প্রথম 200টি লাইন।
...گذشت "سرزمين عجايب" آنچه در
."قوي بمون، "آليس .دارم ميام دنبالت
تنها کاري که بايد بکنم اينه که .خورشيد رو بهسمتِ غرب دنبال کنم، و پيدات ميکنم
.تو يه جزيرهي شناور تو هوا گير کردي
.گاهياوقات فقط عشق کافي نيست
.ميترسم حق با تو نباشه
،من دخترتون رو ميشناسم .و ميدونم که کجا رفته
تو "آليس" رو ديدي؟ - .ميتونم ببرمتون پيشش -
«چندين سال قبل در آگرابا»
.خواهشاً تنهام نذار، مامان
.بهم بگو چيکار بايد بکنم ...چه گياه داروئياي بايد برات
."کاري نميتوني بکني، "جعفر
.اين حرف رو نزن
.تو يه شفادهندهاي
.خيليا رو شفا دادي
.ميترسم کارم از شفا گرفتن گذشته باشه
.ديگه وقت مرگم رسيده، متأسفم
آخه من چيکار کنم؟ آخه من کجا برم؟
.نگران نباش، نور چشمانم
.ازت مراقبت ميشه - توسط کـي؟ -
.پدرت
.متوجه نميشم
...پدر مُرد وقتي که من
،پدرت، پدر واقعيت
."هنوز زندهست، "جعفر
.برو پيشش
.توي قصره
.اما اونجا که فقط سلطان زندگي ميکنه
."درسته، "جعفر
سلطان پدر منه؟
.اين...متعلق به پدرت بود
.بده بهش
.خودش يادش مياد
.تو همخونِشي
.تو رو از خودش پس نميزنه
...نه
.حتماً خيلي راجب "آليس" نگرانيد
...ميدونم که وقتي بحث فرزندان ميشه
.پدرها چقدر حمايتگرند
.بله. صددرصد
وقتي که "آليس" به تيمارستان .بتلم اومد رو يام مياد
...بيماران زيادي رو توي اين چندين سال ديدم، اما
.اون خاص بود
.طبيعتاً ازش به خوبي نگهداري ميشد
.ميدونستم که ايشون از يه خونوادهي با اصلونسب مياد
،لطفتون رو نشون ميده، دکتر
اما ميشه بگيد دقيقاً کجا رفته؟
.بهتره که نشونتون بدم
...خرگوش
آه...سلام؟
،اگه ميخواستي منو نشون بدي
پس چرا منو کردي تو کيف؟
اين يه خرگوش سفيده؟
.هميشه از ديدنم شکه ميشن
.بله، من يه خرگوش سفيدم
شما پدر "آليس"ـي؟
.اونطور که ميگفتش نيستيد
.با من بيا
!خداي متعال
چه اتفاقي داره ميافته؟ منو داريد کجا ميبَريد؟
.بعضيا بهش ميگن...سرزمين عجايب
.هميشه اولين فرود خيلي سخته
.ممنون از خدماتت .ديگه باهات کاري ندارم
...مطمئني که نميخواي بمونم و
.مرخصي
!همين حالا
،خيليخب .خودت ميدوني کجا پيدام کني
.متأسفانه
...حالا
.مطمئنم که سؤالات زيادي داري
.غير ممکنه
.مطمئنم که اينا يهجور توهماته
.يا شايدم يه خوابه
.بهتون اطمينان ميدم که همهي اينا کاملاً واقعيه، آقا
.درست به همون واقعي بودنِ جراحاتي که از سقوط برداشتي
.به همون واقعيتي که دخترتون ميگفت
،تمام جاهاش شگفتانگيزه
.و حتي خطرناک
.مطمئناً جاي يه دختر جوان اينجا نيست
.تو سرزمين عجايب نيروهاي تاريکي هست، آقا
.موجودات عجيبغريب، موجودات شَر
،سعي به متقاعد کردن "آليس" براي ترک اينجا کردم
.اما من رو با تيمارستان همباش کرد و گوش نداد
.به همين خاطر به سراغ شما اومدم
کدوم فرزندي نميخواد که توسط پدرش نجات پيدا کنه؟
...عذر ميخوام...اما
...احساسم ميگه من آخرين کسيم که
.آليس" به حرفش گوش ميکنه"
.متوجه نميشم - ..."من و "آليس -
.هميشه رابطهي پيچيدهاي داشتيم
...و بعد از اونطور رفتار کردنم باهاش
.هيچوقت حرفش رو باور نداشتم
.مطمئنم که هيچوقت به حرف من گوش نميده
.مايهي تأسفه
.اميدوار بودم که بينتون يه رابطهي عميقي وجود داشته باشه
.در حقيقت، روش حساب ميکردم
.برج "جعفر"، خيلي نزديکه
.تا شب بشه ميتونم پيش "کوروش" باشم
اما راه بلندي تا بالاي اين کوه لعنتيه، مگه نه؟
.خب کوهنوردي ميکنيم - ،فقط دارم ميگم -
.احتمالاً بايد يه نقشهاي چيزي بريزيم
...اون بالا کلي نگهبان هست
.از اون گنده پشمالوهاش، به گمونم
،و بعد اگه تونستيم بريم داخل .بايد "کوروش" رو پيدا کنيم
،و اگه "کوروش" رو پيدا کرديم .بايد از اونجا زنده بيايم بيرون
،که دوباره ميگم ...با اون نگهباناي گندهي پشمالو
.99درصد "کوروش" رو بايد پيدا کنيم
.بقيهش خودش حل ميشه
!اوه، خداي من
داشتي ميگفتي؟
.کنارهي دريا رو گشتيم، علياحضرت
.هيچ اثري از "کوروش" نيست
.بازم بگرديد
.نميشه که همينطوري غيبش زده باشه
...راستش، مگه غيب شدن يکي از اون چيزايي نيست
که جنه ميتونه انجام بده؟
!خفه شو
.از فاصلهي هزارپايي شيرجه زد توي آب
...اين امکان رو در نظر گرفتيد که
ممکنه از سقوط زنده نمونده باشه؟
...تو اين امکان رو در نظر گرفتي که
تو يه کودن تنبلي؟
اين يه سؤال بديعيه؟
،با نبود "جعفر" در سرزمين عجايب
من اين موقعيت رو دارم که .قدرت والاتر بشم
.بطري رو که دارم
..."ميخوام جنه رو تصاحب کنم قبل از اينکه "جعفر
چه مرگته؟
.خواهشاً ادامه بديد، علياحضرت
قبل از اينکه "جعفر" چي؟
.عزيزم، ايناهاشي
.از نگراني دق کردم
جدّاً؟ - .آره -
.بدون نوشتن نامهي خداحافظي رفته بودي
.واسه بازيهات وقت ندارم
.فقط بگو کجا ميتونم "آليس" رو پيدا کنم
.خودمم خيلي خوشحال ميشم که بگم
،پيدا کردن "آليس" خيلي آسونه .برعکس جنش
داري راجب چي حرف ميزني؟
،وقتي که اينجا نبودي ...زندان نقرهاي پر زرق و برقت
.به شکل يه سوراخ شبيه به "کوروش" در اومد
جنه فرار کرده؟
.پس فهميدي
...پيداش کنيد! ميخوام که تمام مردان
.جعفر"، مردان من فقط به من جواب پس ميدن"
.همينالآنشم دستوراتشون رو دارن
...تا قبل از غروب آفتاب
.جنه رو برميگردونن پيش خودمون
...فراموش نکن
،حتي اگه جن و بطري دست تو باشه
...نميتوني رؤياهاي فانتزيت رو بدون اينکه
.يه نفر قوانين جادو رو عوض کنه به سرانجام برسوني
.و من تنها کسيم که همچين قدرتي رو خواهد داشت
.البته که فقط تو داري، عزيزم
!تو
چطور فرار کرد؟
.مهمه؟ ديگه رفته
...الآن ديگه فقط مسئلهي زمانه
.قبل از اينکه اون و دختره هم رو پيدا کنن
...و وقتي هم رو پيدا کردن - !خموش باش -
."غائله رو داري ميبازي، "جعفر
.اوني که تو قفسه من نيستم
از اين حرفت مطمئني؟
من کجام؟
...بابت
،بندها معذرت ميخوام، پيرمرد
.اما اين قسمتِ کار رو راحتتر ميکنه
کدوم قسمت کار؟
!خداي بزرگ
!تو ديوونهاي
چيکار داري ميکني؟
.دارم چيزي که "آليس" هميشه ميخواسته رو بهش ميدم
حالا قراره چطوري برسيم اون بالا؟
.مطمئنم يه راهحلي پيدا ميکنيم
چيکار داري ميکني؟ - .چيزايي که دارم رو چک ميکنم -
.يالا، جيباتو خالي کن
.بايد يه چيزي باشه که کمکمون کنه
.بذار ببينيم
...تاس، يه اسکناس صددلاري، کليد خونهي ننهجون اينا
...از نگهداشتن کليدش خيلي عصباني ميشه
.کُرک ته جيب، و يه بادوم زميني
.بيات شده بود
،خب، منم يه خنجر دارم
.يه شمشير و يه دستمال جيبي
.و دو تا آرزوي آخرم ...فقط بايد خلاق باشيم
.و فکر کنيم
صداي چيه؟
،من کارشناس حيات وحش نيستم .اما حدس صداشناسيم ميگه يه پرندهست
.فکر نکنم
...فکر ميکنم
!يه درخت پرندهست
درخت پرنده؟
.آره، چوبش شگفتانگيزه
.ببين
.ميدونم بايد چيکار کنيم
.اوه، لعنتي
.داري فکر ميکني که تا پيش جنت پرواز کنيم
.يه چيزي تو همين مايهها
تو چپدستي يا راستدست؟
.متوجه نميشم
No comments yet. Be the first to leave one.