Murder Book

Murder Book

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 2

রিলিজ তথ্য

Murder Book S02E03 Grain Of Truth 720p AMZN WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
ভাষ্য লিখেছেন warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 Murder Book 2014 زیرنویس فارسی سریال

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2026-02-14
ডাউনলোড: 14
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

تقریباً تو هر اداره‌ی پلیسی

یه جایی هست که پرونده‌های راکد قتل دارن خاک می‌خورن

توی هر کدوم از این کارتن‌ها، یه کارِ تموم‌نشده هست؛

مدارک و بازجویی‌هایی که توی «دفتر قتلِ» مخصوص به خودشون جمع شدن

خیلی آدم خوبی به نظر می‌رسید

این پرونده‌ها مختومه نشدن، فقط به خواب رفتن؛

هر کدوم منتظر یه سرنخ جدیدن

و پلیسی که بره دنبال حقیقت

تا بالاخره یه قاتل رو به دست عدالت بسپاره

میدلند، میشیگان؛

شهری که بر پایه‌ی ارزش‌های محکمِ قشر کارگر بنا شده

اینجا سخت کار می‌کنی تا پیشرفت کنی

مراقب خانواده‌ت هستی

و طبق قوانین پیش میری

واسه همین هیچ‌چیزی به اندازه‌ی یه پرونده‌ی قتل حل‌نشده

روی اعصاب یه پلیسِ اهل میدلند نمیره

و یه پرونده بود که این شهر رو تکون داد

اونم برای نزدیک به ۳۲ سال

خوشبختانه توی میدلند، عدالت زمان نمی‌شناسه

کارآگاه برنت بنزینگ؛

حتی وقتی سر کار نیست هم مغزش ۲۴ ساعته داره فعالیت می‌کنه

روزهایی هست که دلم می‌خواد فقط چمن‌ها رو بزنم

ولی متأسفانه همون‌طور که دارم چمن می‌زنم

به جزئیات پرونده فکر می‌کنم

چون بنزینگ ذاتاً برای تحلیل کردن ساخته شده

اصلاً اتفاقی نیست که همون اوایلِ کارش

رفت دنبال مدرک ارشد انسان‌شناسی و اونو گرفت

اما بنزینگ خیلی زود فهمید

که برای زندگی پشت میکروسکوپ ساخته نشده

به قول امروزی‌ها، مدارک و شواهد خیلی باحالن

اما بزرگ‌ترین مدرک، خودِ آدم‌ها هستن

و فکر می‌کنم چیزی که بیشتر از همه منو به وجد میاره

ارتباط برقرار کردن با مردمه

سال ۱۹۹۹، برنت بنزینگ زندگی توی آزمایشگاه رو

با یه نشان و باتوم پلیس عوض کرد

اون توی میدلند ساکن شد؛

شهری در مرکز میشیگان که شباهت زیادی به زادگاهش داشت

یه زمانی به این فکر کرده بودم که

توی تیم پرونده‌های جناییِ یه شهر بزرگ کار کنم

ولی اون مدل کار با روحیات من جور نبود

با جوری که بزرگ شده بودم همخونی نداشت

و اینجا هم با مردم و هم با محیط

احساس راحتی می‌کردم

سندی؟ ظرف پنج سال

اون به یه کارآگاه تبدیل شد

این شغل برای یه آدم متفکر

که قلبی از طلا داشت، انتخاب فوق‌العاده‌ای بود

امروز روز سختی داشتی، نه؟

آره

بذار تو این کار کمکت کنم

این

بنزینگ وقتش رو صرف رسیدگی به پرونده‌ها می‌کنه؛

از قتل گرفته تا آدم‌های فراری

اون‌طور که من فهمیدم، شما

شاید داشتید فکر می‌کردید که شکایت نکنید

فقط... دیگه واقعاً برام خیلی زیاده

بذار ما کمکت کنیم

باشه

خیلی سخته که هر روز و هر شب شاهد درد

خشم و رنجِ بقیه باشی

اما باید یاد بگیری چطوری اونا رو از زندگی شخصیت جدا کنی

وقتی تراژدی‌های وحشتناکی رخ میده

باعث از هم پاشیدنِ شیرازه‌ی خانواده‌ها

فرهنگ و جامعه میشه

و اگه جلوش گرفته نشه، روی همه‌چیز

و همه‌ی اطرافیان تأثیر می‌ذاره

خب، بیا ببریمت داخل خونه

بیا

من اینا رو میارم

۲۰۰۷ بنابراین وقتی اداره‌ی کلانتر در سال

یه واحد جدید برای پرونده‌های راکد تشکیل میده

بنزینگ برای ریاست این بخش انتخاب میشه

اولین پرونده‌ش، همونی بود که تمام پلیس‌های میدلند

از تازه‌کار گرفته تا بازنشسته، مثل کف دست می‌شناختنش:

پرونده‌ی قتلِ ۳۰ ساله‌ی دوریس آرنت

فکر می‌کنم درک این موضوع خیلی مهمه

که وقتی «دفتر قتل» رو باز می‌کنی

داری خاطرات و گاهی اوقات زخم‌های قدیمی رو باز می‌کنی

فکر می‌کنم وقتی سراغ تحقیقاتِ پرونده‌های راکد میری

مسئولیت خیلی سنگینی روی دوشت میاد

منم قطعاً همین حس رو دارم

اوه، آره

تا ساعت ۷:۳۰ صبح

همه توی کارخونه‌ی نوار کاستِ میدلند سرِ کارشون حاضر بودن

به‌جز دوریس آرنت ۲۹ ساله

اصلاً به دوریس نمی‌ومد که غیبت کنه

اگه خبری شنیدید لطفاً به من زنگ بزنید

منم باهاتون تماس می‌گیرم

پس همکارهاش با شوهرش، جان، تماس می‌گیرن

اون هم دوریس رو ندیده

واقعاً نگرانشم

ساعت ۸:۲۰، شوهر دوریس

توی ایستگاه پلیسه

می‌تونم کمکتون کنم آقا؟

همسرم از جمعه ناپدید شده

الان دوشنبه‌ست

چرا این‌قدر برای گزارش دادنش صبر کردید؟

جان اعتراف می‌کنه که بعید نبوده

دوریس یه روز رو برای خودش تنهایی جایی بره

مخصوصاً اگه با هم دعوا کرده باشن؛

اما این بار دعوا نکرده بودن

و جان مطمئنه که یه جای کار می‌لنگه

اون هیچ‌وقت دوشنبه‌ها کارشو تعطیل نمی‌کرد، هیچ‌وقت

و هیچ‌کس بهتر از جان، دوریس رو نمی‌شناخت

اونا از دوران دبیرستان با هم بودن

این... این سخت‌تر از اون چیزیه که فکرشو می‌کنی، می‌دونی؟

می‌دونم

وقتی با هم آشنا شدن، دوریس ۱۶ سالش بود

جان فقط چند سال بزرگ‌تر بود

اون دخترِ یه معدن‌چی زغال‌سنگ بود

و جان هم پسرِ شرّ محله بود

یک سال بعد از شروع رابطه‌شون، دوریس حامله شد؛

پس کاری رو کردن که پدر و مادرهای اون زمان انجام می‌دادن

اونا با هم ازدواج کردن

مادرم انگار بیشتر اوقات خیلی خوشحال بود

حواسش به خانواده بود

و تمام‌وقت کار می‌کرد

خیلی خون‌گرم بود

با همه زود جوش می‌خورد

جان آروم‌تر بود

و اجازه می‌داد دوریس همه‌چیز رو مدیریت کنه

و حتی اگه همیشه بروز نمی‌داد

همه می‌دونستن که جان دیوانه‌وار عاشق دوریسه

امیدوارم دیگه چیز زیادی باقی نمونده باشه

باشه، به نظر من که خوبه

وقتی هنوز اوایل بیست سالگیش بود

دوریس یه شغل با حقوق خوب پیدا کرد

توی خط تولید دستگاه‌های نوار کاست

بزن بریم، اوه

اون سخت کار می‌کرد

و در نهایت نماینده‌ی اتحادیه شد

مچ دستت چطوره؟ خوبه

اون هر روز توی خط تولید داشت می‌جنگید

می‌دونی، برای حقوق کاری

برای همکارهاش و کلاً هر چیزی

بقیه‌ی امروز رو برو استراحت کن

می‌تونیم از لورین بخوایم بقیه‌شو با من انجام بده

اگه دوریس نسخه‌ی «نورما ریِ» شهر میدلند بود

جان هم «لوکِ خوش‌دستِ» اونجا بود

اون از راه بیلیارد بازی کردن پول خوبی درمی‌آورد

کارش عالی بود

اون زمان توی مسابقاتِ دوره‌ای خیلی خوب عمل می‌کرد

اونا سرِ پول بازی می‌کردن

گذروندن زندگی از راه بیلیارد

دقیقاً یه شغل ثابت به حساب نمی‌ومد

و همین موضوع باعث مشکلاتی توی خونه می‌شد

چرا جوری رفتار می‌کنی انگار نمی‌دونم کجا بودی جان؟

چی؟ من دقیقاً می‌دونستم

داشتی چیکار می‌کردی

و در نهایت هم چیزی دستت رو نگرفته

چرا همیشه باید این‌همه از من سوال بپرسی؟

می‌دونی، گاهی اوقات اصلاً با هم نمی‌ساختن

اوضاع متشنج می‌شد و از هم جدا می‌شدن

اونم برای چند هفته غیبش می‌زد

خب، فکر کنم جواب اون سوال مشخص شد

اما دوباره برمی‌گشتن پیش هم

چون نمی‌تونستن بدون هم زندگی کنن

اما هر اتفاقی هم که

بین جان و دوریس می‌افتاد

زندگیِ خونگی‌شون هیچ‌وقت تا حالا روی کارِ دوریس تأثیری نذاشته بود

همون لحظه‌ای که فهمیدیم سرِ کار نرفته

فهمیدیم که بلایی سرش اومده، زخمی شده یا یه جایی کشته شده

اسم همسرتون چیه؟

پلیس نگرانی خانواده‌ی دوریس رو جدی می‌گیره

آرنت

گزارش‌های مفقودیِ افراد نسبتاً رایج هستن

قانونِ قدیمی این‌طور بود که باید

ساعت صبر می‌کردی تا بعد تحقیقات رو شروع کنی ۲۴

من اون سیاست رو دوست نداشتم؛

دلم می‌خواست بازجویی‌ها بلافاصله انجام بشن

یادتونه چه ساعتی

ظرف چند ساعت، کلانتر جیمز مک‌نات

به همراه بقیه‌ی کارآگاه‌های میدلند

شروع به مصاحبه با خانواده، دوستان و همکارها کردن

اون لباس تنش بود... برای اینکه بفهمن

جمعه‌شبی که دوریس ناپدید شد، دقیقاً چه اتفاقی افتاده

آره، یادمه چون اون

اون پنج شش روز در هفته کار می‌کرد

برنامه‌ی روزانه‌ش کاملاً مشخص و دقیق بود

به‌جز آخرِ هفته‌ها که زمان استراحتش بود؛

اون موقع شاید یا جمعه‌شب می‌رفت بیرون

یا شنبه‌شب، و همه‌چیز همین بود

و وقتی دوریس برای تفریح می‌رفت بیرون

جان رو با خودش نمی‌برد

اونا هیچ‌وقت با هم به کافه نمی‌رفتن

چون مشکلات زیادی پیش می‌ومد

پدرم اون مدل زندگی رو دوست داشت؛

عاشقِ کانون توجه بودن بود

خوشش می‌ومد دخترها دور و برش باشن

اگه این توپ شماره هشت رو گل کنم

چی بهم میدی عزیزم؟

چی تو ذهنته؟

مادرم رقصیدن رو دوست داشت

اهل معاشرت و بگو و بخند بود

به سلامتیِ تو

و مردها دور و برش جمع می‌شدن

و همین باعث دردسر می‌شد

پس با اینکه غیرمتعارف بود

همه می‌دونستن که جداگانه بیرون رفتنِ جان و دوریس

براشون بهتر جواب میده

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left