The Law According to Lidia Poët

The Law According to Lidia Poët (La legge di Lidia Poët)

Farsi/persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 3

রিলিজ তথ্য

The Law According to Lidia Poet S03E01 1080p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 H 264-FLUX Filamingo Fa
ভাষ্য লিখেছেন filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2026-08-12
ডাউনলোড: 0
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi/persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏قوانین فیزیک، بشر را به زمین میخکوب کرده‌اند‏

‏اما امروز، شاهد یک معجزه خواهید بود!‏

‏دوشیزه‌ای جوان و ظریف، گویی از جهانی دیگر،‏

‏در هوا اوج می‌گیرد و می‌رقصد‏

‏چون طبیعت موهبتی کمیاب به او بخشیده‏

‏میراندا، فرمانروای آسمان،‏

‏امشب از تو می‌خواهیم بلند پرواز کنی‏

‏هاپ!‏

‏بالاتر از همه‌ی ما!‏

‏هاپ‏

‏هاپ‏

‏به پاریده بگو تورها را بردارد‏

‏تورها!‏

‏چه بی‌احتیاطی‌ای…‏

‏حالا توجه کنید، خانم‌ها و آقایان‏

‏میراندا همین حالا خبر اتفاقی خارق‌العاده را به من داد‏

‏فقط برای شما، فقط امشب،‏

‏برای اولین بار بدون تور پرواز می‌کند‏

‏ وقتی چشم‌هایت را می‌بندی ‏

‏ به چه فکر می‌کردیم؟ ‏

‏ برگشته‌ایم به آغاز‏ ‏آغازِ پایان؟ ‏

‏ پایان ‏

‏هاپ!‏

‏ اوه، اوه ‏

‏ پایان ‏

‏مردها اغلب درباره‌ی زن‌ها طوری حرف می‌زنند که انگار ذاتاً شکننده‌اند‏

‏توانایی‌شان را در علم انکار می‌کنند،‏

‏هوش‌شان، توان اجتماعی و سیاسی‌شان، قدرت‌شان را،‏

‏و ببخشید، این را من نمی‌گویم‏

‏خودشان با قوانینی که نوشته‌اند به آن اعتراف می‌کنند‏

‏اما اگر واقعاً به حرف خودشان باور داشتند،‏

‏این‌همه از ما زن‌ها احساس خطر نمی‌کردند، نه؟‏

‏اگر واقعاً ضعیف و ناتوان بودیم،‏

‏دیگر لازم نبود مدام ما را به زور زیر قیمومت نگه دارند‏

‏- بله؟‏ ‏- خانم دکتر پوئت، اجازه بدهید‏

‏- حرف‌هایتان بسیار زیباست‏ ‏- اما؟‏

‏اما دقیقاً به همین دلیل، فکر می‌کنم مثال خودتان نشان می‌دهد‏

‏که برای این‌که یک زن بتواند همیشه از آزادی‌اش استفاده کند،‏

‏به حمایت یک… مرد محترم نیاز دارد،‏

‏همان‌طور که شما به برادرتان، نماینده پوئت، نیاز دارید‏

‏من بابت هر کاری که برادرم برایم کرده‏

‏از او بسیار ممنونم‏

‏اما حقیقت چیز دیگری است‏

‏اگر امروز اینجا، در این اتاق، کنار شما هستم‏

‏و قانونی که نوشته‌ام در پارلمان آماده‌ی بحث و رأی‌گیری است،‏

‏بیش از هر کس مدیون یک زنم‏

‏وقتی با او آشنا شدم، در کارخانه‌ی دخانیات کار می‌کرد‏

‏و من تازه از خانه‌ی پدرم فرار کرده بودم‏

‏تنها بودم و هیچ آمادگی‌ای برای زندگی نداشتم‏

‏حتی پول غذا هم نداشتم‏

‏اولین بار که با من حرف زد، گفت:‏

‏«تو تا حالا یک روز هم کار نکرده‌ای، نه؟»‏

‏جایی برای ماندن به من داد،‏

‏حتی کمک کرد خرج دانشگاه را بدهم،‏

‏بی‌آن‌که چیزی بخواهد جز دوستی که کنارش بایستد‏

‏ببخشید، آقا‏

‏به شما نگفتند عبور درشکه‌هایی که چراغ روغنی دارند‏

‏فعلاً ممنوع شده؟‏

‏ببینید، همان‌جا را نگاه کنید‏

‏سرِ پیچِ ویا پو حادثه‌ای شده‏

‏اگر درشکه‌ی شما را توقیف کنند، هیچ‌وقت خودم را نمی‌بخشم‏

‏- لطف کردید، خیلی ممنون!‏ ‏- خانم! خانم! خانم!‏

‏خب…‏

‏درست است؛ شاید هنوز زمانی نرسیده‏

‏که یک زن بتواند بی‌نیاز باشد از مردانی‏

‏که قدرت تغییر را در دست دارند‏

‏اما کافی است به زنی که کنارتان نشسته نگاه کنید‏

‏و در همان مبارزه کنارش بایستید،‏

‏تا صدای یک نفر، صدای همه‌ی ما شود‏

‏و مهم‌تر از همه،‏

‏به گوش کسانی برسد که نمی‌خواهند بشنوند‏

‏خب…‏

‏خب… خیلی منتظر ماندی؟‏

‏فقط نه سال‏

‏تو…‏

‏- یک‌کم پیرتر شده‌ام؟‏ ‏- زیباتر‏

‏دلم برایت تنگ شده بود‏

‏من هم همین‌طور‏

‏می‌شود جدی حرف بزنیم؟ کی من را به او معرفی می‌کنی؟‏

‏- کی را می‌گویی؟‏ ‏- خودت را نزن به آن راه؛ دادستان را‏

‏هیس‏

‏- هنوز چیزی رسمی نیست‏ ‏- نیست؟‏

‏نه، نمی‌توانیم درباره‌اش حرف بزنیم‏

‏- همان‌جا بایست!‏ ‏- می‌داند قرار است دلش را بشکنی؟‏

‏اتفاقاً خیلی دوستش دارم‏

‏- مامان؟‏ ‏- بایست! ژاندارمری!‏

‏ممنون، میلا، عالی‌اند!‏

‏مواظب باش، لیدیا!‏

‏خوک کثیف! ولم کن!‏

‏نه، بس کن! برگرد!‏

‏می‌فهمی این سوءاستفاده از قدرته؟‏

‏برو کنار، خانم. این زن یک دختر را کشته‏

‏- این مجوز نمی‌شود صورتش را له کنید‏ ‏- من کاری نکردم‏

‏حرکت کن!‏

‏راه بیفت‏

‏سراغ انریکو پوئت را بگیر. وکیل است‏

‏- حالا تازه وکیل می‌خواهد‏ ‏- انریکو پوئت؛ نماینده‌ی پارلمان است!‏

‏- لیدیا، لباست پاره شده‏ ‏- این کمترین نگرانی من است‏

‏نه، خیلی بد پاره شده‏

‏لعنتی… اوه…‏

‏ببخش عزیزم. تو هیچ‌وقت نباید چنین کلمه‌ای بگویی. هیچ‌وقت‏

‏بروید، چیزی برای دیدن نیست. متفرق شوید‏

‏- این‌ها خونم را به جوش می‌آورند‏ ‏- می‌دانم‏

‏می‌دانی چند بار آدم‌ها را بازداشت می‌کنند‏

‏بی‌آن‌که یک ذره مدرک داشته باشند؟‏

‏خب، تمام شد‏

‏- ممنون‏ ‏- عالی شد‏

‏پس امشب همین‌جا پیش ما می‌مانید‏

‏نه، وسایل‌مان در مهمان‌خانه است. نمی‌شود بمانیم‏

‏یک چیزی بهت قرض می‌دهم. این خانه شانزده اتاق خالی دارد‏

‏بالاخره باید ازشان استفاده کنیم‏

‏- بهتر نیست اول به انریکو خبر بدهیم؟‏ ‏- نه‏

‏مطمئنی؟‏

‏فردا با ترزا برمی‌گردد‏

‏- تازه هنوز به سلامتی‌مان ننوشیده‌ایم‏ ‏- من هم می‌توانم بخورم؟‏

‏اوه، میلا، شاید ده سال دیگر‏

‏چرا یک دوری در خانه نمی‌زنی؟‏

‏ببینی این جماعتِ اهل انتخابات چطور زندگی می‌کنند‏

‏نماینده‌ها حوصله‌سربرند‏

‏- خب…‏ ‏- بله، راست می‌گویی‏

‏اما دخترهایشان را یادم هست؛ همه‌شان عروسک داشتند‏

‏اگر بروی اتاق خواهرزاده‌ام، عروسک‌هایش هنوز آنجاست‏

‏حالا در پاریس زندگی می‌کند؛ پس به او نمی‌گوییم پیدایشان کردی‏

‏تهِ راهروی بلند‏

‏به سلامتی خودمان، دوست من‏

‏باید چیزی را اعتراف کنم‏

‏راستش به یک دلیل خاص آمده‌ام دیدنت‏

‏متأسفانه به قرض احتیاج دارم‏

‏خیلی خب‏

‏نه، پول کمی نیست‏

‏یک‌سری بدهی بالا آورده‌ام که شوهرم ازشان خبر ندارد و…‏

‏چقدر؟‏

‏دو هزار لیره‏

‏می‌دانم. همه‌اش را پس می‌دهم، خیالت راحت‏

‏مسئله این نیست، گراتزیا. من این پول را ندارم‏

‏ندارم‏

‏- انریکو نمی‌تواند کمک‌مان کند؟‏ ‏- انریکو…‏

‏می‌توانم سعی کنم با او حرف بزنم، اما…‏

‏یک راهی پیدا می‌کنیم‏

‏نگران نباش‏

‏راستی، اصلاً چطور… چطور شد که…‏

‏می‌توانم با این بازی کنم؟‏

‏آره، حتماً‏

‏ولی اول باید با من بیایی‏

‏می‌خواهم چیزی نشانت بدهم‏

‏تا بفهمی مادرت… رقصنده‌ی فوق‌العاده‌ای است‏

‏نه‏

‏- همین حالا هم نشانت می‌دهیم‏ ‏- نه‏

‏اوه، چرا‏

‏- و حق نداری رد کنی‏ ‏- نه لیدیا، خواهش می‌کنم‏

‏ای وای…‏

‏خیلی خب. درست این‌طور؛ یک دست اینجا، آن یکی اینجا‏

‏و بچرخ، بچرخ، بچرخ… تندتر، تندتر، تندتر…‏

‏خیلی خب‏

‏اگر اجازه بدهی، من هدایت می‌کنم‏

‏- وای، چقدر باوقار می‌رقصی‏ ‏- نه، من…‏

‏فوق‌العاده‌ست!‏

‏نه، نه، نه، نه! نمی‌توانم!‏

‏صبر کن! فکر کنم… فکر کنم دامنم دوباره پاره شد!‏

‏- اوه‏ ‏- برای امروز بس است‏

‏- نه. میلا، ادامه بدهیم؟‏ ‏- نه، دیگر خسته شدم‏

‏- آره! گفت آره‏ ‏- ای وای!‏

‏گفت آره. تندتر، تندتر!‏

‏کمک!‏

‏انریکو‏

‏ترزا. قرار نبود فردا برگردید؟‏

‏می‌شود بپرسم چرا با لباس زیر وسط خانه‌ای، لیدیا؟‏

‏خب…‏

‏بد برداشت نکن، لیدیا‏

‏خیلی خوشحالیم که دوباره این دوستت را پیدا کرده‌ای‏

‏اما حالا که قرار است در خانه‌ی ما بخوابد، فقط می‌خواهیم بدانیم کیست‏

‏انریکو حالا نماینده‌ی پارلمان است،‏

‏و نمی‌تواند هر آدم ناشناسی را توی خانه راه بدهد‏

‏اتفاقاً انریکو خیلی خوب می‌داند او کیست‏

‏- فقط خودش را زده به فراموشی‏ ‏- من در عمرم این زن را ندیده‌ام‏

‏اگر او نبود، من هیچ‌وقت دانشگاه را تمام نمی‌کردم. خودت می‌دانی‏

‏پس به او بدهکاری؟‏

‏- نه‏ ‏- هوم‏

‏به هر حال، انریکو، یک پیش‌پرداخت از حقوق ماه‌های بعدم می‌خواهم‏

‏خیلی خب‏

‏حدود دو هزار لیره‏

‏لیدیا، اصلاً می‌دانی مخارج این خانه چقدر است؟‏

‏شاید نه، چون سهمی از آن‌ها نمی‌دهی‏

‏منظور انریکو این است که نماینده‌ی مجلس بودن خرج زیادی دارد،‏

‏و تازه اصلاً آرزوی خودش هم نبود‏

‏حداقل می‌توانم بپرسم این پول را برای چه می‌خواهی؟‏

‏پس جواب… نه است‏

‏- فقط یک سؤال پرسیدم‏ ‏- من هم جواب دادم‏

‏فکر نکن در مخارج این خانه کمکی نمی‌کنم‏

‏دفعه‌ی بعد که خواستی کسی نطق پایانی‌ات را بازبینی کند،‏

‏از یک نفر دیگر بخواه‏

‏- صبح بخیر‏ ‏- صبح بخیر‏

‏صبح بخیر‏

‏میلا، عزیزم‏

‏این عروسک خیلی ظریف است‏

‏- اوه، ببخشید، این…‏ ‏- اشکالی ندارد‏

‏- اگر بدهی‌اش به من، می‌گذارمش سر جایش‏ ‏- خواهش می‌کنم بنشینید‏

‏ممنون‏

‏بفرمایید، از خودتان پذیرایی کنید. از هر چیزی کمی هست‏

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left