প্রথম 200টি লাইন।
روشن است كه شخصيتهاي
شاهزاده جينگ و شاهزاده هوميونگ براي فيلمنامه بازنويسي شده اند
47 قسمت
چرا قصر اينقدر ساكته؟
چون همه توي قصر چونگ كيونگ هستن
قصر چونگ كيونگ؟ - بله، اعليحضرت -
براي چي؟
جو گويي اين يه جشنواره بهاري برپا كرده
دوست داريد براتون درها رو باز كنم؟
مي تونيد ببينيد؟
الان بهاره؟
بله، اعليحضرت
...كه گفتي بهاره
چون اعليحضرت مريض و بستري بودند
قصر پر از فشار و استرس بود
به همين دليل من پيشنهاد برگزاري يه جشنواره بهاري رو دادم
حالا امروز همه هرچقدر دلشون خواست بخندند و براي سلامتي ايشون دعا كنن
ايده خوبي بود
مدتي بود كه همگي نا اميد شده بوديم اما به نظر ميرسه كه
امروز تونستيم يك كم احساس آرامش كنيم
شما هم لذت ببريد
اين اولين جشنيه كه از وقتي به قصر اومدي شركت كردي؟
بله بانو گويي اين
به نظرتون يك كم عجيب نيست كه توي همچين جشني ملكه شخصاً حضور ندارن؟
...خب
خب اين مناسبت رو هم خود ملكه، شخصاً ترتيب دادند
...اما من خودشونو نمي بينم
ملكه به اتهام ارتكاب به يك جرم الان توي قصر خودشون حبس هستند
بهتره قبل از حرف زدن يك كم شرايط رو بسنجي
ببخشيد
...من زياد با شرايط قصر آشنا نيستم
....چيزايي كه نمي دوني رو بايد ياد بگيري
بانوي من، همسر وليعهد وارد شدند
حتماً شاهزاده خانم اومدند
راهنماييشون كنيد داخل
خوش آمديد
مي خواستم عروسم رو به همه نشون بدم، براي همين ازتون خواستم بياييد اينجا
بانوي ملازم كيم، چرا همونطور ايستاديد؟
زود باشيد براي ايشون يه جا باز كنيد - چشم بانو گويي اين -
لطفاً دقيقاً بياييد جلوي من بنشينيد
.دوست دارم با شما يك چاي بنوشم مشتاق ديدارتون بودم
زود باشيد يك جا براي نشستن انتخاب كنيد
همه منتظرند كه شما بنشينيد
بله، بانو گويي اين
همه بنشينيد لطفاً
اعليحضرت خيلي نگران اين بودند كه تا وقتي ايشون بيدار بشن شما زيادي درگير امور بشيد
چون شما مدت طولاني در چين زندگي كرديد
ايشون مي ترسيدند كه قوانين قصر ما رو فراموش كرده باشيد
مگه دروغ مي گم؟
وقتي بعداً شاهزاده بونگ ريم به سلطنت برسن
شما به طور مستقيم درگير مسائل داخلي و خارجي حكومت مي شيد
همينطور بايد قصر رو اداره كنيد و اين اصلاً مسئوليت ساده اي نيست
حالا وقتي جاي من بنشينيد بيشتر منظور منو مي فهميد
اين كار بسيار خسته كننده و ملالت آوريه
ديگه بياييد در اين مورد حرف نزنيم
از بيرون به نظر مياد قصر در امن و امانه
اما اتفاقات قصر تمومي نداره
واي خداي من! دارم چي كار مي كنم
منتظر چي هستيد؟ براشون چاي بياريد
بسه، كافيه
لطفاً يه قاشق بيشتر بخوريد، اعليحضرت
شما بايد خوب بشيد تا مردم بتونن تو صلح و آرامش زندگي كنن
اعليحضرت
لطفاً يه قاشق بيشتر بخوريد
باشه
به خاطر غذا خوردن، امروز رنگ و روتون خيلي بهتر شده
...واقعا
بله، پدربزرگ
باشه،.. يه قاشق ديگه مي خورم
خوشمزه ست
!ديگه نمي تونم بيشتر تحمل كنم
چطور جرأت كرد شاهزاده خانم رو عروس خطاب كنه؟
آخه اون كه نمي تونه مادر وليعهد باشه
!هنوز ملكه زنده ست
در اصل مي خواد بگه اصلاً وجود ملكه رو قبول نداره
!براي همين داره اين كارا رو مي كنه
شما چون نمي تونيد هر حرفي رو جلوي ايشون بگيد
درعوض مي آييد خيلي خوب پشتشون حرف مي زنيد
!بد زبون
چطور تونست به شاهزاده خانم بگه عروسم؟
!خداي من
واقعاً؟
اومدي اينجا اينو به من بگي؟
من نگرانم
نگران چي؟
جو گويي اين ممكنه كه بي سواد باشه
اما حتماً نقشه اي داشته كه منو عروس خودش معرفي كرده
منظورش اين بوده كه منو در آينده اي نزديك خلع مي كنه و از نزديك باهام حرف مي زنه
لطفاً مراقب باشيد علياحضرت
از اينكه داريد پيشاپيش به من هشدار مي ديد ممنونم
البته كه ايشون ناراحت ميشن
،حتي اگه جو گويي اين مستقيم هم حمله كنه هيچ كسي به خاطر اون حاضر نيست بجنگه
لطفاً شما هم به ديدنشون بريد
فكر نمي كنيد اين كار اسباب آسودگي خاطرشونو فراهم مي كنه؟
همين روزاست كه جو گويي اين براي گرفتن جايگاه ملكه يه قيامي مي كنه
اگه جو گويي اين شورش كنه، يه فرصت ميده به دست ما
كساني كه بر عليه ملكه قد عَلَم كردند
كم و كمتر ميشن
بانو گويي اين، بانوي ملازم كيم اينجا هستند
بيا تو
خوش اومدي
خيلي خسته بودم براي همين فكر كردم يكم دراز بكشم
از كي شروع به مصرف مخدر كرديد؟
من مشكل دندون داشتم
دكتر بهم گفت كه با مصرف اين دارو دردم كمتر ميشه
براي همين هربار با كشيدنش درد دندونم كمتر ميشه
شما هم خودتون علاقه داريد مصرفش كنيد؟
امكان نداره من بتونم شما رو گول بزنم
علت اين كارم، تنهاييمه
...بعد از مرگ ناگهاني مادرم
ديگه كسي رو نداشتم كه بتونم بهش تكيه كنم
من نمي دونم كه ...چي بگم تا شما آروم بشيد
بانوي ملازم كيم
شنيدم جناب كيم به خاطر شما به اين جايي رسيدند كه الان هستند
من خيلي خوب از رابطه مخفيانه شما و جناب كيم خبر دارم
اما... الان... مي تونيد يك بار به من كمك كنيد؟
آخه يه بانوي ملازم پير چه قدرتي مي تونه داشته باشه؟
...من... من
از من مي خوايد براتون چي كار كنم؟
فقط منو ملكه كنيد
شما چيز خيلي زيادي مي خوايد
چطور شاه كردن كيم جا جئوم تقاضاي زيادي نيست؟
خوب گوش كنيد
من بايد قبل از مرگ شاه، ملكه بشم
اگه ملكه فعلي بعداً بشه ملكه مادر، من ديگه مُرده م
حتي تو و كيم جا جئوم هم جون سالم به در نمي بريد
...اگه اون اتفاق بيفته
اگه بيفته؟
ما هم هركودوم دنبال يه راهي براي زنده موندن مي گرديم
فكر كردي چون مي گم مي ميرم، واقعاً مي ميرم؟
!اون يون بعد از رفتن اين پير خرفت
يه بسته نمك پشتش بپاش
...عوضي... خِرِف تو به من پشت كردي
!بانو گويي اين
كجا داريد مي ريد؟ !بانوي من
شاهزاده جينگ كجاست؟
توي اتاق بغلي خوابه
..من آوردمش اينجا مراقب پادشاه باشه
پسره بي مصرف
اعليحضرت
اومدم باهاتون درد دل كنم
من مي دونم هروقت من اينجام شما وانمود مي كنيد خواب هستيد
!بند بشيد! اعليحضرت
مادرم... مُرد... چون پدرم اونو با شمشيرش كُشت
اون تمام زندگيشو با بدبختي زندگي كرد چون يه صيغه بود
آخرشم مثل يه بي خانمان مُرد
حتي يك نفر هم احساس ندامت و پشيماني نمي كنه
احتمالاً سرنوشت منم همينه، مگه نه؟
از كجا معلوم من توي موقعيت بدتري از مادرم نميرم؟
مردم هم بدون هيچ تأسفي به ريشم مي خندن
...بله... من
شاهزاده سوهيون و بانو مين هوا رو كُشتم
شاهزاده سوك چول رو هم من كُشتم
شما مي تونيد همه اينا رو تقصير من بندازيد
پس ديگه لازم نيست اينطوري مثل يه آدم بي مصرف خودتونو اينجا بندازيد
كي جرأت داره از شما ناراحت بشه يا بدش بياد؟
!منم كه براي مرگ آماده ميشم، درسته
!من مي ميرم! من مي ميرم
!من... من مي ميرم !مي ميرم
بيدار شديد بانو گويي اين؟
دونگ وون دول هستي - بله، بانوي من -
من اينجا خوابم برد؟
همه اتفاقات ديشب رو فراموش كرديد؟
ديشب شما انگار يه كس ديگه شده بوديد
پادشاه... پادشاه كجاست؟
رفتند تا صورتشون رو بشورند
داري در مورد چي حرف مي زني؟
گفتي ايشون از جاشون بلند شدند؟
...بله، بانوي من
پس شما اينجا چيكار مي كنيد؟
داري چي كار مي كني؟ !مگه نگفتم نذاري پادشاه بره بيرون؟
اين چيه؟
سمه
چي؟
سمه؟
سمي كه گويي اين داده به بانو پارك تا منو مسموم كنه
واقعاً؟
!خداي من
بيشتر از اون من از شاهزاده نا اميد شدم
من اينو به شاهزاده نشون دادم و خواستم كه جو گويي اين رو بازداشت كنه
!اما اون فقط از جوگويي اين حمايت كرد
شاهزاده اين كارو كرد؟
پدر
بهرحال من مي ميرم
اما نمي تونم بنشينم اينجا و منتظر بمونم ببينم اون روز كِي قراره بياد
من يه بهانه جور مي كنم جو گويي اين رو مي كشونم اينجا
بعد جلوش موضوع اين سم رو مطرح مي كنم
!علياحضرت
خوشبختانه تولد من فرداست
از اون به عنوان يه بهونه استفاده مي كنم تا صيغه ها رو بكشونم اينجا
كه جو گويي اين هم جزء اوناست
شما فقط كافيه مشاوران نزديك رو بياريد اينجا
و وقتي من دارم در مورد كار اون صحبت مي كنم جوي گويي اين رو از اينجا دور كنيد
فكر مي كنيد اعليحضرت همه اين چيزها رو باور مي كنه؟
من ملكه ام
فكر كرديد وقتي بخوام نمي تونم يه صيغه رو بكُشم؟
پادشاه نمي تونه در مورد اتفاقاتي كه بين
بانوان قصر مي افته نظري بده !اين قانون قصره
...بله بله
اگه مي خواستيد صورت پادشاه رو بشوريد بايد اول منو خبر مي كرديد
No comments yet. Be the first to leave one.