প্রথম 200টি লাইন।
واسه دوستدخترت یه جور چالشه
چه حسی داری؟
من
من دارم عشق بزرگِ
زندگیت رو میبینم
جورجه. جورجه؟ جورج؟
اومدم بهت پیشنهاد کار بدم
اون درباره کارهام با سمورهای دریایی شنیده
و ازم دعوت کرده سفر کنم
کل کشور رو بگردم و با دانشجوها درباره رای دادن حرف بزنم
چرا یه زنگ به جیسون اسپیتز نمیزنی؟
همیشه میگی چقدر بامزهست
من دیگه اونقدر
دوستِ پسر ندارم
کی داره؟ کی وقتش رو داره؟
مامانت کدوم گوریه؟
میدونم ازت خواستم ناپدریم بشی
اشکالی داره اگه
به جاش فقط دوستم باشی؟
بهم بگو چیه اون چیزی که
توی جولی عاشقشی؟
ما فقط
مالِ یه دنیاییم
تیلور، من واسه تولدت لباسزیر نمیخرم
خیلی ضایعست. باشه، مشکلی نیست
بهت گفتم که، لازم نیست واسم چیزی بخری
همین که تو و رایان واسم تولد میگیرید کافیه
ببین، میدونم تا حالا هیچوقت جشن تولد نداشتی
چه برسه به اینکه جایی دعوت شده باشی، ولی معمولاً آدما
واسه تولدشون کادو میگیرن، پس لطفاً
بهم بگو چی میخوای؟
باشه، راستش دلم میخواد رایان
ازم بخواد سال دیگه باهاش برم برکلی
خب، من بیشتر تو فکر یه تاپ خوشگل بودم
میدونم، میدونم، فقط مسئله اینه که من اهل برنامهریزیام
و همین الان دارم شش ماه آینده رو میبینم
وقتی که همهمون میریم دنبال سرنوشت خودمان
و این رو میدونم که اگه رایان بره برکلی و من برم
هاروارد یا پرینستون
یا آکسفورد، اونوقت همهچی تمومه
مگه نباید اول واسه برکلی درخواست بدی تا
قبلاً واسه برکلی درخواست دادی؟
رایان اینو میدونه؟ نه
حتی قبل از اینکه با هم دوست بشیم درخواست دادم
تازه از فرانسه برگشته بودم و با خودم گفتم
خب، بالاخره یه جا باید میرفتم، پس دوباره واسه
پرینستون، آکسفورد، ییل، هاروارد
و سوربن درخواست دادم
و پیش خودم گفتم چرا برکلی رو هم اضافه نکنم؟
هوم
امم، سلام
میشه دو تا قهوه بدید، لطفاً؟
آره، حتماً
پس میخوای کاری کنی رایان بهت بگه که دلش میخواد
تو هم بری برکلی، بدون اینکه بدونه همین الانم قبول شدی؟
قبول شدی برکلی؟ دقیقاً
و چطوری میخوای این کار رو بکنی؟ راحت
فقط باید کاری کنم بهم بگه عاشقمه
آره جون خودت، رایان و حرف زدن از احساساتش
این دیگه یه اتفاقِ تکوندهنده و عجیبه
مراقب باش، داغه
ممنون. مرسی
این خبر رو درباره «هوای زلزله» دیدی؟
میدونی، دقیقاً همین خرافاتِ علمیه
که به سیاستمدارها اجازه میده گرمایش زمین رو انکار کنن
وای آره، میدونم
و تا حالا چند بار پیشبینی کردن
که یه زلزله بزرگ میاد و هیچوقت نیومده
آدم کمکم آرزو میکنه که کاش بیاد
* کالیفرنیا، داریم میایم *
* برمیگردیم همونجایی که شروع کردیم *
* کالیفرنیا... کالیفرنیا... *
هی
صبح بخیر. به چه مناسبتی؟
آخه خیلی مهربونی که داری واسم تولد میگیری
و میخواستم ازت تشکر کنم، واسه همین
وای خدای من، تا حالا بهت گفته بودم که
اینکه هیچوقت جشن تولد نداشتی
و همیشه همه تولدهات رو تنها توی اتاقت گذروندی
فیلم «شانزده شمع» رو دیدی
و با یه کولی توی خط مشاوره ماورایی حرف زدی؟
آره، میدونم دارم مثل صفحه گرامافونِ خشدار تکرار میکنم
فقط، میدونی، واقعاً برام خیلی ارزش داره
که داری این کار رو واسم میکنی
خب تیلور، بذار بهت بگم
برنامهریزی واسه جشن تولدت اصلاً راحت نیست
منم در عوض یه انتظاراتی دارم
اوه
انتظار دارم هر کاری دلم خواست باهات بکنم
رایان
خب، اون همه وقت و انرژی
دلقکها، بادکنکها، شعبدهباز
اوه، خب اگه شعبدهباز هست که هیچی
آره
یه جورایی عجیبه که فکر کنیم
همه اینها داره تموم میشه، نه؟
هوم؟
تو که میری برکلی
منم که هر طرف باد بیاد میرم
خب، هنوز شش ماه مونده
درسته، آره
کاش یه گوی بلورین داشتم، نه؟
شاید بهتره به اسمرالدا زنگ بزنم
همون که توی خط مشاوره ماورایی بود
عجب کروسانِ خوشمزهایه
این حس رو نداری که
در آستانه یه اتفاق بزرگیم و فقط لازمه
بپریم توی دلِ ناشناختهها؟
اینها رو از مغازه جو خریدی؟
رایان، تو اون حس رو نداری؟
چی؟
اینکه زندگی داره بهمون میگه یه جهشِ
دیوانهوار و یهویی به دلِ ناشناختهها بزنیم؟
نه واقعاً
پس حالت خوبه؟
نیازی نداری
که بذاری یه چیزی از درونت فوران کنه
و گور بابای عواقبش؟
داریم درباره چی حرف میزنیم؟
خب، داشتم
فکر کنم فقط چون
تولدمه، یکم احساساتی شدم
بسیار خب، نگران نباش. عالی میشه
باشه؟
خب، من دیگه باید برم
بابت اینها ممنون
هی، امشب پایهای یه کاری بکنیم؟ فیلم ببینیم؟
آره حتماً، باشه
خیلی هم عالی
وای خدای من
اوه، سلام عزیزم
ببخشید، نشنیدم داری میای پایین
مامان، میشه رعایت کنی؟
چون من هنوز باید اینجا غذا بخورم. چی واست بیارم؟
تخممرغ نیمرو میخوای یا میتونم سریع چند تا پنکیک درست کنم؟
آشپزی هم بلدی؟ فوقالعادهست
دیگه اینم یکی از استعدادهای منه
آره، یکی از هزار تا
جدی جدی حالم داره بهم میخوره
کیتلین، چندش نباش
من؟ چندشم؟
اونی که چندشه، کیف کثیف و
پر از میکروبِ این زندانیِ سابقه داره که روی کانتره
یعنی چی مثلاً؟
رئیس زندان اینو به عنوان کادوی خداحافظی بهت داده؟
کیتلین. اشکالی نداره. مهم نیست
نباید روی کانتر میبود
البته من اینو واقعاً از فروشگاه REI خریدم
خب، چرا زحمتِ کیف رو میکشی؟
میتونی مستقیم پاشو بیای اینجا زندگی کنی
به هر حال که بیشتر وقتت رو همینجایی
دوشیزه خانوم، معذرتخواهی کن
متأسفم، فرانک
راحت باش و هر چقدر دلت خواست ملاقات شرعی
داشته باشید
میدونی، من... من دیگه باید برم
مصاحبه کاری دارم
من تا دم در میرسونمت. باشه
بعداً با هم حرف میزنیم
خانم کوهن؟
هالی
من با ست توی مدرسه هاربر بودم. اوه، سلام
سلام، واسه یوگای دوران بارداری اومدید؟
اوه، بله. شما چی؟
بله. منم تازه فهمیدم
ماه چندم هستید؟ اوه، خیلی وقت نیست
منم همینطور. خب، این کلاس عالیه
به «میسی»، مربی کلاس، گفتم
من خیلی واسه این هیکلم زحمت کشیدم
که بذارم تبدیل به یه کارخونه بچهسازیِ بدقواره بشه
آخه کی گفته نمیشه هم بچه داشت هم شکمِ ششتکه؟
بهتره قبل کلاس یکم حرکات کششی انجام بدم
خب، یه لحظه صبر کن
هی دخترا، بیاید اینجا
ایشون خانم کوهن هستن
تازه فهمیده که بارداره
وای خدای من! تبریک میگم
اصلاً هم شکمت معلوم نیست
خب
راهش بدیم تو جمعمون؟
اوه آره، صد در صد. هیکلش خیلی ردیفه
ما یه کلوپ راه انداختیم
به خودمون قول دادیم که شبیه به
اون مولیِ غولپیکرِ اونجا نشیم
دخترا: ایشش
نه ماه دیگه من بیکینی میپوشم
واسم مهم نیست بقیه چی میگن
به جری هم گفتم اگه خیلی چاق بشم
هشت ماهگی زایمان میکنم
اینطوری وزن کم کردن خیلی راحتتره
خب، میخوای بیای تو؟ اسم خودمون رو گذاشتیم «گروه شکمششتکهها»
خیلی بانمک نیست؟ دلت نمیخواد بالا بیاری؟
همیشه
سامر، چه خبر؟ هی
اومدم دنبال ست
ببرمش نمایشگاه هنر
که اسپانسرش «جورج» هست
سازمان جهانی محیط زیست
در رابطه با گازهای گلخانهای
ست داره میره نمایشگاه هنری؟ خب آره، منظورم اینه که
No comments yet. Be the first to leave one.