প্রথম 200টি লাইন।
البیون؛ اسب سحرآمیز
"صبح بخیر، اهالی "ورمانت ،امروز روز قبل از کریسمسه
و به اومدن بابانوئل چیزی نمونده
تمام روز ترانههای محبوب کریسمس رو پخش خواهیم کرد پس همراه ما باشید
صبح بخیر، بابا
سلام
دکتر گفته اگه بیشتر از خونه بیرون بیای
قدرتت رو دوباره به دست میاری
احتمالا دیگه انقدر زیاد مریض نمیشی
میدونم
بیخیالش. میتونیم فردا دوباره امتحان کنیم
باشه
وای خدا جونم. دیشب خواب یه اسب رو دیدم
خیلی باشکوه بود بابا. باورت نمیشه
نمیدونم
به نظر من که "کلپی"ـه- کلپی چیه؟-
نه بابا دلت نمیخواد چیزی ازش بدونی
چرا، میخوام بدونم. الان ازت پرسیدم
...ترسناکن و مناسب سن تو- بابا-
خیلی خب، ولی نگی بهت هشدار ندادم
کلپیها زمانی ارواح تاریکی بودن که میتونستن تغییر شکل بدن
مخفیانه شکل اسبهای زیبایی رو به خودشون میگرفتن
نزدیک آب زندگی میکردن ...و معروف بودن به اینکه
میتونستن به شکل انسان یا اسب در بیان
ولی توانایی برجستهشون این بود که
میتونستن مستقیم اعماق قلبت رو ببینن
اگر شرارت میدیدن، غریبهها و مخصوصا بچههای شرور رو
رو اغوا میکردن تا روی پشتشون سوار بشن
بعد داخل دریاچه شیرجه میرفتن
و دیگه از سوارکارانش خبری نمیشد
غرق میشدن؟- هیچکس نمیدونه-
خورده میشدن؟- هیچکس نمیدونه-
اینجوری دوست داری، "اِسنیکس"؟
باشه، باشه
!وای، اینجا چقدر بو میده
چطور تحمل میکنی؟
پارچهی کتان سفید؟ مگه رژهی لاس وگاسه؟
مادر
عسلم، میدونی که چقدر بدم میاد اینجوری صدام میزنی
باعث میشه به نظر خیلی پیر بیام
خیلی دردسر درست نکن، شنیدی؟
باید اولین برخورد خوبی داشته باشی
جدیده رو آماده کردی؟
آره
نگرانه
بیا
مالی؟
کریسمس مبارک، عسلم
سوارش شو، عزیز دلم
خیلی زیباست
هر روز سوارش میشم
شگفت آور به نظر میرسی
...عسلم، فقط آروم باش، باشه؟
دستاتو ببر جلو
دستات رو جلو نگه دار، عزیز دلم
میخوام پیاده شم- افسار رو نکش-
اسب داره فقط به اصطبل عادت میکنه
میشه همین الان از اسب پیادهش کنی؟
چیزی نمیشه، قول میدم- نه، نمیخوامش-
فقط بهش کمی زمان بده- !گفتم نمیخوامش-
خواهش میکنم. اگر فقط یه کم صبر داشته باشی
...درست میشه. قول میدم
این اسبی نیست که من پولشو دادم
چیزی که مذاکره کردیم این نبود
این اون اسبی که میخواستم نبود
به هیچکدوم از حرفای اون آدمای شُسته رُفته اهمیت نده
تو خاصی
بابام همیشه میگه که خاص بودن
معمولا به این معنا نیست که از بقیه بهتری
فقط چیزیه که به طور طبیعی در درونته
و هیچکس نمیتونه ببیندش
پس شاید هردومون خاصیم، هان؟
فکر میکنی خاصی؟
نه- خوبه-
چون شنیدم بابات چلاقـه
آخه اون چی از خاص بودن سرش میشه
تو فقط یه دختر اصطبل بان هستی حالا از پیش اسبم برو کنار
از اینبدتر نمیشد
باید یه تعلیم دهندهی دیگه استخدام کنم
ایوی، باید فردا بیای تا به اسبها غذا بدی و آخورها رو تمیز کنی
فردا کریسمسـه، آقای مککارون- میدونم-
مددکار پدرم فردا مرخصه و من باید از پدرم مراقبت کنم
ایوی، برای نگه داشتن تو در اینجا دارم ریسک بزرگی میکنم
به سن قانونی نرسیدی نمیتونی ساعتهایی که میخوام اینجا باشی
ولی ازت خوشم میاد و میدونم که به پولش احتیاج داری
ولی اگر نتونی بیای مجبور میشم یه کارگر تمام وقت بگیرم
نه، متوجه هستم فردا اینجام
کریسمس مبارک، ایوی- کریسمس مبارک-
...اون اسب امروزی
چرا بعضی از آدما میتونن هر کی باشن که میخوان و هر کاری بکنن
و هرچی میخوان داشته باشن
و بقیهی ما فقط باید بشینیم و تماشاشون کنیم؟
بابایی، من خونه اومدم
فقط باید بری اون بیرون
سراغ هر چیزی که میخوای
میدونی، یه زندگی غنی
همون ثروت مادی نیست
از درونت نشات میگیره؛ از روحت
باید خیلی آدم خاصی باشی
که بتونی به اون درجه از تعادل مناسب برسی
یه روش به شدت مبهم برای گفتن این بود که
به صلاحمه اسب ندارم؟
چون بایید بهت بگم قبول کردن این منطق
کمی برام سخته، بابا
نه، دارم میگم هر چیزی که ،فکر میکنی یه مزیتـه
همیشه اون چیزی نیست که به نظر میاد
کامیابترین آدمهایی که تابحال شناختم
نصف خوبی تو رو ندارن
و تو خاصی
من بدون تو از دست میرفتم
بیا ببریمت به رختخواب، بابا
بهش کمی فرصت بده- گفتم نمیخوامش-
ایوی، میشه لطف کنی به همه نشون بدی چطور باید سوارکاری کرد؟
اوه، ایوی خیلی معرکه بود
میشه بهم یاد بدی؟- البته-
بابا؟
!کریسمس مبارک قبل از بیسکوئیت اول صبحانهت رو بخور ایوی
ممنون بابت اسبها، بابا
!صبح بخیر، بچهها
امروز کریسمسه کمی تنقلات میخواین؟
کمی سبوس گرم خرد شده چطوره؟
!واقعا آخه؟
کار کدومتونه؟
سلام؟
سلام؟
!وایسا! وایسا
سلام پسر جون
آروم
آروم
این بیرون چیکار میکنی؟
چه پسر خوشگلی هستی
سوارکارت کو؟
سوارکار نداری؟
آهای؟
کسی اونجاست؟
آهای؟
اسبتون پیش منه
و به نظرم کمی آشنا میاد
بیا، رفیق بیا برگردونیمت به اسطبل
تا این بیرون یخ نزدی
بجنب
یالا، رفیق. یالا
نمیدونم میخوای چیکار کنم
نه. به هیچ وجه
سوار اسبهای غریبه نمیشم
خیلی خب. تو بردی دیگه برات از اسطبل گرم خبری نیست
میتونم ببینمت میتونم حرکت کردنت رو ببینم
میدونم نمیخوای اینجا ولت کنم
نه، نه، صبر کن
نه، نه چیکار میکنی؟
عالی شد
.این خط، این نشون اگر منو بندازی زمین
خیلی از دستت عصبانی میشم
شنیدی، آقا زاده؟
باشه؟
!هی، آرومتر
اینجا دیگه کجاست؟
ما کجاییم؟
قراره توی کلی دردسر بیفتم
یهویی گرمایش زمین عود کرد؟
توی زمان سفر کردیم؟
چیه؟
اونجوری به من نگاه نکنا اصلا خوشحال نشدم
دیوانگیه
خیلی خب، امکان نداره اینجا ورمانت باشه
خیلی آزار دهنده بود، میفهمی چی میگم؟
تو روی من نگاه کرد و
"شیک پرسید "فکر میکنی خاصی؟
منم خشکم زد و زبونم بند اومد
کل این اتفاق شوکهم کرد
مطمئنی این راه درسته؟
خوبه، چون اگه زود خونه برنگردم
بابام خیلی نگران میشه
صبر کن، اون چیه؟
اون چیه؟
آهای؟
آهای؟
همون دختره؟
باید خودش باشه
اینجاست اینجاست
به بقیه بگو
جذبهی خاصی نداره
!همگی برین سر جاهاتون !سر جاهاتون
سلام، اِولین فلین
کی هستی؟ اسم منو از کجا میدونی؟
مدتهای زیادیه
که منتظرت هستم
من کجام؟
داخل غار وحی هستی
همه چیز همونجوری که هست به نظر میاد
از سنگهای این غار
برای ساختن "عصای سلطنتی حقیقت" استاده شد
تو برای دلیلی اینجا هستی، اِولین فلین
چه اتفاقی داره میفته؟
غار داره چیزی رو نشونت میده
اینجا دنیای "اَلبیون"ـه
اَلبیون سرزمین ملت "دنان" بود
No comments yet. Be the first to leave one.