প্রথম 200টি লাইন।
دوستان و دشمنان
جین و رافائل بالاخره دوباره با هم بودن
و رابطهشون داشت شکوفا میشد
چی شکوفا نمیشد؟ نویسندگیِ جین
واسه همین تصمیم گرفت دوباره بره سرِ کلاس
نظم و داشتنِ تکلیف، اینا جواب میده
حالا که حرف از پشت سر گذاشتنِ موانع شد
روخلیو داشت به مشکل میخورد که
«ریور فیلدز» رو راضی کنه تا باهاش همبازی بشه
توی نسخهی آمریکاییِ «شور و عشق سانتوس»
احتمالاً به خاطرِ این بود... بهش حمله کن
وضعیت خانوادگیِ رافائل هم دردناک بود
آخه خواهرش لوئیزا غیبش زد
با کلِ پولهای اون، و معلوم شد که
اون کلیدِ پیدا کردنِ پدر و مادر واقعیِ رافائل هم بود
و حالا که حرف از درامای خانوادگیه
پِترا به خاطر قتلِ خواهرش تحت بازجویی بود
و وکیلش، جِیآر، داشت باجگیری میشد
که پروندهی پترا رو به باد بده
اما حالا دارن با هم همکاری میکنن
و... کارای دیگهای هم با هم میکنن
اما وای خدای من، باجگیره مادرِ جِیآر رو تهدید کرد
که آلزایمر داره
و توی یه خبرِ افتضاح و وحشتناکِ دیگه
و خیلی خیلی بد
ما واسه چک کردنِ دندهتون، از قفسهی سینهتون عکس گرفتیم
و یه توده توی سینهتون پیدا کردیم
که دوستان، این همون جاییه که داستان رو ول کردیم
در طولِ این سالها
جین گلوریانا ویانوئوا چند باری گذرش به بیمارستان افتاد
مدرکت رو از کجا گرفتی؟ دانشگاهِ خنگها؟
دخترم میگه باکرهست
پس یه آزمایشِ لعنتیِ دیگه بنویس
و هر بار مادرش کنارش بود
پنج دقیقه درد در عوضِ یه عمر خوشبختی
حالش خوب میشه عزیزم
اما این دفعه ورق برگشته بود
و این جین بود که باید برای مادرش اونجا میبود
همه چیز درست میشه مامان
فقط چون مشکوک به نظر میاد
معنیش این نیست که سرطانه
جوابِ نمونهبرداری سه تا پنج روزِ دیگه میاد
سه تا پنج روز خیلی زیاده
طوری نیست، یه سری سریالهای قدیمی میبینیم، آره
کارتبازی میکنیم... صبر کن
«ما»؟ مگه کلاسِ نویسندگی نداری؟
بیخیال، یه وقت دیگه شروع میکنم
من کمکت میکنم فکرت رو از این موضوع منحرف کنی
منم همینطور. جلسهم رو عقب میندازم
با ریور فیلدز؟ نه، این کار رو نمیکنی
اما این... میری، بحث هم نباشه
حالا به من گوش کنین. اگه همهتون
دور و برم پلک بزنین کلافه میشم، پس
تا وقتی چیزی واسه نگرانی نداریم، نگران نمیشیم
فهمیدین؟
کاملاً
نگران نمیشیم
تا وقتی چیزی واسه نگرانی باشه
حله
تنها چیزی که من نگرانشم
اینیه که ماشین ظرفشویی کار نمیکنه و جعبهابزارم پیش توئه
درسته. برات میارمش
و کمکت میکنم درستش کنی
عالیه
خیلی خب. پس فکر کنم
من برم به کلاسِ نویسندگیم برسم
خوش بگذره
آره. موفق باشی
همونطور که گفتم
جین؟
اوه، ببخشید
داشتم به گروه خوشآمد میگفتم
ممنونم. از دیدنِ همگی خوشبختم
و بهشون گفتم که چطوری یه رمان چاپ کردی
رمانی که خوب نفروخت
و یه جورایی ذهنم قفل شده
واسه همین میخوام برگردم به اصولِ پایه
و چون (فلانی) عاشقِ این گروهه، منم اومدم
خب، خوشحالیم که اینجا هستی
باور کن همهمون قفل کردیم. خیلی گنده
آره، میدونم. در ضمن، من
همون یه داستانِ عالیای که برای گفتن داشتم رو تموم کردم
لازم نیست داستانت رو تموم کنی
فقط به این خاطر که قبلاً تعریفش کردی
درسته. «جامائیکا کینکید» رو ببینید
یا مثلاً «جان آپدایک»
اونا به همون تمهای تکراری برمیگردن
رابطهها و حتی شخصیتها
دقیقاً
این داستانِ توئه. اگه بخوای دوباره تعریفش کنی
میتونی. یه جورِ دیگه تعریفش کن
شاید از یه زاویهدیدِ دیگه
این تمرینِ خوبیه
گروه خوبی هستید
بیاین در مورد یه اتفاق توی زندگیمون بنویسیم
از نگاهِ یکی از شخصیتهای فرعی
عالیه. آره
میتونم یکی از محبوبترینهام رو پیشنهاد بدم؟
دخترا عجله کنین، داریم میریم ناهار
پیامی از شخصیتِ فرعیِ محبوبش
یا شایدم باید بگم «عشقِ پنهانیش»
مامانی، واسه ناهار حاضریم
ممنون که میبریشون. راف سرش شلوغه و منم نتونستم
پرستارها رو یهویی خبر کنم
واسه اینه که فقط دو تا داری
همیشه باید سه تا پرستارِ دمِ دست داشته باشی
خیلی خندهدار بود. دنیای کمدی واقعاً به زنهای بیشتری نیاز داره
نمیدونم تا حالا بهش فکر کردی یا نه
چرا اینقدر تیپ زدی؟
چی؟ نه نزدم
هه. وقتی کارم تموم شد بهت زنگ میزنم
ببین! دندونم لق شده
و فقط به یه مو بنده
میخوای ببینی؟
چندشه. بیاین بریم بچهها
ناهار
مامان، بیا بخور
بعدش ظرفشویی رو تموم میکنیم
میخوام دندونم همین الان بیفته
حتماً میتونم اون مشکل رو برات حل کنم، ماتئو
یه سیب گاز بزن
بهت میگم که میفته
بیا یه گاز بزن
افتاد
ماتئو، اولین دندونت
آره. و امشب از فرشتهی دندون پول میگیرم
ولی شما نه. ماتئو، داری بیادبی میکنی
اگه من بودم جلوی بچههایی که
دو تا پرستار دارن پز نمیدادم
واسه ما مهم نیست. ما خیلی خوششانسیم
و اصلاً چیزی به اسم فرشتهی دندون وجود نداره
چی؟ معلومه که وجود داره
اون شبها میاد و برات پول میاره
اون مامانته، خنگول
مامانت همون فرشتهی دندونه
راستی، مامان؟
معلومه که من فرشتهی دندون نیستم
در واقع این یه شایعهی مسخرهست
که خودِ فرشتهی دندون پخشش کرده
تا بچهها دنبالش نگردن
آره، جونِ خودت
راسته
و تو داری گول میخوری
همم. ببین، فرشتهی دندون
از ازل زنده بوده
غیرممکنه
هیچکس تا ابد زنده نمیمونه
آره. همه میمیرن
ماتئو، تا حالا برات تعریف کردم اون دفعهای رو که
فرشتهی دندون رو دیدم؟
نه
حدوداً ۶ سالم بود
وسطِ شب بود
اون از پنجره سُر خورد تو
یه لباس سبزِ کمرنگ تنش بود
و موهای نقرهایِ بلند و گوشهای تیز داشت
جدی؟
کاملاً
و وقتی بهش نگاه کردم
کلی ستارههای درخشان دورش میچرخید
بعدش چی شد؟
خب، راستش باهاش حرف زدم
بابا؟
چی شده؟
من... من فقط
من خیلی میترسم، جین
میدونم میترسی بابا. منم همینطور
اما تا وقتی چیزی واسه نگرانی
نباشه نگران نمیشیم، یادت نیست؟ من همین الانشم نگرانم
خب، باید جلوی مامان خودت رو جمعوجور کنی
پس از اون مهارتهای بازیگریِ فوقالعادهت استفاده کن
و جوری بازی کن که انگار نگران نیستی
فهمیدی؟
آره
من فقط
تو فقط
انرژیت رو روی یه چیزِ دیگه متمرکز میکنی
مثلِ راضی کردنِ ریور
واسه بازی توی سریالت. این همون چیزیه که
در حالت عادی روش کلید میکردی. مگه نه؟
درسته
آره. باشه
پس روی اون کلید میکنم
ممنون جین
خواهش میکنم بابا
حالا بجنب، قیافهت رو درست کن
دوستان، اگه به نظرتون پترا
زیادی واسه دیدنِ وکیلش آرایش کرده
یادتون میارم دفعهی آخری که همدیگه رو دیدن
سلام
سلام
مادرم رو یادت هست؟
بله. البته
احم. سلام، آیدا
خب، چه خبر؟
مامانم یهو گفت یادش اومده اونی که
نامه رو گذاشته بود چه شکلی بوده
واسه همین یه چهرهنگار آوردم تا باهاش کار کنه
آره. دقیقاً به درد بخور نیست
ببخشید که مجبورت کردم با عجله بیای اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.