প্রথম 200টি লাইন।
زيرنويس از مهدي shine021
«شوهر»
این مجموعه ساختگی است
بازیگران کودک با ایمنی کامل فیلمبرداری شدند هوش مصنوعی مولد در برخی صحنهها استفاده شده
قسمت 4
خونهای.
تمام شب کجا بودی؟
چرا اینجا میخوابی؟
برو تو اتاقت بخواب.
این اواخر عجیب شدی.
همیشه دیر میای خونه و نمیشه پیدات کرد.
یه کار فوری پیش اومد.
حتی وقت نکردی بهم زنگ بزنی؟
ها-یون کجاست؟
همش دنبالت میگشت، اما بعدش خوابش برد.
باشه.
چه چیزی باعث شد اینقدر دیر برگردی؟
گفتم که، یه کاری تو بیمارستان پیش اومد.
عزیزم.
چیزی رو ازم قایم میکنی؟
نه.
واقعاً چیزی نیست؟
آره، واقعاً.
باشه.
گوش کن.
ما ازدواج کردیم.
باید بهم بگی اگه اتفاقی افتاده.
میدونم که داری اذیت میشی، اما چیزی نمیگی.
باشه.
فقط امیدوارم واقعاً اتفاقی نیفتاده باشه.
اما میتونم یه چیزی بگم؟
خیلی عوض شدی.
دیگه تقریباً نمیشناسمت.
حلقه ازدواجت کجاست؟
قبل از عمل درش آوردم. احتمالاً تو دفتر جا مونده.
بیمارستان ووری توگدر
دسترسی محدود
دسترسی مجاز
دسترسی محدود فقط برای پرسنل مجاز
رمز
وای خدا.
این وقت شب اینجا چکار میکنی؟
یه چیزی تو دفتر جا گذاشتم.
حتماً خیلی مهمه.
باشه، موفق باشی. بای.
باشه.
چی-یونگ.
بله؟
چی؟ چیزی میخوای بگی؟
من...
ببخشید، باید اینو جواب بدم.
چوی هستم.
دکتر چوی، منم. یکراست میرم سر اصل مطلب.
- ته-جو بهت زنگ زده؟ - آره، چه جالب.
الان پیشته؟
آره.
پلیس داره میاد، باید هرجور شده نگهش داری.
پلیس داره میاد، باید هرجور شده نگهش داری.
باشه، فهمیدم.
چی-یونگ، ببخشید.
بعداً توضیح میدم!
دوربین مداربسته چراغ قرمز و سرعت
کاپیتان، از موقعیت کانگ خبر داریم.
کجاست؟
ساعت ۹:۴۶ شب تو تقاطع دئوکسام بود.
بریم اون طرف.
پلاک ۱۲۲۸، لطفاً بزن کنار.
بزن کنار، ۱۲۲۸.
ماشین مظنون داره میره به سمت شینیو-دونگ.
واحد ۲ و ۳ تعقیبش میکنن.
کانگ ته-جو!
همین الان بزن کنار!
اینقدر بیپروا نباش!
بزن جلوش!
گندش بزنن.
دور بزن! گاز بده!
مرکز، ماشین مظنون رو حین تعقیب گم کردیم. پلاک ۱۲۲۸.
همه عقب برین!
دورشون رو بگیرین!
کاپیتان، انگار رفته به سمت جاده اصلی.
برین دنبالش. حتماً هنوز نزدیکه.
کلانتری سئونگجین
پاسخگو در برابر مردم
کلانتری سئونگجین
هی، وایسا!
- کانگ ته-جو اونجاست! - عقب!
کانگ ته-جو رو پیدا کردیم. اونجاست!
برو!
- اون طرف! - بله، قربان!
- برو طبقه دوم، حالا! - بله، قربان.
کجا رفت؟
- شما از اون طرف! - بریم اون طرف!
چه خبره؟ وایسا!
کانگ ته-جو، چی میخوای؟
بگیرینش!
هی! صبر کن، کانگ ته-جو!
- داره فرار میکنه! - کثافت.
کانگ ته-جو، وایسا!
کانگ ته-جو!
بگیرینش!
- هی، کیم. - بله؟
- پشتیبانی بفرست. زود! - بله، قربان.
باشه، پلیس سئونگجین درخواست پشتیبانی داره.
دو واحد گشت فوراً حرکت میکنن.
واحد کارآگاهها هم پشت سرشون.
سه-یون.
بیا تمومش کنیم.
چی؟
من طلاق میخوام.
اون کثافت.
وای خدا! این چه صدایی بود؟
زود باش!
اونجا!
اون طرف.
پیدات کردم.
فکر میکنی میتونی با پلیس بازی کنی؟ حق داری وکیل داشته باشی...
نه!
نه...
کانگ ته-جو...
نمیتونی دست و پات رو تکون بدی؟
اعصاب نخاعت آسیب دیده.
اگه سعی کنی تکون بخوری، برای همیشه آسیب دائمی میبینی.
تکون نخور، باشه؟
صبر کن...
همینه.
سلام، آمبولانس میخوایم.
بله، من تو مرکز تامین ایلسئو هستم.
یه بیمار با آسیب نخاعی تو راهپله زیرزمین هست.
بله، باید فوراً برسه به بیمارستان. پس لطفاً عجله کنین.
«شوهر»
خدمات اورژانس، آمبولانس
- هی، کیم. حالت خوبه؟ - صبر کن.
کاپیتان، کانگ ته-جو...
اسلحهم رو برداشت.
اسلحهت؟
ببخشید.
باشه. الان به این فکر نکن.
لطفاً ببرینش بیمارستان.
هی، حالش خوب میشه؟
تا نرسیم به بیمارستان نمیتونیم مطمئن باشیم.
اما به لطف کمکهای اولیه، فکر نمیکنم خیلی بد بشه.
کمکهای اولیه؟
هی، کانگ ته-جو رو تو لیست تحت تعقیب بذارین.
- باشه. - بله، قربان.
اومگوک، جونسئونگ
درها بسته میشه.
این قطار به مقصد جونسئونگ میره
نقشه منطقه شینیو-دونگ
تحت تأثیر قرار گرفتم، کانگ ته-جو.
واقعاً اومدی.
الان همسرم کجاست؟
با من بیا.
توزیع دام نامگانگ
اینجا کجاست؟
فکر کردم میخوایم همسرم رو پیدا کنیم.
حالا دیگه خودت باید بفهمی.
چی؟
این یه شوخیه؟
تو گفتی میدونی که من همسرم رو دزدیدم.
گفتی کمک میکنی پیداش کنم. پس الان کجاست؟
کمالگرا جراح مغز و اعصاب، کانگ ته-جو
سه-یون
تو کی هستی؟
تو دستنشاندهی اون کثافتی؟
همسرم کجاست؟
جواب بده!
گفتم که.
حالا دیگه خودت باید بفهمی.
چی؟
داری مسخرهم میکنی؟
میخوای همینجا بمیری؟
سه-یون کجاست؟
سه-یون کجاست؟ کجاست؟
تا حالا کسی رو کشتی؟
چی؟
تو به عنوان دکتر حتماً فرصتش رو داشتی.
فقط یه مرز باریکه بین نجات دادن و گرفتن یه زندگی.
منظورت چیه؟
کانگ ته-جو تا کجا برای همسرش پیش میره؟
آیا حاضره یه نفر رو بکشه؟
معرفی کنم،
این همسر منه.
اگه زودتر اون کثافت رو پیدا نکنی،
همسرت هم مثل همسر من کشته میشه.
برای همینه که میخوام طعمهم باشی.
تو همسرت رو پس میگیری،
و من اون کثافت رو میکشم.
پس این همسر توئه؟
این چه ربطی داره...
پارک گیونگمین (زن، حدوداً ۳۰ ساله)
شغل: مربی عکاسی
راست میگی.
واقعاً مرز باریکیه بین نجات دادن و گرفتن یه زندگی.
این ریسک شغله.
دقت مطلق میخواد.
یه دهم میلیمتر میتونه فرق بین مرگ و زندگی باشه.
یه خراش روی ساقه مغز و روی تخت جراحی میمیرن.
اگه به ریشه عصب بخوره،
تا آخر عمر درد سوزان و درمانناپذیر خواهند داشت.
ببین.
No comments yet. Be the first to leave one.