প্রথম 200টি লাইন।
آنچه در "او.سی" گذشت
اگه چیز دیگهای لازم داشتی، بهم خبر بده. ممنون
ازت میخوام دست از سر رایان برداری. حتماً پیش خودت فکر میکنی
قراره بهش صدمه بزنم
جا زدم
که این روزا شده ترفند همیشگیم
ولی دارم وقت مصاحبه رو تغییر میدم
مایا گریفینه
همونی که پدرش رئیس هیئت پزشکیه؟
سندی: من اصلاً مشکلی ندارم با
تبدیل کردن آپارتمانت به پاتوق دخترای مدل
من جِسم. تری
جس: من همیشه فانتزیِ بودن با دو تا برادر رو داشتم
میخوام از نیوپورت بری
جس: میتونیم با هم بزنیم به چاک
کجا بریم؟
وگاس
من و مریسا از هم جدا شدیم
خوشحالم که بالاخره تصمیمت رو گرفتی
کوهن، مصاحبهی "براون" تو، مثلاً ۱۱ ساعت دیگه است
فکر نمیکنی باید براش آماده بشی؟
نه. یه روش جدید برای مصاحبهها دارم
اسمش اینه: "بهش فکر نکن"
فکر کنم از روش قبلیت بهتر باشه
هی، اینا چیه؟
یه جور بوفهی بین دو نیمه
چوبشور، شیرینی، یه شیشه خوراک ماهی
فقط دارم سعی میکنم یه تنوعی بدم
همیشه از تنوع استقبال میشه
رایان، برای مسابقهی مجدد آمادهای؟
رایان: اوه، واجبه؟
فکر کردم گفته بودم برندهها بازی کنن
ست: بیآدبی نباشه، ولی فقط
فکر نمیکنم بهتر باشه با من وارد رینگ بشی
سامر: آره، قبل از اینکه من و رایان بیایم
پلیاستیشن عملاً بهترین رفیقش بود
بیخیال. فقط یه دست، ست
ست: دسته من
رایان، میآی بریم
با هم نوشیدنی بگیریم؟ لطفاً. آره
خب، آمادهای؟
این دستهی شانس منه
باشه
خب اتوود، انگار واقعاً داری با قضیه کنار میآی
آره، دارم سعی میکنم
خب، قول میدم از طرف من رفتار عجیبی نبینی
منظورم اینه که "کوپ" بهترین دوستمه
ولی این حقیقت رو هم قبول کردم که تو و مریسا
واقعاً برای هم ساخته نشدین. برای همین خوبه که
دقیقاً نقطهی مقابل مریسا رو پیدا کردی
واقعاً فکر میکنی "سیدی" نقطهی مقابل مریساست؟
و بازی تموم
واو پسر، به این زودی باختی؟
شرمنده شدم مرد، واقعاً شرمنده و سرافکندهام
اشکالی نداره، همهی افتخارش مال من نیست
یه کد تقلب از اینترنت پیدا کردم
رایان، این دختره واقعاً به درد بخوره
ضدِ کوپ
کی فکرشو میکرد بتِ جدید من توی پلیاستیشن، دوستدخترِ جدید
دوستِ جدید، مثلِ یه
دوست
دوست، دختر، دوست. عجب جمع و جورش کردی
فکر کنم همون کلمهی "دوست" مناسب باشه
من باز میکنم
خوب در رفتی. رایان: ممنون
دنبال همون کلمهی "دوست" میگشتم
رایان
جس
اوه، خوبه که منو شناختی
حتی با این قیافهی جدید
آره، یه جورایی با زندگی جدیدم اومد
گوش کن، یه چیزی برات آوردم
این کادوی تولدِ برادرته که با تأخیر رسیده
هنوز باهاش در تماسی؟
آره
یه مدتی توی وگاس با هم زندگی میکردیم
همین چند ماه پیش برگشتم
بیا
ممنون
نمیخوای بدونی حالش چطوره؟
هی
رایان، اگه خواستی حرف بزنی میدونی کجا میشینم
کی بود؟ هیچکی
بیا برگردیم سراغ همون
زود باش، نوبت توئه
* کالیفرنیا، داریم میآیم
* درست همونجا که شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا... *
هی
هی
میدونی، میدونم تری پولش از پارو بالا نمیره
ولی حداقل میتونست یه پیرهنی چیزی بخره
یه موضوعِ خصوصیه. داستانش طولانیه
من از داستانهای طولانی خوشم میآدم
حیف شد
چون حوصله ندارم این یکی رو تعریف کنم
صبحونه توی آشپزخونه آماده است
اوه، سالها بود از اینا ندیده بودم
یادت میآد من و بابات از اینا برات میخریدیم؟
به هیچ صراطی مستقیم نبودی که باهاشون بازی کنی
اصلاً اینو از کجا پیدا کردی؟
تری
یکی از دوستاش آوردش
ست: "جس" رو یادت هست؟
همون دختر جذابیه که زیاد "اکس" زد
و با صورت روی آبِ استخر ولو شد؟
آره، با تری رفت وگاس و با هم زندگی میکردن
خب، اون چطوره؟ حالش خوبه؟
نمیدونم
فکر کردم دیگه از زندگیم رفته بیرون
چرا دوباره برگردم بهش؟
خب، صبحونه آماده است
داری چیکار میکنی؟
فکر کردم مدرسهای
پس میخواستی دور و برِ خونهی من پلک بزنی
وقتی خونه نیستم؟
اومدم یه چیزی رو تحویل بدم
فکر کردم میخوای اینو بفروشی
این ساعت خیلی گرون بود
نه، من... تصمیم گرفتم نگهش دارم
و حالا داری پسش میدی؟
خب، داستان یه چرخشِ غافلگیرکننده داشت
ممنون
چیز دیگهای هست؟
ببین، الان فقط میخوام تنها باشم
آره
آره، معلومه که سرت شلوغه
گوش کن، من امشب ساحل میرم
شاید اونجا دیدمت
روش حساب نکن
نه قربان، شما سالارین
باشه، به زودی میبینمت
خب؟
معلوم شد طرف بدجور عشقِ انیمه است
وارد بحثِ "آکیرا" در مقابل "شبح در پوسته" شدیم
هر دومون به این نتیجه رسیدیم که "شبح در پوسته" بهتره
اصلاً نمیفهمم چی میگی
ولی خیلی برات خوشحالم
برم به پدر و مادرم زنگ بزنم
بهشون بگم چمدونام رو ببندن
تبریک میگم عزیزم
اوه، عجب لحظهی نابی برای عکس گرفتن
اوه، حدس میزنم "ست" توی مصاحبهی "براون" ترکونده
فوقالعاده است
امشب حتماً پارتی میگیریم
منم یه دسر "فلن" درست میکنم
اوه، میدونی چیه تیلور، راستش
من و ست داشتیم فکر میکردیم تنها باشیم
بابام شهر نیست و خونه در اختیار خودمونه
اوه، دیگه هیچی نگو
هوم. چی؟
تیلور؟ هوم؟
چشمت چشه؟
این یه چشمکِ معنیداره، سامر
تو و ست و یه خونه که کاملاً در اختیارتونه
کی میدونه چی ممکنه پیش بیاد؟
من میدونم. باقیموندهی غذای تایلندی و سهگانهی "تیغ"
اوه
اوه اوه، متوجه نشدم که رابطهی تو و ست جذابیتش رو از دست داده
تعجب میکنم زودتر پیش من نیومدی
حتماً خیلی ترسیدی
اوم، خب، من که پیش تو نیومدم
اصلاً چرا باید بترسم؟
خب، انگار دارین با هم میرین دانشگاه
نگران نیستی که چشم ست دنبال بقیه بره؟
این همه دانشجوی دخترِ تودلبرو؟
و تو، که مثل یه کفشِ کهنهی تکراری شدی؟
اوم، محض اطلاعت بگم تیلور
که من پنج پله از اون جذابترم
سامر، میل جنسی منطق سرش نمیشه
توی این سن، مردا رو یه نیروی غریزی و حیوانی هدایت میکنه
تولید مثل، تولید مثل
تولید... تیلور
اگه من و ست با هم بریم دانشگاه
حالمون کاملاً خوب خواهد بود
و محض اطلاعت بگم که ما رابطهی جنسی خیلی سالمی داریم
پس عالیه
امشب بهت خوش بگذره
ولی سامر، اگه یه وقت خواستی درددل زنونه کنی... خداحافظ تیلور
هوم
هی
خوشحالم خونهای
آره، همین الان رسیدم
نمیدونستم میخوای سر بزنی
نیاز به یه استراحت بین دیوارچینی داشتم
هنوزم عشقِ ماشینبازی هستی؟
ترجیح میدم این کار رو
به جای اینکه لوس بدونم، بامزه ببینم
این فقط یه چیزیه که یکی بهم داده
این احیاناً هیچ ربطی نداره به
اون پیشخدمتِ رستورانی که دیروز
جلوی درِ خونهات ظاهر شد؟
جس فقط یکی از دوستای برادرمه
میتونستم کل داستان رو برات بگم، ولی
ولی ترجیح میدی نگی؟
باشه، مشکلی نیست
ولی فقط بدون اگه تصمیم گرفتی بهم بگی، من بهت گوش میدم
اونم بدونِ قضاوت
یا میتونی همهاش رو پیش خودت نگه داری
No comments yet. Be the first to leave one.