প্রথম 200টি লাইন।
داوینچی رو اسیر کردی
برادر کارلو داره اونو به یکی از ما تبدیل میکنه
تو هم یکی میشی، داوینچی
مرگ داوینچی فایدهای برای لابیرنت نداره
قربانی کردنش بی فایده نخواهد بود
اینجوری حداقل پسران میتراس نمیتونن ازش در مقابل ما استفاده کنن
حمله، تازه شروع کاره. خیلیها باید بمیرن
افرادی که بصیرت دارن زنده میمونن
داوینچی بخشی از رویای شگفتانگیز ماست
من ماشینهای جنگی رو طراحی میکنم و شما بهم پول میدین تا بسازمشون
ما هنوز هم تهدید حضور یک آدمکش در بینمون رو حس میکنیم
شهر نابود شده
اعضای "شورای 100 نفره" بهترین مشتریهای من هستن
به اونا بگو
باید به فلورانس برشگردونی. اونجا جاش امنه
دوباره میبینمت
ولی نه قبل از اینکه ارزشم رو ثابت کرده باشم
:مـتـرجمـین مهــرداد و مصطفــی Mehrdadss & ElSHEN
داریم میرسیم خونه
آره، لئو. حق با توئه
روز زیباییه. در حقیقت فوقالعادهست
این صحبتمون، خب، واقعاً... مسحور کنندهست
راستش رو بخوای، نمیدونم اگه جون تو رو نجات نمیدادم داشتم چیکار میکردم
خیلیخب، زو. میفهمم
ممنونم
دیدی؟ خیلی هم سخت نبود
این شراب نیست - نه -
شهدآب هم نیست - زغالــه -
زغال تازهی له شده و مخلوط شده با آبــه
دارم سعی میکنم سَم رو از بدنم خارج کنم
باید بتونم یه سِرُم خیلی خوب طراحی کنم ...وقتی که بقیهی
این دیگه چه زبانیه؟ تا حالا ندیدمش
رمزیــه
تا جلوی دزدیده شدن طراحیهات رو بگیره
لابیرنت. پسران میتراس
همهجا هستن
نمیتونم به کسی اعتماد کنم
بجز من
...بعد از سپری کردن روزها در جاده
فکرش رو نمیکردم همچین صحنهای رو ببینم
وای
لعنتی
،بعد از تمام اتفاقاتی که افتاد فراموش کرده بودم اینجا رو چهجور رها کردیم
حداقل به اندازهی کافی چوب داریم تا یه مدت دووم بیاریم
ستونهای چوبی وزن رو تحمل میکنن
مسخرهست، لئو
نمیتونی اینجا بمونی
باید توی کارگاه خودم باشم
شهر بهم نیاز داره
اینجا نفرین شدهست، لئو
نذار با خودش تو رو هم نابود کنه
،بعد از اینکه نیروهای کمکی از قسطنطنیه برسن
تانکهام حملهی به شمال رو شروع میکنن
گروههای ویژهی امپراطوری عثمانی درست پشت سرشون حرکت میکنن
،به عنوان نیرویی واحد به طرف ناپل حرکت میکنیم
بعدش به صورت افرادی بیشمار، تا رُم رو محاصره کنیم
قبل از ماه رجب ایتالیا تحت سلطهی امپراطوری عثمانی قرار میگیره
پایان سال شما
نیروهای اونها که باهاتون مقابله میکنن رو در نظر نگرفتین
اونقدر توی شهرهاشون با هم جنگ و دعوا دارن
که نمیتونن مقابلهی خاصی از خودشون نشون بدن
برادرم... بدنبال برقراری اتحاد در سرتاسر ایتالیاست
حکم جهاد داده
پیروان پیامبر دروغین مشکلی برای گروه ویژهم درست نمیکنن
یا حتی برای زراد خانهم
به پدرم قول دادی داوینچی بهمون ملحق مبشه
خواهد شد. به وقتش
جنگ منتظر کسی نمیمونه
اونم همراه با بقیه خواهد مُرد
سرنوشت تصمیم میگیره. نه شما
،سوگند وفاداریت رو فراموش کنی
شمشیرم سرنوشت تو رو معلوم میکنه
!کاترینای پیشگو. زبون باز کرده
!بهش دست نزن
!باید تنها باشیم. برین بیرون. همین الان
بدجوری تب داره. چیکار کنیم؟
منتظر میمونیم
اون صفحه
" اون زن اون صفحهی کتاب برگها رو پیدا میکنه "
کی؟
دختره
لوکریشیا
باید وقتی که فرصتش رو داشتیم میکشتیمش
« دوناتی »
وای، امیلیا
خیلی متاسفم
...چندین بار میخواستم بیام و ببینمت ولی
الان اینجام
خیلی ترسیدم
ولی بهت مدیونم
...چرا که حتی در بدترین لحظاتی که داشتم، تو
تو همیشه همراهم بودی
...صدای خندهی قشنگت رو توی باد میشنیدم
و بوی اون گلهایی که دوست داشتی به موهات ببندی به مشامم میرسید
و حس میکردم دستم رو گرفتی
اونجوری می... میفهمیدم همراهمی
تنهات نمیذارم
پیشت میمونم
تا غروب خورشید
آروم، پسر
لوکریشیا
لوپو مکیوری
...پدرت
اون تو رو فرستاده؟
نه. به خواست خودم اومدم
دیگه به هیچ اربابی خدمت نمیکنم
منم همینطور
منـ... منو ببخش
تنهاییم روی اخلاق و رفتارم تاثیر بدی گذاشته
،سر یه خوک رو بردیم اگه دوست داشته باشی میتونی بهم ملحق بشی
بیا تو. باید خسته باشی
قوانین عوض شدن
اعتراف کن، دلت برام تنگ شده
در تمام اوقات توی قصر باید جلوی چشمم باشی
مفهومه؟
،ناراحت شدم کاپیتان فکر میکردم با هم رابطهی خاصی داشتیم
این قصر مجلل هیچوقت
این همه آدم عوضیِ فاسد رو یهجا به خودش ندیده
شانس آوردی بانو
علاقهی خاصی به آشناهاشون دارن
آره، شنیدم شما دو تا با هم صمیمی شدین
!این بی احترامیــه - بمون -
مسخرهست - نگرانیتون رو درک میکنم -
اگه اجازه بدیم رُم ،در مقابل باقیماندههای بانو رژه بره
برگشتی در کار نخواهد بود
شهروندانمون حق دارن ببین این هیولاها چه بلایی
به سر مادر فلورانس آوردن
و چیزی که حق اونه چی؟
"بعد از اینکه گروه "رژهی نیروهای مسلح فلورانس رو ترک کرد برای کلوریس اورسینی
مراسم خاکسپاری مناسبی برگزار میکنیم
اینکه به رُم اجازه بدیم مراسماتش رو در اینجا برگزار کنه
هزینهی سنگینی رو به خزانههامون تحمیل میکنه
اخلاقیاتمون فروشی نیست
،بدون داشتن پول برای سیر کردن گرسنههامون ،محافظت کردن از بچههامون
،و پرداخت حقوق به مامورهامون هرج و مرج بر خیابونها حکومت خواهد کرد
اونوقت منو شما دربارهی اخلاقیات با هم حرف میزنیم
...اگر شما مایلین که فلورانس به جهاد بپیونده
متحد شدن با رُم جز گزینهها نیست
،ولی سود بردن از اونها چیزیه که باید در نظر بگیریم
...اصلاً چرا داریم به این حرفها
خوب پیش میره، نه؟ - !زو -
فکر نمیکردم دوباره ببینمت
خدا رو شکر که برگشتی خونه
نمیتونم تصور کنم چی کشیدی
...بنظر میاد - بدبخت شدم -
آبدیده شدی
استاد خوبه؟
بگی نگی
این شد چیزی که میخواستم ببینم
ونسا کوچولومون این احمقهای پیر رو به خط کرده
اون فوقالعادهست
دربارهی چی بحث میکنن؟ - رُم -
همیشه دربارهی رُم بحث میکنن - !کافیه -
تصمیم گرفته شده
اگه نیازه، مجادلههاتون رو یه جای دیگه ادامه بدین، ولی دیگه بسه
استعداد ذاتی داری
زو
خیلی خوشحالم که سالمی
ای همچین
لئو کجاست؟ - جاش امنه -
اون فقط... بابت تمام اتفاقاتی که ،توی اوترانتو افتاد خودش رو مقصر میدونه
جوری که انگار خودش شخصاً تمام بی رحمیهایی که در اون شهر اتفاق افتاد رو انجام داده
...چطور ممکنه اون - چون اون لئوناردو داوینچیــه -
چون دنیا دور اون میچرخه - کجاست؟ -
،توی خرابهها و خاکسترهای کارگاهشه داری روی ماشینهای جنگی برای سیکستوس کار میکنه
سیسکتوس؟ لئویی که من میشناسم ...ترجیح میداد روحش رو بفروشه ولی
دیگه اون لئویی که ما میشناسیم نیست
شاید مدتی طول بکشه تا به حالت عادی برگرده
،زنی که روی عرشه کنار شاهزادهی عثمانی ایستاده
اون مادرته
فکر میکنی یه قاتلی، لئوناردو؟
فکر میکنی یه قاتلی، لئوناردو؟
فکر میکنی یه قاتلی، لئوناردو؟
ولی تو همچین آدمی نیستی
پسرم
فکر میکردم... مُردی
اونا میخواستن همچین فکری بکنی
میخوان از اونا متنفر باشی تا در این جنگ شرکت کنی
تو از اونا نیستی؟
یه زمانی بودم
متاسفم. همهش تقصیر منه
فکر میکردم دارم ازت محافظت میکنم
میخواستم باورش کنی. عاشقش بودم
هنوزم هستم
ولی نمیتونم روشهاشو بپذیرم
الرحیم؟
...تو و تو و اون با هم بودین؟
پدرت رو بخاطر اون ترک کردم
همهچیزو بهت میگم. قول میدم
ولی وقت نداریم - چی؟ -
میان دنبالش. همون زنی که عاشقشی
لوکریشیا
بدنبال صفحهی گُم شدهی کتاب برگهاست
کتاب
من کتاب رو پیدا کردم، لئو
و دیدم که چه تواناییهایی داره
نباید اجازه بدی اون صفحه دست آدمهای بد بیافته
...حتی یک صفحه از کتاب
پتانسیل نابودی و خرابی وسیعی داره
...تو
No comments yet. Be the first to leave one.