প্রথম 197টি লাইন।
اگه مادربزرگت بفهمه، ممکنه بابام
کارش رو اینجا از دست بده
نمیذارم این اتفاق بیفته
من، اه
متأسفم که نمیتونم اینو بذارم زیر درخت
اما، امم
کریسمس مبارک
واسه همیشه، مگه نه؟
همونطور که قول دادیم
خیلی دوسش دارم
برات یه کتاب گرفتم
عالیه
من و تو
واسه همیشه
آستین، ما اینجا خدمه هستیم
بابا
آره، شما دو تا با هم بزرگ شدین، اما
باید جایگاه خودمون رو بدونیم
بیخیال
میدونم فکر میکنی این عشقه
اما سال دیگه که شارلوت بره دانشگاه
و دنیا رو ببینه
همه چی تموم میشه
تو درک نمیکنی
میفهمم
و هیچ آیندهای برای شما دو تا وجود نداره، پسرم
اما ببین، توی نیروی دریایی
شانس خودت رو داری، باشه؟
هزینهی دانشگاهت رو میدن
اولین نفر توی خونوادهمون میشی
میتونی دنیا رو ببینی
و... و بعدش میتونی برگردی اینجا
و به کارت با اسبها ادامه بدی
اگه این چیزیه که میخوای
بدون شارلوت؟
اون موقع دیگه همهی ما براش میشیم خاطره
من دوسش دارم
میدونم دوسش داری. اما
آدمهایی مثل شارلوت مورهوس
با آدمهایی مثل ما زندگیشون رو نمیسازن
هیچوقت
متوجهی؟
آستین؟
آستین؟
آستین...؟
آستین؟
بله؟
چیزِ، اه
خبر جدیدی نشد؟
خب، همونطور که میدونی
فعلاً تو وضعیت بلاتکلیفی هستیم
از وقتی خانم مورهوس ناگهانی فوت کردن
اما وقتی نوههاش بیان و در مورد اموال
تصمیم بگیرن، بیشتر میفهمیم
حالا اگه تصمیم بگیرن همه چی رو رها کنن و برن
حق سنوات و پاداش تعطیلاتت رو میگیری
این چیزیه که خود خانم مورهوس میخواست
اوم. خب، من از دیدنشون خیلی خوشحال میشم
اما میدونیم چقدر طول میکشه؟
خب، اونا باید به اتفاق آرا تصمیم بگیرن
که کی جای اون رو در هیئت مدیرهی شرکت مورهوس میگیره
تا ساعت ۲۴ روز ۲۵ دسامبر
پس... قاعدتاً باید سریع انجام بشه
یه تصمیم «مشترک»
اونم وقتی هنری، بندیکت و شارلوت وسط باشن؟
میدونی که خیلی دوسشون دارم، اما
خوشحالم که این خونه بیمه است
خب، و متأسفانه
مجبور شدم مهمونی سالانهی کریسمس مورهوس رو کنسل کنم
پس نیازی نیست تزئینات رو تموم کنی
باشه
اما باید خونه رو برای اومدن خانواده آماده کنیم
اوم-هوم. اونا به زودی میرسن
خب، ببین. میدونم
قبلاً بین این خواهر و برادرها اختلاف زیاد بوده
اما... شاید این بار غافلگیرمون کنن
شاید
مامان؟
اگه خونه نباشیم، بابانوئل چطوری پیدامون میکنه؟
عزیزم، من قبلاً یه ایمیل به قطب شمال فرستادم
بابانوئل میدونه که ما تو عمارت مورهوس هستیم
خب. گوش کن کدی
برات یه چیزی گرفتم
یه هدیهی کریسمس زودرس
برای سفرمون
اینا هدفونهای حذف نویز هستن
هواپیما که سوار نمیشیم، نه؟
اینا برای قطاره
و کمک میکنن که آروم و راحت بمونی
همه چی روبراه میشه عزیزم
اون خیلی خوب خودش رو با شرایط وفق میده
آره... همینطوره
سفر گاهی باعث اضطرابش میشه
آره. خودت چه حسی داری که داری برمیگردی؟
فکر میکردم یه کریسمس دیگه رو پیشش باشم
حتی نشد باهاش خداحافظی کنم
وقتی بابای کدی رفت، اون پیش من و کدی بود
اما من این اواخر پیشش نبودم
نه اونطوری که آستین بود
اصلاً باهاش حرف زدی؟
نه. وقتی پدرش تابستون گذشته فوت کرد
برگشت تا برای مادربزرگم کار کنه
اما همیشه وقتی من میرفتم خونه، خودش رو دور نگه میداشت
از برادرهات چه خبر؟
خب، از پارسال و تولد ۹۰ سالگی مامانبزرگ باهاشون حرف نزدم
که اگه یادت باشه
با دعوا و کتککاری بینشون تموم شد
اون سعی کرد بهمون هشدار بده که با هم وارد تجارت نشیم
مثل یه شوخی بیمزه بود
«یه وکیل، یه سرمایهدار و یه آدم مشکوک
وارد یه کافه میشن...»
تو که وکیلی
بندیکت هم که مسئول امور مالیه، پس
باشه، شاید «مشکوک» برای هنری یکم تند باشه، اما
آدم رو از دوستاش میشناسن
برای همین هم کوتاه نمیام
و میخوام همون کسی باشم که
میراث مادربزرگمون رو ادامه میده
جایگاهش تو هیئت مدیره؟
آمادهام که دوباره خودم باشم
اینجاست که به برادرهام، به همسر سابقم
و به همه نشون میدم
که شارلوت مورهوس واقعاً چه تواناییهایی داره
البته که باید بری و ادای احترام کنی عزیزم
و ناراحتم که کریسمس رو پیش هم نیستیم
آره
خب، زیاد طول نمیکشه عزیزم
یادت نره برام نامه بنویسی
بندیکت، داری میری سفر، نه جنگ
خب، قراره پیش خواهر و برادرم باشم
خودش یه جور جنگه
فکر کنم همه به خاطر
احترام به مادربزرگت تو این ایام
بهترین رفتار رو داشته باشن
خب، دنبال یه فرصتی بودم
که منو برگردونه به آمریکا
این میتونه همون باشه
نباید از قبول کردن این کار تو لندن پشیمون باشی
چون اونوقت هیچوقت با من آشنا نمیشدی
آه، آره
خب، همونطور که مامانبزرگم میگفت، هر چیزی حکمتی داره
پس
میخوام جای اون رو بگیرم
توی هیئت مدیرهی شرکت پدربزرگم
و یه غول بزرگ املاک و مستغلات بشم
و اون وقت برات یه بلیط یکطرفه میفرستم
یه خانم نیاز به یه پیشنهاد ازدواج رسمی داره
قدم به قدم، پورشیا
قدم به قدم
بسیار خب، شروع کردیم
و
خداحافظ جناب رئیس
بندیکت
لئو... من یه مورهوسم
املاک تو خونِ منه
من از ۱۷ سالگی کار تو شرکت پدربزرگم رو
شروع کردم
خب، ممکنه بعضیا بگن
این روزا دیگه کسی بهت کار نمیده، هنری
و بقیه ممکنه بگن
که وقتی جای مادربزرگم رو به عنوان
رئیس هیئت مدیره بگیرم
پرسودترین قراردادها رو تو امپراتوری املاک ما
به دست میاری
واقعاً فکر میکنی خواهر و برادرت اون صندلی رو به تو میدن؟
تو هنوز بابت اون فضاحتی که با اونا به بار آوردی
کلی پول به ما بدهکاری
هنری، صبر ما داره تموم میشه
اه
برای همین هم میتونم بهت قول بدم
که وقتی مدیریت مورهوس رو به دست بگیرم، تو
یعنی بهترین بتونریزِ جرسی
حسابی نونت تو روغنه
فقط
ازرت میخوام پرداخت اون مبالغ رو برای
چند دقیقه عقب بندازی
این «چند دقیقه» دقیقاً چقدره؟
ما باید تا نیمهشب کریسمس، جانشین رو انتخاب کنیم
پس... فقط یه هفته بهم وقت بده
خیلی خب
ردیفش کن، هنری
و امیدوارم این فقط یه
آرزوی توخالیِ کریسمسی نباشه
بیا بریم تو، عزیزم
نه! میخوام برم خونه
سلام، شارلوت
سلام، سیل
نمیخوام برم تو
اشکالی نداره. هر وقت آماده بودی میریم تو، باشه؟
همه چی روبراهه؟ آره، خوبه
فقط سفر طولانی خستهاش کرده
باشه
من پیشتم. حالت خوبه
آفرین
به من نگاه کن
آفرین عزیزم
حالت خوب میشه
No comments yet. Be the first to leave one.