প্রথম 197টি লাইন।
درسته؛ هرچه آدم رذلتر باشه، بهتر رشد میکنه.
کارل چاپک، «سال باغبان»
برای ساختن باغ راههای مختلفی هست.
بهترین راه اینه که یک باغبان پیدا کنید و بسپرید به او.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
پست
همسایههای تازه پیدا کردید.
این کافیه؟
سلام.
اسم من هردلیچکاست.
تازه به اینجا اومدیم.
یه خونهٔ کوچیک خریدیم؛ بیشتر شبیه کلبهست.
ـ سلام. ـ بذارید...
همه شما رو پیشنهاد میکنن.
ارگانیکه؟
نگران نباشید؛ گفتن فقط پول نقد میگیرید.
کجا گذاشتمش؟
این باید کافی باشه...
عالیه، ممنون. ببخشید...
برای باغبانها، نشانههای عامیانهٔ هوا حکم قانون رو دارن.
مثلاً یقین داریم که «اگر مَتیو مقدس یخ پیدا کند، میشکندش.»
و اگر پیدا نکنه، منتظریم یوسف مقدس، تبرزن آسمانی، خردش کنه.
میدونیم «اگر مارس مثل شیر وارد شود، مثل بره بیرون میرود.»
و به سه قدیس یخ هم باور داریم،
به اعتدال بهاری، روز سنت سوئیتین و کلی پیشگویی دیگه.
پیداست که آدمها از ازل از دست هوا خاطرهٔ خوشی نداشتن.
اما با وجود همهٔ این تجربههای بد،
باغبانها هر سال به استقبال بهار میرن
و همین وجودشون گواهی میده
به خوشبینیِ شگفتانگیز و فناناپذیر بشر.
صبح بخیر...
میتونم یک دقیقه باهاتون حرف بزنم؟
زیاد طول نمیکشه.
پیوند میزنید، ها؟
چه منظرهٔ زیبایی.
واقعاً این اطراف خیلی قشنگه.
ممنون.
کاخ وضع خیلی بدی داره.
مالک جدید سخت تلاش میکنه حفظش کنه.
ولی اون ملک زیبا و تاریخی، عملاً داره از هم میپاشه
و فقط با یک بازسازیِ بهموقع و اساسی میشه نجاتش داد.
که البته سرمایهٔ زیادی میخواد.
با این حال، موکل من حاضره هزینهاش رو تأمین کنه،
به شرطی که اطراف ملک هم توسعه پیدا کنه.
پس بحث، بحث تجارته
و میخوام دربارهاش باهاتون حرف بزنم.
ببینید...
اونقدر توی کار املاک بودم که با اطمینان بگم
رقمی که پیشنهاد داده اونقدر بالاست
که میتونید از نو شروع کنید؛
با امکانات مدرن، تجهیزات نو و حتی شاید چند کارمند.
تازه یک خونهٔ جدید هم خواهید داشت.
فقط میخوام بهش فکر کنید.
هیچکس بیشتر از این پیشنهاد نمیده.
آوریل؛ ماه حقیقی و پربرکت باغبان...
ملک خصوصی ورود افراد غیرمجاز ممنوع
ورود با مسئولیت خودتان
باغبانِ انسانی را فرهنگ ساخته، نه تکامل طبیعی.
اگر محصول طبیعت بود، ظاهرش فرق میکرد:
پاهایی مثل سوسک داشت تا مجبور نباشه چمباتمه بزنه،
و بال هم داشت؛ هم برای زیبایی
و هم تا بالای کرتهای سبزیجاتش معلق بمونه.
یا با تسمهای آویزون میشد و بالای محصولها تاب میخورد.
یا دستکم چهار دست داشت، کلاهی روی سر و دیگر هیچ.
اما چون باغبان، از نظر ظاهری، مثل بقیهٔ شما ناقص سازگار شده،
چارهای نداره جز اینکه هنرش رو نشون بده:
روی نوک انگشتهای یک پا تعادل میگیره،
مثل بالرینهای دوران تزار سبک و معلق میشه،
چهار متر رو با دو پا پوشش میده،
سبکتر از پروانه یا دمجنبانک قدم برمیداره،
روی یک وجب خاک جا میگیره،
برخلاف همهٔ قوانین اجسام مایل تعادلش رو حفظ میکنه،
به هر ارتفاعی میرسه و از هر مانعی دوری میکنه؛
و همهٔ اینها در حالیست که سعی میکنه وقارش رو حفظ کنه
تا مردم بهش نخندن.
اون احمق نمیذاره با ماشین بیام تو.
ملک خصوصی ورود افراد غیرمجاز ممنوع
پس شما باغبانید...
خودتون میتونید رد بشید، ولی ماشین دیگهای اجازه نداره.
مالک جدید، قانون جدید.
نباید این وضع رو تحمل کنید.
شمارهتون رو همینجا بزنید تا مردم دنبالتون نگردن.
ببخشید، ولی آگهی فروش روی تابلوی اعلانات نصب شده بود.
توی خبرنامهمون هم اعلامش کردیم،
پس قبل از تصویب شورا فرصت اظهارنظر داشتید.
دیگه راهی برای تأمین هزینهٔ اون کاخ ویران نداشتیم
و دولت هم حاضر نشد ادارهاش کنه.
ضمن اینکه مالک قول داده بود راه رو نبنده.
اصلاً نیازی هم به این راه نداره.
از جلوی کاخ مسیر ورود داره، پس واقعاً بیمعنیه.
بردارش.
فشارتون خوبه.
آزمایش خونتون هم خوبه... صد سال عمر میکنید.
سلام.
ممنون.
ساختوساز گرمایش داربست...
سلام...
داشتم از اینجا رد میشدم...
گفتم سر بزنم ببینم به پیشنهادم فکر کردید یا نه.
ببینید، درک میکنم...
رابطهای که با اینجا دارید رو کاملاً درک میکنم،
ولی تجربهٔ من میگه همهچیز فروختنیه.
و بعضی وقتها این فروش خیلی هم بهصرفهست.
با ما تماس بگیرید!
هرقدر هم تلاش کند، هیچ انقلابی جوانهزدن را سریعتر نمیکند،
و یاس پیش از ماه مه شکوفه نمیدهد...
اما من عمداً روز کارگر را جشن نمیگیرم،
بلکه روز مالکیت خصوصی را جشن میگیرم.
چون این زمین من است؛ به معنای واقعی با عرق و خونم آغشته شده.
چون وقتی آدم شاخه یا جوانهای میبُرد،
تقریباً همیشه انگشت خودش را هم میبُرد،
که آن هم بالاخره یک جور شاخه و جوانه است.
کسی که باغ دارد، برای همیشه مالک خصوصی میشود.
دیگر روی آن زمین هر گلی نمیروید؛ گلِ خودش میروید.
دیگر نمیگوید، و حتی نمیبیند، که گیلاسها شکوفه دادهاند،
بلکه میگوید گیلاسهای خودش شکوفه دادهاند.
پلیس
سلام.
این راه، گذر عمومی محسوب میشه.
وقتی گذر عمومی باشه، هرکسی حق استفاده ازش رو داره.
نه شما و نه حتی مالک زمین نمیتونید تعیین کنید چه کسی رد بشه.
طبق قانون باید راه رو برای رفتوآمد باز بذارید.
به نظر میاد بستهست؟
خداحافظ.
من برای یک شرکت امنیتی خصوصی کار میکنم.
واقعاً ممکنه توی اروپای قرن بیستویکم چنین چیزی اتفاق بیفته؟
اگر نذاری مشتریها بیان تو، میتونن بابت خسارت هم ازت شکایت کنن.
برای مالک جدید یک درخواست رسمی فرستادیم که راه رو باز کنه.
نمایندهاش جواب داده که دست از مزاحمت برداریم
و گفته اینجا ملک خصوصیه.
اما روشنه که این مسیر گذر عمومی محسوب میشه،
طبق بند ۱ مادهٔ ۷ قانون راههای زمینی.
طبق مادهٔ ۱۹ قانون راههای زمینی،
همه حق دارن از راههای زمینی، یعنی انواع جادهها،
به شکل معمول و برای کاربریای که براشون در نظر گرفته شده استفاده کنن.
پس عموم مردم باید به همهٔ راهها دسترسی داشته باشن،
حتی راههایی که از ملک خصوصی رد میشن.
همون چیزی که بهتون گفتم.
حیف که خیلی وقت پیش اون تکه راه رو از ما نخریدید.
ببین...
شاید ترمز دستی رو درست نکشیده بودید؟
سؤال اینه: خسارت بیشتر از ده هزار کرون هست یا نه؟
یعنی از نظر قانون خسارت قابلتوجه محسوب میشه یا نه.
در هر صورت اگر بخواید گزارشش کنید، باید پلیس ملی رو خبر کنیم.
اگر میخواید بهعنوان جرم گزارش بدید، باید پیش ما ثبتش کنید.
میبینم ناوگان وسایل نقلیهتون متنوعتر شده، ها؟
دستکم مانع پایین میمونه و آرامش برقرار میشه.
فعلاً هیچ اطلاعاتی دربارهٔ عاملش نداریم.
پس شکایت کیفری علیه عامل ناشناس ثبت میشه...
شما دربارهاش چی میتونید بگید؟
ژوئن، فصل اصلیِ درو و خشککردن علوفه است.
و همانطور که میدانیم، فصل علوفه، فصل توفانهاست.
نمیتونم مدام بیام اینجا. تقریباً کل منطقه رو باید گشت بزنم.
پیش من هم اومدن.
ولی من نمیفروشم...
...اگر تو هم نفروشی.
سلام.
داشتم رد میشدم، گفتم ببینم چیزی عوض شده یا نه.
کارت ویزیت من رو گم کردید؟
قیمتی که گفتم نهایی نیست...
مالک حاضر به مذاکرهست.
اوه، آره...
نقشههای قدیمی رو نگاه کردم و چیز جالبی پیدا کردم:
نهالستان شما همیشه جزو املاک کاخ بوده.
اصطبل، انبار،
خانهٔ مباشر...
با من تماس بگیرید.
ادارهٔ راه تشخیص داده که تخلفی صورت گرفته.
این خبر خوبیه.
مشکل اینه که ادارهٔ راه نمیدونه مانع مال کیه.
شرکت امنیتی هم ظاهراً از هیچچیز خبر نداره.
مالک کاخ میگه اون مانع رو نصب نکرده
و شرکت امنیتی رو هم استخدام نکرده.
و اگر درست فهمیده باشم،
اگر مانع با یک پیِ ثابت به زمین وصل نشده باشه،
مالک ملک الزامی برای برداشتنش نداره.
درسته.
اما اگر ادارهٔ راه بفهمه مانع مال کیه
و حکم به جمعکردنش بده،
اونوقت طبق حکم، باید مانع برداشته بشه.
و اگر باز هم برندارنش،
آیین دادرسی اداری پیشبینی کرده
که میشه حکم رو به روش دیگری اجرا کرد.
اداره خودش مانع رو برمیداره و هزینهاش رو از مسئول میگیره،
و بعد هم مبلغ رو وصول میکنه.
میتونه جریمه هم تعیین کنه...
و این جریمه رو تکرار کنه.
از نظر حقوق مدنی هم،
به نظرم بد نیست بررسی کنید
آیا استفادهٔ مستمر از این راه برای شما حقی ایجاد کرده و تا چه حد.
بعد میتونید به طرح دعوا فکر کنید.
و فقط اگر باز هم کاری نکردن، ممکنه کار به جمعآوری واقعی برسه.
یعنی مأمور اجرا میاد و مانع رو برمیداره.
آره.
به پلیس آگاهی گزارشش کنید.
اسم کسانی رو که مانع جلوی راهشون رو گرفته بدید
No comments yet. Be the first to leave one.