প্রথম 200টি লাইন।
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم از حال و احوالت باخبر بشم
باید خبرم میکردی
نامه م رو دیدی؟
آره دیدمش
دیدیش و حتی یه زنگ هم نزدی؟
کیه؟
... آقا
گفته بودی به محضِ اینکه ازدواج کنم زندگیم ریسِت میشه
گفته بودی آینده م تغییر میکنه درسته؟
درسته
فکر میکنم آینده م پیچیده تر از قبل شده
هی
بیخیالِ آینده شو
رویِ حال تمرکز کن به زندگیت برس
"آینده خودش همه چی رو جمع و جور میکنه"
یعنی اینجوری رویِ زمانِ حال تمرکز کنم؟
هی ، بهت زنگ میزنم برو خونه
دارم میرم - چرا؟
فرار میکنی؟ آقا
چی شده؟ جدا که عجیب رفتار میکنی
مسخره ست
کوتاه بیا ، چیکار میکنی؟
چرا بهم کم محلی میکنی؟
خواهشا میشه بگی؟
آقا
چیزی تو آینده دیدی؟ آره؟
هی
فکر کردی داشتنِ توانایی سفر به آینده یه نعمته؟
ندونستن وحشتناکه
پس فکر نکردی امروز رو داریم به خاطرِ فردا خراب میکنیم؟
فکر نکردی برای تغییرِ فردا داریم سرنوشتمون رو پیچیده میکنیم؟
خیلی گیج شدم
... گفته بودم که
قراره امسال زمستون ناپدید بشم
نمیدونم دو یا سه سال بعد زنده میمونم یا نه
میپرسی دونستنِ آینده نعمته؟
به نظرِ من که موهبتِ الهیه
چون فهمیدم چه گندی به آینده م خورده
هر چی بیشتر سعی کنی بفهمی برای هر دوتون بدتر میشه
چی؟
... منظورم اینه که
سو جون، بهم اعتماد داشته باش
برایِ یک ماه به آینده نرو خب؟
باید بهم اعتماد کنی باشه؟
... در آینده هر چیزی که دیدی
.. و هر چه قدر عجیب غریب رفتار کردم
بدون که من طرفِ توئم
باید تا لحظه ی آخر به این باور داشته باشی
باشه؟
بهتره بری
آخه چجوری بهت اعتماد داشته باشم آقا؟
اصلا سر در نمیارم انگیزه هات چی هستن پس نمیتونم بهت اعتماد کنم
دیگه هم ازت کمک نمیخوام
... واقعا فکر کردی
عرضه ی مراقبت از زنم رو ندارم؟
سوجون
سو ... سوجون
※فردا با تو※
اون چه جور عکس العملی بود؟
غریبه بود
تا حالا قیافه شُ ندیده بودم
یه قیافه یِ غریبه که من نمیشناسم
کجا بودی؟
چیزه ، رفته بودم هواخوری
تنهایی؟
هووم
حرفی برای گفتن به من نداری؟
تو که گفتی باهات صحبت نکنم
بازم ، حرفی برای گفتن به من نداری؟
امشبم جدا میخوابیم؟
بستگی به تو داره
قبل از آشتی باید به نتیجه ی خوبی برسیم
باشه ، بیا وقتی عصبانیتت فروکش کرد حرف بزنیم
برای سر و سامون دادن به احساساتت نیاز به وقت داری ، پس مزاحم نمیشم
چی شد؟ باید منت کشی میکرد
فقط بیا تو
از سرِ عادت داشتم میومدم تو
قلبم راضی نیست
پس تو از این اتاق استفاده کن من میرم تو اتاق کوچیکه
نه نمیخواد ، مالِ خودت
قلبمم در آرامش نیست
قلبِ تو در آرامش نیست و بدنِ من اونجا آرامش نداره
فرقی نداره
یه خبرایی هست خیلیم جدیه
خیلی چیزها با هم نمیخونه
همیشه ی خدا دروغ میگه
اصلا عادی نیست
یعنی تو خواب هم میخوای کارهایِ خونه رو انجام بدی؟
... کوهی از لباس ها
حتما تعبیرش کوهی از استرس هام میشه
! بیدار شو دیگه ، بیدار شو
اینا چین؟
موفقیتِ بمبِ هیدروژنی
حتی اگر سگ پارس کند قطار به راهش ادامه میدهد؟
داری چیکار میکنی؟
آژانسی
اینجوری صدام نزن
این چه وضعِ حرف زدنه؟
گفته بودی زادگاهت کجاس؟
من اهلِ جمهوری دموکراتیکِ چوسان در پیونگ یانگ میباشم
چه مزخرفاتی
از کی تا حالا مردم کره شمالی این همه جذاب شدن؟
چیکار میکنی؟
یه جاسوس؟ تو یه جاسوسی؟
چیکار میکنی؟ خاکِ عالم
اطلاعاتِ زیادی در اختیار داری
به خاطرِ وطن بی سر و صدا بمیر
نه ، این یه خوابه
تو هم داری خواب میبینی بیدار شو
بمیر - بیدار شو -
بمیر
بمیر - بیدار شو -
بمیر - بیدار شو ، بیدار شو -
آژانسی
داشتم خوابتُ میدیدم
چه جور خوابی؟
! نــــه
دیگه چی شده؟
بازم دارم خواب میبینم؟
حق نداری بمیری
نه
کی بمیره؟ کی داره میمیره؟
! نه
هی ، چیزی نیست
میتونی بهم بگی ، بهم بگو
داری چیکار میکنی؟
هی ، چرا تو گوشم فوت میکنی؟
داشتی تو خواب حرف میزدی پس اومدم تو
چرا تو خواب انقدر حرف میزنی؟
مگه سرت به چه کاری گرم بوده؟
هی
لازم نیست تظاهر کنی عصبانی هستی
شوهرِ مارین ، رئیسِ شرکتِ شوهرته
زندگی آدم میتونه یه شبه عوض بشه
منشی هوآنگ ، همین الان باید ببینمت
میخواین نقطه ضعف هایِ رئیس یو رو بدونین؟
همه ی آدم ها یه سری رازِ کثیفِ مخفی دارند
حتما یه سری اشتباهاتی داشته
باید بدونم چی هستن
اشتباه؟ زیاد داره
واقعا؟ چی هستن؟ - خب -
... اولا که اصلا کار نمیکنه
به ندرت پیش میاد میشه گفت اصلا کار نمیکنه
زندگی براش یه شوخیه و کار هم خونه ی خاله
پولدار بودن و وقتِ زیاد داشتن اشتباهه؟ جذابه که
آهان ، عجب ، جذابه
زیادی درباره ش منفی بافی کردم
شنیدم که خیلی عجیب و مرموزه
بله هستش
... راستشُ بگو
با هیچ زنی سَر و سِری نداره؟
هیز بازی در نمیاره؟ یا روابطِ نامشروع نداره؟
منحرف نیست؟
یکی از این سه تا عالیه
... روابط با زن ها
... خب
... نمیدونم گفتنش درسته
چیه؟
انقد مسئله ی بزرگیه که حتی به مدیر هم نگفتم
چیه؟ میتونی به من بگی بگو ، بگو
... خب چیزه
... درباره ی تمایلاتِ
رئیسه
تمایلات؟
اتفاقی اینُ دیدم
شنیدم که رئیس داشت با مدیر کانگ حرف میزد
کی ازت خواست؟
فکر کردی ازت تشکر میکنم؟
همیشه همچین حسی داشتم
یه رابطه ی عجیب دارن
بیشتر از دوستیه
بعدش آخرین حرف هاشونُ شنیدم
من دارم تو خونه ی تو هم زندگی میکنم
فکر کن اجاره س
تو خونه ش زندگی میکنه؟
ازش متنفرم ، جدا که متنفرم
هی ، کی دونگ
بهم دست نزن همدیگرو لمس میکردن
عصبانی نشو واقعا عصبانی بود؟
هیچ مردی اینجوری به یه مردِ دیگه لبخند نمیزنه
مردا معمولا وقتی گروه های دختر رو میبینن اینجوری نیششون باز میشه
بس کن ، رابطه مون اینجوریه
"رابطه مون"
خیلی خب اینُ ببینید
حالا بیشتر به هم دست میزنن
حتی اگه به مردها پول هم بدی از اینکارا نمیکنن
آره ، میفهمم چی میگی
بدون هم دووم نمیارن
حتی از یه دفترِ مشترک استفاده میکنن
توی یه شرکتِ همچین چیزی کم پیش میاد
اونا به چیزی که بقیه میگن اهمیت نمیدن
خیلی پر اشتیاقن
از تبِ عشق دارن میسوزن
یه دفترِ مشترک دارن؟
رئیس و یه مدیرِ ناچیز؟ - بله -
بفرما ، اینجاشُ ببین
این مهر تاییدی رو حرفم میزنه
بیا سومِ دسامبرِ امسال همدیگه رو توی خونه ت ببینیم
چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.