প্রথম 200টি লাইন।
فقط... میخوام که...
یه قولی بهم بدی تاباتا
ببین، من یه کار احمقانه کردم
و شاید بد بنظر بیاد... شاید خیلی بد بنظر بیاد
ولی اونی که بنظر میاد نیست
اصلا و ابدا اونطور که بنظر میاد نیست
و... فقط یکم...
روشن کردن میخواد، همین
برای همین باید بهم قول بدی
میخوام بهم قول بدی که به پلیس نمیگی
همین. میتونی بهم قول بدی تاباتا؟
عه، چون نمیتونم...
نمیتونم سوزان رو ناامید کنم. متوجهای؟
خیلی حساس و شکنندهست. آره
"کریس عزیز...
توانستم کاغذ و خودکاری پیدا کنم
بنابراین گفتم برایت نامهای بنویسم
خیلی حرفها دارم که برایت بگویم کریس
و شاید یک روز دوباره همدیگر را ببینیم
و بتوانم حرفهایم را بزنم
شاید کمی بهتر از حالا بتوانم بیان کنم
میدانی، جدا شدن از دنیای واقعی
هرگز برای من مسئله نبود
چون هیچوقت حس نکردم که
اجازهی ورود به این دنیا را داشتهام
به هر حال که اینجا نیستم، مگر نه؟
پس چه فرقی دارد؟
چه فرقی دارد اینجا باشم
یا جایی دیگر در سرم؟
اما حالا میفهمم. میفهمم که برای تو فرق داشت
تو جایگاهی در آن دنیا داشتی... و بعد با من آشنا شدی
پس فقط میخواهم بگویم که درک میکنم
همیشه دوستت خواهم داشت... اما درک میکنم
دوستدارت، سوزان"
همونجا وایسا. من زود برمیگردم
- چی؟ کریس، کجا میری؟ - چشم بهم بزنی میام
فقط همینجا بمون
...و در باغچه پشتی منزلشان دفنشان کردند
و بعد، هم مرگ و هم دفن آنها را
پانزده سال مخفی کردند
اما داستانی که سوزان و کریستوفر سر هم کردهاند
یک توهم است
حقیقت نیست
در طول این محاکمه
ثابت خواهیم کرد که سوزان و کریستوفر ادواردز
نهتنها دروغگوهای بیشرمی هستند
بلکه آدمکشهایی بیرحماند که با برنامه قبلی و عناد
توافق کردند که پاتریشا و ویلیام ویچرلی بیچاره را...
به قتل برسانند و جسدهایشان را مخفی کنند
ممنون
صبح بخیر دوستان مأمور
پسرخوندهام امروز صبح این نامه رو گذاشته تو ایوون خونهام
تجزیه تقریباً فوراً شروع میشه
و بعد از سه چهار روز موندن در محیط گرم
جسد وارد فاز جدیدی از تجزیه میشه
که بهش میگیم گندیدگی یا تعفن
میکروارگانیسمهایی که بافتهای بدن رو هضم میکنن، گازهایی آزاد میکنن
که باعث میشه بدن متورم بشه، بیشتر در چهره نموند پیدا میکنه
چشمها و زبان به جلو
متمایل میشن، اغلب هم شکل عجیبی پیدا میکنه
و این گازها به شدت بدبو هستن
متأسفانه بوی مرغ خراب به مشام همهمون رسیده
حالا دو تا مرغ اندازه بدن انسان رو تصور کنید
در موارد بسیاری، باعث حالت تهوع و استفراغ میشه
پس بنظر شما احتمالش چقدره
که کریستوفر و سوزان ادواردز وارد خونه کوچکی بشن
که داخلش جسد دو آدم بالغ حدود یک هفته
در دمای حدود 23 درجه سلسیوس مونده
و در جا متوجه بوی اونها نشن؟
صفر
دکتر دیکسون، در مصاحبهی ادواردزها
مکرراً اظهار کردن که اندامهای حرکتی
و تنهی ویلیام ویچرلی سفت بوده
- علتش چی میتونه باشه؟ - جمود نعشی
تغییرات بیوشیمیاییِ جسد
که منجر میشن به سفت شدن عضلات
این جمود نعشی دائمیه؟
خیر. بدون خنکسازی، تا حدود
سه روز بعد از مرگ از بین میره
پس امکانش هست که جسد ویلیام ویچرلی بعد از شش روز
پس از کشته شدن سفت بوده باشه؟
احتمالش خیلی پایینه
با این حال، کریس و سوزان اصرار دارن که هنگام دفن
جسد سفت بوده
حتماً مقیاس زمانیشون اشتباهه
حتماً ویلیام رو تا سه روز بعد از مرگ دفن کردن
در حالی که آقای ادواردز اصرار داره که اون زمان در لندن بوده؟
بله
بیا
با یه هفتتیر دو عمله مثل این
عملکرد ماشه دو تا مرحله داره
اولین بخش کشیدن ماشه
که یه مقدار زور میخواد
فکر کنم میتونین تقلای انگشتم رو ببینین
داستان از این قراره که چکشک داره به عقب کشیده میشه
تا به حالت شلیک بره، و در همین حین
سیلندر داره یه گلولهی جدید رو به جان لوله میفرسته
شلیک هر گلوله تلاش عامدانهای رو میطلبه
پس ماشهای نیست که بشه سهواً کشیدش؟
نه به راحتی، خیر
تفنگه. اسباببازی نیست
و چیز دیگهای که باید در نظر گرفت
اینه که ضربه گلوله به استخوانها
در هر دو مقتول بسیار مشابهه
و نشون میده که هر دو رو به تفنگ بودن
خب با تمام این تفاسیر
نتیجهگیری کلیتون چیه؟
فرض عملی من اینه که یک تیرانداز
هر چهار گلوله رو شلیک کرده
که در نتیجه ویلیام و پاتریشا هر دو
احتمالاً به دست یک نفر کشته شدن
و اون فرد احتمالاً
با این نوع سلاح آشنا بوده
بزرگترین تفنگ دنیا نیست
ولی بازم جدیه
- میدونین منظورم چیه؟ - سوال دیگری نیست بانوی من
به خدای متعال قسم میخورم که شهادتم...
تمام حقیقت باشه و چیزی جز حقیقت بر زبان نیاورم
گری کوپر چجور فیلمهایی بازی میکرد آقای ادواردز؟
در دهه چهل و پنجاه بازیگر هالیوود بوده
- درسته؟ - و دهه شصت، بله
و دهه شصت، بله. ممنون که روشن کردین
بیشتر بخاطر فیلمهای وسترن معروف بود
اما کاراکترهای متنوعی رو بازی کرده
نقش اصلی عاشقانه، کمدی، سرباز
و البته...
یک بار هم نقش بازیکن بیسبال
لو گریگ رو در فیلم "غرور یانکیها" بازی کرد
اما آیا اینطور نیست
که تو و همسرت عاشق داستانهای غرب وحشی بودین؟
درباره هفتتیرکشها و خلافکارها
خب، سوزان بود که طرفدار گری کوپر بود
و کاملاً هم بیخطر بود
اعضای هیئت منصفه، لطفاً به سند ایال96 مراجعه کنید
صورتحسابی از سال 2009 هست
بابت هزینهی 2 هزار و 700 پوندی که بابت یک نامه گری کوپر پرداخت شده
شما دو هزار و 700 پوند بابت یه نامه گری کوپر پرداخت کردین
اونم در حالی که در آستانه ورشکستگی بودین؟
یه هدیه برای سوزان بود
و در آستانه ورشکستگی هم نبودیم
آقای ادواردز، وقتی شما و همسرتون
موقع برگشت از فرانسه دستگیر شدین
جز چند سکه چیزی نداشتین
تنها دارایی شخصیای که داشتین
چند تا عکس و کتابِ امضاشده بود
شخصاً باید بازیگر
ژرارد دپاردو مکاتبه داشتین
پس مضحکه که بگیم
شما در این دنیای
قهرمانهای پرطمطراق و ستارههای هالیوودی و تفنگها نقشی نداشتین
- خب، اگه میخواین وارد جزئیات بشیم... - به سوال من توجه کنید
حالا دارید میپرید وسط پاسخ من
شما تفنگی داشتین با کالیبری مشابه
با تفنگی که به والدین همسرتون شلیک کرده، مگه نه؟
زمانی هفتتیری داشتم که قابلیت حمل
فشنگهای کالیبر 38 رو داشت، بله
فشنگهای کالیبر 38 داشتین
در مِی 1998 نه، نداشتم
نه فشنگ داشتم نه اسلحه. فروخته بودمشون
همسر شما از تفنگ بدش میاد، مگه نه؟
قطعاً خوشش که نمیاد
اما به پلیس گفتین که از تفنگ وحشت داره
در میدون تیر، حتی به تفنگ دست هم نمیزده
درسته. در کل خیلی شکنندهست
اینم یه چیز دیگهست که زیاد روش...
خودت چی کریس؟
تو از تفنگ خوشت میاد، نه؟
تفنگها برام جالبن
به تاریخ نظامی علاقه دارم
و تفنگ هم صرفاً بخشی از اونه
کریس، میشه یه چیزی رو برای هیئت منصفه روشن کنیم؟
قبلاً زیاد پیش میومد که با چنین سلاحهایی شلیک کنی، مگه نه؟
نه زیاد، نه، چون...
باشگاهی که توش تیراندازی میکردم تو ارلز کورت بود
پس از دگنهام باید دو تا قطار عوض میکردم
پس تا برسم خونه، خیلی دیر میشد
و بعد از اومدن سوزان هم دیگه حس کردم...
که دیگه ارزشش رو نداره، برای همین تفنگها رو فروختم
و گواهی سلاح گرمم رو تحویل دادم
و این قضیه مال سپتامبر 1995 ـه
اما قبل از زندگی با سوزان
با کمال میل این مسیر رو به جون میخریدی؟
- بله - خب، چی عوض شد؟
سوزان خوشش نمیومد من زیاد
از خونه دور باشم مگه برای کار
یا شاید بهتره بگم که خوشش نمیومد که از خودش دور باشم
اما از این تفریح لذت میبردین، درسته؟
بله
حس میکنید که تصمیم شما بود
که اون سفر رو متوقف کردین، یا سوزان مجبورتون کرد؟
عه... تصمیم مشترک بود
وقتی جسدها رو دفن کردین چی؟ اونم تصمیم شما بود؟
یا سوزان مجبورتون کرد؟
- اون... - اونم مشترک بود؟
بله
و وقتی به مادرخوندهتون زنگ زدین
که قضیه اجساد باغ رو بهش بگین
اون تصمیم شما بود، مگه نه؟
تصمیمی بود که بطور مستقل و بدون سوزان گرفتین
و برای همینه که امروز همه اینجاییم، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.