Heart of Glass (Herz aus Glas)

Heart of Glass (Herz aus Glas) (Herz aus Glas)

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

রিলিজ তথ্য

Heart of Glass 1976 BluRay 720 Cinema141
ভাষ্য লিখেছেন 141
کانال تلگرامي https://t.me/Cinema141

ট্যাগ

BluRay
720
প্রকাশিত: 2018-04-03
ডাউনলোড: 45
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

قلبی از شیشه

، من به دوردست نگاه میکنم

، به پایان جهان

، پیش از جایی که روز پایان یابد . و پایان ، از راه برسد

، ابتدا روز از جا جست میزند . سپس زمین

. ابرها در مسابقه خواهند بود

. زمین بخروش می آید ، این نشانه است

. این آغاز پایان است

، لبه-ی جهان فرومیریزد

، هرچیزی شروع به ویرانی میکند

. افتادن ها ، سقوط ها ، فررویختن ها و آوار

. من نگاهی به قرارداد کردم

. حس جریان زیر آب رو دارم

. من بحرکت میکشونه ، به پائین میبره

. و شروع به افتادن میکنم

. می افتم ، از بلندی سقوط میکنم

. حالا به یک نقطه از آب مواج نگاه میکنم

. من بدنبال نقطه ای هستم که چشمانم بتونن استراحت کنن

. من سبکتر میشم ، سبک و سبکتر

، همه چی سبک میشه . به سمت بالا میرم

، خارج از سقوط و پرواز . زمین جدید ، برمیخزد

، مثل " آنتلانتیس " فرورفته در آب . زمین سر از آب بیرون میاره

. من سرزمین جدید رو می بینم

. بیا اینجا ، نترس

. میگم بیا

، چشمای اون غول ، مثل سنگ آسیاب می مونه

، انگشتان

. مثل شاخه های درخت

. دماغ کوفته ای داره

. دهکده در وحشت زندگی میکنه

. راپ " میگه یه غول دیده "

. دوران غول ها داره برمیگرده

، غول ها درخت های مارو له میکنن ، گله رو فراری میدن

. و اگه چشم ما بهش بیُفته ، زهره-ی ما آب میشه

. اون مغز مارو بالا میکشه

. به " راپ " بگو از غول خبری نیست

. دفعه دیگه باید موقعیت خورشید رو بنویسه

، خورشید پائین بود . غول فقط سایه ای از یه کوتوله بود

، اگه چیزی تغییر نکنه ، تو فکر میکنی . این آمرزشه

. ولی من آتیش می بینم

، کارخونه-ی شیشه می بینم

. منم یه چیزی دیگه بهت میگم

. به اون دوتا پل نگاه کن

، یه دروغگو داره از کنار یکیش رد میشه . یه دزد هم از کنار اون یکی

." فردا تموم میکنی " اشرل

. من چوب لباسیم رو میذارم روی جنازه تو

. مهمانخانه چی ، یه آبجوی دیگه برای " وودی " بیار

. من روی جنازه تو میخوابم

. هایس " میگه : من روی جنازه تو میخوابم "

. هایس " آینده رو می بینه "

. کاری میکنه ما روی علوفه ها بخوابیم

. من اول باید بیُفتم توی خرمن کوب

. بعدش باید بیُفتی روی من

. اگه نرم نپری ، تو هم میمیری

، مولبک " مُرده "

. هیچکس از شیشه " روبی " خبر نداره

. اون بلد بود بنویسه

. راحت میتونست یادداشت کنه

. شیشه " روبی " از چی ساخته شده

تا حالا یه کلمه نوشتی ؟

، ولی " مولبک " میتنونست حرف بزنه . اون میتونست

. خدای من

. اون دومین شیشه بود

. این زرق و برق از دنیا رها شده

، حالا کی دربرابر اهریمن جهان از من مراقبت میکنه ؟

. تو جرأت نداری

. دارم

پدر ،" ادالبرت " رو دیدی ؟

، بازم لخت روی تخت خوابیده

. یالا ، لباس بپوش

. شیشه ، روح شکستنی داره

. لک نداره

. یک شکاف یعنی گناه

. بعد از گناه ، دیگه صدا نداره

، آیا آینده ، نیاز به سقوط کارخونه ها رو می بینه

، درست مث ما که قلعه های ویران رو بعنوان تغییر ناگزیر می بینیم ؟

، مردم میگن " هایس " توی اون دیده شده

. تحریکات از کارخونه-ی شیشه سرچشمه گرفته

، بوته های یاس ، از دست مردان کارخونه زجر میکشن

. میگن " روبی " باید مارو نجات بده

، خونه-ی " مولبک " خراب بشه

. توی هر درز و شکافی میشه رازی رو پیدا کرد

، جاییکه خونه-ش بنا شده ، یک متر برو پائین

. مولبک " اسرار رو اونجا دفن کرده "

، اون نیمکت راحتی سبز . که مادرش " انامیرل " بهش داد رو برام بیار

. پراکندگی ستاره ها ، سرم رو بدرد میاره

. ارباب الان صبحانه نمیخوان

" لودمیلا " . اگه ممکنه امروز موهاشو به پائین شونه کن

. بله ، موهاش رو به پائین شونه میشه

. ارباب دوست داره

، پدر

، گیگل "، شیشه گر " . فکر میکنه راز شیشه " روبی " رو داره

. امروز ، روز برخاستنه

. نه ، من میخوام زودتر روی صندلیم باشم

. فکر میکنم استخون پشتم شکسته

. استخون پشتت نرم نیست

. استخون پشتت نرم نیست

. تو مث یه مشت سنگ ، فروکش نمیکنی

. دوازده ساله روی این صندلی نشستی

. دوازده سال

. دوازده ساله من کفشای تورو بهت نشون میدم

. دوازده سال

. خوبه

. طبق معمول ، من تورو جابجا میکنم

مطمئنی ؟ واقعاً این شیشه " روبیه " ؟

. آره

واقعاً این شیشه " روبیه " ؟

مث اینکه این " روبیه " ؟

. یکی دیگه

میشه از اینجا برم بیرون ؟

. جنون در روستا رایج شده

، صاحب کارخونه یه کوره-ی نو میخواد

. ولی سازنده ای وجود نداره

، یهویی ، دیدم یه آتیش روی نهر ، داره حرکت میکنه

. باد هم آتیش رو تکون میداد

. میدیدم درختها ، مث چوب کبریت میسوزن

. آدمای زیادی رو می دیدم که از تپه بالا میرن

، نفس زنان بالای تپه ایستادن

. و بحالت بی حالی ، رفتن بسمت سنگ ها

. پشت سر هم

. یه جنگل سنگ

. بعدش خاموش و آروم شد

. این پائین ، همه چی از بین رفته بود

. نه آدمی و نه خونه ای

. فقط یه مشت مخروبه

، آره بعدش دیدم یه نفر ، داره از پائین جاده میاد

، یه شعله آتیش هم تو دستش بود . و فریاد میکشید

واقعاً من آخری هستم ، تنها کسی که مونده ؟

، بفرسین دنبال " هایس " گله دار

. که شاید راز شیشه " روبی " رو بدونه

، حتی اگه " مولبک " رو نبش قبر کنیم

. هایس " میتونه ذهنش رو بخونه "

، چقدر عجیب ، کل شهر از شیشه ساخته شده

. مردم هم توش زندگی میکنن

مردم چطوری تو خونه های شیشه ای زندگی میکنن ؟

. کلیسا اینجاس

. حیوانات تو کلیسا زندگی میکنن ، همه حیوونا

، خرگوش ، مرغ ، آهو

، پرنده ها ، گاوها

. ولی هیچ آدمی تو کلیسا نیست

. خیابون ها متروکه هستن

. همه چی با برف پوشیده شده

، بذار باشه . امروز بازم برای شکستن هست

. خونه رو ترک کن

. ارباب اشتباه میکنه و آخرش میشینه رو صورتت

چرا آب دماغ ؟

، بهتر از اینه که خدمتکار دعامون کنه . که راز شیشه " روبی " رو کشف کنیم

. خیلی اتفاقا میُفته

. هایس " بیرونه "

هنوز ؟

خبر داره ؟

پیک نیاز نداره ؟

، ارباب . لطفاً یه شکارچی بفرسین تا اون خرس رو شکار کنه

، گاوها وحشت کردن

، و من و " سم "، نمیتونیم قول بدیم ، که گاوی کشته نشه

. یا فرار نکنه

، بخاطر خرس . یه روز یه گاو از " مایز " هم دورتر میره

. مولبک " مُرده "

. رازش رو هم با خودش برد

. تو باید راز " روبی " رو بفهمی

. مولبک " مارو ترک کرد "

. من از جزئیات خبر ندارم

. میدونی که 10 " فلورین "،( 2 شیلینگ)، پولشه

. پس تو از هزار " فلورین " خبر داری

، بازم میخوای مردم ما ، بلغور جو بخورن

که سردرد بگیرن ؟

، پس راز رو به من بگو

، که بازم میتونیم شیشه " روبی " رو بسازیم . و تو میشی سرپرست

." منم یه سنگ آسیاب میبرم " تریه

. من فقط بخاطر شکار اومدم

. من بازم " روبی " رو میخوام

من شیشه قرمز رو میخوام ، می فهمی ؟

، من شیشه رو برای خون خودم میخوام

. این چکه میکنه

. خورشید منو اذیت میکنه

. تو دیگه خورشید رو نمی بینی

. موش ها لاله-ی گوش تورو گاز میزنن

. وودی " مُرد "

. نه

. اشرل " دستگیر شده "

. هایس " پیش بینی کرد که کسی زیره ، اول میُفته "

، و ببین

، بعدی میُفته روش . نرم میُفته

. وودی " نجاتش داد "

. بیا جداشون کنیم

. کسی که اول دستاش بیُفته ، مُرده

. من نفرین میشم

. جلوی صورت مُرده ، نفرین نکن

. حالا فهمیدیم

. پیش بینی " هایس " درست از آب دراومد

." این " تونیه

، تو یک هفته پیش ، مولبک "، سرپرست مارو خاک کردی "

. حالا اینا نمیدونن چکار کنن

. هایس " پیش بینی کرده بود "

تو از شیشه " روبی " خبر داری ؟

. روبی " بیماری اربابه "

. نیمکت راحتی اینجاس

. بیارش داخل

. من با این نامه اعلام میکنم

. ادالبرت "، پاکت بازکن رو بده "

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left