The Law According to Lidia Poët

The Law According to Lidia Poët (La legge di Lidia Poët)

Farsi/persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 3

রিলিজ তথ্য

The Law According to Lidia Poet S03E04 1080p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 H 264-FLUX Filamingo Fa
ভাষ্য লিখেছেন filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2026-08-12
ডাউনলোড: 1
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi/persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏این زن خواهر شماست؟‏

‏ـ کار کیه؟‏ ‏ـ کار کیه؟‏

‏مطمئنم خودتون می‌دونید‏

‏قرار بود سی دقیقه پیش اینجا باشه‏

‏ـ می‌دونم. می‌دونم، انریکو. می‌دونم‏ ‏ـ سی دقیقه پیش، لیدیا‏

‏داریم خیلی بد جلوه می‌کنیم‏

‏می‌دونم‏

‏تلفن داره؟ مگه تلفن نداره…‏

‏وکیل پوئت، می‌تونید توضیح بدید چرا شاهدتون هنوز نرسیده؟‏

‏جناب قاضی، واقعاً شرمنده‌ام‏

‏ـ نزدیک یک ساعته منتظریم‏ ‏ـ آقای وکیل، ببخشید‏

‏جناب قاضی، دادستانی پادشاه همین الان خبر داد‏

‏که دکتر موناری یک ساعت پیش به اتهام قتل بازداشت شده‏

‏جناب قاضی، این مضحکه‌ست‏

‏دکتر موناری شاهد کلیدی این محاکمه‌ست‏

‏اینکه درست امروز بازداشت شده…‏

‏دست‌کم باید گفت تصادف مشکوکیه‏

‏یکی دیگه از نظریه‌های توطئه‌تون، آقای وکیل؟‏

‏نه. توطئه نیست. فقط… فقط…‏

‏دو هفته تعویق بخواه‏

‏از دادگاه درخواست می‌کنم جلسه را دو هفته به تعویق بیندازد‏

‏مشورت بسیار خوبی بود، خانم پوئت‏

‏من با درخواست تعویق مخالفتی ندارم‏

‏تنها هدف ما این است که هیئت منصفه بتواند‏

‏به حکمی روشن و مستدل برسد‏

‏دادگاه تصمیم گرفته جلسه را هفت روز به تعویق بیندازد‏

‏رسیدگی دوشنبه‌ی آینده ساعت نه صبح از سر گرفته می‌شود‏

‏ـ لیدیا، فقط هفت روزه…‏ ‏ـ نصفش بهتر از هیچیه‏

‏صبر کن…‏

‏من تولیو رو می‌شناسم. هیچ‌وقت قتل نمی‌کنه‏

‏ـ حتماً سوءتفاهمه‏ ‏ـ هیچ‌وقت تبرئه‌م نمی‌کنن‏

‏ـ اعدامم می‌کنن‏ ‏ـ گراتزیا… تسلیم نشو. حلش می‌کنیم‏

‏اون چیزها رو بذارید همون‌جایی که بود. همین الان بذارید سر جاش!‏

‏باید… باید ببینمش!‏

‏باید… باید… لطفاً باید بدونم کجا بردیدش!‏

‏به من نگاه کن!‏

‏خواهش می‌کنم!‏

‏وسایلش رو سر جاش بذارید. همون‌جایی که بودن!‏

‏نباید بهشون دست بزنید‏

‏ـ باید با شوهرم حرف بزنم!‏ ‏ـ خانم موناری‏

‏آرام باشید، خانم‏

‏دو ساعته گذشته و نمی‌گن کجا بردنش‏

‏می‌تونیم یک لحظه باهاتون حرف بزنیم؟ من رو یادتونه؟ لیدیا پوئت هستم‏

‏دیدیدش؟ حالش چطوره؟‏

‏دادستان هنوز اجازه‌ی ملاقات نداده‏

‏ـ با ژاندارم‌ها حرف زدید؟‏ ‏ـ بله‏

‏می‌گن تولیو خواهرش، الویزا، رو کشته‏

‏امکان نداره‏

‏اون هرگز همچین کاری نمی‌کنه‏

‏بعد از جلسه‌ی دیروز رفت سر کارش در بیمارستان‏

‏آخر شب، حدود یازده، برگشت‏

‏خسته بود، ولی عادی‏

‏رابطه‌ی برادر و خواهر با هم چطور بود؟‏

‏با همه‌ی مشکلات، خوب بود‏

‏اوه‏

‏تولیو مردی مهربون و آرامه. خواهرش همیشه از این ویژگی سوءاستفاده می‌کرد‏

‏از اون زن‌هاست که به هیچ‌کس جز خودش اهمیت نمی‌ده‏

‏منظورتون چیه؟‏

‏این خواهر و برادر سال‌ها با هم دعوای حقوقی داشتن‏

‏الویزا برای ارث و میراث یک وکیل حقوقی گرفته بود‏

‏ببخشید، می‌شه یک لحظه بگیریدش؟‏

‏ـ اوه…‏ ‏ـ بیچاره سخت راه می‌ره‏

‏و موفق شد چند ملک اطراف جنوا رو از برادرش بگیره‏

‏و چند هزار لیره هم‏

‏حتماً برای موناری خیلی سخت بوده، ولی ارتباطش رو باهاش قطع نکرد‏

‏نه، برعکس،‏

‏مرتب به دیدنش در خانه‌ای می‌رفت که تنها زندگی می‌کرد‏

‏شب قتل،‏

‏یکی از همسایه‌ها دید که با عجله از پله‌ها پایین می‌اومد‏

‏حتی بهش سلام کرد، ولی…‏

‏اصلاً برنگشت نگاهش کنه‏

‏اگه برنگشته نگاه کنه، چطور شناختنش؟‏

‏حداقل اجازه می‌دید جسد خانم موناری رو بررسی کنیم؟‏

‏ـ منظره‌ی خوشایندی نیست‏ ‏ـ مطمئنم‏

‏موناری خشم فروخورده‌اش رو با چکش خالی کرده‏

‏آقای وکیل، می‌دونم موناری شاهد مهمی برای شماست،‏

‏ولی متأسفانه برای جامعه خطرناکه‏

‏مجبور بودیم فوراً بازداشتش کنیم‏

‏ولی می‌تونیم روایت خودش از ماجرا رو هم بشنویم،‏

‏اگه اجازه بدید این کار رو بکنیم‏

‏همه‌چیز به وقتش‏

‏قاضی تحقیق خواسته شخصاً ازش بازجویی کنه‏

‏بعدش شما هم می‌تونید ببینیدش‏

‏بله، ولی دادگاه جنایی فقط هفت روز به ما مهلت داده‏

‏آقای وکیل، خداوند در هفت روز کل جهان رو آفرید،‏

‏و حتی وقت کرد روز هفتم استراحت کنه‏

‏ممنون. بیا، عشقم. بیا‏

‏با اجازه‏

‏عرض ادب‏

‏قطعاً توطئه‌ست، عزیزم‏

‏می‌دونی این جور حقه‌بازی‌ها چند بار اتفاق می‌افته؟‏

‏انگار پادشاه رو نکشتم که‏

‏شوهرت یکی از سگ‌های نگهبانش بود‏

‏لیدیا قول داده حقیقت رو روشن کنه‏

‏گراتزیا، بیدار شو. فقط خودت می‌تونی خودت رو نجات بدی‏

‏من توی قفس گیر افتادم، ویرجینیا‏

‏از قفس همیشه می‌شه فرار کرد‏

‏آماده‌ای، عزیزم؟‏

‏بله، گنج من‏

‏هوم‏

‏ـ کرکره‌ها بسته‌ان؟‏ ‏ـ بله عزیزم، بله. بستمشون‏

‏فقط… نمی‌خوام برادرت صدای ما رو بشنوه‏

‏ـ انریکو، اگه نمی‌خوای بگو‏ ‏ـ این‌طور نیست. فقط… فقط…‏

‏خب، با این همه اتفاق، آدم توی تخت هم نمی‌تونه درست عمل کنه‏

‏دیگه برات جذاب نیستم؟‏

‏این‌طور نیست. نه عزیزم، قسم می‌خورم این‌طور نیست‏

‏ـ پس چیه؟‏ ‏ـ خودت می‌دونی، نه؟‏

‏گراتزیا، دکتر موناری، و زاناردلی هم که شده مایه‌ی عذاب…‏

‏خیلی خب، انریکو. اگه این رو می‌خوای، هرقدر لازم داری وقت بگیر‏

‏ـ نه، ولی… صبر کن…‏ ‏ـ می‌تونم توی اتاق ماریانا بخوابم‏

‏صبر کن، کجا می‌ری؟ ترزا!‏

‏عشقم‏

‏این خونه داره خفه‌م می‌کنه‏

‏می‌شه بریم رستوران؟‏

‏عشقم، دیره‏

‏و باید این مقاله‌ی لعنتی رو تموم کنم‏

‏ولی اگه بخوای، بعداً برات نیمرو درست می‌کنم‏

‏من نیمرو دوست ندارم‏

‏عشقم، پس چی دوست داری؟‏

‏دلم می‌خواد مرد زندگیم یه‌کم بیشتر نازم رو بکشه‏

‏ولی فقط برای بقیه وقت داره‏

‏ـ آه، پس حسودی می‌کنی؟‏ ‏ـ لیدیا هنوز عاشقته‏

‏و برای اینکه نزدیک خودش نگهت داره ازت خواهش می‌کنه، مثل یک سگ کوچولو‏

‏لیدیا عاشق یکی دیگه‌ست‏

‏اوه. کی؟‏

‏اِم… نمی‌تونم فاشش کنم‏

‏مردم حرف درمی‌آرن‏

‏خیلی خب، خیلی خب. رازهای کوچیک خودتون رو داشته باشید، تو و لیدیا‏

‏عشقم، من و اون مطلقاً هیچ رازی از هم نداریم‏

‏قسم بخور همه‌اش توی ذهن منه، تا ولش کنم‏

‏عشقم…‏

‏قسم می‌خورم اون رابطه مدت‌هاست تموم شده‏

‏ممنون‏

‏باشه. بعداً می‌بینمت‏

‏ممنون‏

‏با تلفن من توی دستت داشتی چی کار می‌کردی؟‏

‏ـ به یکی زنگ می‌زدم‏ ‏ـ بامزه‌بازی درنیار‏

‏صبح تو هم بخیر، آفتاب زندگی من‏

‏فکر نکنم امروز آفتاب روی من بتابه‏

‏ـ معلومه‏ ‏ـ یک لحظه هم نخوابیدم‏

‏ارزیابی دکتر موناری‏

‏به‌اصطلاح ستون فقرات کل دفاع مشروع ما بود‏

‏ـ بدون اون…‏ ‏ـ هیچی نداریم‏

‏ولی هم‌زمان که سعی می‌کنیم موناری رو تبرئه کنیم،‏

‏باید اینجا به یک راهبرد جایگزین فکر کنیم‏

‏درسته. و برای همین بعد از ساعت‌ها فکرکردن،‏

‏تنها راهی که به نظرم شدنی می‌آد اینه که…‏

‏یک پزشک دیگه رو برای شهادت بیاریم‏

‏که بتونه گراتزیا رو معاینه کنه و با اعتبار کافی بگه‏

‏آدم آرامیه و اصلاً مستعد دروغ و خشونت نیست‏

‏حتماً الان اسم این… پزشک معتبر رو هم بهم می‌گی‏

‏حتماً. پروفسور لومبروزو. ظهر باهاش قرار داریم‏

‏محاله. هیچ‌وقت قبول نمی‌کنه‏

‏اتفاقاً من مطمئنم قبول می‌کنه‏

‏امروز خیلی خوش‌بینم، انریکو. خیلی خوش‌بینم‏

‏نه، دوشیزه. امکان نداره‏

‏چرا؟ نمی‌فهمم‏

‏حتماً صدها بار از این ارزیابی‌ها انجام دادید‏

‏البته‏

‏اما همه‌شون در مرحله‌ی تحقیقات مقدماتی انجام شدن،‏

‏و این محاکمه همین حالا در جریانه‏

‏نمی‌تونم یک گزارش روان‌پزشکی تنظیم کنم‏

‏فقط چون دیگه نمی‌دونید چه کارتی بازی کنید‏

‏مسئله این نیست‏

‏اگه زودتر با من مشورت کرده بودید،‏

‏وقت داشتم وضعیت رو درست بررسی کنم‏

‏الان دیگه ندارم‏

‏راستش فکر نمی‌کنم دلیل واقعیِ نخواستنتون برای کمک این باشه‏

‏جدی؟ پس چیه؟‏

‏افکار عمومی‏

‏ایستادن کنار زنی که شوهرش رو کشته کار آسونی نیست‏

‏خب، بالاخره ترس قابل‌درکیه‏

‏مطبوعات هم چندان با ما مهربون نیستن‏

‏ولی… فکر می‌کنم اعتبار شما می‌تونه همه‌چیز رو عوض کنه‏

‏فکر نمی‌کنم کافی باشه‏

‏پروفسور، حق با شماست. خیلی دیر اومدیم‏

‏ولی اگه دختر خودتون متهم این محاکمه بود چی؟‏

‏برای نجاتش هر کاری نمی‌کردید؟‏

‏بستگی داره کدوم دخترم باشه‏

‏دختر بزرگم، پائولا، می‌خواد مدرسه رو رها کنه،‏

‏و داره… دیوونه‌م می‌کنه‏

‏صبح می‌بینمتون. تمام تلاشم رو می‌کنم‏

‏خیلی ممنون، پروفسور‏

‏با هم بزرگ شدیم. خواهر و برادر دیگه‌ای نداشتیم‏

‏پس بله، خیلی به هم نزدیک بودیم‏

‏تا جایی که می‌دونید، الویزا رابطه‌ی عاطفی‌ای داشت؟‏

‏آشناییِ… مشکوکی، یا چیز دیگه‌ای؟‏

‏فقط می‌دونم همیشه عاشق مرد اشتباهی می‌شد‏

‏می‌شه گفت من و همسرم به خاطر اون تصمیم گرفتیم به تورین بیایم‏

‏یکی از دلایلش هم این بود که اصلاً خوشم نمی‌اومد‏

‏هر شب توی اون جای نکبت‌بار اجرا داشته باشه‏

‏ببخشید، متوجه نمی‌شم‏

‏الویزا در اپرای کمدی می‌خوند، ولی همیشه نقش‌های کوچک و فرعی داشت،‏

‏برای همین شروع کرد دنبال کار دیگه‌ای توی کافه-کنسرت‌ها بگرده‏

‏با نام «الویز مونی‌یه» شناخته می‌شد‏

‏و می‌دونم اخیراً توی کافه والی کار می‌کرد‏

‏یک فسادگاه به تمام معنا‏

‏راحت می‌تونسته با آدمی بدخواه آشنا بشه‏

‏نمی‌دونید چند بار ازش خواستم کارش رو عوض کنه‏

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left