প্রথম 200টি লাইন।
لخت میبینم (تصورات یک ایتالیایی مدرن)
کات. کوشینا، تموم شد
بالاخره
ترزا، پالتوم رو بده لطفا
ممنون عزیزم، عجله دارم
تیلی! تیلی کجاست؟
تیلی، یه کم آرایشم رو درست کن لطفا
مرسی عزیزم! خداحافظ هیکل
ببخشید، ولی خیلی کار سرم ریخته
ممنون، عالی بود
فرانکو جان! خداحافظ خوشتیپ
بابت همه چیز ممنون، تا فردا! فعلاً
مادام آگوستینی. زود باش ریزوتو
خداحافظ آقایان! تا فردا
باید بهتون بگم که فردا دو ساعت دیرتر میآم
چون امروز به موقع اومدم در حالی که میتونستم یه ساعت دیرتر بیام
دیگه از این پروژه خسته شدم
ریتینا عزیزم، اون کاغذها رو بده به من
مهم نیست. جمعشون کن، فردا صبح ازت میگیرم
چه دردسری، اوف
صبح بخیر دوشیزه کوشینا
نگه دار، نگه دار خانم
اینجا یه مصدوم داریم
کمک کن بلندش کنیم
یالله، یواش، با احتیاط
حالش وخیمه؟ انگار که آره
ولی چی شده؟ نمیدونم، من ندیدم
ای وای من
مواظب باش صندلی رو کثیف نکنه. ای وای
کجا بذاریمش؟ توی صندوق عقب؟ - یواش، با احتیاط
خدای من! حالش خیلی بده؟
آره، مگه نمیبینی؟ بهتره عجله کنی
برو خانم، راه بیفت
گوش کن پسر جون! گوش کن. بیمارستان کجاست؟
همینطور مستقیم برو، حدود ده کیلومتر دیگه. برو، برو
خودِ کوشینا بود. دارن فیلم میسازن؟
ولش کن، پا بزن
پرستار، یه مصدوم آوردم. باید سریع بیاریمش بیرون
بجنب دیگه! چی شد، داری میری؟
با کی باید صحبت کنم؟ خواهش میکنم جناب سروان
بله خانم! یه زخمی توی ماشینمه
بفرمایید تو لطفا! ببینید، حالش وخیمه
خواهر، یه نفر زخمی شده. به جاکومو بگو بیاد کمک
جاکومو، زود بیا پذیرش
خیلی خب، تموم شد
بهت میگم خودشه. من خوره فیلمم
من همه بازیگرا رو میشناسم
با خودم گفتم چهرهاش چقدر آشناست
چهرهاش رو ول کن، هیکل رو بچسب
ندیدی؟ زیر پالتوش تقریباً لخت بود
عجب تیکهایه... همینجا بذاریمش، خواهر؟
اوه، من
آروم باش، همه چیز درست میشه
آخ شونهام! پروفسور رو صدا کنید
من میرم، خواهر
داشتم میرفتم
به ویلام
توی مارینو
که چند نفر جلوم رو گرفتن
اونا این مرد زخمی رو گذاشتن توی ماشینم. همین
واقعاً خودتونید؟! چه افتخاری! اجازه بدید معرفی کنم: پروفسور کاکوپاردو
خوشبختم
جناب سرجوخه! ما خیلی خوششانسیم
که سیلوا کوشینای مشهور اینجا پیش ماست
اونوقت شما گذاشتیدش توی راهرو مثل یه مریض معمولی سرپا بمونه؟
چیزی نیست! انجام وظیفه بود، دوشیزه کوشینا
بفرمایید یه جای خلوتتر
نمیخوام مزاحمتون بشم. - راحت باشید، اینجا خونه خودتونه
شما حتماً خیلی سرتون شلوغه. خواهش میکنم! - لطف دارید
حضور شما، حتی برای یه لحظه، به اصطلاح روشنیبخش اینجاست
توی این فضای پر از درد و رنج
نگاه کنید، ببینید چطوری دارن تماشاتون میکنن
اون آقاهه که عینک داره کولیت داره. اون خانمه هم زخم معده
ببینید چقدر خوشحالن
یه عیادت شما بیشتر از تمام درمانهای من حالشون رو خوب میکنه
دارید رقیب من میشید، دوشیزه
حتی دستیارم، ماتزا، هم انگار کمتر زشت به نظر میرسه
بیدلیل نیست که بهتون میگن "دیوا"، که توی لاتین یعنی آسمانی و خدایی
خواهش میکنم پروفسور! منم فقط یه متخصصم مثل شما
مثل من؟ خیلی لطف دارید
فکر کنم یه تفاوتی هست که کاملاً واضحه
ماتزا، کدوممون رو بیشتر دوست داری؟ من یا دوشیزه کوشینا رو؟
پروفسور، مرد که اصلاً نباید خوشگل باشه
چه عجب از این طرفا؟ - این خانم یه زخمی رو آوردن اینجا
واقعاً یه حرکت بشردوستانه بود
به قول معروف، زیبایی همیشه با مهربونی همراهه
انگار بازیگرا هم دل دارن
چکارلی، کسی به اون مریض رسیدگی میکنه؟
بله پروفسور. چهار نفر دارن بهش میرسن. - بسیار خوب
من زیاد سینما نمیرم
کار ما مسئولیتهای خودش رو داره و زمان هم زود میگذره
ولی فیلمهای شما رو، همهشون رو دیدم
میدونید، از نزدیک حتی زیباتر هم هستید. اگه اصلاً چنین چیزی ممکن باشه
ممنون! اجازه میدید؟
کمخونی دارید؟
نه. لابد به خاطر گریمه
مال وقتیه که داشتم فیلم بازی میکردم
همین فکر رو میکردم! دختری به زیبایی شما مظهر سلامتیه
زندگی همه چیز به شما داده
بله، به جز اون چیزی که همه میدونن
من نمیتونم بچهدار بشم
با این لگن خاصره پهن و این باسن زیبا؟
کی گفته فقط به شما بستگی داره؟ شاید مشکل از شوهرتون باشه
ولی من ازدواج نکردم
عجب احمقیام! توی مجله "ناولاً ۲۰۰۰" خونده بودم
بذارید یه نگاه بندازم؟
البته پروفسور
باید همهاش رو دربیارم؟ - میتونه کلاهگیسش رو برداره
نه، لازم نیست. - چطور لازم نیست؟
اجازه بدید
آپاندیستون رو عمل کردید؟ - بله، بله، ببینید؟
ای وای، اون عقب چه خبره؟
احتمالاً تخمدانتون تحریک شده
ممکنه انسداد لوله داشته باشید
به هر حال، اگه افتخار بدید و دوباره بیاید، دلم میخواد سونوگرافی رو هم امتحان کنم
البته کاملاً رایگان
حالا که اینقدر لطف دارید، منم از فرصت استفاده میکنم
حالا با اجازهتون برم یه سری به اون مریضمون بزنم
اون مرد خیلی بهتون مدیونه. منم همینطور
اگه اون نبود، هیچوقت افتخار آشنایی با شما رو پیدا نمیکردم
بیاید، توی راه بیمارستانم رو بهتون نشون میدم
ممنون! اینجا بخش بیماریهای عفونیه
پس چرا پروفسور نمیاد؟
صداش میزنم
پس خودم شروع میکنم
حتی کتت هم درد میکنه؟
اینجا هم بخش بیماران مزمنه
میدونید خانم جوان، نزدیک بود من و شما همکار بشیم؟
واقعاً؟
وقتی توی کاتانیا درس میخوندم، تئاتر کار میکردم، البته به صورت آماتور
استعدادم خیلی درخشان بود! - تبریک میگم! پس چرا ادامه ندادید؟
اول مدرک، بعدش هم بیمارستان
مخصوصاً توی کارهای پیراندلو خیلی استعداد داشتم
بله! لوئیجی
آره، آره، خودش
پس پانکرازی کجاست؟ برید پانکرازی رو بیارید
من میرم، پروفسور
دوشیزه کوشینا، میتونید یه عکس به من بدید؟
متأسفم، عکسی همراهم نیست. - پس یه امضا میدید؟
با کمال میل
آبمرواریده؟ - نه، مشت خورده تو چشمش
همینجا، درسته؟ پروفسور
یه مریض توی اتاق عمل منتظره. - اون کیه؟
سیلوا کوشینا
میشه منم یه امضا داشته باشم؟ - یکی هم برای من، برای برادرزادم
مواظب باشید خانم، سفته امضا نکنید
چقدر زیباست! عین سانتا ترزا میمونه
دیگه بسه! خانم خسته شدن
نه، تمومش کنید! منم یکی میخوام
اما... صبور باش
زیباتر از همیشه؟ هیچوقت این گچ رو باز نکن. برو
چیزی میل دارید بنوشید؟ خواهر ایگناتسیا، چی داریم به این خانم بدیم؟
شربت جِبیون میل دارید؟ - نه ممنون
من بین وعدههای غذایی چیزی نمیخورم. - جِبیون براتون خوبه
خداروشکر که لیموناد "روژ" نیست
پروفسور، پانکرازی اومد. در خدمتم قربان
خب، ببینم با اون دوربین چیکار میکنی
خانم، لطفا کلاه رو بذارید! چه خوشگل
پروفسور، اون زخمی... - لطفا اینجا
ببخشید، بندِ لباسم باز شده. یه لحظه الان میام
مشکلی نیست. با اجازهتون
لخته! چه تیکهایه
چیزی نیست، نگران نباشید. خیلی حساسه
آمادهای؟
تکون نخور
دوتا کپی برام بزن. میخوام یکیش رو بفرستم برای پروفسور برنارد
تا وقتی شما رو میبینه سکته قلبی بزنه
میل دارید آشپزخونهها رو ببینید؟
خواهر؟
پروفسور؟
پرستار؟
پدرسوخته
وقتهایی هم که بیکار میشم، مینویسم
چند سال پیش، توی شیفتهای شب یه چیزهایی نوشتم
کتاب پزشکی؟ - نه، نه، یه
یه داستان عاشقانه. خوراکِ فیلم شدنه
متأسفم پروفسور، ولی من باید برم
یه داستان سادهست. توی چند کلمه خلاصهاش میکنم
یه دکتر جوان عاشق یه مریض میشه
که زیباییاش، بدون اینکه بخوام به شما توهین بشه، بیهمتاست
اما اون مریض متاهل بود
ولی عشق بر هر مانعی پیروز میشه و اون دوتا با هم فرار میکنن
چه جالب! - همهاش این نیست
شوهره مچشون رو میگیره و طی یه صحنه دراماتیک
از دکتر جوان التماس میکنه که لکهدار نکنه
به اصطلاح، عفت و آبروی زنش رو
دکتر جوان هم به خیال اینکه این کار به صلاح معشوقهاش هست
خودش رو فدا میکنه و میره
فوقالعادهست! - این همهاش نیست
یه شب، شوهره به دکتر جوان زنگ میزنه
تا بهش بگه که زنش خودش رو مسموم کرده
تا قرص "لومینال" خورده بود ۵۰
دکتر جوان تمام شب جنگید تا زنی رو که دیوانهوار دوست داشت نجات بده
و بالاخره هم نجاتش داد
این بیشتر از اینکه معجزه علم باشه، معجزه عشق بود
من از داستانهایی که پایان خوش دارن خوشم میاد. - اما پایانش خوش نبود
اون زن فرشتهنما، در حالی که هنوز داشت دوران نقاهتش رو میگذروند
آخرش با یه افسر فرار کرد
به خاطر اون بود که خودش رو مسموم کرده بود
چی داره میگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.