প্রথম 200টি লাইন।
« ...آنچه گذشت »
!بیا بیرون، وب !قانون هرگز بیخیال نمیشه
ببخشید، باید بری ته صف
سالی
نباید اونجوری با خواهرم حرف بزنی
الآن که شما چهارتایید و
ما دوتا انقدر گردن کلفت شدید؟
بهنظرت کار خوبیه گذاشتی واسه خودشون برن بیرون؟
سیاهپوستها چپ و راست دارن
توی منطقه غیب میشن
تو باید، زندانی، جکسون کول رو
به رد ریور ببری و
به رینجرها تحویلش بدی
من ۴۱ روزه که خونه نرفتم
فردا حرکت میکنی
خیلی حس عجیبیـه
اینکه دارم سمت مرگ خودم میرم
جفتمون سیاهپوستیم،
جفتمون دید مشترکی به دنیا داریم
ازم پرسیدی جربزهاش رو داری معاون مارشال بشی یا نه
نداری
داری ازم ناامید میشی؟
من هیچوقت ناامید نمیشم، بیلی
« ترجمه و زیرنویس از امیر فرحناک و علی محمدخانی » .:: AliMK_Sub & FarahSub ::.
اون حیوون رو دارید کجا میبرید؟
میخوایم به زادگاه حقیقیاش برگردونیمش
هیچ حیوونی جاش تو قفس نیست
درستـه
زیاد تو قفس نمیمونه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
خونه داری؟
ازدواج کردی؟ خانواده داری؟
دارم
واسه محافظت ازش حاضری چیکار کنی؟
واسه حفظ خانوادهات؟
شرط میبندم هزار نفر رو هم میکشی
و هیچکس سرزنشت نمیکنه
من یکی که نمیکنم
،این نشونهای روی سینهمون
از مادههای مختلفی درست شدن
،نشون تو یه ستارۀ حلبیـه
نشون منم از سکه ۵ پزو فیلیپینی ساخته شده
یه مشت فلز بیارزش
...ولی قدرتی که به آدم میدن
قدرت واقعی از درون میاد
از قلب آدم
تو به این نشون احترام میذاری، بس
...ولی حتی با این نشون، یه مردی مثل تو
وقتی از اون رودخونه رد بشیم نمیتونه یکی مثل من رو بازداشت کنـه
،پات رو که بذاری اونور رودخونه قانون کلاً عوض میشه
قصد ندارم دستگیرت کنم
،نه، با توجه به اون طرز نگاهت
گمونم کنم تو اولین فرصتی که گیرت بیاد منو بکشی
زندانی من آدم خوبیـه
مطمئن میشی که محاکمۀ منصفانهای نصیبش بشه؟
خب، الآن دیگه زندانی منـه
زندانیهای من همیشه چیزی که لایقش هستن نصیبشون میشه
بهت گفته چیکار کرده؟
میدونم یهنفر رو کشته
بهم دلیلش رو گفت
...شاید اصلاً دلیل موجهی داشته، ولی
بهت گفته چطوری جیمز نبلت رو کشته؟
طرف رو دزدیده و دستاشو با طناب بسته و درحالی که دعا و گریه میکرده اونو
از آستین بُرده به زمین نبلت تو کلمبیا
بعدش با زنجیر بستتش به همون یهدونه درخت گردو که
نبلت نسوزونده بوده و
درحالی که هنوز داشته دعا و گریه میکرده یه تیر زده تو دهنش
هیچکس حقش نیست اینجوری بمیره
حتی یه یانکی
البته در مورد کُشتن یانکیها لازم نیست چیزی به تو بگم
تا جایی که یادمـه، توی این کار حرفهای هستی
اسبها رو زین کن
برات دعا میکنم
نمیخواد خدا رو زحمت بدی بهخاطر من
باید راه بیفتیم
بیلی، قاطر رو بیار
نباید بذاریم این مرد پیاده تا فورت اسمیت بره
پیاده نمیره
اینو بهت قول میدم
بس
،زمینِ مزرعۀ من
پر از استخونهای قدیمیِ غولهاست
استخون هیولاها
استخون ران پاشون اندازۀ یه آدمـه
«محلیها بهشون میگن: «هوئسوز د آنهالز
استخون فرشتهها
ولی من وقتی یه هیولا ببینم تشخیصش میدم، بس ریوز
!حرکت میکنیم
یهروزی بیا دیدنم
احساس غریبی نکن
سارا؟
منم، بس
حس میکنم یه خبرایی هست
تو جلو برو. منم بهت میرسم
بیا
چقدر دیگه باید بریم، بس؟
اسبها استراحت لازم دارن
بابا خودمون هم استراحت لازم داریم
من خستهام
همه خستهایم
چند روزه که تو راهیم
پیستول رو ببین
بهزور سرشو بالا میگیره
گوش کن چی میگم
اگه تا میرسیم چکوتاه دهنتو ببندی
شب همونجا میمونیم
دیر اومدی
سالی، من دارم میرم
همین الآنم نباید اینجا باشم
در مورد چی صحبت میکنی؟
.نمیتونم اینجا بمونم .منو میکشن
فقط یه مشت بچه بودن که احمقبازی درآوردن
لازم نیست نگران چیزی باشی
شاید تو نگران نباشی ولی فامیلیِ من ریوز نیست
آرتور میبری، هرگز فکر نمیکردم اینقدر ترسو باشی
و منم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی
متوجه نیستی
دارم ازت میخوام با من بیای
...میتونیم بریم پاریس و
میتونی کنار رود «سنت» شعر بنویسی
«رود «سن
و اینکه ریوزها فرار نمیکنن
اونجا منتظرت میمونم
«کنار رود «سن
هر روز برات یه شعر میفرستم
امشب اینجا دنبال دردسر نیستیم، معاون
امروز تو چکوتاه همه حقوق گرفتن
ویسکی
خجالت میکشی بری تو؟
منتظر بودم بیای بیرون
میبینم تو دردسر افتادی
شغلمـه دیگه
هوم
اینو از فورت اسمیت برات خریدم
گفتم شاید اینجا نتونی جدیدترین کتابها رو بخری
ممنون، بیلی کرو
خواهش میکنم
پامو روی رکاب گذاشتم و
سه سوته از اسب پایین پریدم
نزدیک بود ولی!
درست سر بزنگاه رسیدم و
گزارش وینچستر رو شنیدم
پریدم پشت درمنه و وقتی بیرون اومدم،
دیدم مثل گوزنی که گیر افتاده فلنگو بسته داره در میره
هی
حواست باشه نیفتی، داداش
حواست باشه صدات اونهایی که...
اینجا اومدن که خلوت کنن رو اذیت نکنه
،متصدی
گمونم این رفیقمون به اندازۀ کافی خورده
متصدی
گمونم همهمون به اندازۀ کافی سر و صداهای این گاوچرون رو تحمل کردیم
گمونم اینقدر سر و صدا کردی که مردم بیرون منطقه هم
از دستت عاصی شدن
زیادی دندون داری
برید بیرون، رفقا
مطمئنی همینو میخوای؟
چه جورم
پس بهگمونم بهتره شروع کنیم
معاون مارشال ریوز
برکستون ساویر، رینجرِ تگزاس
دیدنتون شدیداً مایۀ افتخاره، جناب
بذار برات یه نوشیدنی بگیرم
بابام دارودستۀ بزرگی نزدیکیِ شاوین تریل داشت
عاشق این بودم توی اون دامنهها اسب سواری کنم، گله رو جابجا کنم
بعد از جنگ یهسری مشکلات برامون پیش اومد
وقتی گلهدارها گاو و گوسفندهای شاخدرازشون رو آوردن
بابام قبلش یه گله رو از دست داده بود و
دلش نمیخواست دوباره اینطوری بشه
پس سوار اسبهامون شدیم و اون گاو و گوسفندها و
صاحبهای گاوچرونشون رو برگردوندیم به همونجایی که ازش اومدن
ولی خب، میدونی، همچین راحت و بیدردسر هم نبود
یه تیر زدن تو شکم بابام و
قبل از اینکه مارشالها بیان مُرد
البته اگه میومدن و بابام زنده میبود
در هر صورت بازم دارِش میزدن
...و
خب، به جرمِ حمله به قصد کُشت
منو ۱۸ ماه انداختن کانون اصلاح و تربیت
این اولین باری بود از منطقه رفته بودم بیرون
خیلی خوشحالم برگشتی
...خب
بهگمونم اینجا خونهمـه
عیسو پیرس بهت گفته دنبالم کنی؟
من سه ساعت قبل از اینکه تو پاشی بیای اینجا
داشتم خاطره تعریف میکردم
دنبالت نکردم
و پیرس کدوم خریـه؟
یه مردی از گذشتهام
اینجا چیکار داری، بس؟
بعضیوقتها واسم سؤال میشه چرا یکی مثل من
بقیه رو به قل و زنجیر میبنده
...این نشون
مثل زنجیر رو دوشم سنگینی میکنه
یهبار یکی بهم گفت تو منطقه قانونی وجود نداره
کمکم دارم فکر میکنم خدایی هم وجود نداره
هوم
نااُمید نشو، رفیق
خدا همیشه هست
و اعمال خوبت رو میبینه
No comments yet. Be the first to leave one.