প্রথম 200টি লাইন।
لطفاً توجه کنید، باغوحش داره تعطیل میشه
از بازدیدکنندگان خواهش میکنیم از نزدیکترین خروجی خارج بشن
آخرین فراخوان، باغوحش داره بسته میشه
آخیش، وقت غذا دادنه
صبر کن
ممنون
دکتر برنر
رائول
سلام دکتر. سلام
عصر بخیر آقای گلیزر. سمفونیتون چطور پیش میره؟
همون که برای حیوانات و ارکستر بود؟
ممم، سلام دکتر
ممم، هنوز دارم روش کار میکنم
کُند پیش میره
شمایید خانم شوارتز؟
بله. دوست دارم بشنومش
اسمی هم براش انتخاب کردید؟
داشتم به یه اسم غمگین فکر میکردم، مثل
«طبیعت میگرید»
خوشتون میآد؟
ممم، نمیدونم
به نظر من که خیلی افسردهکنندهست
خداحافظ. عصر بخیر
چیه برک؟ میخوای بری؟
خیلی خب
مواظب باش! اوه
گلادیس، دیوونه شدی؟
چت شده؟
اه، این قفسهای مدل جدید
انگار همیشه باید گیر کنن
فریتز. بله دکتر؟
بازش میکنی؟ همین الان
ممنون
مواظب باش ریپ، امروز اصلاً حالش خوب نیست
میدونم
چیزی نیست
آره دختر خوب
واسه همینه که باید بهش آمپول بزنم
مگه نه گلادیس؟
اونجا
چیه؟
امروز حالت خوب نیست؟
خب، الان ردیفش میکنم که حالت بهتر شه
بیا، اینم از این
یه سرنگ بهم بده
خیلی خب، حالا دختر خوبی باش
باشه، تموم شد
آروم باش عزیزم
آروم
دختر خوب، گلادیس
صبر کن
الان دیگه آروم باش
آروم بگیر گلادیس
خب، تموم شد
بیا، اصلاً درد نداشت، داشت؟
فکر کردی درد داره؟ اصلاً هیچی حس نکرد
آره، حالش خوب میشه
خطر از بیخ گوشمون گذشت. هوف
نمیخواستم از دارت بیهوشی استفاده کنم
چون از این فاصله نزدیک هم میترسونتش هم دردش میآد
لورا، بقیه عکسهات رو الان بگیر
چون الان بیهوش میشه
هنوز بیداره که
چقدر طول میکشه؟
اوه، کلاً پنج ثانیه
داره تشنج میکنه
ریپ
واکنش طبیعیه لورا، حالش خوبه
الان میره به یه خواب عمیق و راحت
اون توله وروجک نوک سینههاش رو گاز گرفته
نگاه کن، دارن خون میآن
واسه همینه که بچههای خودش رو میکشه؟
آره
یا شاید هم به خاطر اینه که توی اسارت موندن
باعث میشه رفتار عجیبی داشته باشه
ولی هنوز این یکی هست
آره، این نیموجبیِ لجباز
باحاله، نه؟
به جای شیر خوردن، ترجیح میده گاز بگیره
بچهها ببرینش داخل، منم تا یه دقیقه دیگه میآم
خیلی خب، با احتیاط
پاهاش رو بگیرین بالا
خب
آ، آ، آ، آ
بدجنسی، نه؟
خب، من باید برگردم آزمایشگاه
بعداً میبینمت عزیزم
دارم میآم لعنتی
متوجه نشدم انقدر دیر شده
عزیزم مجبور بودم زود برم، ببخشید
تو یخچال غذا هست، فقط گرمش کن
یادت نره دوش بگیری
دارم میآم. شلوار جینت رو بپوش
چون وقت نکردم
دامنت رو از خشکشویی بگیرم
امشب بعد از اینکه گزارشِ
کنفرانس داروین رو تموم کردم، میآم دنبالت مدرسه
ساعت ۶:۳۰ عصر
اینم آخرین خبر از «تنهایی» برای لورا
هلگا رفته بیرون و منم به زودی میرم
دارم با تامی میرم کلاس رقص
صدای زنگش رو میشنوی؟
دستت رو از رو اون زنگ برمیداری؟ دارم میآم
پیغامت رو گرفتم
مرسی که یادم انداختی غذا بخورم، خودم رو بشورم
و لباس بپوشم
مامان، نمیدونم بدون تو چیکار میکردم
کدوم گوری پستانکم رو قایم کردی؟
آهان، اینجاست
اوه، مری از روزنامه زنگ زد
میخواست قبل از ساعت ۵ باهاش تماس بگیری
ولی از اونجایی که الان بعد از ۶ـه... خب، شرمنده مامان
باز هم گند زدی
فعلاً. امضا: دخترت سوزی
یادت هست دیگه؟ همون که موهاش فرفریه؟
دارم میآم دیگه کنه
بیا دیگه برک، سریعتر راه برو. تکون بخور
زود باش، حرکت کن
چت شده برک؟
چی بو میکشی؟
چیزی میبینی؟
ها؟
برک
بیا بریم
چته آخه؟
برک
یالا، بیا بریم خونه
نمیدونم امشب چه مرگت شده
چی شده؟
یه مرد اونجاست
فکر کنم داشت ما رو میپایید
اوه فی، نگو که نگرانی اون باشی
نمیبینی طفلک کوره؟
پیشنهاد میدم کارمون رو از همونجایی که ول کردیم ادامه بدیم
بیا دیگه عزیزم
اوه نه کارل، نه
بیخیال
حدس میزنم سوزی رفته باشه بیرون
حداقل میتونست پیغامگیر رو روشن کنه
احتمالاً یادش رفته
عمراً
اون بچه من هیچوقت چیزی رو فراموش نمیکنه
عمداً این کار رو کرده
خب، تو مادرشی
تو باید بهتر بدونی
خب، اینم از یه پیشیِ ناز که نمیتونه بره بیرون
حالت بهتره؟
خوبه
کی نوشته بود که بچهها موجودات فضاییان
که از فضا اومدن تا والدینشون رو نابود کنن؟
آلدریچ؟
ممم
هه
هی، تو هم یه نمونهی بارزِ دیگهای از این نسل و نوادگانی
نمیدونی که باید از مادرها اطاعت کرد و بهشون احترام گذاشت؟
چون اونها خطرناکن، خیلی خطرناک
بهتره باورش کنی
چیزی که سوزی نیاز داره یه پدره
یه آدم حسابی مثل من
داری تیکه میندازی که من مادر خوبی نیستم؟
نه، آفرین پسر
نه، همچین فکری نمیکنم
عصر میرم از مدرسه دنبالش
دیگه وقتشه که یه صحبت طولانی با هم داشته باشیم
هه، انسانها میتونن قبل از اینکه
همدیگه رو بکشن، با هم حرف بزنن
مطمئنم اگه پیداش نکرده بودم
خیلی سریع کارش رو تموم میکرد
و به موقع از قفس نمیکشیدمش بیرون
این موجود فسقلی میخواست مادرکشی راه بندازه
دلیلش اینه که مادرش بهش بیمحلی کرده
گذاشته بود خودش گلیمش رو از آب بکشه بیرون
زندگی همینه دیگه
خانوادهها
تقصیر منه که وقت کافی براش ندارم؟
باید کار کنم، مگه نه؟
ممم
چرا اصلاً با هم ازدواج نکنیم؟
اونوقت دیگه هیچوقت مجبور نیستی کار کنی
به جز اینکه فاحشه و خدمتکارِ
منشی و آشپز خصوصی جنابعالی باشم
و خدا میدونه دیگه چه فکرهای مردسالارانهای تو سرته
و تو چرا مادرت رو گاز میگیری، جوون؟
چون مادرش برادرهاش رو گاز میگیره
این از نظر طبیعتگرایی
یه کم عجیب نیست؟
منظورم بقای نسل و این حرفهاست
آره، معلومه که عجیبه
ولی خب، این اواخر اتفاقات عجیب زیادی
دور و بر اینجا افتاده
ادامه بده
انگار امروز اونقدرها هم هدر نرفته
شاید مادر خوبی نباشم، ولی ممکنه بتونم
به عنوان یه روزنامهنگار چند امتیازی بگیرم
نظرت دربارهی یه همچین تیتری چیه؟
«حیوانات دیوانه در باغوحش»؟
اوه! حتی میتونم اسم کارِ گلیزر رو بدزدم: «طبیعت میگرید»
اوه عزیزم، ازت سیر نمیشم
اون صدا رو شنیدی؟
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.