প্রথম 200টি লাইন।
بابا؟
بله، پسرم؟
یک داستان برای من تعریف کن
کدام یکی؟
.داستان خانه
...میلیونها سال قبل
...«شهابسنگی از جنس «ویبرانیم
...قویترین ماده در عالم هستی
...به قارهی آفریقا برخورد کرد
.زندگی گیاهان اطرافش رو تحتتأثیر قرار داد
...و زمانی که دوران انسانها رسید
پنج قبیلهی بر روی شهابسنگ .مستقر شدند و اسمش رو «واکاندا» گذاشتند
قبیلهها در جنگ دائمی با ...همدیگه زندگی میکردند
...تا اینکه یک دهخدای جنگجو
بصیرتی از پلنگ الهه «بست» دریافت کرد
که دهخدا رو به سمت .گیاه قلبشکل هدایت کرد
گیاهی که به اون
نیرو، سرعت و غرایز ابرانسانی اعطا میکرد
...جنگجو پادشاه شد
.«و اولین «پلنگ سیاه
«محافظ «واکاندا
چهار قبیله قبول کردند تا .تحت قانون پادشاه زندگی کنند
اما قبیله «جباری» خودشون رو در .کوهستان منزوی کردند
«واکانداییها از «ویبرانیم استفاده کردند تا تکنولوژی
پیشرفتهتر از هر ملت دیگری توسعه بدند
،اما چنانکه «واکاندا» رونق پیدا میکرد
دنیای اطرافش بیشتر بهدرون هرجومرج نزول میکرد
،«برای امن نگهداشتن «ویبرانیم
واکانداییها قسم خوردند تا ...در ملا عام مخفی بشند
حقیقت قدرتشون رو از
دنیای بیرون مخفی نگه دارند
و ما هنوز مخفی میشیم، بابا؟
.بله
چرا؟
«سال 1992» «اوکلند - کالیفرنیا»
!پرتاب شانسی - !این شانسی نیست -
!حالاهرچی! از اینجا برو
.شروع مجدد
یارت رو انتخاب کن! اون آزادـه
کجایی؟
.بریم، بریم، بریم
!پاس! پاس
."دارمت، "اس - !اس"، عجله کن" -
.تماشا کنید این رو گل کنم
."بهسبک "تیم هارداوی .این چیزیـه که بهش میگم، عزیزم
.بجنب
چی تو چنته داری؟
.هیچی نداری
هی، ببین، اگه ما سریع بریم داخل ،و خارج بشیم
نگرانی نخواهد بود
تو سوار ون هستی، از غرب .میآی
.بیا کنار تقاطع
.درست اینجا پارک میکنی - .اوهوم -
من و دوقلوها .درست اینجا میزنیم کنار
این ماشین رو جا میذاریم، خب؟ ...ما میآیم این
.تفنگها رو مخفی کن
هی، پلیسهان؟
.نه
این دو دختر شبیه "گریس جونز" هستن
.نیزه توی دست دارن
.بازش کن
جدی میگی؟
.اونها دوباره در نمیزنن
تو کی هستی؟
."شاهزاده "ان جوبو"، پسر "آزوری
.به من ثابت کن تو یکی از ما هستی
.شاه من
.تنهامون بذار
این "جیمز"ـه. من با .زندگیام بهش اعتماد دارم. اون میمونه
،با اجازهی شما ."شاه "تیچاکا
.هر طور مایلی
.راحت باش
.بیا، برادر کوچیکه
بذار ببینم تو چطور میگذرونی
.بهنظر قوی میآی
،«افتخار برای «بست .من در سلامت کامل هستم
خانه چطوره؟
.زیاد خوب نیست
.برادر کوچیکه
.یک حمله صورت گرفته
...این مرد
..."یولیسیس کلاو"
یک چهارم تن "ویبرانیم" از ما دزدید
و یک بمب در مرز منفجر کرد تا فرار کنه
.جان افراد زیادی از دست رفت
«اون میدونست ما کجا «ویبرانیم ...رو مخفی کردیم
.و اینکه چطور حمله کنه
.اون یک نفر رو داخل داشت
چرا تو اینجایی؟
چون ازت میخوام تا ...در چشمان من نگاه کنی
و به من بگی چرا .به «واکاندا» خیانت کردی
.من چنین کاری نکردم
.به من بگو کی هستی
."زوری"، پسر "بادو"
چی؟
."جیمز" جیمز"، تو به من دروغ گفتی؟"
.تنهاش بذار
تو تمام این مدت واکاندایی بودی؟
!تو به «واکاندا» خیانت کردی
...چطور تونستی به من دروغ بگی مثل
.کنار بایست
فکر کردی که تو تنها جاسوسی بودی ما بهاینجا فرستادیم؟
،"شاهزاده "انجوبو
...تو فوراً به خانه برمیگردی
جایی که با شورا روبرو میشی
.و اونها رو از جرایمت مطلع میکنی
!شروع مجدد
!یارتون رو نگه دارین، یارتون رو نگه دارین
.هی
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
«زمان حال»
«ملت کوچک «واکاندا
،در سوگواری مرگ حکمرانش پادشاه "تیچاکا" به سر میبرد
حکمران محبوب یکی از بسیاری از مردههای تأیید شده
بعد از حملهی تروریستی
یک هفتهی پیش در سازمان ملل متحد میباشد
مظنون چندی است که دستگیر شده است
«گرچه «واکاندا
...به عنوان یکی از فقیرترین کشورهای دنیا باقی مانده است
که توسط محدودههای کوهستانی
...و جنگل های بارانی غیر قابل نفوذ مستحکمشده
«واکاندا»
در تجارت بینالمللی شرکت نمیکند یا کمکی قبول نمیکند
جانشینی تاج و تخت
انتظار میرود بهعهدهی
بزرگترینِ دو فرزند پادشاه
.شاهزاده "تیچالا" گذاشته شود
...شاهزادهی من
.حالا داریم به اونها میرسیم
«جنگل سامبیا» «نیجریه»
احتیاجی نیست، "اوکویه". میتونم .تنها از پس این بربیام
.هوم
من با بیشترین سرعت ممکن ناکیا" رو آزاد میکنم"
فقط خشکت نزنه .وقتی دیدیش
درمورد چی حرف میزنی؟
.من هیچوقت خشکم نمیزنه
چه خبر شده؟
.مشکل از ماشینـه .برقش قطع شد. روشن نمیشه
.ماشین روشن نمیشه
چی شد؟
.موتور از کار افتاد
.مال ما هم همینطور
چیه، سروان؟
.مواضع دفاعی
.مواضع دفاعی
به ما حمله شده؟
.مواضع دفاعی
!انجو»! برو اونطرف مستقر شو»
.مواضع دفاعی
!هی. مواضع دفاعی
.حقه بیحقه
چی میبینی؟
.جواب بده. جواب بده
!اونجا! به عقب نگاه کنین
!مراقب باش
!تیچالا"، نه"
.این یکی فقط یه پسربچهست
.اون رو هم گروگان گرفتن
..."ناکیا"
.سلام
...من میخواستم - !هی -
!من اون رو دارم! تکان نخور !شلیک میکنم
.همین حالا بهش شلیک میکنم
.خشکت زد
.آه
چرا به اینجا اومدی؟ .تو مأموریت من رو خراب کردی
."پدر من مرده، "ناکیا
.من فردا بهعنوان پادشاه تاجگذاری میکنم
.و میخوام تا تو اونجا باشی
.حالا خودتون رو به خانه برسونین
.ممنونم
.و پسره رو ببرین .برسونیدش دست مردمش
.ممنونم
شما حرفی از این روز نخواهید زد
.بله
.ممنونم
.ممنونم
..."خواهر "ناکیا
...شاهزادهی من
.ما خانهایم
«واکاندا»
.این هیچوقت قدیمی نمیشه
...ملکه مادر
...شاهدخت
.بابت فقدانتون تسلیت میگم
."ممنونم، "ناکیا
خیلی خوشحالم که تو رو دوباره همراه خودمون داریم
اون رو به قلمروی «رودخانه» ببرید
.تا برای مراسم آمادهاش کنین
.بله، ژنرال
اون خشکش زد؟
.مثل خیره شدن بز کوهی به چراغ جلوی ماشین
تمام شد؟
خیلی غافلگیر شدم خواهر کوچکم
درست قبل از روز بزرگ ما اومده به دیدنم
.خوابش رو ببینی
.من برای مهرهبمبهای الکترومغناطیسی به اینجا اومدم .یه بروزرسانی توسعه دادم
بروزرسانی؟ نه. بینقص کار کرد
چند بار باید بهت یاد بدم؟
فقط چون یکچیزی کار میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.