প্রথম 200টি লাইন।
آنچه در هارتلند گذشت. خوب نیست تیم، از اونجا بیا بیرون
اونجا چه خبره؟
جورجی داره از مسابقهاش انصراف میده
راستش، به نظرم یه جورایی عالیه
آخه همین چند ماه پیش اون جراحی رو داشت
عالی بود لوگان. هاها
عکسهای اولیه و نسخههای نهایی ادیت شده رو برای گریسون فرستادم
فوقالعاده شدن. بهت افتخار میکنم عزیزم
احساس میکنم تمام کارهای تربیت بچهها رو انداختی گردن من
تو منو دخالت نمیدی. اصلاً اینجا نیستی
داری از خودت دورشون میکنی
هر بار که به دوستپسر جورجی زنگ میزنی
پشت سرش، و هر بار که دفتر خاطرات کیتی رو میخونی
داری از خودت دورشون میکنی. این چیزیه که داره اتفاق میافته
(موسیقی ملایم)
اونقدر داره بهم خوش میگذره که هیچوقت نمیخوام تموم شه
کاملاً این حس رو درک میکنم. هاهاها
خیلی جالبه که میبینیم لیندی چقدر پیشرفت کرده، نه؟
آره واقعاً. تغییر بزرگی رو حس کردم
از وقتی که مدرسه رودیو رو شروع کرد
البته، اون از بهترینها یاد گرفته
هی، تو تنها گاوچرونِ این خانواده نیستی
که چند تا مدال برده، بیا با هم توافق کنیم
که این توی ژنمونه. آره، درسته
صبح بخیر! چطور میتونیم کمکتون کنیم؟
فقط اومدم یه اسب رو بذارم توی... مزرعه فلمینگ-موریس
خب، فکر کنم منظورتون مزرعه بارتلت باشه
این فینیکسه
خب، نظرت چیه؟ عالیه... عالیه عزیزم
آره، به نظر... به نظر عالی میرسه
اما واقعاً لازمه خودت رو دوباره بندازی وسطِ
راهاندازی یه مراسم بزرگ دیگه مثل این؟ منظورم اینه که
نمیخوای یه مدت به همین موفقیتهات بسنده کنی و استراحت کنی؟
بالاخره دوباره عزیزِ دلِ مردم هادسن شدی
خب دقیقاً به خاطر همینه که باید تلاشم رو دوبرابر کنم
و یه نمایشگاه زمستونی با حضور هنرمندهای محلی
برای کسبوکارهای کوچیک خیلی عالیه
دیگه بماند که برای انتخاب مجدد هم چقدر خوبه
چون فصل مبارزات انتخاباتی همین نزدیکیهاست
اوه، بیصبرانه منتظر اون روزم
بچهها اصلاً نمیتونید حدس بزنید کی اینجاست
فینیکس. چی؟
چی؟ چرا جورجی باید اسبش رو بفرسته خونه؟
اصلاً با عقل جور در نمیآد
فکر میکنی مشکلی برای فینیکس پیش اومده؟
یا شاید جورجی داره با یه اسب جدید مسابقه میده
نه، فکر... فکر نمیکنم
این کارها به خواهرت نمیخوره
خب، مستقیم رفت روی پیغامگیر
رسماً نگران شدم. اوه، لو، نگران نباش
نه، از وقتی که از اون مسابقه انصراف داد، یه چیزی درست نیست
نکنه... نکنه اتفاقی افتاده؟
مطمئنم هیچ اتفاقی نیفتاده
احتمالاً یه توضیح منطقی برای همهی اینها وجود داره
(دختر جوان): سلام بچهها
من اومدم خونه
باورم نمیشه اینجایی! اوه، شاید بهتر باشه
یه کم شلتر بغلم کنی، لو. اوه خدای من
جراحی! خیلی ببخشید. کلاً یادم رفته بود
نه، حالم کاملاً خوب شده، برگشتم به حالت عادی
آهان! اوه خدای من! سلام! سلام
خب، مشکلی برای فینیکس پیش اومده یا...؟
یا مشکل از کویینِ؟ نه، همهچیز مرتبه
فقط خوشحالم که دوباره برگشتی زیر این سقف. حالا بیا
همه چیز رو درباره فلوریدا بشنویم. خب، بذار اول
یه کم جاگیر بشه. کیتی، برات سخت نیست
بری توی اتاق لیندی تا خواهرت بتونه اتاق قدیمیاش رو داشته باشه؟
نه، من میتونم برم توی مزرعه تفریحی بمونم
نه نه نه. خیلی وقته که همهمون زیر یه سقف نبودیم
هیچکس از یه جابهجایی کوچیک ناراحت نمیشه. مگه نه عزیزم؟
آره، حتماً. خب، عالیه
حالا بیاید درباره شامِ جشنی حرف بزنیم
باشه، آروم باش. بذار این دختر بیچاره حرف بزنه
منظورم اینه که، چی شد که یادی از ما کردی؟
درسته، خب... این فقط یه سر زدنِ معمولی نیست
من یه مدتی اینجا میمونم، چون
پرش با اسب رو ول کردم
اوه. منظورت چیه که ولش کردی؟
تو کلی زحمت کشیدی، تا اینجا پیش رفتی
آره، خب... آره، پرواز طولانیای بود
فقط میخوام برم وسایلم رو جابهجا کنم، بعداً حرف میزنیم
باشه
هی
مزاحم شدم؟ نه، داشتم وسایلم رو جمع میکردم
من باید کسی باشم که پیش لیندی میمونه
اشکالی نداره. دیگه عادت کردم
خب، ممنون
بابت این و بابت... اون سر زدنت توی فلوریدا
بعد از اون تصادف
هرچند اصلاً نتونستیم با هم گپ بزنیم
مامان اونقدر سرگرم نقش پرستار مهربون بود که نگو
این یونیفرم رو خیلی خوب به یاد دارم
حتی نمیتونم تصور کنم تو یونیفرم مگی رو پوشیده باشی
خب، پوشیدم، اونم سالها
اتاق در اختیار خودته
تیم
اعداد و ارقام رو چک کردم و اوضاع بدتر از اونیه که
فکر میکردیم
من هیچوقت تو رو اینطوری ندیده بودم که
آره، خب، خوششانسیِ ما اینه که
آپولو هوا کردن نمیخواد که بفهمیم آمار ثبتنامِ پایین
و رفتنِ اسپانسرها یعنی تموم شدنِ پول
باشه، فهمیدم
اوه نه! عجب وضع پاشیدهایه
نه، نه، نه. فقط... فقط کارسنه
سر کار، چون دیگه فقط بحثِ
من نیست. باید برم
هی
(صدای قدمها)
اون عکسهایی که برای تبلیغات گریسون گرفتم رو یادت هست؟
فکر میکردم با هم همعقیده هستیم
چکمهها، لطفاً؟ اوه
میدونی، فکر میکردم قرار بود
یه سبک زندگیِ واقعیِ گاوچرونی رو نشون بدیم. باشه
میدونی، خشن، واقعی، خام
اینها اونقدر روتوش شدن که تبدیل شدن به یه چیزِ براق و بیروح
رنگها هم که افتضاح شده. نگاه کن
خب، یعنی اونقدرها هم بد نیستن
اینها یه دروغ غیرممکن و دستنیافتنی هستن
این اون پیامی نیست که من میخوام برسونم
این اون عکاسی نیست که من میخوام باشم
این برخلاف تمام چیزهاییه که بهشون باور دارم
و حالا اسم من هم پاش خورده
خب، پس به گریسون زنگ بزن. که چی بشه؟
اینها عکسهای اونن. صاحبشون اونه
هر کاری بخواد میتونه باهاشون بکنه
خب، از حقت دفاع کن
بیا دیگه، فقط... شاید اون درگیرِ
زندگی پر زرق و برق مد شده و هدف اصلی رو گم کرده
شاید لازم باشه کمکش کنی دوباره پیداش کنه
هوپ
خیلی خب. مطمئنی میخوای دوباره انجامش بدی؟
کار نیکو کردن از پر کردن است. هاها
آره همینطوره، ولی تو خودت عالی هستی. خیلی خب
ببینیم چیکار میکنی. (موسیقی گیتار)
آفرین عزیزم
به همونجایی نگاه کن که میخوای بری
وای، داره خیلی خوب پیشرفت میکنه
آره، واقعاً عاشق این کاره
جدی، نمیشه اینقدر سریع بزرگ نشه؟
میدونم
اوه
مامانی
آه
اشکالی نداره عزیزم، ادامه بده
خوبی؟
آره. اوم، فقط میرم یه سری به فینیکس بزنم
خیلی عالیه، و ممنون مامان که
شام مورد علاقهام رو درست کردی. خواهش میکنم
دلم برای این فضا تنگ شده بود. (خنده ریز پیتر)
خب، برنامهی بعدی چیه؟
میدونی، حالا که خبری از المپیک نیست
فکر میکنی باید برم سراغِ اون فرمهای ثبتنام دانشگاه
یا...؟ لو، یه کم بهش فرصت بده
تازه رسیده. اوم، مطمئن نیستم، هنوز نه
لو، این نمایشگاه زمستونیِ تو
قراره که
بهترینِ کسبوکارهای کوچیک هادسن رو نمایش بده، درسته؟
آره، هدف همینه. یکی از بهترین چیزها
درباره هادسن، جامعهی سوارکاریمونه
تمام اسطبلها، رودیو... مدرسهی رودیوی من
میخوای به کجا برسی؟ خب، شاید
بهتره یه بخشِ سوارکاری هم
توی نمایشگاه داشته باشی، مثلاً همکاری کنی
با بعضی از اسطبلها
یه نمایش راه بندازی. من میتونم یه نمایشِ معرفی ترتیب بدم
باشه بابا، میفهمم داری چیکار میکنی
لو، باید خودم رو ثابت کنم
راستش، باید نشون بدم که... مدرسهام سرپا میمونه
بیخیال تیم، نمیتونه اینقدرها هم بد باشه
اوضاع همونقدر بده، جک. مایک فقط تو رو زمین نزد
من رو هم زمین زد و من به یه فرصت دوباره نیاز دارم
باید ثابت کنم که مدرسهام
امن و موفقه. (لیندی): منم میتونم توش باشم؟
منم؟ (تیم): آره، حتماً
میدونی، این واقعاً میتونه چیز خوبی باشه
فکر کنم اگه توی این مسیر بریم، منم میتونم یه چیز سرگرمکننده
مسابقهی پرش با اسب، یه چیزی که خیلی رسمی نباشه
مامان، تمومش کن. گفتم که کارم تمومه
نمیدونم تا کی دور خواهم بود، کویین
میشه فردا بهت زنگ بزنم؟
باشه. دوستت دارم
(صدای بوق گوشی)
سلام. سلام
فقط اومدم شببخیر بگم
یه جورایی عجیبه که توی اتاق قدیمیت میبینمت
اینجا بودن کلاً عجیبه
باشه
واقعاً چه خبره؟
میتونی به من بگی. موضوع دربارهی کویینه؟
نه، ولی... فکر کنم اونم دارم از دست میدم
منظورت چیه؟
من فقط، من
نمیتونم جلوی مرورِ دوبارهی اون تصادف رو
توی سرم بگیرم، ایمی
اینکه، چقدر نزدیک بود من
من و فینیکس فقط یه قدم با یه فاجعهی تمامعیار فاصله داشتیم
و موضوع... موضوع این نیست که نمیخوام مسابقه بدم
نمیخوام بپرم. متوقف شدم
و کویین... سعی کرده بهم کمک کنه، ولی من
No comments yet. Be the first to leave one.