The Night Agent

The Night Agent

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 2

রিলিজ তথ্য

The Night Agent S02E05 NF WEB h264-ETHEL fa
ভাষ্য লিখেছেন Ali__Master
🆔 Ali_Master | FilmKio.Com 🆔

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2025-01-23
ডাউনলোড: 143
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‫«آنچه در مامور شب گذشت»

‫باید خانواده‌ام رو ‫از ایران بیارم بیرون

‫باید کمکمون کنی. خواهش می‌کنم

‫نور طاهری ما پرونده‌اش ‫رو به عهده می‌گیریم

‫این یکی از عکس‌هاییه که از مردی ‫که با سفیرتون ملاقات کرد گرفتی

‫سولومون وگا

‫قبل از رفتن، یه کیف ‫دستی به سفیر دادن

‫از محتویات اون کپی بگیر

‫اگه این کار رو بکنی، ما ‫خانواده‌ات رو از ایران میاریم بیرون

‫و میاریمشون اینجا تا بتونید با ‫هم زندگی کنید. این پیشنهاد ماست

‫فردا تو اقامتگاه ‫سفیر یه مهمونی دارم

‫ببخشید؟

‫این بالا چیکار می‌کنی؟

‫همه باید گوشی‌هاشون رو تحویل بدن

‫- اینو روی نرده‌ها پیداکردم ‫- من بهش می‌رسونم

‫تو. بیا تو یه کاری کمکم کن

‫من به کشورم خیانت کردم

‫اگه این مدارک ‫اونقدر که میگی مهمن،

‫خانواده‌ام رو از ‫ایران بیار بیرون

‫اون وقت عکس‌هات ‫رو می‌گیری، نه قبلش

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫کانال زیرنویس‌های فیلمکیو: ‫@SubKio

‫تو وکیل من نیستی

‫- چی لوم داد؟ ‫- خب، بذار ببینم

‫حدود پنج سانت قدت کوتاه‌تره، ‫سی کیلو سبک‌تری، و یه کیر کم داری

‫کی هستی؟

‫یکی که می‌خواد بدونه چرا یه ‫سرباز نیروی دلتا با اون همه مدال

‫پشت میله‌های زندونه ‫و منتظر دادگاه نظامیه

‫تو گزارش رسمی همه چی نوشته شده

‫خوش باشی با پیدا کردن ‫نسخه‌ی سانسور نشده‌اش، باشه؟

‫خوندمش

‫خیلی خسته‌کننده بود

‫ولی چند تا سوال دارم

‫مثلاً، چرا همون ‫گروهبان سامی سعیدی،

‫که موقع نجات گروگان‌ها تو ‫عملیات طلوع جدید تیر خورد،

‫بعداً تو عملیات مشعل ‫یه غیرنظامی رو کشت،

‫و سعی کرد لاپوشونیش کنه؟

‫هر دو تا این ‫عملیات‌ها محرمانه بودن

‫هنوزم هستن

‫حدس می‌زنم گزارش رسمی یه ‫سری جزئیات رو از قلم انداخته

‫یه نظریه‌ای دارم

‫گروهبان تئو میلر بود که ‫عایشه البشیر رو تو رمادی کشت

‫اسمش رو از کجا می‌دونی؟

‫فرماندهی سعی کرد ماجرا رو لاپوشونی کنه تا از ‫برادرزاده‌ی یه ژنرال چهار ستاره محافظت کنه

‫تو قبول نکردی. حالا ‫دارن بهت پاپوش می‌دوزن

‫ولی... قبلش میلر رو ‫راهی بیمارستان کردی

‫چطور بود؟

‫تو پرونده‌ات نوشته عربی بلدی

‫روون حرف می‌زنی؟

‫مادرم اصرار داشت یاد بگیریم

‫می‌خواست ریشه‌هامون ‫رو فراموش نکنیم

‫زن عاقلی بوده

‫زبون دیگه‌ای بلدی؟

‫چی می‌خوای خانم؟

‫آره، فرانسوی، اردو، ‫پشتو... فارسی‌مم بد نیست

‫بودن یا نبودن؟ مسئله این است

‫می‌تونم به هلندی هم باهات ‫حرف بزنم، وقت که زیاد دارم

‫روسیم یه خورده افتضاحه...

‫حرفت رو بزن

‫تو کی هستی؟

‫من از طرف رئیس‌جمهور آمریکا اینجام

‫آره جون عمه‌ات

‫من برای یه برنامه‌ی ‫فوق سری کار می‌کنم

‫که وظیفه‌اش بررسی فساد و خیانت

‫در بالاترین رده‌های ‫اطلاعاتی آمریکاست

‫فکر می‌کنم تو گزینه‌ی جالبی ‫برای پیوستن به ما باشی

‫وسوسه‌انگیزه، ولی فعلاً ‫یه کم دست و بالم بسته‌ست

‫عذر می‌خوام

‫بذار درباره‌ی عملیات شب بهت بگم

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫«مامور شب»

‫به نور تا آخر روز ‫وقت بده آروم شه،

‫ببین عکس‌های مدارک رو میده یا نه

‫- اگه نداد چی؟ ‫- تحت فشار بذارش

‫یا چیزی که قول داده رو بهمون ‫میده، یا به سفیر لوش می‌دیم

‫شوخی می‌کنی دیگه، نه؟ ‫همینجوری می‌خوای بسوزونیش؟

‫به خاطر اون بود که از ‫وجود این مدارک باخبر شدیم

‫و حالا داره همکاری نمی‌کنه

‫صبر کن، تو هم موافقی؟

‫وقت نداریم دنبال راه‌حل دیگه بگردیم ‫فاکس‌گلاو الان دست آدم‌های اشتباهیه

‫منظورت چیه؟ فاکس‌گلاو دیگه چیه؟

‫نمی‌تونیم بهت بگیم

‫ولی باور کن، رز، جون هزاران ‫نفر اینجا در خطره. هزاران نفر

‫باشه، ولی بیاید یه لحظه ‫مثل آدم فکر کنیم، خب؟

‫اگه سفارت ایران یه چیزی ‫پیدا کنه که نور رو لو بده،

‫و شما هنوز خانواده‌اش ‫رو نجات نداده باشید چی؟

‫می‌فرستنش ایران، اون و ‫خانواده‌اش رو می‌ندازن زندان، یا بدتر

‫پس امیدواریم چیزی پیدا نکنن

‫از کی تا حالا کارمون ‫شده امیدواری؟

‫اگه قراره یکی رو بپیچونی، ‫حداقل روراست باش

‫باید سریع عمل کنیم خارج ‫کردنشون ممکنه هفته‌ها طول بکشه

‫شاید باج‌گیری تنها راه باشه

‫خب، من تازه با نور آشنا شدم

‫تو بهتر از من می‌دونی ‫چطور راضیش کنی

‫نمی‌تونیم به اون سرعتی ‫که می‌خواد پیش بریم. نمیشه

‫اون می‌دونست داره چیکار می‌کنه

‫می‌دونست خطرناکه

‫وقتی قبول کرد کمکمون ‫کنه اون مدارک رو بگیریم

‫امشب بهش زنگ می‌زنم، ‫گزینه‌هاش رو بهش میگم

‫حمزه صبح مرخص شد. ‫علی ضربه مغزی دیده برای همین

‫بیمارستان دارن یه روز ‫بیشتر نگهش می‌دارن

‫این آمریکایی‌ـه؟

‫یا که لهجه‌ی آمریکاییش اصلاً حرف نداشت

‫دیگه کجا رفته؟

‫نمی‌دونیم

‫پونزده دقیقه از فیلم ‫دوربین‌ها خالی بود

‫فیوز رو پرونده بوه

‫یا که درست حدس زد که اگه این ‫کار رو بکنه دوربین‌ها ریبوت می‌کنن

‫- یا... ‫- یا یکی از این دفتر بهش گفته

‫بدترین زمان ممکن

‫جواد، من از خبرچین ‫تو خونه‌ام متنفرم

‫نور

‫نمی‌دونستم امروز می‌بینمت یا نه

‫حمزه و علی چطورن؟

‫یکم بهترن

‫اوم...

‫طرفی که بهشون حمله ‫کرد چی؟ پیداش کردین؟

‫نه هنوز

‫ولی پیداش می‌کنم

‫گریه کردی؟

‫نه، نه

‫فقط، یه کم حالم خوب ‫نیست. زیاد نزدیکم نشی

‫آخرین چیزی که می‌خوام ‫اینه که شما رو هم مریض کنم

‫انوقت کی قراره ما رو از دست ‫دیپلمات‌های بی‌ادب و پر رو حفظ کنه؟

‫و گارسون‌های فضول

‫مخصوصاً اونا

‫فقط برای اینکه خیلی اصرار می‌کنین ها

‫ایشالله زود خوب بشی

‫مرسی

‫- سلام ‫- سلام

‫نور...

‫حالت خوبه؟ یه‌جوری شدی

‫بیرون رفتنتم خیلی طول می‌کشه، ‫هی پشت سرت رو نگاه می‌کنی

‫نمی‌دونستم برام ساعت میزنی

‫دیشب، اون خانمه تلفنت ‫رو دم در دفتر عباس پیدا کرده

‫مگه قرار نبود کسی طبقه بالا نره

‫یه صدایی شنیدم. ‫رفتم چک کنم

‫بابا دیگه به من دروغ نگو ، نور ‫می‌دونم یه خبریه

‫معلومه گریه کردی. نگرانتم

‫خوبم به خداو فقط یه کم ‫مریضم. هی نپرس دیگه

‫کاره؟

‫مدیرعامل می‌خواد درباره ‫آینده‌ام تو شرکت صحبت کنه

‫متأسفم

‫میرم یه چیزی بگیرم بخورم

‫- تو چی می‌خوای؟ ‫- هیچی

‫- از صبحونه چیزی خوردی؟ ‫- نه

‫چیه، اعتصاب غذا کردی؟

‫رز، می‌دونم ناراحتی

‫می‌دونی ناراحتم؟

‫دارم نهایت تلاشم رو می‌کنم. ‫باشه؟ می‌خوای چیکار کنم؟

‫خانواده‌اش رو بیار بیرون

‫همون چیزی که از اول خواست ‫و تو هم قبول کردی انجامش بدی

‫داریم روش کار می‌کنیم باشه؟ ‫ولی همچین کاری زمان می‌بره

‫هفته‌ها تحقیق لازمه، ‫چندتا مأمور می‌خواد

‫خدمت سربازی برادرش ‫هفته دیگه شروع میشه

‫کاترین داره سعی می‌کنه ‫سیا روند رو سریع‌تر کنه

‫همون سیایی که وارن ‫توش کار می‌کرد؟ اون سیا؟

‫داری از نور می‌خوای به ‫همون سازمان‌هایی اعتماد کنه

‫که تو توی عملیات شب ‫بررسیشون می‌کنی؟

‫همونی که تو رو یه ‫ماه از همه جا دور کرد؟

‫- یه کم پیچیده‌تر از ایناست ‫- اصلاً هم پیچیده نیست، پیتر

‫اگه من جای اون ‫بودم چیکار می‌کردی؟

‫می‌دونم به این ‫راحتی‌ها کم نمی‌آوردی

‫باشه

‫خب؟ به کاترین زنگ می‌زنم، و، ‫اوم، سعی می‌کنیم یه راه دیگه پیدا کنیم

‫- ممنون ‫- آره

‫و دلم همبرگر می‌خواد

‫با سیب‌زمینی سرخ ‫کرده و مایونز و کچاپ

‫آره، سفارشت رو می‌دونم

‫ممنون

‫دفعه بعد سعی کن قبل از اینکه ‫عفونت کنه بیای، آقای ولینگ

‫ترجیح میدم کلاً دعوای ‫معوا رو بذارم کنار

‫یکی الان میاد ‫نسخه‌ات رو بهت میده

‫ممنون

‫چیه؟

‫باورم نمیشه اون زنه ‫این بلا رو سرت آورد

‫یه زن ریزه میزه بود که

‫می‌دونم، سلست

‫- تا کی می‌خوای ادامه بدی؟ ‫- تا وقتی پیداشون کنم

‫و تا وقتی بتونم با خیال ‫راحت برت گردونم خونه

‫نه، منظورم اینه که دور دنیا بچرخی ‫خودت رو تو این دردسرها بندازی

‫- هیچ‌وقت به بازنشستگی فکر کردی؟ ‫- چجوری، سلست؟

‫می‌دونی هر چی در ‫میارم میدم به تو، درسته؟

‫اولش آره. ولی بعد از چندتا افزایش ‫حقوق حتماً یه کم پس‌انداز داری، نه؟

‫هیچ‌وقت افزایش حقوق نداشتم

‫داری شوخی می‌کنی. تو شیش سال؟

‫درست به نظر نمیاد که بخوام

‫بعد از همه کار‌هایی که برای ‫من، برای هر دومون کرده

‫اون هی بیشتر و بیشتر ازت می‌خواد. ‫تو داری همه ریسک‌ها رو می‌کنی

‫تویی که داری میری اون بیرون،

‫تویی که جونت رو کف دستت گذاشتی

‫منظورت چیه، سلست؟

‫اون بدون تو می‌تونه هیچ‌کدوم ‫از این کار‌ها رو انجام بده؟

‫پس حتماً مطمئن شو که اینو میدونه

‫پیتر سادرلند، سامی سعیدی

‫سامی نزدیک پنج ساله که ‫با عملیات شب کار می‌کنه

‫- از آشناییت خوشوقتم ‫- منم همین‌طور

‫تصمیم این عملیات با سامیه

‫اگه موافق نباشه، طبق چیزی ‫که گفتیم پیش میریم. فهمیدی؟

More Farsi Persian subtitles for The Night Agent

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left