প্রথম 38টি লাইন।
الـهـه
استودیو فیلم لینهوا کارگردان : وو یونگانگ
.الـهه ... در آشوب زندگی دست و پا میزند در خیابانها، تنفـروشی است بیقدر
لیک چون پسرش را به آغوش میکشد بدل به مادری فداکار میشود
مابین این دو زندگی است که میتواند بیرق انسانیت خویش را برافرازد
فلاسک آب رو پُر کردهم. میشه بیزحمت حواستون به بیدار شدنش باشه؟
میدونی چه راهی برای تشکر از من داری؟ امشب اینجا بمون
تصورش هم نمیکردم بچه داشته باشه
این غذاهای اعلا رو ببینید. یه کم مشروب بیاریم .و مهمونی کوچکی واسه خودمون بگیریم
.امروز به سلامتیِ ازدواج رئیس مینوشیم !بنوشید بچهها، بنوشید
فکر میکنی تافته جدا بافتهای. گوش کن خوشگله ،بزودی متوجه میشی چیا در انتظارته. اونم دختری مث تو من نباشم تو نمیتونی اون بیرون دووم بیاری
از آن به بعد، او کارگر مولّد رئیس شد
،اگر سـوگلی هم کم بیاره .فقط کافیه معدن طلام رو یه ریزه باز کنم
نمیتونم ادامه بدم. تصمیمم رو گرفتهم ... از اینجا میریم حالا باید دنبال راهی برای زنده موندن باشیم. خواهشاً نفهمد که کجا رفتهام
گروگذاری
بچه؟ آهان بچه! دویست تا فروختمش
بخوای با من دربیافتی همچی اتفاقایی میافته این فقط یه شمّهاش بود. حالیت شد؟ ... حالا اگه بازم اون بچه رو میخوای
میمون هر چقدر هم تیز و فرز باشه آخرش تو چنگ راهبـه
.چارهای نداشت جز آنکه دوباره به چنگال رئیس تن دهد .در این اثنا پسرش روز به روز بزرگتر میشد .تنها تسلایش به عنوان یک مادر
چند مرتبه باید بهت بگم؟! از اون پسر !دوری کن. در شأنِ خانوادهی تو نیست
چرا همیشه میگن من در شأنِ خانوادهشون نیستم؟
دفعه بعد وقتی در حال بازی دیدیشون سمتشون نرو
،از آنجا که فرزندش توسط دیگر بچهها طرد شده بود .تصمیم گرفت که برایش آموزشی فراهم کند
و پدرش چه کارهست؟
پدرش فوت شده
،با آغاز زندگی جدید پسرش .او امید تازهای یافت
!چرا برای مدرس پول هدر دادی؟ منو نیگا .یه کلمه نمیتونم بخونم ولی توی عمرم کم نیاوردهم
مدرسه رفتن یا نرفتن پسرم هیچ ربطی به تو نداره
،امروز معلم نرمشهای سبک یادمون داد !نیگا
من معلم میشم، تو شاگرد. دستها رو باز کن و صاف وایسا
مامان امشب بیرون نمیره
مامانم گفت این از خانواده بدی میاد و نباید باش همبازی بشم
حرومزاده
!امشب هم دست خالی برگشتی
یکی از همین روزا طعمِ رنج و مصیبت واقعی رو نشونت میدم
پس فردا یه برنامه استعدادیـابی توی مدرسه برگزار میشه. معلم گفت منم ثبت نام کنم
این استعدادیابی را برگزار میکنیم با هدف نزدیکتر شدن اولیا و مربیان
فجر ندا میدهد، شفق ندا میدهد !با لحنی بیهمتا، که شب فرا میرسد
No comments yet. Be the first to leave one.