প্রথম 200টি লাইন।
امشب شبی ـه که
کراپسی به سزای اعمالش میرسه
یادته چه بلایی سرت آورد، اسنوپ؟ !آره
و یادتونه اون دفعه هم بیدلیل جیمی رو کتکزد؟
جیمی میگه کراپسی سالها ست که مشغول این گندکاریا ست و قِسر درمیره
اگه این حرکت رو بزنیم و موفقشیم خفنترین اتفاقی میشه که
تا حالا تو کمپ "بلکفوت" افتاده
میخوام ببینم کیا پایه اند، خب؟
همه پایه ایم
جیمی، هستی؟ هستم
اسنوپ؟ آره، منم هستم
بیلی؟
شوخیت گرفته؟ اون مرتیکۀ عوضی بدجور رو مُخمه
تو چی؟
واسه دیدن اینکه اون کثافت چطور از ترس و ناراحتی به خودش میپیچه و جیغ میزنه، پایهم
خیالت راحت امشب شبی ـه که کراپسی رو حسابی زَهرهترَک میکنیم
مطمئناً وقتی که بیدار شه و
اونو ببینه از ترس سکته میکنه
حسابی وحشت میکنه از ترس رَد میده
خیلیخب، بیلی ببینیم چی تو چنته داری
خب خب، شمعها کجان؟
از قبل گذاشتم توش
کبریت، کبریت، کبریتا رو بده بیا
پا نشید، صبرکنید
وایسید، خیلیخب بچهها، الان دیگه انجامشمیدیم چراغقوه رو بگیر
جعبه رو بده من؛ شما برید اون پشت دهنشو سرویس میکنیم
!کارشو بساز
!یا خدا باید بیاریمش بیرون و نجاتش بدیم
باورم نمیشه اینجوری شد !زودباشید، باید بزنیم به چاک. یالا
یک هفته بعد
خب، چند وقته که اینجا مشغول به کاری؟ از همین یکشنبه
اوه، آره؟ از شغلت راضی هستی؟ آره، خوبه، عالیه
وقتی اون چیزی که من دیدم رو ببینی سریع نظرت عوض میشه
هی، ببین، بعد از دو ماه اینجا کار کردن
حس پیری و فرسودگی بهت دستمیده
کسایی مثل تو پنج دقیقه هم اینجا دووم نمیارن
...ببین، من باید وایسا، گوشکن، یه لحظه وقت داری؟
...نه، من الان باید سر شیفتم باشم
میخوام یه چیزی که پایین راهروئه رو نشونت بدم
بعد از دیدن این یارو امکان نداره بخوای دوباره برگردی اینجا
پسر، این یارو بدجور سوخته ذغال شده
مثل یه همبرگر گنده ست که زیادی سرخ شده
میگیری چی میگم؟
اصلاً زنده موندنش معجزه ست
اگه من جای اون بودم ترجیح میدادم بمیرم
به هیچوجه دوستندارم مثل این عجیبالخلقهِ باشم
یه هیولا ست، پسر
من ده سال ـه که دارم اینجا کار میکنم یه چی میگم یه چی میشنوی
تا حالا هیچوقت همچین موردی ندیدهبودم
اینجا ست پسر، بیا یه نگاه بنداز ببین، من باید برم
مگه نمیخوای دکتر بشی؟ این چیزی ـه که باید ببینیش و باهاش روبهرو بشی
این توئه
!سوختگی یعنی این
هیچوقت این لحظه رو فراموش نمیکنی، پسر
تا آخر عمرت دیگه موجودی عجیبالخلقه مثل این نمیبینی
بیا دیگه پسر، یه نگاه بهش بنداز
همینجوری اونجا وایسی که چیزی نمیبینی
زودباش بیا، فقط یه نگاه
بیا
بیا یه نگاه بنداز
!وای، خدای من
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
دوران طولانی و سختی بود
ولی حالا که دیگه قوای جسمانیت رو دوباره بهدستآوردی وقتش ـه که مرخصت کنیم
با توجه به این که سوختگیت خیلی شدید و وحشتناک بود همین زنده بودنت هم خوششانسی محض ـه
چند ماه اول بعد رفتن از بیمارستان سختترین دوره رو خواهیداشت
!متأسفیم پیوندای پوستت جواب ندادن
حداقل تا شیش ماه آینده هیچ کار دیگهای از دست ما برنمیاد
میدونم که هنوز هم از دست اون بچهها عصبانی و ناراحتی
ولی سعی کن واسه اتفاقی که افتاد کسی رو مقصر ندونی
یه حادثه بود کاملاً ناخواسته و تصادفی
باید نفرتت رو از اونا کنار بذاری حس انتقامجوییت رو مهارکن
خشم و عصبانیت گذشتهت رو بهت برنمیگردونه خودتم اینو میدونی
اولش شاید برات سخت باشه که دوباره به زندگی عادی برگردی
ولی به مرور زمان باهاش وفق پیدامیکنی
خب، رسیدیم خونه، عزیزم
هی، اگه میخوای بیای تو پس چرا نمیای؟
همینجور دم در وایسادن برات فایده نداره ها
میای بالا یا نه؟ من که دارم میرم تو
نور کم دوست داری؟ تاریک باشه؟ من که مشکلی ندارم
میخوای کلاهت رو برداری یا نه؟
البته اگه دوست داری کلاه سرت باشه خب بذار باشه
من با همهجور مشتری سر و کار داشتم که خواستن چیزای عجیبغریب بپوشن
بههرحال تو میخوای پول بدی نه من
خیلیخب، عزیزم، میشه یه لطف کنی؟ بریم سر اصل مطلب؟
میخوام خرج زندگیم رو دربیارم ها
!وای، خدای من
تو دیگه کی هستی؟ دست از سر من بردار
میشه لطفاً ولم کنی؟ خواهشمیکنم فقط برو
خواهشمیکنم برو !من... لطفاً از اینجا برو
!نه، نه، گمشو !لطفاً از من دور شو
!کمک
!کمک، کمک
رودا، رودا، رودا
!زودباش
!توپ رو بنداز
کون رو داشته باش، میبینی؟ بله که میبینم
!میخوامش، میخوامش ...آدم این رو داشته باشه اصلاً لازم نیست
احتیاط کنه یا معطلش کنه همینجوری که هست باید زد توش و ترتیبش رو داد
تو دیوونهای پسر اصلاً پا بده نیست
هی، رسماً مال خودم ـه ها
هی، رسماً چه کسشعری ـه دیگه این کون درجه یک ـه، بی نقص ـه، نمیتونی ترتیبش رو بدی
بفرما امتحان کن، تلاشت رو بکن اینجارو داشته باش
!بازی ما حرف نداره داریم داغونتون میکنیم !توپ رو بنداز، بندازش
امشب برنامۀ خاصی نداری، مگه نه؟ چرا؟ کی باهام کار داره؟
میخوام سر ساعت 8:30 تو اتاق بازی پیش من باشی
!ادی هیچی نگو، فقط بیا
تلاش خوبی بود، ادی ایول
حالا فهمیدی، عوضی؟
ای لاشیِ دخترکُش دست شیطونو از پشت بستی، مگه نه؟
عزیزم، تو ذاتم ـه ذاتاً دخترکُشم
! زودباش، یالا
! بدو تایگر، مال توئه
لعنتی، خدایا، باید همین جاها باشه
!تایگر، بیا، ولشکن با یه توپ دیگه بازی میکنیم
زودباش تایگر، توپ رو پیداکن
یه دقیقه بهم مهلت بدید پیداش میکنم
!پیداش کردم
!ایول، تایگر
کارن، من و تاد سالها ست که باهمیم
نمیتونی انتظار داشتهباشی که تو و ادی هم الان مثل ما باشید تازه با هم آشنا شدین ها
...میدونم، ولی تایگر، بسکن
سوفی، تشویقش نکن
من واقعاً از ادی خوشم میاد
ولی هربار که فکرمیکنم اونم واقعاً منو میخواد و رابطه رو جدی میگیرم، سریع گند میزنه به همه چی
دیگه کلافهم کردید ...خب
وای، تایگر تمومش کن
بعضی وقتا کارایی میکنه که واقعاً ازش میترسم جدی میگم
در حدی که به سرپرست گفتم نمیخوام برای "اُورنایت" بمونم روزی که تو اُردو سال بالاییها از کوچیکترا جدا میشن و یه عده برمیگردن خونه
!شوخی میکنی اون چی گفت؟
گفت بیام ولی اگه دیدم سختم ـه میتونم برگردم به کمپ
کارن، به نظرم اگه اینقدر حس بد نسبت به ادی داری
بهتره که فقط بهش بگی دوستنداری باهاش باشی
آخه نمیتونم
ببین، بعضی وقتا خیلی ازش خوشم میاد
پس اگه اینجوریه بهتره با همه چیش کناربیای
سلام، سالی سلام، بارب
راستی، دیو دیشب سروکلهش پیداشد؟
میشل؟ میشل، تویی؟
خیلیخب، بچهها وقت بیدار شدن ـه زود باشید، پاشین
بیدار شو تایگر، دیرمون شده یالا
سوفی، پاشو عزیزم
هی، خوشکله، پاشو صبح شده میشل
بلند شید بچهها صبح خیلی قشنگی ـه
میشل، تویی؟
کی اونجاست؟
صدا رو شنیدین؟
چه خبر شده؟
سالی، سالی، چی شده؟ چه اتفاقی افتاد؟
آلفرد، آلفرد، وقتی حموم بودم من رو نگاه میکرد و از اینجا نمیرفت
وایسا ببینم، وایسا کجا داری میری؟
بیا اینجا ببینم، یالا
خیلی مریضی، میدونستی؟ !واقعاً بیمار جنسی هستی
یه لحظه وایسا ببینم، اینجا چه خبر شده؟
آلفرد تو حموم زنونه کمین کرده بود و دخترها رو دید میزد
کارن، سالی رو ببر خوابگاه، خب؟ باشه
فقط یهکم استراحت کن آروم باش و سخت نگیر، عزیزم
چه جوابی داری بدی، آلفرد؟
فقط میخواستم بترسونمش
!فقط میخواستی بترسونیش !خب حسابی زهرهترکش کردی
.خیلیخب، ادی ببرش به اتاق بازی !یه جورایی آدم فاسدی هستی
خودم باهاش صحبت میکنم !باهاش حرف میزنی؟
اون انحراف جنسی داره
انتظار داری چکار کنم؟ تخمهاش رو ببُرم؟
اون بچه عجیبغریب ـه و مشکل داره، تاد
اصلاً یواشکی داشت اینجا چه غلطی میکرد؟
بچه ست دیگه، بچهها از این کارا میکنن !تو هم از این کارا میکردی؟
اصلاً چرا میخوای کارش رو لاپوشونی کنی؟
به نظرم باید اخراجش کنیم
قبول دارم که رفتارش یهکم عجیبه، ولی باهاش حرف میزنم درستش میکنم
خیلی سادهای
همیشه به قضایا با دید مثبت نگاه میکنی خیلی سهلانگاری
خیلیخب، ببین
اگه دیدم داره دردسر میشه از کمپ اخراجش میکنم، خب؟
خوبه؟ باشه
خب بگو ببینم، آلفرد اونجا داشتی چه غلطی میکردی؟
داشتی چه حرکتی میزدی؟
زودباش، اگه با من حرف نزنی مجبور میشی با سرپرست صحبت کنی
و فکر نکنم از اون وضعیت خوشت بیاد
میدونی، اونجا دعوات نکردم و سرت داد نزدم که
جلوی بقیۀ بچهها شرمنده نشی و آبروت نره
فکر کنم به خاطر این کارم یه چیزی بهم بدهکار باشی شروع کن، بگو ببینم
من فقط میخواستم بترسونمش
فکر کردی اونم این قصد و منظورت رو درک میکنه؟
یا سرپرست؟ یا گلیزر؟ جواب گلیزر رو چی میخوای بدی؟
ببین، مسئله فقط گلیزر نیست ...همۀ بچهها
همیشه من رو مسخره میکنن
من هیچ دوستی ندارم
میدونی، اصلاً از اولش هم دوست نداشتم به این کمپ بیام
مثل پادگان و ارتش ـه
همیشه یکی داره بهم میگه چکار بکن، چکار نکن
هر سال هم همین وضع ـه
یه جورایی درک میکنم که چی کشیدی
پنج سال پیش وقتی تو کمپ تابستانی بودم
نه تنها مدیر دعوام کرد اصلاً فرستادنم خونه
واقعاً؟ آره
لازم نیست به خاطر تنهایی توی این کمپ ناراحت و ناامید باشی
اگه مشکلی داشتی اگه دلت خواست با کسی صحبت کنی، من هستم
خب؟
باشه
No comments yet. Be the first to leave one.