প্রথম 200টি লাইন।
اوه، هی
فکر کردم داری چراغهای کریسمس رو وصل میکنی
اوه، یه استراحتِ قهوه داشتم؛ قوانین اتحادیه دیگه
خب، بهتره عجله کنی
هر لحظه ممکنه بارون شروع بشه
و خودت هم که میدونی سث چقدر گوزنهای روی پشتبومش رو دوست داره
آره، نگران نباش، تا شام ردیف میشه
اوه، حالا که حرف از شام شد، قراره با خودت مهمون بیاری؟
خیلی با کنایه گفتی، کرستن
منظورم این نیست که حتماً تیلور رو میاری
فقط خواستم بدونی که قدمش روی چشمه. اوهوم
خب، نمیدونم
نمیدونم، خب... آخه فقط
اوه، فکر میکنی اگه دعوتش کنی، یعنی دوستدخترته
پسر، چقدر قابل پیشبینیای
هی، حالا دعوت کردن یه دختر واسه شب کریسمس
مثل این میمونه که بخوای یه خبر مهم رو اعلام کنی
کریسموکاست دیگه
ما قوانین خودمون رو داریم
باشه
یه جا هم واسه اون در نظر بگیر
امروز دعوتش میکنم. عالیه
باشه. اوه، طرفِ ژامبونهام اومد
باورم نمیشه کریسمس رو داریم توی محلههای پایین میگذرونیم
محله پایین نیست
ریورسایده، جایی که خونوادهمون اونجا ریشه دارن
فکر کردم داریم این موضوع رو کلاً کتمان میکنیم
کیتلین، محض اطلاعت اگه متوجه نشدی
این روزا خونوادهمون یه کم کمجمعیت شده
فکر کنم باید به همینقدر هم راضی باشیم
تیلور: خدا بهتون آرامش بده ای آقایان شادمان، نذارید چیزی ناامیدتون کنه
اوه خدا، حالا نوبت آوازهای کریسمسه
تعطیلات خوش
سلام
اون کادو واسه منه؟
چون یادم رفت واسه تو چیزی بگیرم
نه، این مال رایانه. واسش یه گریلِ جورج فورمن گرفتم
چون تابلوعه که گوشت کمچرب دوست داره
چه عالی. خب، تیلور، سامر با خونواده کوهن شام میخوره
ولی تو میتونی با ما بیای ریورساید
مگه اینکه البته برنامهای با مادرت داشته باشی
اوه، نه، نه
هفته پیش یه ایمیلِ گروهی برام فرستاد
کریسمس رو توی کابو میگذرونه
حتماً دعوتم میکرد
ولی میدونه که من غذای مکزیکی دوست ندارم
ولی مشکلی نیست چون
شام رو پیش رایان هستم
اوه، نمیدونستم اونجا دعوت شدی
نشدم... خب، هنوز نه
ولی مطمئنم قراره ازم بخواد
یعنی امیدوارم که بخواد
خب، حتماً میخواد
پس بهتره برم اونجا و کادوش رو بهش بدم
آخرین فرصت واسه اومدن به ریورساید
میخوای تماشا کنی که عمه سیندی
زیر شاخه بوسه، گاز خنده میزنه؟
اوم... نه، مرسی
ولی به شماها خوش بگذره
فعلاً
عیدت مبارک
میدونم، شاخه بوسه کجاست، مگه نه؟
ولی نگران نباش، بدون اونم میتونیم همدیگه رو ببوسیم
اوم، تیلور، الان یه کم سرم شلوغه
خب، مگه کادوت رو نمیخوای؟
بذارش همونجا. بعداً بازش میکنم
میدونی، همین الان کرستن رو توی آشپزخونه دیدم
داشت با یه یارویی که یه ژامبون گنده دستش بود حرف میزد
قراره شام بخورین
یا یه همچین چیزی؟ آره
رایانِ بیچاره
تمام عضلههاش خیلی خوب رشد کردن
به جز اونایی که توی دهنش هستن
میخوای منو واسه کریسموکا دعوت کنی
ولی نمیدونی چطوری
پس من خودم زحمتت رو کم میکنم
خیلی دوست دارم بیام
تیلور، ببین، من نمیدونم بین ما چی میگذره
ولی فقط چند هفته گذشته
و تو فکر میکنی اگه منو واسه کریسموکا دعوت کنی
اونوقت من میشم دوستدخترت
نمیخوام دلت رو بشکنم، ولی آره
دلم رو بشکنی؟
آخه چرا باید دلم بشکنه؟
فقط چون کلی وقت و پول گذاشتم
تا بهترین کادو رو واست بگیرم
که اتفاقاً نسخه اعلاءِ
گریلِ جورج فورمنه
و در عوض تو بهم
یه جواب ردِ درستوحسابی دادی
خب، میدونی، به نظرم اصلاً هم مهم نیست
چون من به این وضع عادت دارم، باشه؟
بیا، اینم از این
بگیر کباب کن واسه خودت
تیلور، من اینو نمیخوام
نه، من کادوی تو رو قبول کردم
همون جوابِ ردِ مخصوصِ تعطیلاتت رو
پس تو هم باید اینو بگیری
نه، تو بگیرش. واسه تو خریدمش
تو بگیر. مال توئه. من
تیلور
واای، داره سیل میاد
مطمئنی این ژامبون ویرجینیاست؟
تیلور؟
تیلور، تو... حالت خوبه؟ صدمه دیدی؟
فقط قلبم، رایان. فقط قلبم
بیا بالا، برات یخ میارم
اوه، داری به من پیشنهاد یخ میدی؟
هوم، لابد باید از این پیشنهاد ذوقزده هم بشم
بیا
رسیدش هم داخله
امیدوارم صورت خودت رو کباب کنی
اوه، خب، من تازه توی سوئیت استخر بودم... تو اونجا چیکار میکنی؟
من به سرپرست گفتم که اینجا واسه پرسنل ممنوعه
چی؟
سرپرستت کجاست؟
اوم، کرستن، داری چی میگی؟
ببخشید، من شما رو میشناسم؟
* کالیفرنیا، داریم میایم *
* درست برمیگردیم همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا... کالیفرنیا... *
اوم، ببین، نمیدونم چه خبره، ولی
من با تیلور روی پشتبوم بودم
این یکی از آدمهای توئه؟
نه، تا حالا ندیدمش
اوه، عالی شد. پس حالا فقط
آدمهای غریبه دارن توی خونهم پرسه میزنن
نه، نه، نه. سث کجاست؟
اوه، تو دوستِ پسرمی
اون توی کمیکفروشیه
اگه دیدیش، بهش میگی که
لازم دارم تا ساعت ۵ خونه باشه؟
اوم... من جلسه دارم
حالا دیگه برو
نمیخوام توی خونهم پرسه بزنی
هی پسر، حس میکنم
اون خانمِ بداخلاق میخواست از اینجا بری بیرون
میبینید، واسه همینه که من اینقدر روی این موضوع حساسیت دارم
مثلاً همین دریل رو ببینید. هفته پیش کارتنخواب بود
اما به خاطر پولی که جمع کردیم، حالا آیندهای داره
که توی سال جدید بهش امیدوار باشه
خب، شما واقعاً آدم خیرخواهی هستین
بله
و من به مردم کمک میکنم
جولی
عاشق وقتیم که اسم کوچیکم رو صدا میزنن
داری چیکار میکنی؟ اینا چیه؟
اینو بگیر، یه رسید واسه خیریه است
بهشون بگو من فرستادمت
منو نمیشناسی؟
دردِت رو میفهمم
ببینید، مردم فکر میکنن نیوپورت بیچ یه شهرِ بیعاطفه است
یه جای اشرافی و خاص
اما حتی این بچهخیابونیِ بیچاره هم
اینجا امید پیدا کرده
حالا دیگه برو پیِ کارت، عزیزم
شنیدی که خانم چی گفت
بچهها، بیخیال
بچهها، اذیت نکنین. بیخیال دیگه
میشه... میشه برگردونی
میشه کیف پولم رو بهم برگردونی؟
میشه... میشه کیف پولم رو بهم برگردونی؟
جدی میگم
جدی جدی
هی، هی، اونو بده به من
چرا، این دوستپسرتته؟
شما دوتا باید برین یه اتاق بگیرین
آره، تا بتونین توش عشقبازی کنین
من با خانمها عشقبازی میکنم
هی رفیق، دمت گرم. تو رو توی دانشگاه "براون" ندیدم؟
تو میری براون؟
آره. تو کی هستی؟
تو هم منو نمیشناسی؟
باورم نمیشه. هی اسکل
دوستدخترت اون طرفه
کدوم یکی؟
برو یه نگاهی بهش بنداز
خوشگل شده
سندی کوهن چطور همچین بچه دربوداغونی داره؟
صبر کن، سندی کوهن؟ میدونی کجاست؟
فکر کنم شنیدم توی یه کنفرانس مطبوعاتیه
اونجا، توی باشگاه قایقرانی. کنفرانس مطبوعاتی؟
کنفرانس مطبوعاتی؟
اوه، فقط... فقط نگاش کن
اوه، نباید نگاه کنم
چرا، دیدنِ عروس شگون نداره؟
آره، دقیقاً
اوه خدای من
خوبی؟
اوه
مرد: خب، برنامهت واسه تعطیلات چیه؟
این تعطیلات فکر کنم من و همسرم
فقط میخوایم استراحت کنیم
همسرتون؟ فکر میکردم اون هیچوقت استراحت نمیکنه
درسته، اون خانم خیلی پرمشغلهایه
خیلی خب جو، خیلی ممنون
ممنون از وقتی که گذاشتین، جناب شهردار
و ممنون بابت تمام حمایتهاتون
همونطور که همیشه میگم
من شهردار بهترین شهرِ روی زمینم
No comments yet. Be the first to leave one.