প্রথম 200টি লাইন।
آنچه گذشت در «سرآشپز مرحله بعد»
وقتشه، بزن بریم
امروز، نوبت هشت تا آشپز خونگی بااستعداده
این یه فرصتیه که زندگی آدم رو عوض میکنه
دارم سکته میکنم و اصلاً نمیدونم
از اینجا به بعد باید چیکار کنم
الان جلوی ما ایستادن
پنج تا از بااستعدادترین آشپزهای خونگی کل آمریکا
آفرین
میدونم این تازه مرحله تست گرفتنه
ولی حس میکنم مدال طلای المپیک رو بردم
اوه
آخ
امشب، نوبت سرآشپزهای حرفهایه
وقتشه ببینیم چند مرده حلاجین
بیا ببریمش، عزیزم، مستقیم تا قله
عزیزم، ولش نمیکنم. عمراً از این بگذرم
بازی شروع شد
وای خدای من! برق نداریم
فشار واقعاً بالاست
یا همه چی یا هیچی
هر دو: اوه. ایول
اوه! وای خدای من
ولی خدایی حس و حال آشپزخونهی فردی کروگر رو میده
وقتی رفتم تو اون زیرزمین، با خودم گفتم
اینجا حتماً همون جاییه که مثلاً فردی کروگر
و جیسون ورهیز میان توش یه ساندویچ درست میکنن
و بعد میرن بیرون دنیا رو به وحشت میندازن
انگار «کابوس در خیابان مرحله بعد»ـه
اصلاً نمیدونستم فلز اینجوری خم میشه
تهِ آخرالزمانیئه
این آشپزخونه رو ببین داداش، هان؟
واو
اوه! خب، بشقابها رو پیدا کردم
وای خدای من
مادربزرگم زنگ زد
وسایل آشپزخونهشو پس میخواد
اینو ببین. آره
خیلی سنگینه وقتی بدونی
که امروز سه تا سرآشپز حرفهای حذف میشن
مخصوصاً جلوی چشم بهترین سرآشپزهای دنیا
واقعاً امیدوارم زیر این فشار کم نیارم
باید یه سر و سامونی به کار بدم
چون دیگه نمیتونم خم و راست بشم
سامر. بارداره؟
داره اون تو واسه خودش کمکسرآشپز میسازه
گوش کنید
واو. اوه
بسیار خب، سرآشپزهای حرفهای
ایول
لطفاً بهش نگید ولی آره
عکس سرآشپز رامزی تصویر زمینه گوشیمه
آره دیگه
اون اسطوره خیلیاست، خب؟
من عجیبغریب نیستم
هف
الان دیگه خیلی ترسناک به نظر میرسه، پس ایول
فقط ۲۰ دقیقه برای آشپزی وقت دارید
هشت نفرتون اینجا پایین هستید
فقط هفت نفرتون به مرحله بعد میرید
بعد از اون، شش نفرتون به بالاترین طبقه میرید
که از بینشون پنج نفر رو برای تیمها انتخاب میکنیم
حواستون باشه که جزو اون پنج نفر آخر باشید
ما توی یه زیرزمینیم
اینجا پایین هیچوقت چیزی مرتب نیست
پس اولین چالشتون اینه که پسموندههایی که میاد پایین رو
از روی سکو بردارید و به یه چیز خاص تبدیل کنید
صف بکشید، لطفاً
اولین برداشت. اوه
از پسش برمیای. اوه، نه، نه، نه، نه
وان، قرار نیست منو له کنی پسرم
وان کنار من ایستاده. عین «بیگی اسمالز» میمونه
حریف هر کسی میشم؛ حرفهای، خونگی
بچههاشون، پسرخالههاشون
تنها رقیب من، خودمم
سکو داره حرکت میکنه
اوه. سر راه من سبز نشو
به جای خود، آماده، حرکت
بریم. یالله! بزن بریم
اوه، قراره کلی چیز درباره این سرآشپزها بفهمیم
چیز زیادی رو سکو نیست
سکو خیلی خالیه. بجنبید بچهها
بردار. - وحشیانهست
انگار آخرالزمانه
انگار داری برای آخرین وعده غذاییت میجنگی
بزن بریم
چونهی ماهی کاد، عالیه
اولین چیزی که میبینم چونهی ماهی کاده
ولی فکر نکنم تا حالا چونهی ماهی کاد درست کرده باشم
بردار، بردار، بردار
میگو رو میبینم و برمیدارمش
تو دستمه
تو دست منم هست، عزیزم
اوه. من گرفتمش. من
اون الان شاهمیگوهای منو دزدید؟
من ولش نمیکنم
این یه رقابته
اگه لازم باشه سر چند تا میگو با یه زن حامله بجنگم
بازی شروع شد
اگه پروتئین گیرتون نیومده
باید یه پروتئین بردارید، بچهها
هاتداگ؟
نمیدونم چهجوری قراره اینو
به یه غذا برای بهترین سرآشپزهای دنیا تبدیل کنم
خب، کی هنوز پروتئین برنداشته؟
قلبم داره تند میزنه چون باید یه پروتئین داشته باشم
چند تا جگر اینجا مونده
بزن بریم
پس رفتم سراغ جگر مرغ
بریم! بردار! بردار! بردار! آفرین
بسیار خب، بریم
دقیقه، بچهها ۲۰
شروع شد. داریم میریم
تنور داغ شده
اونا حرفهایان
اونا میفهمن که توی اون زیرزمین اوضاع چقدر داغه
ولی برای من دید خوبی میده تا دستچین کنم
نه فقط تیم برندهام رو، بلکه افرادی رو
که میدونم ریچارد
و نایشا رو دوباره به همون زیرزمین برمیگردونن
اوه، این یارو خوب داره تکون میخوره. آره، تو باغه
خب، وان، خیلی مسلط به نظر میای
کاملاً، تمام عمرم منتظر این لحظه بودم
میخوام این کار رو درست انجام بدم
میخوام یه خلاقیتی روی «میگو و بلغور ذرت» بزنم
گربهماهی برشته و بلغور ذرت، سرآشپز
فهمیدم. - قطعاً دارم ریسک میکنم
وقتی گربهماهی رو برداشتم
تا حالا بلغور ذرت رو با برنج درست نکرده بودم
ولی یه کاریش میکنم
بجنب، عزیزم
بسیار خب، زک، درباره غذا بهم بگو
چی قراره بپزی؟ میخوام یه
استیک سردستِ تفتدادهشده درست کنم
با کمی خوراک ذرت و سیبزمینی شیرین
و کمی کرم پنیر آبی استیلتون
خوبه. به عنوان یه سرآشپز حرفهای، تا حالا
توی زیرزمینهای زیادی بودی. کاملاً، سرآشپز
چهجوری میخوای سطح این غذا رو بالا ببری؟
چهجوری میخوای به مرحله بعد برسی؟
باید تلاشم رو بکنم تا به بالا برسم
من در واقع همه چیزم رو یکشبه از دست دادم
پس باید دوباره به دستش بیارم
سال ۲۰۱۷ به مائوئی در هاوایی نقل مکان کردم
بدجوری عاشق اونجا شدم
یه حس رضایتبخشی داره
که کنار اقیانوس باشی
با خودت میگی واسه همینه که اینجا زندگی میکنم
و بعدش سال ۲۰۲۳، کل زندگیم زیر و رو شد
بیش از ۲۲۰۰ ساختمان در لاهینا
که در غرب مائوئی هست، تخریب شد
آتیشسوزیهای لاهینا همه چیز رو از ما گرفت
خونهام
تمام دار و ندارم رو
جایی برای زندگی نیست
و همه چیز خاکستر شده
با خودت میگی چهجوری ممکنه این اتفاق واسه ما بیفته؟
ولی خیلی خوششانسم که دوستدخترم جون سالم به در برد
و از نظر جسمی سالمیم
آره، متأسفم
بقیه اینجا اوضاعشون چطوره؟
من سرآشپز و کشاورزم
شامهای «از مزرعه تا سفره» درست میکنم
و حالا تمرکز اصلی ما غذا دادن به آوارههاست
ما یک روز در میون حدود ۸۰۰ وعده غذا میپزیم
توی تریلر آشپزخونهی ۱۲ متریمون
و خیلیها هستن که به کمک نیاز دارن
پس ما اینجاییم تا بهشون کمک کنیم
برنده شدن تو این مسابقه خیلی برام ارزش داره
تا بخشی از اون پول رو برای کمک به لاهینا بدم
چون الان بهش نیاز دارن
ما هواتو داریم، خب؟ کاملاً، سرآشپز
پس این کار رو برای خودت، خانوادهت و مائوئی انجام بده
صد در صد. صد در صد. خب؟ تمرکز کن، جوون
پنج دقیقه گذشت
آخ، اونم که رفت
آنجلا، پس شد چونهی ماهی کاد؟ بله
میخوام تو تابه تفتشون بدم
احتمالاً با سس کره، لیمو و کبر
سعی میکنم دامپلینگهای کوچیک درست کنم
و دور بشقابم بچینم. واو. باشه
کارهای زیادی برای ۲۰ دقیقه داری
تمام توانت رو بذار، خب؟ بله
و یه چیز منحصربهفرد بساز تا به مرحله بعد برسی
بله، سرآشپز. ممنون
یالله. یالله
همینه. فشار بیار، بجنب، بجنب
میخوام ببینم قراره بعداً کی رو انتخاب کنم
یالله
اصلاً با این چیکار قراره بکنم؟
سامر، چه حسی داری؟
یه کمی آشفتهام
ولی یه کاریش میکنم، سرآشپز
درباره این غذا بهم بگو
یه جور کوکوئه با یه نوع سس
که زیرش ریخته میشه
دیدم که با اون وضع بارداریت
در پنج ماهگی واسه اون شاهمیگوها میجنگیدی
شش ماهه. شش ماهه؟ تبریک میگم
بله قربان. ممنون. خب، موفق باشی
No comments yet. Be the first to leave one.