প্রথম 200টি লাইন।
خب دوستان، جین رو که یادتونه
همونی که بر حسب اتفاق، مصنوعی باردار شد
و بین رافائل، پدر بچهش
و مایکل، نامزدش، گیر کرده بود
و خب، مایکل رو انتخاب کرد
من همیشه به زوجها توصیه میکنم برای هم نامه بنویسن
تا قبل از عروسی بنویسن و وقتی اوضاع سخت شد، بخوننش
واو، اوه، اینو نگاه کن
انگار بهترین جای مخفی دنیاست
و بعدش بدترین اتفاق ممکن افتاد
مایکل مُرد
و تقریباً چهار سال بعد
جین بالاخره برای یه عشق دوباره آماده شد
منتها با یه تفاوت
این روزها دیگه زیاد به "تقدیر و قسمت" اعتقاد نداشت
شاید باید نامه مایکل رو دوباره میخوند
پس، بدو بدو رفت به آپارتمان قدیمیشون
و خب، آره، نامه اونجا نبود
ولی با این حال، هنوز تو جبههی عشق امیدی بود
میبینید؟ والدین جین بالاخره داشتن با هم ازدواج میکردن
علیرغم یه مشکل کوچیک. این مال باباته
اوه، حالا که حرف از مادرِ بچهها شد
رافائل و پترا دوباره با هم جور شدن
ولی پترا عقب کشید چون فکر میکرد
هنوز یه چیزی بین رافائل و جین هست
و بذارید یه رازی رو بهتون بگم دوستان، جین واقعاً یه حسی داشت
نسبت به رافائل، ولی قبل از اینکه به اونجا برسیم
لوئیزا، خواهر رافائل، یه جلسهی سرّی داشت
با آنزکا، خواهر پترا
که عاقبت خوشی برای رافائل نداشت
همهچیز مال منه
و برگردیم سرِ احساساتِ جین
داشت میرفت که به رافائل بگه، ولی همون موقع
جین، یه زوج از آپارتمان قدیمیت
با مستأجر قبلیشون تماس گرفتن
یه چیزی دربارهی یه تختهکف اتاق؟
که اونو یادِ اولین عشقش انداخت
جین
آدام؟
اوه، و یه چیز دیگه دوستان
پسرِ لوس و خوردنیِ جین رو یادتونه؟
خب، هنوزم همونقدر شیرینه
ولی حالا این شکلی شده
چی میتونم بگم؟
توی سریالهای درام، آدم باید آمادهی هر تغییری باشه
وقتی آدام ادواردو آلوارو
سالش بود ۲۵
یه نامهی عاشقانه زیرِ یه تختهکف پیدا کرد
که مسیر زندگیش رو عوض کرد
نامه حتی برای اون نوشته نشده بود
برای یکی به اسم جین نوشته شده بود
ولی وای که چقدر به دلش نشست
از این نظر که عشق واقعاً چه حسی باید داشته باشه
و به خاطر همین بالاخره با هدر کات کرد
با اینکه اسمش رو روی بازوش تتو کرده بود
و اون نامه رو توی کیف پولش نگه داشت
چون خب، آدام رو که میشناسید
از این کارهای عجیب و غریب زیاد میکرد
ولی تصورش رو بکنید چقدر تعجب کرد وقتی فهمید این جین
همون جینِ خودشه
صبر کن، فامیلش چی بود؟
ویانوئوا. جین ویانوئوا
بله دوستان، دقیقاً همون جین
همون دختری که نزدیک بود توی ۱۹ سالگی باهاش ازدواج کنه
پس میشه بهش حق نداد که فکر کنه این یه نشونهست؟
و میدونید که آدامِ ما چقدر عاشقِ نشونهها بود
دوستان سلام. واقعاً معذرت میخوام، نمیدونم چی شد
دارم آدام رو معرفی میکنم
هیس. هنوز نه
خب، بیاید دوباره شروع کنیم، موافقید؟
وقتی جین بعد از هشت سال دوباره آدام رو دید
اون نامهی مایکل رو آورده بود
تازه، مرغهای ماهیخوار هم داشتن پرواز میکردن
پس میشه به جین حق نداد که باور کنه این یه تقدیرِ الهیه؟
یا حتی به آدام؟
این دربارهی جینه
مرغهای ماهیخوار کمتر بودن
واسم مهم نیست
باورم نمیشه توی اون آپارتمان زندگی میکردی
و اینکه مستأجرها بهت زنگ زدن
فکر کردم فکر میکنن من دیوونهام
اوه، آره، شک نکن که فکر میکردن دیوونهای
پس مثل اینکه بالاخره دوباره به هم رسیدیم
دوستان، باز هم معذرت میخوام
این موضوع یکم گیجکننده شده
مشکل اینجاست که من از اولِ اول شروع نکردم
چون تمرکزم رو از دست دادم
خیلی خب، این دیگه دفعهی آخره
همونطور که میدونید جین گلوریانا ویانوئوا
با رویای یه عشقِ پرشورِ سریالی بزرگ شد
ولی فکر نمیکرد همچین چیزی برای خودش اتفاق بیفته
تا اینکه ۱۹ سالش شد
اسمش آدامه و یه جورایی هنرمنده
و وقتی جینِ ما دل باخت
خب، خیلی سریع دل باخت
خب
خیلی خیلی سریع
آدام تازه توی رشتهی هنرهای تجسمی دانشگاه نیویورک قبول شده
خیلی معتبره
خودش فکر نمیکرد قبول بشه، ولی من میدونستم میشه
چون خیلی بااستعداده
ادامه بده عزیزم. ببخشید عزیزم. درسته
به هر حال، اه، اون ازم خواست باهاش برم
و منم شروع کردم به روضه خوندن که این کار منطقی نیست
و از پس هزینههاش برنمیآم و نمیخوام
با کسی که باهاش ازدواج نکردم زندگی کنم
و همون موقع بود که دیدم جلو پام زانو زده
ما نامزد کردیم
نه، آخه داری چه غلطی میکنی؟
مامان، مادربزرگ، صبر کنید. نه، شما خیلی بچهاید
من دیگه بالای ۱۸ سالمه
پس چرا مثل احمقها
رفتار میکنی؟ خب، یه لحظه وایسا
نمیتونی اینطوری با نامزد من حرف بزنی
تو هم با من اینطوری حرف نزن، بچهپرروی بیسر و پا
حالا اون گیتارت رو بردار و بزن به چاک
مادربزرگ، بسه دیگه
من هفتهی دیگه ازدواج میکنم و شما هم باید اونجا باشید
چون شما خانوادهاید و خانواده پشتِ هم رو خالی نمیکنه
و محض اطلاع بگم که اونا واقعاً اومدن
متأسفانه
و منم فکر میکنم حق با بقیه است
ما هنوز آماده نیستیم
و میدونم تو نمیخوای با هم زندگی کنیم
نقلمکان به یه شهر جدید
خیلی سخته
ام، بیا خیلی تمومش کنیم، فقط
ولی
دوستت دارم
منم خیلی دوستت دارم
نمیدونم. کی میدونه؟
شاید یه روزی دوباره به هم رسیدیم
و دوستان، جین میدونست
که این رابطه نمیتونه اینجوری تموم بشه
یادتون باشه، این یه عشق واقعی بود
عشقِ پرشورِ سریالی. عزیزم
باید دوچرخه رو ول کنی
ولی با این حال، همونجوری تموم شد
تا اینکه، البته، رسیدیم به الان
خیلی دوست دارم با هم گپ بزنیم و ببینم چه خبرها
ولی لابد باید یه جایی بری
با اون لباس بنفش گنده
رنگش یاسیه
ببخشید. و عروسی هم تموم شده
بیا گپ بزنیم
خب، کی ازدواج کرد؟
مامانم با بابام
اوه اوه، یه لحظه وایسا
باباتو پیدا کردی؟
که ما رو میرسونه به باباش
که در واقع با مامانش ازدواج کرده بود
چی؟
دارسی همین الآن خبر بارداریش رو اعلام کرد
بعد از اینکه فهمید قراره دوباره بابا بشه
داره یه جوری جلوه میده انگار من به بچهم پشت کردم
نه
اوضاع رو بدتر نکن
تو یه قرارداد حضانتِ محکم داری
مگه وکیلت اینو نگفت؟
آره، همین رو گفت
تو توی سونوگرافی بعدی حضور داری
چون حق قانونی داری
حالا بیا گوشیهامون رو خاموش کنیم چون تازه ازدواج کردیم
و امشب فقط متعلق به ماست
عاشقتم خانم د لا وگا
منم عاشقتم آقای د لا وگا
فکر کنم جین پیشِ ادامه
آدامِ جیگر؟
آره، همون "آدامِ جیگر"
این "آدامِ جیگر" دیگه کیه؟
طراح کمیک استریپه
یا اگه بخوام روت تأثیر بذارم، میگم رمانهای مصور
که خب، میخوام، پس بیا با همون بریم جلو
تحتتأثیر قرار گرفتم
واقعاً داری از راه هنر نون میخوری
حالا "نون خوردن" که چه عرض کنم، در حدِ آبدوغخیار
خب، طبق اون نقشهی زندگی ده سالهت، معلم شدی؟
طبق همون برنامهریزی ده سالهت؟
نه. در واقع تصمیم گرفتم که دلم میخواد
یه آدم دیوونه، هر دوتاتون
نباید جاسوسیشون رو بکنید
صدات رو بیار پایین
پرستار گفت متئو تازه خوابیده
جدی میگم. آخه مگه این پسره چقدر میتونه بد باشه؟
اون یه علافِ بیسروپاست! یه
"کافر" به تمام معنا
پوشوندنِ اسمِ یه دوستدخترِ سابق
حتماً کلی دوستدختر داشتی
نه
نه، اینها، ام، یادآورِ
بیشترِ لحظات مهمِ زندگیم هستن، میدونی؟
هنوزم اهل طالعبینی هستی؟ اوه، آره
جدی؟ یه پسر شرّ و شور که اهل طالعبینیه؟
به خاطر خواهرشه که از سرطان مُرد. احمق
خب، خانواده چطورن؟ مادربزرگ؟
عالی. خیلی حامی و مهربون
اگه جین دوباره با اون احمق وارد رابطه بشه
خدا به دادمون برسه
خب، قطعاً خودشه
کی اهمیت میده؟ جین دخترِ عاقلیه
No comments yet. Be the first to leave one.