প্রথম 200টি লাইন।
" عمو آنتوان من "
معادن پنبه نسوز ايالت کبک
!لعنت به اين ماشين درب و داغون
دو ماه بهشون التماس کردم تا درستش کنن
ديگه تحملشو ندارم
يکي از همين روزا از دره پرتش ميکنم پايين
ماريو - چيه؟ -
آچار فرانسه رو بده بهم - نداريم -
يه ميله آهني، هرچيزي خيلي کثيفِ، چيزي نميبينم
هيچوقت تميزش نميکنن !اسمشو گذاشتن تعمير
!هي جو...رييس داره مياد
بهش بگو بره به جهنم
!هيچوقت تميزش نميکنن
!با اين تعمير کردنشون
ايندفعه رو خيلي جدي گفتم - چي بهت گفت؟ -
نميدونم، انگليسي بلد نيستم
کلاهت
کلاهتو بيار بالا
درو ببند، بنوت - بله، عمو -
يوکليد يه مسيحيِ خوب بود و تمام دهکده اينو ميدونن
پيشنهاد 15 مراسم عشا ربانيِ همراه با موسيقي کردن
از اين بابت خيالتون راحت باشه
اينو گوش کن
اسکار مويزن يه مراسم ساده رو پيشکش کرده
اون دوتا شبيه سگ و گربه بودن
اين يکي خوبه
بيوه پلتير يه مراسم عشا رباني همراه با موسيقي رو پيشکش کرده
همه دليلشو ميدونيم
اينقدر وقت تلف نکن، فرناند کشيش منتظر ـه
!بيا بيرون ديگه
فرناند، اينو بگير
اينقدر نخون !داري ميري رو اعصابم
ببخشيد
فرناند، کراواتتو درست کن
يالا، فرناند عجله کن
داشتين چي ميگفتين؟
نکنه باز داشتين درباره يوکليد حرف ميزدين؟
خيلي زود از بينمون رفت
!زود؟ خداي من
به مدت 25 سال داشت فاسد ميشد
اين بلا سر همه شما احمقها مياد
مطمئنا اين اتفاق براي من نميفته - نميخوام همچين پاياني داشته باشم -
نميذارم انگليسيها اين يکي رو هم ازم بگيرن
گور پدر همشونم کرده !انگليسيها، يوکليد
مرده شور، کشيش، رييس تمام گروه
من که دارم از اينجا ميرم
اگه دوباره معدن رو ترک کني ديگه استخدامت نميکنن
!به جهنم
نميخوام زندگيمو صرف چاپلوسيِ اونا بکنم
من ميرم
حسابم چند شد؟
بقيه اش براي خودت خداحافظ
کي ميخواد هر روز صبح شير بدوش ـه و غذا رو آماده کنه؟
بچه ها تا 6 ماه ديگه نميبيننت
ديگه طاقت ندارم بايد برم
بهار برميگردم - آره، مث هميشه -
هميشه تصميمش با خودتِ، نه؟
آره
سلام، پدر - سلام، بچه ها -
...گوش کنين
من يه مدت ميرم تو جنگل
هواي مادرتون رو داشته باشين
بهش کمک کنين
من بايد برم
از معدن خسته شدم اون بالا فرق ميکنه
ساکت و آروم ـه جنگل، برف
هيچ رييسي بالاي سرت نيست
!پدر، يه صندوق لوبيا
ببرينش خونه براي مادرتون
تا يه هفته بايد لوبيا بخورين
من با بقيه برميگردم
...گوش کن
سال ديگه ميفرستمت مدرسه، باشه؟
نميدونم
خداحافظ ، پسر - خداحافظ -
خداحافظ ، پدر
خداحافظ ، سرژ
صبح بخير، پدر
صبح بخير
فروشگاه مرکزي
فرناند؟ - صبح بخير، مادام سيسيل -
خيلي زود اومدي
کلي کار داريم
دکور مغازه، ويترين نمادهاي تولد مسيح
درسته
ميشه يه مقدار چاي بهم بدي؟ تمام کردم
چه مارکي ميخواين؟
همه نوعشو داريم
...ليپتون داريم، سلادا
زود باش، فرناند بهم سلادا بده
اون چيه؟
يه بشکه ميخ ديشب برامون رسيد
من ميرم صبحانه بخورم
بعدا ميبينمتون
از صبحانه تون لذت ببرين
ببين کي اومده
سلام، فرناند
بنوت، اين ميخها رو همين الان ببر بالا
ميتوني حداقل بگي صبح بخير
صبح بخير
حالا بشکه رو ببر بالا
نميتونم، دستم شکسته
همش داري بهانه مياري
انگار شاگرد جديدمون ميخواد مث پرنسسها رفتار کنه
تو خودتم اينجا شاگردي
مربا نخريدي؟
پس اين چيه؟
ميدوني از اين مارک خوشم نمياد
به بنوت صبح بخير نگفتي
صبح بخير تو سرش بخوره - تو سر خودت -
اينو ميبرم ولي دفعه بعد يه مارک ديگه بخر
زود بيا پايين و به بنوت کمک کن
اگه حوصلشو داشتم
...وسايل تزئيني داريم، چراغ
تاج گل، کادو، کاغذ کادو...
همه رو باز کن و وقتي تمام کردي خبرم کن
ترتيبشو ميدم
بعضياش شکسته - مشکلي نيست -
بذارشون کنار
اومدم صورتحسابها رو جمع بزنم
مگه اينکارو تو دفتر نميکني؟
اونجا خيلي سر و صدا هست
چيه؟
لباسي که پوشيدين
خيلي خوشکله
واقعا؟
چيز خاصي نيست
عينک نميخواين؟
من؟
امروز صبح کسي اينجا نيست؟
من اينجام، عمو
کسي اين ميخها رو نبرده بالا؟
من با اين دستم نميتونم
فرناند کجاست؟
نديدمش
زن عموت چي؟ - اونو هم نديدم -
!چه شروع خوبي
...تو باغ پدرم
...يه درخت پرتقال هست
...و پر از پرتقال ـه
...از اين ميترسيم نکنه خشک بشه
من عاشقم ...قلبم به تپش افتاده
...صداي رقص و آواز ميشنوم
معلوم هست امروز صبح چت شده؟
اين حسابها باهم نميخونن
تقريبا 30 دلار کم داريم - منظورت چيه؟ -
حتما يکي از صورتحسابها کم شده خودتون نگاه کنين
...فرناند، من واقعا
خداي من، آنتوان !ترسونديم
اينجا چيکار ميکني؟ !هنوز نه اصلاح کردي و نه لباس پوشيدي
همينطوري نشين !روز پرکاري پيش رو داريم
يالا، راه بيفت
بايد به حلبي ساز زنگ بزني ...از زيرزمين سبزيجات بياري
امکان نداره اينقدر کم بياد
حتما يکي از صورتحسابها از قلم افتاده
وادارت ميکنم به عمو بگي - من تسليمم -
اين ميخها بايد برن بالا
زن عمو سيسيل رو پيدا کردين؟ - آره، سي سال پيش -
اينجا چه خبره؟ هيچ کاري نکردين؟
!خداي من، چقدر کار داريم
هميشه بايد تمام کارها رو خودم انجام بدم
خداي من، آنتوان بيا بهم کمک کن
کادوها موندن، نمادهاي تولد مسيح زنگها، درخت
يالا، کلي کار داريم
تا همين چند دقيقه پيش که عجله نداشتي
بعضي از بسته ها نيستن نميتونم پيداشون کنم
مراقب مريم مقدس باش خيلي حساس ـه
مسيح نوزاد کجاست؟
روح القدس اينجاست اون ميدونه
بهتره وقت تلف نکنيم
من ميرم تو دفتر يه مقدار کار دارم
حالا کي عجله داره؟
نگهش دار
تمام شد
خيلي خوشکله
ميتونيم تزيينش کنيم
راه بفتين
!صبر کنين منم بيام
!مارسل مريض شده
بنوت، اين لباسها رو بذار تو قفسه
اينا دخترونه هستن به من ربطي نداره
اينا هم همينطور - روي صورتت چيه؟ -
خيلي بدقيافه شدي
هرچند که بدون آرايش هم مالي نيستي
!مواظب رفتارت باش
چندتا گل باقي مونده؟ - هفت تا -
اي احمق
مراقب باش، بنوت
ممکنه اون يکي دستت هم بشکنه
يا يه جاي ديگه ات
بنوت، بيا اينجا
ميخوام ببينم پرده کار ميکنه
چيکار کنم؟ - يه لحظه صبر کن -
طناب رو بکش، ولي نه خيلي سريع صبر کن تا بهت بگم
!الان نه...صبر کن بهت بگم
احمق
!حالا
خيله خب، ببندش
خيلي عاليه
نردبان رو بيار بيرون بايد بريم سراغ تزيينات
No comments yet. Be the first to leave one.