প্রথম 200টি লাইন।
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
برای حسِ واقعی آماده شو؛ همون حس واقعی. X1.
بدون درد، چیزی به دست نمیآد.
پیتزا رسید، بچهها.
ووهو!
سلام، وِید.
سلام، خانم گیلمور.
چی شده؟ زندگی زده توی ذوقت؟
من سال ۲۰۲۷ به دنیا اومدم.
بعد از خشکسالیِ شربت ذرت و شورشهای پهنای باند.
بعد از اینکه مردم دست کشیدن از تلاش برای حل مشکلات
و فقط سعی کردن بیشتر از اونها دوام بیارن.
پدر و مادرم از اون دوران جون سالم به در نبردن،
برای همین اینجا، کلمبوسِ اوهایو، با عمهم آلیس زندگی میکنم.
سال ۲۰۴۵، کلمبوس سریعترین شهرِ در حال رشد دنیاست.
همینجا بود که هالیدی و مورو شرکت «گریگِریِس گیمز» رو راه انداختن.
این روزها واقعیت واقعاً حالگیره.
همه دنبال یه راه فرارن،
و برای همین هالیدی...
برای همین برای ما یه قهرمان بود.
نشونمون داد میشه بدون اینکه جایی بری، به یه جای دیگه رفت.
مقصدی لازم نداری
وقتی روی یه تردمیل همهجهته میدوی
با زیرلایهٔ چهارکانالهٔ حساس به فشار.
جیمز هالیدی آینده رو دید.
و بعد ساختش.
یه جایی به ما داد که بریم.
جایی به اسم
اویسیس.
این اویسیسه.
جاییه که تنها حد و مرز واقعیت، تخیل خودته.
هر کاری میتونی بکنی...
...هر جایی میتونی بری.
مثلاً سیارهٔ تفریحی.
روی یه موج هیولایی پنجاهفوتی در هاوایی موجسواری کن.
میتونی از اهرام اسکی کنی.
میتونی از اورست بالا بری
با بتمن.
اینجا رو ببین. یه کازینو به اندازهٔ یه سیارهست.
میتونی اونجا پولت رو ببازی.
میتونی ازدواج کنی؛ میتونی طلاق بگیری.
میتونی... میتونی بری اون تو.
مردم برای کارهایی که میتونن بکنن وارد اویسیس میشن،
ولی برای چیزهایی که میتونن باشن، میمونن.
قدبلند، زیبا، ترسناک، با جنسیتی دیگه،
گونهای دیگه، زنده یا کارتونی.
همهچیز انتخاب خودته.
آره، اون منم؛ یعنی آواتارم.
حداقل تا وقتی دلم بخواد عوضش کنم.
جز خوردن، خوابیدن
و دستشوییرفتن، هر کاری مردم بخوان، توی اویسیس انجام میدن.
و چون همه اینجان، همینجا همدیگه رو میبینیم.
همینجا دوست پیدا میکنیم.
ایچ رو پیدا کن.
در حال پیدا کردن ایچ.
ایچ پیدا شد.
بخش ۱۲. سیارهٔ دووم.
سیارهٔ دووم، خطرناکترین جای اویسیس،
و جای خیلی خوبی برای جمعکردن سکه.
معلومه ایچ باید اونجا باشه.
ایچ بهترین دوستمه توی اویسیس.
در واقع، بهترین دوستمه. همین.
با اینکه هیچوقت توی دنیای واقعی از نزدیک ندیدمش.
ـ چه خبر، ایچ؟ ـ هی، چه خبر زِد؟
مسابقهٔ بعدی بیست دقیقه دیگهست؛ من هم به آخری نمیرسم.
داری چه غلطی میکنی؟
دارم حسابی کیل میگیرم، داداش.
اون دایتوئه؟
دایتو و شو.
دنبال آرتیفکتین؟
آره. گریگِریِس ۱۲۰.
دو دقیقه تبدیل میشی به هر ربات غولپیکری که بخوای. خفنه.
آرتیفکتها.
اونا خیلی مهم بودن.
هالیدی مطمئن شده بود اویسیس
پر باشه از چیزهای قدرتمند و تصادفی
تا هر کسی، اگه مهارتش رو داشت، بتونه برنده بشه.
نبردهای مرگ و شکار آرتیفکت راه خوبی برای سکه جمع کردنه،
ولی بسته به سطح زرهت خطرناکه.
میبینی، همه از یه جا شروع میکنن،
ولی هرچه سکهٔ بیشتری دربیاری...
ـ مامان! مامان! ـ ...بیشتر لِوِل میگیری.
اگه کشته بشی، آواتارت میتونه دوباره زنده بشه...
برو بابات رو صدا کن!
...ولی همهٔ وسایلت رو از دست میدی.
هر چیزی که براش زحمت کشیدی.
همهٔ پولت.
لباسهات.
اسلحههات.
چون مردم بیشتر وقتشون رو توی اویسیس میگذرونن...
...از دست دادن همهچیز یعنی...
خب، یعنی واقعاً همهچی رو از دست دادی.
ایچ، ده دقیقه تا شروع مسابقه.
باشه مامان، شنیدم.
اویسیس زاییدهٔ ذهن جیمز هالیدی بود.
اون و شریکش، آگدن مورو، اولین نسخهٔ اویسیس رو سال ۲۰۲۵ منتشر کردن.
فوراً موفق شد و هر دو رو فوقالعاده ثروتمند کرد.
ولی چند سال بعد مورو از صحنه کنار رفت. هالیدی چی؟
اون فقط صاحب بزرگترین شرکت دنیا نبود.
مثل خدا بود؛ مردم عاشقش بودن.
به اندازهٔ ساختهش، خودش رو هم میپرستیدن.
شاید بهتره دست برداریم از حرفزدن دربارهش
و شروع کنیم به نشوندادنش.
اگه همهتون دست ببرین زیر صندلیهاتون،
میبینین هیچی اونجا نیست.
ولی الان... برای هر کدومتون یکی میآریم.
و بعد، هفتم ژانویهٔ ۲۰۴۰...
مُرد.
و چیزی که از خودش به جا گذاشت
همهچیز رو تغییر داد.
سلام. من جیمز هالیدیام.
اگه دارین این رو میبینین، من مُردم.
قبل از مرگم چیزی ساختم که ما توی این کار بهش میگیم «ایستر اِگ».
یه شیء مخفی در بازی که به هر کسی پیداش کنه قدرت ویژه میده.
اولین کسی که ایستر اِگ رو پیدا کنه
که یه جایی داخل اویسیس پنهانش کردم،
سهام من در گریگِریِس گیمز رو به ارث میبره،
که الان بیش از نیم میلیون دو...
اِ... نیم تریلیون دلار ارزش داره،
و کنترل کامل خودِ اویسیس رو هم میگیره.
در قالب آواتارم، «آنوراک دانای کل»،
سه کلید ساختم.
سه چالش مخفی، شایستگی شما رو میسنجن
و سه کلید پنهان برای سه دروازهٔ جادویی آشکار میکنن.
و هر کس مهارت عبور از این سختیها رو داشته باشه
به پایان میرسه؛ جایی که جایزه منتظرشه.
برید، کلیدها.
کلیدها همینطوری زیر یه سنگ جایی افتاده نیستن.
میشه گفت نامرئیان،
توی اتاقی تاریک در مرکز یه هزارتو پنهان شدن
که یه جایی
اینجاست.
شکار ایستر اگِ هالیدی
شروع بشه.
چالش اینه که سه کلید رو پیدا کنی،
ولی طی پنج سال حتی یک نفر هم یه کلید نگرفته.
و تابلوی بزرگ امتیازها؟ هنوز خالیه.
یه گانترِ فراموششده اولین سرنخ رو حل کرد
و اولین چالش رو پیدا کرد.
بعد این پورتال ظاهر شد.
ولی چالش گرفتن کلید اول، مسابقهای بود که هالیدی طراحی کرده بود
و اونقدر سخت بود که هیچکس تا حالا تمومش نکرده بود.
فقط گانترها هنوز تلاش میکنن؛ یعنی همون «شکارچیهای تخممرغ»،
مثل من و شو و دایتو و بهترین دوستم، ایچ.
آهان، و البته سیکسرها.
سیکسرها مال IOIـان...
سیکسرها!
...«صنایع آنلاین نوآورانه».
دومین شرکت بزرگ دنیا،
که میخواد اولی بشه.
برای همین هر چی دارن
تا مسابقهٔ هالیدی رو ببرن.
کمربندها رو ببندین!
بشین سر جات!
ما بهشون میگیم «سیکسر» چون قانون شرکت اینه:
اسم ندارن، فقط شماره.
یه تیم پشتیبانی از پژوهشگران هالیدی دارن.
مثل من، تمام وقتشون رو صرف مطالعهٔ فرهنگ عامهای میکنن
که هالیدی دیوونهش بود،
تا سرنخهای حل مسابقه رو پیدا کنن.
اونا فقط دستورهای رئیس IOI رو اجرا میکنن،
همون عوضیای که اسمش نولان سورنتوئه.
چطور زودتر از من رسیدی؟
خب، وسط راه برای آرایش مو توقف نکردم.
ـ چه خبر، زِد؟ ـ چه خبر، ایچ؟
یه جا برات نگه داشتم.
دمت گرم، داداش.
باید برم عقب.
اوه. که از ماشینهای تصادفی سکه جمع کنی؟
ـ خیلی غمانگیزه، رفیق. ـ سوختم کمه.
ولی برای اون مدل موی «یه چیزی دربارهٔ مری هست» پول داشتی.
هر کی اول به کلید برسه.
هر کی اول به اِگ برسه!
ایچ، اینو میبینی؟
آره، میبینم. موتور کانِدا از «آکیرا»ست.
فقط یه اسکین رسمی روی یه شاسی استاندارده.
نه، موتور نه. بیخیال موتور.
اون دختره؛ فکر کنم آرتمیسه.
خودِ آرتمیس؟ همون شکارچی سیکسرها؟
همهٔ راهنماها و استریمهای توییچش رو دیدم.
خودشه. قطعاً خودشه.
برو، برو، برو! برس بهش! یالا!
میتونی، میتونی!
لعنت.
نمیرسه.
بپر بیرون! ولش کن!
بپر!
آخ!
لعنتی، عاشق اون موتور بودم.
اوه، ایچ میتونه...
خب، دوستمه؛ ولی میتونه برات درستش کنه.
اینجا کارگاه منه. به هیچی دست نزن.
«غول آهنی» رو از کجا پیدا کردی؟
پیداش نکردم؛ دارم میسازمش. سفارشیـه.
آره. ایچ توی انجمنهای مادینگ بالاترین امتیاز رو داره.
مردم از سراسر اویسیس بابت کارش سکهٔ حسابی میدن.
اوه، هی، اینو ببین!
هی، زِد. داداش.
ـ گلکتیکا، معلومه. ـ اینا بچههای منن، باشه؟
سولاکو، از «بیگانهها».
No comments yet. Be the first to leave one.