প্রথম 200টি লাইন।
تو، اون دختر کوچولوی زیبا. درسته عزیزم
بسیار سپاسگزارم. بقیه شما میتوانید تشریف ببرید
قسم میخورم داشت به تو نگاه میکرد
این همه راه را از خیابان دهم آمدهایم و آنها حتی نمیگذارند تست بدهی
کمترین کاری که میتوانستند بکنند این بود که فرصتی به تو بدهند
لیلیان، از تو میخواهم بروی پیش آن مرد، همان که سبیل دارد
و از او تشکر کنی، متوجه شدی؟
برای اینکه این فرصت را به تو داد تا او تو را ببیند
و به او بگو که کیستی و چه کارهایی انجام دادهای. برو دیگر
عجله کن، زود باش برو
من لیلیان راث هستم. هشت سال دارم
من ادای دیگران را درمیآورم و نقشهای دراماتیک بازی میکنم
به مدت نُه هفته در نمایش «مرد درون» همراه با ویلتون لاکای بازی کردم
در شرکت پارامونت، نقش کودکیهای «تدا بارا» را بازی کردم
مادرم به من گفت که از شما تشکر کنم
لیلیان، عزیزم
آقای کارگردان مرد بسیار مشغولی هستند. نمیدانم چه چیزی بر این بچه غالب شده بود
مسئله فقط این است که او خیلی دلش میخواهد هنرپیشه شود، میدانید که
بیا برویم عزیزم
امان از این مادرهای عشقِ صحنه. همهشان سر و ته یک کرباسند
برای چه ایستادی؟ کِی، مامان؟
وقتی گفت: «آن دختر کوچولو، بیا جلو»، چرا نرفتی؟
میلیونها بار به تو گفتهام که در این حرفه نباید خجالتی باشی
اما او آن دختر کوچولوی زیبا را میخواست. هیچ دختر کوچولویی زیباتر از تو وجود ندارد
آیا شما از آن مادرهایی هستید که به زور بچهشان را روی صحنه میفرستند؟
دیگر هرگز نشنوم که چنین حرفی بزنی. فهمیدی؟
عزیزِ من
متأسفم عزیزم. منظوری نداشتم
دوستت دارم، لیلی کوچولوی من
اوه، نگاه کن چه لباس قشنگی داری
منظوری نداشتم. دردت آمد؟
نه. اشکالی ندارد، دردم نگرفت
دفعه بعد، کار را میگیری
نمایشهای برادوی و هالیوود در انتظارت خواهند بود
خوشبخت میشوی، موفق میشوی، بهترین میشوی
آنها خودشان سراغت را میگیرند. دیگر لازم نیست اینقدر خودت را به در و دیوار بزنی
حالا شرایط فرق میکند عزیزم. آنها باید بدانند تو کیستی، میبینی؟
و ما باید این را به آنها نشان دهیم
و تو باید باور کنی که من صلاح تو را میدانم
و من دوستت دارم
هر اتفاقی که بیفتد دوستت دارم. باشد؟
دیگر گریه نکن
این چیزی نیست که برایش گریه کنی، عزیزم
مامان دوستت دارد
گریه نکن. دیگر گریه نکن
گریه نکن عزیزم. دیگر بس است
میدانی چه میگویم؟ میتوانی فردا گریه کنی، هوم؟
حتماً. تا فردا صبر کن
فردا تمام روز را وقت داری برای گریه کردن، خب؟
هی! هی، لامز
سلام لامز. امروز تولد من است
تبریک میگویم
بیا داخل. آب عالی است
نمیتوانم. تو هیچوقت کاری را که خودت دلت میخواهد انجام نمیدهی؟
تولدت مبارک، تولدت مبارک
تولدت مبارک، دیوید عزیز
تولدت مبارک
تا وقتی به او نگفتهام اینجا را ترک نمیکنی؟
لیلی؟ البته که نه
ببخشید. تمامش تقصیر من بود. خبرهای فوقالعادهای دارم
نه خانم راث. همهاش تقصیر من بود
حالا آن را فراموش کن. لیلی، بالاخره جور شد
تورِ «کیت». پسفردا به شیکاگو میرویم عزیزم
بیا، این لباسهای خیس را در بیاور. برو توی وان آب گرم
خداحافظ لامز. خداحافظ دیوید
تولدت مبارک
بعد از شیکاگو، در غرب میانه برنامه اجرا میکنیم و کسی چه میداند چه پیش میآید؟
عزیزم، بهت نگفته بودم که این روز میرسد؟
همه چیز درست میشود. آنها از تست تو خوششان آمد
دیدی؟ کسی چه میداند، شاید یک ستاره بزرگ شدی، هوم؟
اوه، قرار است عالی باشد. تمام آن چیزی که همیشه در رؤیا میدیدیم
برو دیگر، تعظیم کن. تعظیم کن
خواهران و برادران
حالا بشنوید و اطاعت کنید
هر زمان که بخواهی، میتوانی از شر غمها خلاص شوی
با آواز خواندن و دور ریختن غصههایت
خواهران و برادران
از همین امروز شروع کن
آوازی برای خودت پیدا کن تا حالت خوب شود
تمام نگرانیهایت را فراری میدهی
ای گناهکاران، همه چیز را رها کنید
بگذارید طنین این هماهنگی بپیچد
رو به آسمان کنید و آواز بخوانید
بخوانید، ای گناهکاران
فقط دستهایتان را به هر طرف تکان دهید
صداهایتان را بلند کنید و فریاد بزنید
موسیقی را از اعماق وجودتان بیرون بریزید
بخوانید، ای گناهکاران
هر جا که موسیقی باشد
شیطان پا پس میکشد
او اجازه نمیدهد موسیقی طنینانداز شود
در کنار آن رودخانه استیکس
شما شرور و فاسد هستید
و همهتان خطا کردهاید
اگر میخواهید رستگار شوید
بخوانید، ای گناهکاران
فقط دستهایتان را تکان دهید و آواز بخوانید
صداهایتان را بلند کنید و فریاد بزنید و آواز بخوانید
موسیقی را از اعماق وجودتان بیرون بریزید
بخوانید، ای گناهکاران
ای گناهکاران، آواز بخوانید
هر جا که موسیقی باشد
شیطان پا پس میکشد
جناب شیطانِ پیر پا پس میکشد
او اجازه نمیدهد موسیقی طنینانداز شود
در کنار آن رودخانه استیکس
شما شرور و فاسد هستید
و همهتان خطا کردهاید
اگر میخواهید رستگار شوید
بخوانید، ای گناهکاران
بخوانید، ای گناهکاران، آواز بخوانید
ممنونم. همین خوب است، بفرستید برای چاپ
ممنون مامان. این بار چطور بود؟
بهتر بود. اما من اینطور فکر نمیکردم
باید آرام باشی عزیزم. کارگردان به تو گفت که باید رها و آرام باشی
کاش کارگردان نمیگفت «بفرستید برای چاپ». شاید میتوانستیم دوباره بگیریم
به نظر میرسد اجرای فوقالعادهای داشتیم. تبریک میگویم
خیلی خوب بودی لیلیان. متشکرم آقای برد
اما من و مامان فکر میکنیم که شاید اگر... میتوانستم بهتر انجامش دهم
درست است. حتی وقتی کارت عالی است هم نباید قانع باشی
او فوقالعاده بود، مگر نه؟
بیا برویم لیلیان. یک ساعت وقت داریم
و تو باید کمی دراز بکشی
بعداً میبینیمتان آقای برد. خیلی متشکرم
اما اصلاً خوب نبود. هیچ حسی نداشتم
لیلیان، آقای برد تهیهکننده توست
اگر او راضی بوده، همین باید کافی باشد
خودت گفتی که اصلاً خوب نبود. من هرگز چنین حرفی نزدم
چرا گفتی. من گفتم کاش کارگردان نمیگفت «بفرستید برای چاپ...»
لیلیان، دارم با تو حرف میزنم. حالا به من گوش کن
هر لحظه حرف زدن با تو دارد سختتر میشود
تو دیگر کودک نیستی، تو یک ستارهای. باید یاد بگیری مثل یک ستاره رفتار کنی
بسیار خب مامان. بسیار خب
بیا، امروز بعدازظهر چهار قرار ملاقات داری. فراموش نکن
حالا برو دراز بکش و کمی استراحت کن، باشد؟ باشد
بسیار خب
ما در مسیر موفقیت هستیم عزیزم
همه چیز عالی خواهد شد. حالا ببین
آقای دیوید تردمن دوباره تماس گرفت
دیوید؟ دیوید تردمن اینجا در هالیوود است؟
یک لحظه صبر کن. منظورت چیست که دوباره زنگ زد؟
خب، من چندین پیغام از طرف او برای مادرت گذاشتم
او کجاست؟ بیمارستان پالمز
بسیار خب، خیلی ممنون. خواهش میکنم خانم
سلام، لامز
فقط یک مرد در کل دنیا هست که مرا اینطور صدا میزند
دیوید
اوه، خیلی از دیدنت خوشحالم. خیلی وقت گذشته است
میدانی، من حتی نمیدانستم که تماس گرفتهای
چه شده؟ چرا در بیمارستان هستی؟
از سَرم عکس گرفتند و فهمیدند که اصلاً مغز ندارم
چیزی که سالهاست به آن واقفیم
نه، چیز جدیای نیست
فکر کردم سرت شلوغتر از آن است که به دیدنم بیایی
من و مامان تا خرخره زیر کار بودهایم. دارم یک فیلم بزرگ را شروع میکنم
حتماً. شرط میبندم حتی پیغامهایی که گذاشته بودم هم به دستت نرسیده است
عالی به نظر میرسی. واقعاً فوقالعاده شدهای
برام تعریف کن، از این سفر به ماه. بهت خوش میگذرد؟
میدانی؟ اصلاً عوض نشدهای
ازدواج کردی؟ نه
کسی در زندگیات هست؟
مطمئن نیستم
حال مادرت چطور است؟ اوه نه، تو باید از من سؤال بپرسی، ببخشید
مامان خوب است
اومدی اینجا که بمانی؟
خب، بستگی دارد
فکر میکنی اگر این زنگ را دو بار بزنم، میفهمند که منظورم پذیرایی برای دو نفر است؟
خب دیوید، من فقط چند دقیقه میتوانم بمانم. چهار قرار ملاقات دارم
تو هم عوض نشدهای. باید حسابی از تو پذیرایی کنم
در روزنامهها دیدمت که داشتی با گری کوپر شام میخوردی
من حتی گری کوپر را نمیشناسم. آنها فقط عکسهای تبلیغاتی هستند
پس حله. برای ناهار میمانی
مطمئنم وکیل بسیار قابلی هستی
بهتر است این را به شریک ارشدم بگوئی
او میترسد که ناگهان به جای دفاع از یک مشتری مشکوک، بر علیهاش اقامه دعوا کنم
برای همین است که تو را به کالیفرنیا تبعید کرده؟
نه، خودم داوطلب شدم
آمدهام اینجا تا برای دفترمان در دنیای نمایش مشتری جذب کنم
و گذشته از این، دوستی در اینجا دارم که زیاد به شرق نمیآید
میدانی، واقعاً باید بروم. مردم را منتظر گذاشتهام
اما نه برای ۱۰ سال. ببین، آخه چرا
دیوید
الان دیگر فقط یک شیر آتشنشانی کم داری
بله. و یادت باشد، تو همانی بودی که قرار بود از من در برابر مامان محافظت کند
منتها خودم از مادرت میترسیدم
آن روز را باید دید
هیچچیزی را فراموش نکردهام. میدانی میخواستم چه بگویم؟
الان جایی میروی یا پسفردا؟
نه، جایی نمیروم
عالی است. من هم از پسفردا مرخص میشوم
خدای من، اینجا چه خبر است؟ هیچی، فقط یک تصادف کوچک بود
بهت زنگ میزنم. کی؟
خب، فردا
امشب قبل از ساعت ۹ زنگ بزن. او ساعت ۹ مرا حبس میکند
ایده چندان بدی هم نیست
بسیار خب، تا فردا. دیدنت عالی بود لامز
خداحافظ دیوید
این ماه چقدر زود گذشت
برای هم نامه مینویسیم، و فیلم هم تا چند هفته دیگر تمام میشود
دیوید، چقدر طول میکشد تا واقعاً برگردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.