوبال پاشو بیا اینجا!
گذاشتن قایق موتوریِ اوریول
توی استخرِ کریستوبال خیلی باحال بود
فکرِ اکسل بود؟
همه چیز فکر اکسل بود
خدای من! اونموقع فقط به زمان حال اهمیت میدادیم
اصلا به عواقب و فردا اهمیتی نمیدادیم
فقط میخواستیم که خوش بگذرونیم
چند روز گذشته کجا بودی؟
ندیدمت
با بوکسور بودم
از خونهاش نیومدم بیرون
داشت نقاشیم رو میکشید
خب، از پاهام
اولین باریِ که کسی نقاشیم رو کشیده و ساعتها بهم نگاه کرده
موسیقی گوش دادیم
و ویدیوهای کنسرتها رو از توی اینترنت تماشا میکردیم
آهنگای زیادی بودن که بنظرم آشنا میومدن،
اما اصلا نمیدونستم که خوانندهـشون کیه
و همیشه یه کارِ جدیدی رو برای انجام دادن پیشنهاد میده
یعنی...
چهل دقیقه پشت سر هم داشتم ستاره دریایی پوست میکندم
و سوپ ماهی درست میکردم
عاشق اینم که باهات سکس کنم
در لحظه زندگی میکنی دیگه نه؟
سه روز کامل توی خونهاش بودی
نظر مایک درمورد در لحظه زندگی کردنت به جای اون با بوکسور چیه؟
هوم؟
بوکسور فقط موقتی بود
و وقتیکه از جزیره برم...
دیگه نمیبینمش و مشکلی نیست
موضوع همینه دیگه نه؟
توی لحظه زندگی کردن؟
فرصت عیش و طرب رو از دست ندیم
سلام
سلام
- یه چیزی برات آوردم - چی هست؟
داخل عکسها و ویدیوها و
تموم خاطراتم با اکسله
و میخوام که پیش تو باشن
وای دیوید
ممنونم
چرا داری از شرشون خلاص میشی؟
خب سالها فکر میکردم که باید با گذشتهام کنار اومدم
اما وقتیکه اون روز زوئی ازم عکس خواست،
متوجه شدم که فقط توی جعبه مخفیشون کردم
میدونید؟ تموم چیزهایی... که باهم تجربه کردیم...
و تموم احساساتی که بهش داشتم...
میدونید الان وقتشه که اون احساسات
به دست کسایی برسه که جزوی از زندگیش بودن
خوبی؟
و چطوری میخوای اینکار رو بکنی؟
امشب باهم شام میخوریم
اولین باریِ که همه ما بعد از 20 سال دور هم جمع شدیم
درموردش حرف میزنیم. فقط... چیزایی که باید گفته بشه رو میگیم،
و بعدش تا به ابد فراموششون میکنیم
باید خیلی مدتها پیش این کار رو میکردیم
اکسل! اکسل! اکسل! اکسل!
اکسل! اکسل! اکسل! اکسل!
اکسل! اکسل! اکسل!
بجنبید بذاریدش زمین. برید توی تاکسی
مارکوس خیلی متاسفم
متاسفم
دخترا رو میبرم خونهی جورج
ازت میخوام که بیای اما کار درستی نیست
نه البته که نیست
نگران نباش
تازشم میدونی که نیازی نیست
باشه بگیرش
جورج آلرژی داره
میدونستم که بیعیب نیست
برای شما
مترجم: iredprincess
ممنون
هی مارکوس، اینجا چه غلطی میکنی؟
یکم پائیا بخورم
شوخی کردم
من فقط یه دلالِ ناچیزم که اومدم از حقم دفاع کنم
به مدت 12 سال گذشته،
همکاری ما...
مطلوب و مسالمتآمیز بوده
کارمون بیشتر از کسبوکارهای قانونی که
مطابق کتابه دووم آورده
توافق معمولی داشتیم
من به پلیس گزارشی نمیدم
و در ازاش شما فقط کالاهای کیفی رو میفروشید
و جواب هم داده
سود رو تقسیم کردیم
و کسب و کار مواد رو توی کلابهامون تحت کنترل داشتیم
اما الان...
موادفروشهای مارتینز دارن روی کار میان
تو خودت ازمون خواستی که دیگه نفروشیم میخواستی که کلابهامون پاک باشن
- سالم - آره، اصلا یعنی چی؟
دردسر قرن 21امه پسر
سالم، گیاهخوار، خامی
گوشت نخورید
چونکه گاوهای کوفتی کره زمین رو آلوده میکنن
- آره - دیگه راک اند رول نداریم بابا
دختر باربی و عشق و حالم نداریم
چی میگی تو؟ انجا ایبیزاست
مست کردن هیچوقت از مُد نمیفته
دارم درمورد زمان 5 ساله صحبت میکنم پسر
آوکادو و گیاهخوارا مسبب از بین رفتنِ خرید و فروش مواد مخدر میشن
خواهید دید
این نقشهـته اوریول؟
که یه بارِ آبدوغ خیاری بزنی؟
بخاطر همینه که ما اینجاییم؟
چرا احساس میکنم که من تنها کسی هستم که واقعا نگران کسب و کارمونه؟
چرا از اینکه گفتم دارن توی محدوده شما مواد میفروشن غافلگیر نشدید؟
انتظارش رو داشتید؟
یا اینکه فروشندهی کلاب مارتینز شدید
به جای احترام گذاشتن به عهدی که با من بستید؟
همینه؟
حتما دارید سربهسرمون میذارید
انتظار داشتید که چیکار کنیم؟ همش رو توی شیشه مربا نگه داریم؟
بله شما کنترل از دستتون در رفت
اما ما بیشتر از اون رو از دست دادیم، کوکائین رو از دست دادیم،
مشتریها، تامین کنندهها...
یوری و گریگور غیبشون زده
غیبشون نزده پسر
یه اتفاقی براشون افتاده
قایقشون 90 مایل اونطرف تر از ساحل پیدا شده،
متروکه و پُر از کوکائین
هیچکس اینطوری قایقش رو ترک نمیکنه
عجیبه
آره خیلی عجیبه
میخواید بدونید چی عجیبتره؟ امروز به لانگ لاین رفتم
هیچ چیزی اونجا نبود
فقط یه تیکه سیمان و یه لنگر
- این دیگه یعنی چی؟ - من نمیدونم معنیش چیه
اما اگه بفهمم که یکی از شما برش داشته، فقط پاهاتون رو نمیشکونم
دیگه فاتحه پاهاتون رو باید بخونید. حالیتونه؟
من برای اون موادها پول دادم حیوون به تو هم پول دادم که نفروشیشون
پس میتونی بری اون کرجیها رو بکنی توی ما تحتت و شیاف کنیشون!
فقط خفه شید لطفا و انقدر همدیگه رو تهدید نکنید. با همتونم
ما همه اینجاییم تا این مشکل رو حل کنیم
خب؟
به کلابهای ما برمیگردید
ما دنبال تامین کنندههایی از افغانستان یا آمستردام هستیم
بزودی بهمون خبر میدن
سهمتون تا از الان تا
پایان تابستون 55 درصد برای تمامی
دردسرهاتون خواهد بود
دوباره کار کردن با همدیگه رو شروع میکنیم
و دوباره شروع میکنیم به اعتماد کردن به همدیگه
درسته؟
باشه؟
مارکوس! صبر کن مارکوس
- چی میخوای؟ - اینطوری نرو خب. چه خبره؟
میخوای درمورد وفاداری حرف بزنی؟
من تنها عوضی توی اون جلسه بودم که سر قول و قرارم با برادرت وایسادم،
و الانم به فنا رفتم
بیخانمانم و با دو تا سگ پشمالو توی ماشین زندگی میکنم
مارکوس...
مسخرهست
توی صندوقچهی جکی گنجیشکه چی داری؟
واقعا رفتی خونه دیوید یا اینکه دنبال گنج رفتی؟
آره دیوید دادش بهم
هرچیزی که از...
اکسل داشته
نمیخوای بازش کنی؟
آخرین چیزی که از اکسل فهمیدم این بود که...
که دندون خودش رو از توی دهنش کَند
و به احساسات شدید نیاز داشت
تا احساس کنه که زندهست
من این آدم رو نمیشناسم
همه دو چهره دارن
چهرهی اولی که توی عموم دارن
بهترین نسخه خودشون
شرافتمند، اجتماعی، سیاستمدار
و بعدش یه چهره دومی هم هست
همونیکه وقتی میخوای بخوابی ظاهر میشه
اونیکه ازش خجالت زدهای
اما همونطوریِ که تو چیزی رو احساس میکنی
صمیمیته
گمراهی
No comments yet. Be the first to leave one.