Vikings

Vikings

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 6

রিলিজ তথ্য

Vikings S06E04 WEBRip x264-ION10
Vikings S06E04 1080p WEB h264-TBS
Vikings S06E04 iNTERNAL 720p WEB H264-AMRAP
Vikings S06E04 iNTERNAL 1080p WEB H264-AMRAP
Vikings S06E04 iNTERNAL 720p WEB h264-BAMBOOZLE
ভাষ্য লিখেছেন llillusionll
█► نیــمــا و امیـرعلی | DayMovie.Co █

ট্যাগ

web
720p
720
1080
webrip
x264
BRip
প্রকাশিত: 2019-12-19
ডাউনলোড: 83
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‫آنچه گذشت...

‫نمی‌تونم کسی رو ببینم

‫اما اونا می‌تونن ما رو ببینن

‫الآن چیکار کنیم، بیورن آهنین؟

‫دو روز پیش مورد حمله قرار گرفتیم

‫همه‌مون باید آماده‌ی حمله‌ی دیگری بشیم

‫تو زندانی من هستی ‫و تحت مرحمت منی

‫دارم به این فکر می‌کنم که بکشمت یا نه

‫هویتسرک مریض و دائم‌الخمره

‫برادرم هویتسرک قراره یه سفر تجاری...

‫در امتداد جاده‌ی ابریشم رو رهبری کنه

‫هویتسرک کجاست؟

‫ثورا رو می‌بینم که زنده زنده میسوزه

‫و هر کس دیگه‌‌ای. ‫آیوار رو می‌بینم

‫باید تکلیف برادرم رو مشخص کنیم

‫اون یه تهدید واقعی برای امپراطوریه

‫برادر!

‫مترجمین : نیـــما نعـــیمی و امیــرعلـــی ‫Dark Assassin & illusion

.‫شاهزاده ایگور..

‫ایگور؟

‫ما با هم مشکلی نداریم...

‫هان؟

‫خیلی خوشحالم، دوست من

‫می‌تونیم حرف بزنیم

‫آره، می‌تونیم حرف بزنیم

‫حالا می‌تونیم در مورد مسائل مهمی بحث کنیم

‫چیزهای مهم

‫مثلاْ چی؟

‫مثلا خدایان چه شکلین؟

‫تنها یه خدا وجود داره و اون شبیه اولگه

‫اوهم ‫اوهم

‫تو می‌دونی کی هستی؟ هان؟

‫متوجه نمیشم

‫هر چیزی که اینجاست

‫همه‌ش متعلق به توئه

‫هر چی که تو این اتاقه؟

‫نه، ایگور

‫هر چی در تمام این شهره، در کیفه

‫و همچنین نوگورود

‫و هر چیزی که در تمام روسیه‌ست

‫زمین و آسمان

‫روستاها، شهر، مردم

‫همه‌ش متعلق به توئه

‫خنده داره

‫می‌دونم که همه‌ش متعلق به اولگه

‫خوشحالم که می‌تونیم صحبت کنیم

‫چون الآن می‌تونم مسائل رو بهت توضیح بدم

‫می‌تونم بهت توضیح بدم ‫که چطور بهت خیانت شده

‫هیچ چیزی متعلق به اولگ نیست

‫اولگ خدا نیست

‫اولگ هیچی نیست، اما تو

‫تو همه چیزی

‫و هر چیزی که اینجاست ‫به تو تعلق داره

‫اینو به خاطر داشته باش

‫از این طرف!

‫باید پانسمانش رو عوض کنم

‫کمکم کن

‫ببرش! ببرش! ببرش!

‫محاصره شدیم

‫بیایید وظیفه‌مون رو به نحو احسن انجام بدیم

‫دلم نمی‌خواد والهالا رو از دست بدم

‫بیورن!

‫ما توی اردوگاه پیداش کردیم

‫میگه باید باهات صحبت کنه

‫موضوع چیه؟

‫به اندازه کافی بهمون خیانت نکردی؟

‫من یه پیغام از شاه اولاف دارم

‫اگه قبول کنید باهاش ملاقات کنید بهتون ‫حمله نمیکنه

‫همچنین گفت اگه من رو بکشی،

‫تمام قضیه منتفیه

‫به شاه اولاف بگو که موافقم

‫اما یه شرط دارم

‫باید با چشمان خودم ببینم...

‫که شاه هارالد هنوز زنده‌ست

‫والهالا می‌تونه منتظر بمونه

‫همونطور که همه‌تون می‌دونید، ‫گروهی از راهزنان هستن...

‫که دارن به روستاهای این اطراف حمله می‌کنن

‫ممکنه به ما هم حمله کنن ‫و ما باید آماده باشیم

‫بعضی‌هاتون زنان جنگجویی بودید

‫امکان نداره مبارزه یادتون رفته باشه

‫احتمالا قبلا در برابر دیوارهای پاریس با هم جنگیدیم

‫- اگه هنوز یادتون باشه ‫- البته، لاگرتا

‫حتما هنوز باید سپرها...

‫و اسلحه‌هاتون رو یه جا مخفی کرده باشید

‫حالا همگی باید دوباره بجنگیم

‫زنان بیشتر از مردان هستن

‫پسرها، شما می‌تونید دیده‌بان باشید

می‌تونید بهمون بگید راهزن‌ها ‫چه زمانی میان

‫و شما دخترها، می‌تونید مراقب حیوون‌ها باشید. ‫باشه؟

‫بله، لاگرثا

‫شما مردها ‫اونقدرها هم پیر نیستید

‫هنوزم می‌تونید مفید باشید ‫مگر نه؟

‫بله، می‌تونیم

‫ازتون می‌خوام برای انبارهامون ‫حفاظ‌های بهتری بسازید

‫به انبارهامون به چشم طلا نگاه کنید

‫بدون اون‌ها نمی‌تونیم زندگی کنیم ‫پس باید با تمام جونمون ازشون محافظت کنیم

‫بله ‫چشم

‫همچنین، می‌خوام همه به جنگل برن...

‫و چوب‌های مناسب برای ساخت کمان و تیر ‫رو قطع کنن

‫اما باید تمام اینکارها رو سریع انجام بدید

‫زمان زیادی وجود نداره

‫لاگرثا، مهم نیست ما چیکار کنیم

‫نمی‌تونیم راهزن‌ها رو شکست بدیم ‫خودتم می‌دونی

‫همه‌مون می‌میریم

‫آره، همه‌مون خواهیم مُرد

‫اما نه ضرورا وقتی که راهزن‌ها حمله کنن

‫آره، گره همونجاست

‫پسره‌ رو بیارید!

‫آه، بیورن آیرون‌ساید

‫لطفا، بیا و بشین

‫از خودت پذیرایی کن

‫ما سه نفر دوباره به طرز عجیبی ‫دور هم جمع شدیم

‫سرنوشت از راه‌های اسرارآمیزی عمل می‌کنه

‫الهه‌های سرنوشت اونو درست می‌کنن ‫و ما بهش ایمان میاریم

‫سلامتی!

‫دیشب یه خوابی دیدم

‫و در اون خواب، با شاه هارالد فاین‌هیر...

‫و بیورن آهنین در...

‫یک اتاق نشسته بودم

‫می‌دونی، شاید همه چیز رویاست

‫و همه‌مون روحیم و یه روز تو هوا آب میشیم

‫داخل هوای رقیق

‫اگه یه مقدار هم شده...

‫به دنیای واقعی اهمیت بدی

‫پس چرا این امپراطوری رو ...به سادگی رها نمی‌کنی

‫و با جنگجوهات به خونه‌ت نمیری؟

‫باور کن، کاری وجود نداره ...که با انجام دادنش

‫تو رو به حاکم محبوب‌تری در اینجا تبدیل کنه

‫هیچی!

‫اوهم

‫اگه هیچ چیز واقعی نباشه..

‫باید هنوز جوری رفتار کنیم که انگار هست

‫اما معمای واقعی الآن اینه که...

‫هر دوی شما زندانی من هستید

‫درسته، بیورن آهنین ‫تو هنوزم یه ارتش داری

‫اما ارتشت به گمونم ‫دیگه به اندازه‌ی کافی قوی نیست...

‫تا شکستم بده

‫اگه ارتش‌هامون دوباره بجنگن...

‫هر نتیجه‌ای هم رخ بده...

‫تو به صورت جدی تضعیف خواهی شد

‫که در این صورت، نگه داشتن ...چنین امپراطوری بزرگی

‫مثل نگه داشتن قلمروی قدیمیت...

‫برات سخت خواهد شد

‫در هر صورت، پیروز نخواهی شد

‫من هم روی این موضوع...

‫و حل سایر اختلافاتمون تامل خواهم کرد

‫از این طرز فکر قدیمی دارم خسته میشم

‫در این حین...

‫شاه هارالد، متأسفانه شما باید به زندانتون برگردید

‫و شما به اردوگاهتون...

‫که در محاصره باقی خواهید موند

‫اما ترتیبی میدم براتون غذا بیارن

‫راهزن‌ها به زودی حمله می‌کنن؟

‫ممکنه اصلا حمله نکنن

‫اما در هر صورت، ‫ما نباید در هراس باشیم

‫به دو دلیل نباید در هراس باشید

‫اولا، چون ما مراقب شما خواهیم بود

‫و دوما، چون شما وایکینگ‌ هستید

‫و پسران و دختران جنگجوهای بزرگی هستید

‫من نمی‌ترسم! ‫اگه حمله کنن...

‫می‌خوام کاری کنم که باعث افتخار مادر و پدرم بشم

‫من بهت افتخار می‌کنم

‫و به تو

‫و بعدی

‫روی کشتی دوم

‫هویتسرک!

‫هویتسرک! پاشو!

‫بلند شو! لطفا!

‫برو بیرون!

‫برو بیرون! تکون بخور!

‫سلام، هویتسرک

‫می‌خواستم ببینمت ‫و برات یه سری اخبار دارم

‫اخبار؟ چه اخباری؟

‫اخبار خوب

‫می‌خوام یه سری مسئولیت بهت بدم

‫فکر نمی‌کنم خانواده‌مون تونسته باشه ‫استعداد واقعی تو رو تشخیص بده

‫واقعا؟

‫آره، خودتم خوب می‌دونی

‫خب...

‫می‌خوام یه هیئت تجاری رو به سمت شرق رهبری کنی

‫تو در امتداد جاده‌ی ابریشم باستانی ‫سفر خواهی کرد

‫و در تمام مسیر معامله می‌کنی ‫ارتباط برقرار می‌کنی

‫امیدوارم با این موضوع موافق باشیِ، هویتسرک

‫دارم سعی می‌کنم بهت کمک کنم

‫می‌دونم. می‌دونم

‫بهتر میشم

‫بهتر میشم

‫ناامیدت نمی‌کنم

‫باور کن

‫ممنون

‫ممنون، برادر

‫حالا وقتشه، شتیل

‫وقتش؟

‫وقتشه که بهم بگی در ایسلند...

‫چه اتفاقی بین فلوکی و مهاجران افتاد؟

‫می‌خوام تمام داستان رو بشنوم

‫حقیقت رو

‫اکثرش رو الآن می‌دونی

‫اولش سختی‌ها و مشقت‌های زیادی رو تحمل کردیم

‫غذایی نبود. ‫اولین محصولمون ناموفق بود

More Farsi Persian subtitles for Vikings

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left