Black Sails

Black Sails

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 3

রিলিজ তথ্য

Black Sails S03E06 WEB-DL
ভাষ্য লিখেছেন hamed-hk
مـهـرداد و ایـلیـا | IranFilm.net

ট্যাগ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
প্রকাশিত: 2016-03-01
ডাউনলোড: 41
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‏تقریباً 6 ماه پیش

‏یه نفر که توی سازمان جاسوسیِ

‏امپراتوری اسپانیا کار می‌کرد اومد سراغم

‏پول خیلی زیادی بهم پیشنهاد کردن

‏منم قبول کردم

‏جاسوس‌هاشون تلاشی برای دستبرد زدن

‏به ثروت اسپانیایی‌ها ‏بدون اینکه ‏کسی از ماجرا خبردار بشه رو ردیابی کردن

‏اگه تمام طلاهای قلعه رو بهشون برنگردونین

‏بدونین که ناسو در آتیش این کار می‌سوزه

،‏با تمام چیزایی که این چند روز از دست دادم

‏نمی‌تونم دیگه اسممو از دست بدم

‏وارد مِی‌ خونه میشیم ‏اسممون رو می‌نویسیم

‏اونوقت قانون دیگه دنبالمون نیست ‏و پولمون در امن و امانه

‏زخم باید خیلی وقت پیش خوب می‌شد

،‏اگه فساد ادامه پیدا کنه

‏مجبور میشم قسمت بیشتری از پاتو قطع کنم

‏قدرت یه مستعمره چیکار می‌تونه بکنه

‏وقتی ببینن یه فرماندار قانونی

‏توسط ائتلاف دزدای دریایی و برده‌ها ‏از قدرت به زیر کشیده میشه، ‏اگه توی ناسو شکستشون بدین

‏شاید بتونین کلاً شکستشون بدین

‏خب الان چی میشه؟

‏حالا ‏میریم چارلز وین رو پیدا کنیم

‏ترجمه از مـهـرداد و ایـلیـا EILIA & Mehrdadss

‏کجاست؟

‏وقتی که گفتی اینجا می‌مونی

‏تا پیمان جدیدمون رو مستحکم کنی

‏فکر می‌کردم جدی گفتی

‏اینکه مردم ببینن علاقه‌ای به اتفاقی

‏که الان داره برای پدرم میافته نداری

‏اینکار کمکی به متقاعد شدن مردم اینجا

‏به اینکه واقعاً خواستار ‏دوستی با اون‌ها هستین نمی‌کنه

‏می‌گذره

‏تَبِ ناشی از زخمه

‏خوبم

!‏وای خدا

!‏خوبم

!‏ببندینش به عرشه

!‏احمق

‏گوش کن ببین چی میگم، اگه نمی‌تونی !‏یه طناب رو گره بزنی، بهتره توی این کشتی نباشی

‏- برو قسمت عقب کشتی !‏- آروم باش

‏هی! چه خبر شده؟

‏قسمتی که باید می‌بست از جا دراومد

‏همین 10 دقیقه پیش یادش دادم

‏ممکن بود یه نفر کشته بشه

‏پس درست یادش ندادی

‏یه بستن ساده‌ست. بستن رو بلدم

،‏اگه اشتباه بستتش ‏پس تو اشتباه یادش دادی

‏گوش کن ببین چی میگم

‏متقاعدشون کردیم که بهمون نیاز دارن

‏مطمئناً ما هم بهشون نیاز داریم

‏می‌فهمی دارم چی میگم؟

‏تصور نمی‌کنم این اخیراً باری ‏بوده باشه که همچین اتفاقی میفته

‏منم همینطور

‏پس دقیقاً بنظرت این قضیه چجوریه؟

‏دستورات خودشونو دارن

‏تا زمانی که به قولی که دادیم عمل کنیم

‏اونا هم به قولشون عمل می‌کنن

‏آره، منظورم این نبود

...‏جنگِ برای مخالفت با انگلستان رو درک کردم

‏برای ترسوندنشون

‏برای اینکه مانع از انجام حرکت ‏از طرف اون‌ها علیه ناسو بشیم

‏ولی الان دیگه ‏درباره‌ی اون موضوع حرف نمی‌زنیم، مگه‌نه؟

‏الان داری درباره‌ی جنگی ‏حرفی می‌زنی که باید به پیروزی منجر بشه

‏متقاعدشون کردی

‏اسکات، همسرش، مردمشون، مردم خودمون

‏و حتی سیلور رو متقاعد کردی

‏ولی تو رو نه

‏همه اشتباه می‌کنن بجز تو

‏شاید

!‏ناخدا! خشکی می‌بینم

‏ناخدا

‏جزیره‌ی اوکراکوک. تیچ اونجاست

‏تا چند ساعت دیگه، با فرض اینکه اونجا باشه

‏می‌خوام بحثی رو شروع کنم

‏که در اون بحث می‌خوام ازش چیزی بخوام

‏که احتمالاً نمی‌تونه بهم بده

‏و موفقیت یا شکست این جنگ

‏به نتیجه‌ی اون بحث بستگی داره

‏تا چند ساعت دیگه

‏این احتمال وجود داره که ‏ثابت بشه واقعاً باهوشی

‏داری چیکار می‌کنی؟

!‏بندازش زمین

‏خوشتیپی

‏مثل همیشه

‏همیشه دروغگوی بااستعدادی بودی

‏وقتی که هنوز یه دزد دریایی بودی

‏من زنی بودم که زن سیاه‌ریش بود

...‏در حد اعلی خدمت می‌کردم

‏همه‌ی مردا چیزی رو می‌خواستن ‏که مردای بدنام قبلاً خواسته بودن

‏و بعدش رفتی

‏و کار و کاسبیِ منم از رونق افتاد

،‏وقتی شرایط بازار عوض میشه ‏همیشه این مردم ضعیف هستن

‏که بیشتر از همه آسیب می‌بینن

‏کِی می‌خوای بهم بگی؟

‏چی رو بهت بگم؟

‏اینکه اون اینجا چیکار می‌کنه

‏چارلز

‏اون موقع که از ناسو بیرونت کرد رو یادمه

‏یادمه که چقدر عصبی

‏و ناامید بودی

‏و یادمه بهم گفتی

‏یه اشتباه رو دوباره تکرار نمی‌کنی

‏اینکه به سختی و با بدبختی فهمیدی

‏که فقط خدا پسر داشته

‏الان اوضاع فرق کرده

‏از چه نظر فرق کرده؟

‏نیازی نیست وضع برای مدت طولانی اینجوری بمونه

‏یه گلوله‌ی اسپانیایی

‏وقتی که سنم ‏خیلی بیشتر از اون نبود از اینجا وارد بدنم شد

‏هر از گاهی جابجا میشه

‏به پایان کارش و به صدا

‏در اومدنش نزدیکتر میشه

‏ساعت شومی

‏که صدای تیک تاکش ‏اخیراً بلندتر به گوشم می‌رسه

‏چارلز نمی‌دونه، مگه‌نه؟

!‏ناخدا

‏وای خدا

‏به اوکراکوک خوش اومدین

‏اولش وسوسه شدم

‏ولی در نهایت احساس کردم درست نیست

‏اینکه اونجوری به فرماندار خیانت کنم

...‏و احساس کردم خطرناکه

‏پس قبول نکردم

‏پس چطور این اتفاق افتاد؟

‏چطور یه خدمتکار صادق

‏به خدمت امپراطوری اسپانیا دراومد؟

...‏چند روز بعد از اینکه پیشنهادشون رو قبول نکردم

‏از خدمت فرماندار، دیر وقت رفتم خونه

‏اینکه برگردم خونه و ببینم بچه‌هام

‏به خواب عمیق فرو رفته باشن ‏برام غیر طبیعی نبود

‏اون شب، بچه‌هام تنها نبودن

...‏مردی که اومده بود سراغم

...‏گرندال... اونجا بود

‏و منتظر بود

‏توی دست چپش یه چاقو بود

‏توی دست راستش یه کیف پول

‏گفت اون شب بچه‌هام ‏یه چیزی رو ازش دریافت می‌کنن

‏ازم خواست انتخاب کنم کدوم رو دریافت کنن

‏اینا افرادی هستن که منو تحت نظر دارن

‏این کاریه که از پسش برمیان

‏نمی‌تونم تصور کنم اگه

‏تمام ذخایر طلا برگردونده نشه چه کار می‌کنن

‏بارنامه‌ی کشتی قربان

‏تمام ذخیره‌ی طلای قلعه

‏الان انبار شده و آماده‌ی انتقال به هاواناست

‏تا یه ساعت دیگه راه میفتیم

‏بذارش توی دفترم لطفاً

‏همین پیش خانم هادسون بودم

‏یکی دو بار شک کرده بودم

‏که اخیراً یه جوری نگام می‌کنه

‏ولی نادیده‌ش گرفتم

‏با خودم گفتم حتماً نسبت به رابطه‌م

‏با تو و نامناسب شدنش یه نگرانی‌هایی داره

‏چی گفت؟

‏گزارش داد که داریم نهایت تلاشمون رو می‌کنیم

‏تا پول گُم شده رو پیدا کنیم و برش‌گردوینم؟

‏موضوع براشون پول نیست، دیگه نیست

،‏وقتی که طلای ارکا دزدیده شد ‏به اندازه‌ی کافی بد بود

‏حالا می‌شنون که طلا داره به چیزی تبدیل میشه

‏که راحت‌تر میشه ازشون مخفیش کرد

‏راحت‌تر میشه قاچاقش کرد

‏این دزدی نیست. این یه توهینه

‏و توهین به امپراطوری‌ها نیازمند پاسخی مناسبه

‏پس قضیه شخصیه؟

‏یه سوال دوگانه مربوط به صداقت و درستکاریِ من

‏یا ذخیره‌ی طلا رو تمام و کمال برمی‌گردونم ‏و ثابتش می‌کنم یا شکست می‌خورم

،‏و در تلاش برای بهانه‌جویی برای کمبود

‏همین شکی که الان دارن که من به جای راه حل

‏بخشی از مشکل دزدی دریایی هستم ‏ رو بیشتر و بدتر می‌کنم

‏و روز بعد ناوگان ترسناک هاوانا حرکت می‌کنه

‏تا ناسو رو با خاک یکسان کنه

‏پس باهاشون مبارزه و از جزیره محافظت می‌کنیم

‏احتمال پیروزی خیلی بالا نیست ‏ولی ما هم منابعی داریم

‏نه، "ما" نه

‏منظورم اینه، شاید یه نفر باهاشون مبارزه کنه ‏ولی اون یه نفر من و تو نیستیم

‏اگه نتیجه‌ی تلاش و حرکتم در اینجا

‏حمله‌ی اسپانیایی‌ها به نیروهای بریتانیا باشه

‏کاری که به معنای ‏تهدید شدن امپراطوری به درگیر شدن در جنگ باشه

‏به لندن فراخونده میشم و ‏احتمالاً توسط طلبکارهام زندانی میشم

‏و حکم اعدامِ تو هم دوباره پابرجا میشه

‏حالا، فکر می‌کنم بهترین شانس ‏زنده موندن ناسو اینه که من رهبریش کنم

‏ولی اگه نتونیم جک رکهام ‏و "ان بانی" رو پیدا کنیم

‏اگه نتونیم جواهراتی ‏که در اختیار اون‌هاست رو پیدا کنیم

،‏هر اتفاقی برای ناسو بیفته ‏احتمالاً کار منو تو تمومه

‏ببخشید آقایون، میشه بپرسم

‏این ارابه داره کجا میره؟

‏قلعه

‏که دقیقاً چیکار کنین؟

‏درستش کنیم

‏متوجهم

‏فقط شما دوتا قراره اینکارو انجام بدین؟

‏یه گروه اون بالا مستقرن

‏فرماندار می‌خواد تا آخر ماه تر و تمیز و مرتب بشه

‏به گمونم قرار نیست قلعه ‏خود به خود و خود جوش از نو ساخته بشه

‏نه، فکر نمی‌کنم اینطوری باشه

‏تکون نخور

‏بفرما

‏خب؟ ‏نظرت چیه؟

‏منظورت منهای پرده‌ی سینه‌ست؟

‏بهش میگن کراوات

More Farsi Persian subtitles for Black Sails

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left