প্রথম 200টি লাইন।
...آنچه گذشت
تو پیامآور مرگی، جوردن
اونجا جاش امنه
اون کاتاتونی داره
دکتران وحشت
دانشمندان و شفادهندههایی که هدفشون خلق یه قاتل تمام عیاره
و حالا موفق شدن
هیدن. نمیتونستم نجاتش بدم
چون میخواستم اسکات رو بکُشم - اون مُرده -
همینجا ـست. اینجا اجساد رو پیدا کردم
چهار جسد
به تمامی واحدهای غیرفعال
مخابرات بیکونهیلز درخواست اعزام پلیس
به برجهای مخابراتی خارج سایپرسلین رو داره
10-4گزارش میدم من توی موقعیت هستم
دریافت شد واحد 5
حدوداً یه ساعت پیش یه متخصص به اونجا فرستاده شده
و مخابرات ازش خبری نشنیده
دریافت شد، توی موقعیت 10-76 هستم
قراره هرشب من رو با خودت بیاری سرِ کار؟
اگه لازم باشه
قرار نیست که 24 ساعته حواست بهم باشه
سه روز غیب شده بودی
قراره تا آخر عمرت یهسره حواسم بهت باشه
گفتم که، پیش لیام بودم
اینکارت خصومتی که باهاش داری رو توضیح نمیده
شاید خیال میکنی الآن دیگه میتونی رو پای خودت وایسی
اصلاً برام مهم نیست
با این حال هنوزم بهم نیازی داری
ما هوای همدیگه رو داریم، یادته که؟
تنها چیزی که میدونم اینه که احتمال داشت مُرده باشی
همینجا بمون
کسی هست؟
پلیس بیکون هیلز
کسی هست؟
کمک
!لیام - !شرمنده -
اینجا چیکار میکنی؟
حدوداً 100 تا پیامک برات فرستادم
!دیدم
دیدی؟ همین؟
چطور نتونستی بهم بگی که زندهای؟
شاید واسه اینکه ولم کردی تا بمیرم
تو مُرده بودی
لیام، باید از اینجا بری
...اینجا
هنوز اینجام
اون دیگه چه کوفتیه؟ - !فرار کن -
!هیدن، فرار کن
اون دیگه چه موجودیه؟
لیام، اون چیه؟ - !چه بدونم! فقط بدو -
بپر - شوخیت گرفته؟ -
از پسش برمیایم، یالا
دیدی، بهت که گفتم
بهم اعتماد داری؟ - چی؟ نه والا -
مـحـمـدامـیـر و مــانـــی بـا افـتـخـار تـقـديـم مـیکـنـنـد Mani Vampire - M.Amir
" فصل پنجم - قسمت دوازدهم " " تاريخ ترجمه: 1394/10/23 "
داری چیکار میکنی؟
مطمئن میشم که زندهای
اوه، پاهام رو نمیتونم تکون بدم
فکر کنم کمرم شکسته
خوب میشه؟
فکر کنم خوب بشه
خوبه
!هی کجا داری میری؟
خواهرم رو پیدا کنم ببینم حالش خوبه یا نه
میخوای من رو به امون خدا ول کنی؟
من رو از یه صخره با خودت کشوندی پایین
خوششانسم که خوب شدم
جونت رو نجات دادم
این دفعه آره
سری پیش کی جونت رو نجات داد؟
تئو
تریسی؟
به نظر تو رو یادشه
اگر بخوای میتونم انجامش بدم
فقط باید ازم بخوای
بابام یه بار از یه اعدامی دفاع کرد
میدونی تزریق کُشنده چطوریه؟
یکی از داروهایی که استفاده میشه دیافراگم رو از کار میندازه
نفس کشیدن رو غیرممکن میکنه
این از دوربین امنیتی اتاق کارگرا گرفته شده
چقدر بزرگ بود
همونقدر که بزرگه سریع هم هست
تو که میدونی این چیه، مگه نه؟
آخرین کایمرا
چراغ قوه داری؟
جیوه یعنی اینکه کایمرا بوده
اما اینجا چیکار میکرده؟
چرا بیاد اینجا و یه متخصص مخابرات رو بکُشه؟
شاید از کُشتن خوشش میاد
شاید کارش همین باشه
خیلی وحشتناکه
پریش وقتی خواب نمتون رو میبینی
دقیقاً چندتا جسد اونجا میبینی؟
جسد همه رو
قضیهی کتابخونه رو تئو بهم گفت
اینطوری اتفاق افتاد
غیر از اینکه واسه اون اونطوری نشد
آره
استایلز، اگر حقیقت رو ندونم نمیتونم ازت مراقبت کنم
جداً فکر کردی نمیتونی بهم بگی؟
به هیچکس نمیتونستم بگم
فکر کردی باورم نمیشه که دفاع از خود بوده؟
اگر دفاع از خود نبوده باشه چی؟
اگر بهت میگفتم دلم میخواست بمیره چی؟
حرفت رو باور میکردم
گرچه معتقدم اینکه آدم دلش بخواد یکی بمیره
و به قتل رسوندن یه نفر دو چیز کاملاً متفاوته
آره، اما اگر قاضی همچین فکری نکنه چی؟
گور بابای قاضی
استایلز، دفاع از خود بوده
و اگر مجبور بشم ذرهای مدرک نمیذارم باقی بمونه
تا ازت مراقبت کنم
شده باشه کلّ پاسگاه پلیس رو
!با خاک یکسان میکنم
پاسداری از قانون چی میشه؟
کیرا چی؟
قضیهی کیرا یه اشتباه بود
به گمونم دارم یاد میگیرم خودم رو وفق بدم
پس چی؟ میخوای فراموشش کنی؟
قضیهی تو رو نه
مشکلِ الآن، سنگینی این بار روی دوشته
یه همچین چیزی توی اجرای قانون اصلاً غیرعادی نیست
یه اشتباه مهلک
کُشته شدن یه همکار
یا فلج شدن همکار
استایلز تو میتونی از پسش بربیای
گاهی وقتا احساسش دوباره بهت برمیگرده
تا اینکه یه موازنه برات برقرار بشه
مثه چی؟
مثلاً به جای اینکه جون یه نفر رو بگیری
جون یکی رو نجات بدی
همچین چیزی کمککننده اس شاید حتی برای یه ثانیه
اما عدم توافق واقعی تو الآن
بین قلب و مغز توئه
مغزت
مغزت میدونه که تنها جُرمت
زنده موندن بوده
اما قلبت؟
قلبت کماکان فکر میکنه کارِت قتل بوده
...پس به گمونم باید
باید قلبت رو مجبور کنی به ندای مغزت گوش بده
احساس میکنم کارم فراتر از گناه بوده
...میدونی، احساس میکنم
احساس میکنم یه قسمتی از وجودم گم شده
احساس میکنم دیگه نمیتونم پسش بگیرم
دیگه نمیتونی
عین سابق نمیشه
اما اگر خودت رو ببخشی یه کم مثه سابق میشی
و از اونجایی که اینکار توی دنیا اصلاً کار آسونی نیست
پس شاید بهتر باشه اول کس دیگهای رو ببخشی
یکی که شاید واقعاً بهش احتیاج داشته باشه
یکی مثه اسکات
چقدر بود جاش؟
خیلی
یه ذره هم تکونم نداد
تکونت نمیده، بدنت خیلی زود خوب میشه
جداً؟ پس شاید بهتر بود میذاشتی مُرده بمونم
یا شاید لازمه یه چیز دیگه رو احساس کنی
یه چیز بهتر
چه حسی داره؟
لازم نبود اینهمه راه رو بیای
آخه گوشیت رو جواب نمیدادی
کمکی ازم برنمیاد
الآن نه
اگر بگم فقط تو برام موندی چی؟
کمک من رو لازم نداری
...هرچیزی که بینمون پیش اومد
دارم اتفاقی که میخواد بیافته رو میگم
کاری که خودم میخوام بکنم
و وقتی انجامش بدم اونوقت زیاد ازم خوشت نمیاد
واسه همینه دو تا ضربان قلب دیگه هم میشنوم؟
واسه چی قلب خودت اینقدر تند میزنه؟
اسکات، برو خونه
کمکی ازم برنمیاد
تونستی چیزی ازش بکشی بیرون؟
هنوز نه
فکر کردید میتونید من رو به حرف بیارید؟
من یه اسپتسناز ام
عضو نیروهای ویژهی شوروی
توی جنگ، ما زخمیِ خودمون رو میکُشیم
ناخنهام رو بکِش
لبام رو با تیغ ببُر
بازم به حرف نمیام
اگر اشتباه میگم بگو
جوخهتون دیگه از هم پاشیده، مگه نه؟
یه کلمه هم از زبون من نمیشنوید
اگر 10هزار دلار بهت بدیم چی؟
آخرین بار گرگ صحرا نزدیک مرز کانادا دیده شده
با هواپیما سفر نمیکنه
همیشه از دوربینهای نظارتی فاصلهاش رو حفظ میکنه
پس هنوز وقت داریم
یه دلیل دیگه هم داره که با هواپیما سفر نمیکنه
تنها نیست
منظورت چیه؟
یه گروگان داره
یه دامپزشک
دیتون
رفتم کلاب دنبال هیدن جاش" رو اونجا دیدم"
No comments yet. Be the first to leave one.