প্রথম 107টি লাইন।
دمتون گرم، تایتانها
ما شهر رو نجات دادیم
از دستِ اون سطل آشغالِ زنده
بیاید جشن بگیریم
من نمیتوانم، چون که من "بوگندو" هستم
رسماً بوی گند میدم، اونم نه از اون مدلهای باحالش
قبول دارم، ممکنه غرق در آشغالهای متعفن شده باشیم
ولی مطمئنم "جامپ سیتی" قدرِ فداکاریمون رو میدونه
من اصلاً به قدردانی و این حرفها اهمیت نمیدم
دیگه حالم از جنگیدن با این شرورهای مسخره به هم میخوره، داداش
موافقم
جنگیدن با هیولاهای آشغالیِ احمقانه در شأن ما نیست
حق با شماست
کی رو دارم گول میزنم؟
هشدارهای جرم و جنایتِ چند وقت اخیرمون همهشون مسخرهبازی بودن
ما باید میرفتیم سراغ ماموریتهای مخفیانهی
خیلی خفن و پرخطر، مثل "تسک فورس ایکس"
اصلاً بهتره ما هم عضو "تسک فورس ایکس" بشیم
اوه! ایدهی معرکهایه
اگه عضو "تسک فورس ایکس" بشیم
بالاخره میتونیم با شرورهای واقعی روبرو بشیم
و بریم سراغ ماموریتهای واقعی
که توی دنیا تغییر ایجاد میکنن
تایتانها، بزنید بریم
مقر فرماندهیِ "تسک فورس ایکس"
دنبال من بیاید تایتانها
یادتون باشه، ما ابرقهرمانهایی هستیم که لایق احترامیم
تایتانهای نوجوان
شما بچهها اینجا دور و برِ ساختمون من چه غلطی میکنید؟
آماندا والر
ما طرفدار پر و پاقرصتیم
آره دیگه! منم میخوام وقتی بزرگ شدم یه رئیسِ زنِ
بیرحم و بااخلاق بشم، درست مثل تو
میتونم ازت امضا بگیرم؟
بسه دیگه
اه
این میز همیشه همینطوری میشه
حالا، یه بار دیگه ازتون میپرسم
چی میخواید؟ ما میخوایم عضو "تسک فورس ایکس" بشیم
اوه! پس جدی میگید
و چرا باید بذارم عضو شید؟
چون ما بزرگترین تیم ابرقهرمانی هستیم که تا حالا دور هم جمع شده
و هر چی بگی گوش میدیم
هر چی، هان؟
خیلی خب، قبول شديد
در واقع، همین الان یه ماموریت براتون دارم
حدس میزنم میخوای بریم یه ماموریت فوق سری
که فقط قهرمانهایی با تواناییهای خاص ما از پسش برمیان
اِ، نه، برای اون کار آدم حرفهای دارم
فقط میخوام یه سری کارهای پیشپاافتادهی اداری رو توی دفتر انجام بدید
چی؟ ما داوطلب شدیم که قهرمانهای خفن و باکلاس باشیم
نه کارمندِ موقتِ دفتری
میفهمم
نمیخوام مجبورتون کنم کاری رو انجام بدید که دوست ندارید
فقط میخوام به زور وادارتون کنم
هی! با باسنهای ما چیکار کردی؟
بهشون نانوبمب تزریق کردم
پس اگه کسی از دستوراتم سرپیچی کنه
باسنش رو درجا میترکونم
باشه! باشه! کارهای دفتری رو انجام میدیم
فقط خواهش میکنم، با باسنها کاری نداشته باش
این همون روحیهایه که دوست دارم ببینم
حالا خوب گوش کنید
چون یه کار مهم براتون دارم
باورم نمیشه والر مجبورمون کرده براش ناهار بگیریم
ما باید با جنایتکارها بجنگیم، نه با اشتهای اون
سلام، آره، یه ساندویچ بوقلمون ۱۵ سانتی میخوایم
با کاهو، گوجه و
اوه، نه
یادم نمیاد آماندا خیارشور میخواست یا نه
شاید بهتره برگردیم و ازش بپرسیم
دیوونه شدی ریون؟
نمیتونیم بذاریم والر بفهمه سفارشش رو یادمون رفته
باسنهامون رو میترکونه
هی، انگار یادمه که خیارشور میخواست
آیا تو از این بابت مطمئن هستی؟
پایِ باسنهایمان در میان است
آره، مطمئنم. اون عاشق خیارشوره
سفارشتون رو آوردیم، خانم والر
کارتون خوب بود. حالا ناهارم رو بدید
صبر کن! اِم
اول باید به خودتون برسید
اوه، بله
آن پودینگ که با کرهی اسکاتلندی طعمدار شده است
امروز لذیذ به نظر میرسد
هواپیما داره میاد برای نشستن
پیووو! ووو-ووو
اون هواپیمای پودینگی رو از جلوی چشمم دور کن
و ساندویچم رو بده به من
ممم
لطفاً باسنم رو نترکونید. یه اتفاق بود
اشکالی نداره عزیزم. درکت میکنم
واقعاً؟
نه
نه
صبر کن! برش گردونید
اگه تا هشت ساعتِ دیگه دوباره وصلش نکنیم
باسنش از بین میره
و برای همیشه نابود میشه
مطمئنی سایبورگ؟
آره، مطمئنم. این جزو مبانیِ علمِ باسنه، رفیق
بیخیال رابین. یه بار هم که شده کتاب بخون
ساکت
باورنکردنیه. واقعاً از این میز متنفرم
به هر حال، باید بیشتر نگران خودتون باشید
چون اگه تو وظیفهی بعدی شکست بخورید
باید با باسنهاتون خداحافظی کنید
No comments yet. Be the first to leave one.