Blindspot

Blindspot

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 3

রিলিজ তথ্য

Blindspot S03E15 HDTV x264-SVA
Blindspot S03E15 720p HDTV x264-AVS
Blindspot S03E15 XviD-AFG
Blindspot S03E15 480p x264-mSD
Blindspot S03E15 720p HEVC x265-MeGusta
Blindspot S03E15 480p HDTV x264-RMTeam
Blindspot S03E15 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Blindspot S03E15 HDTV XviD-RMX
Blindspot S03E15 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Blindspot S03E15 HDTV x264-RBB
ভাষ্য লিখেছেন Naser_69
░▒╠►Sorrow ترجمه از ناصر اسماعیلی و سمیرا | DibaMoviez

ট্যাগ

720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
XviD
প্রকাশিত: 2018-03-20
ডাউনলোড: 34
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

یک سال پیش

‫اورگانیک رو تو اسپانیایی چی میگین؟

‫"اورگانیکو"، درسته؟

‫و پارچه میشه "پانیو"، آره

‫من نمی‌بینمشون

‫اونا پوشک‌های مخصوص خواب اورگانیک دارن،

‫پوشک‌های مخصوص خواب پارچه‌ای هم دارن

‫پوشک‌های مخصوص خواب ‫اورگانیک پارچه‌ای نمی‌بینم

‫نه، نمیگم میخوام برگردم به آمریکا،

‫فقط میگم تو آمریکا، ‫انواع پوشک هست

‫صبر کن، یه نفر اینجا هست

‫ازش می‌پرسم. دوباره بهت زنگ میزنم

‫سلام...

‫من دنبال پوشک...

‫مخصوص خواب اورگانیک پارچه‌ای می‌گردم

‫دارم درست میگم...

زمان حال

‫یه کاغذخوردکن تو اداره هست

‫اینو می‌دونی آره؟

‫ترجیح میدم مدارک رو با سوزوندم از بین ببرم

‫نه تکه‌ای رو جا بذارم،

‫نه چیزی که دوباره بشه به هم چسبوندشون

‫چقدر پارانویدی هستی

‫خب، تو روزهای مخفی‌بودنم ‫پارانویا منو زنده نگه داشت

‫گفتی هویت مخفیت چی بود؟

‫کارشناس ارشد فهرست کتب،

‫برای منابع دیجیتال و کاتالوگ‌های الکترونیک

‫- برای آرشیو... ‫- وای خدای من

‫بس کن، چقدر خسته‌کننده

‫آره خب، فکرمون همین بود

‫دلت براش تنگ شده؟

‫مخفی بودن؟

‫گشتن تو دنیا؟

‫آره شده

‫ولی زندگی من الان خانواده‌م هست

‫کار ما به درد کسایی میخوره که کسی رو ندارن

‫کیتون. کِی؟

‫خیلی‌خب، از اینجا به بعد با ما

‫- چه خبر شده؟ ‫- یه هواپیمای انتقال سیا

‫الان تو ایست ریور سقوط کرد

‫بجنب، بریم ببینیم چه خبر شده

‫نه، به هیچ وجه

‫جدی؟ من تو اروپا بزرگ شدم

‫صحیح. برج ایفل رو اونجا می‌بینی؟

‫اون خیلی تو قوانین جدی هست

‫ممنون بابت شام

‫اخیراً زیاد غذای حاضری خوردم

‫و خوب بود که یه غذای خونگی بخورم

‫خب، خوشحالیم که اومدی

‫ما فقط برای شام دعوتت نکردیم

‫یه چیزی هست که باید ببینی

‫یکی از دوستام یه اطلاعاتی واسم فرستاده

‫کسی که بهش اعتماد دارم

‫زنگ زدم چون اطلاعات خیلی جالبی

‫درباره‌ی بابای اوری کشف کردم

‫داره خوب بودنش کمتر میشه

‫می‌خواستیم شخصاً بهت نشونشون بدیم

‫و با هم اطلاعات رو بررسی کنیم

‫تا اگه سوال یا تردیدی داری،

‫بتونیم با همدیگه درباره‌شون صحبت کنیم

‫مدارکی داریم که بابات احتمالاً چیزی که

‫فکر می‌کردی نبوده

‫- منظورت چیه؟ ‫- خب، می‌دونیم که تو

‫نزدیک خانواده‌ی کرافورد بزرگ شدی،

‫و خانواده‌های شما خیلی با هم نزدیک بودن

‫فکر نمی‌کنم فهمیده باشیم چقدر نزدیک

‫میشه بهم بگید چی میخواید بهم بگید؟

‫فکر می‌کنیم بابات یکی رو کشته

‫و هنک کرافورد روش سرپوش گذاشته

‫- توی این پوشه... ‫- نه

‫نه، فقط چون بابام معاون عملیاتی کرافورد بود

‫- اونو تبدیل به یه قاتل نمی‌کنه ‫- می‌دونم باورش سخت هست

‫و می‌دونم که احتمالاً نمیخوای ‫اینو از طرف من بشنوی،

‫ولی اوری، تو باید پوشه رو باز کنی

‫گور بابای پوشه

‫هر چیزی که فکر می‌کنید می‌دونید،

‫اشتباه می‌کنید

‫اوری. وایسا اوری!

‫راستش رو بگم، نمی‌دونم این چیه

‫همه‌ی مطالب درباره‌ی هنک کرافورده

‫نه، می‌دونم چی هستن

‫میگم به درد نخوره ‫مدارک به درد نخوری هستن

‫برای تحقیق کردن ازش کافی هستن

‫آره، اگه ما فقط یجور اداره فدرال

‫برای اینکار داشتیم

‫تو دادستان آمریکا هستی

‫و دوست دارم دادستان آمریکا باقی بمونم

‫نمی‌تونم با تئوری‌های خالکوبی تصادفی

‫برم سراغ کسی مثل کرافورد

‫و تا جایی که به دفتر من مربوط میشه، ‫هنک کرافورد چی... هست؟

‫یه تاجر معمولی کلاه‌بردار؟

‫الان باید بگم "به درک که هست".

‫تو روابط رو نمی‌بینی، باشه؟

‫این یارو یه عامل جنایتکار بین‌الملی ِ

‫سنداستورم رو تاسیس کرد

‫همین الان داره نقشه‌ی چیزی رو می‌ریزه

‫واقعیتی که نمی‌دونیم چی هست، ‫باید همه‌مون رو بترسونه

‫اینا مهم نیست. کرافورد می‌تونه تو تمام آمریکا

‫نفوذ داشته باشه و همه رو بخره

‫می‌تونه چرخه‌ی خبری رو به هر ‫جهتی که میخواد تغییر بده

‫و ما... وقتی میگم ما، منظورم دقیقاً خودم هست...

‫چیزی بالاتر از یک شک مستدل ندارم

‫من نباید هیچ شکی داشته باشم. ‫من نیاز به یه همکار

‫از داخل سازمانش دارم

‫یا یه اعتراف یا مدرک ویدئویی

‫تا اینارو نداشته باشیم، چیزی نداریم

‫شب خوش

‫خیلی‌خب خیلی‌خب

‫دوباره بگو

‫داریم وقت تلف می‌کنیم، باشه؟

‫24 ساعت دیگه بگذره، بلیک...

‫ژان پل بایرز هر لحظه ممکنه برسه اینجا،

‫و میخوام جزئیات کامل اینکه

‫چطوری بچه‌هامون رو قبل رسیدنش گم کردی بدونم

‫دوباره بگو

‫بهتون گفتم

‫کاری از دستم بر نمیومد

‫و الان که می‌تونم اون بیرون باشم و دنبالش بگردم ‫اینجایم و وقتم رو با شما تلف میکنم

‫گروگان‌گیرها هنوز باهامون تماس نگرفتن

‫نمی‌تونم بذارم تو تمام ریو بتازی،

‫و وقتی میخوام بلیک رو برگردونم گند بزرگ‌تری بزنی

‫خب، همینکارو میکنیم؟ ‫من باید وقتی که شما

‫و ژان پل تماس تلفنی می‌گیرین ‫فقط یه جا بشینم؟

‫اگه قرار نیست کمک کنم اینجا چیکار میکنم؟

‫فکر میکنی من مرد خطرناکی هستم تام؟

‫خب، ژان پل مرد خیلی خطرناکی هست

‫تو برای حفاظت از من اینجایی،

‫پس جز این حرف اضافه نزن

‫سر راهم نباش

‫- جیک ‫- سلام

‫- ممنون که اومدی ‫- حرفشم نزنین. ایشون زاپاتا هستن

‫زاپاتا، رئیس پایگاه نیویورک راب دانلی

‫- چیزای فوق‌العاده‌ای درباره‌ت شنیدم ‫- همینطور

‫اینجا چی شده؟

‫مسئول کنترل ترافیک هوایی یه پیام اضطراری رو

‫درست وقتی که خلبان تلاش داشت

‫یه فرود اضطراری تو آب داشته باشه رو از دست داد

‫- هواپیما زیر آب رفته کسی زنده مونده؟ -

‫حتماً همه خفه شدن

‫لیست مسافران؟

‫دارن روش کار میکنن

‫- جعبه سیاه؟ ‫- غواص‌ها الان آوردنش بالا

‫- برات میارمش ‫- باشه

‫اونو می‌بینی؟

والکری اینترنشنال کارگو

‫نوشته‌های موزیکال رو پایین کمر جین

‫از "پرواز والکری‌ها"ی وگنر هستن

‫این ممکنه چیزی باشه که پترسون دنبالش بود

‫باید اون جعبه‌ی سیاه رو گیر بیاریم

‫- آروم بگیر رئیس ‫- چرا؟

‫چون اون یه هواپیمای سیا ست ‫و خالکوبی‌های جین

‫اخبار خوبی رو منتشر نمیکنن

‫- از این قضیه خبر داشتی؟ ‫- نه، ولی این مشخصاً

‫عملیاتی هست که خبری ازش نداشتیم،

‫پس بذار تا وقتی بیشتر از سوال ‫جواب داشته باشیم، درون خودمون حفظش کنیم

‫- هنوز اینو می‌بینی؟ ‫- قراره مشکل‌ساز بشه؟

‫نه. نه اگه نفهمن

‫همین الان پروژه‌ی سنجاقک رو ازشون مخفی کردیم

‫- و؟ ‫- و من صلاحیت اینو دارم

‫تا رازهای سیا رو از این ‫نیروی عملیاتی مخفی نگه دارم

‫بعدشم، یه هواپیما سقوط کرده

‫سخته که اینو مخفی نگه داری

‫خیلی‌خب، هر کاری میخوای بکن

‫- کرت؟ ‫- همم؟

‫فکر کنم یه چیزی شنیدم

‫تکون نخور

‫کید...

‫من نمی‌خوام بکشمت

‫به کمکت نیاز دارم

‫ترجمه از ناصر اسماعیلی و سمیرا Sorrow

‫به دوست‌پسرت بگو بیاد

‫الان شوهرم شده

‫خوش به حالت. صداش کن!

‫کرت! کید اینجاست. تفنگ داره

‫می‌تونم ببینم

‫آروم. به زنت گفتم نمی‌خوام به کسی شلیک کنم

‫- پس بذارش زمین ‫- می‌ذارم

‫به محض اینکه مطمئن بشم بهم شلیک نمیکنی

‫چی میخوای؟

‫چیزی که بهم قول دادن رو میخوام

‫یه تضمین میخوام که بعد این در امان باشم

‫فکر نمی‌کردم سر قول‌تون بمونید

‫- کجا میری؟ ‫- هر جایی جز اینجا

‫- خانواده‌م رو پس میخوام ‫- خانواده‌ت؟

‫شوهرم. پسرم

‫نباید تو یه زندان مخفی باشم!

‫باید پیش اونا باشم!

‫- یه قرار داشتیم! ‫- پولت رو گرفتی،

‫گذاشتیم بری

‫سیا اون قرار رو نابود کرد

‫پسرم رو خوابوندم

‫رفتم پوشک بخرم و اونا منو گرفتن

‫آخرین باری بود که دیدمشون

‫خانواده‌م فکر میکنه ترکشون کردم

‫می‌تونیم کمکت کنیم دوباره به خانواده‌ت برسی

‫فقط تفنگ رو بذار پایین

‫یه قرار جدید میخوام. نوشته شده

‫تو تازه از زندان مخفی فرار کردی

‫کمک کردنت خیلی سخت میشه

‫من فرار نکردم

More Farsi Persian subtitles for Blindspot

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left