প্রথম 200টি লাইন।
!نه
... آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت
نیک همهچیز رو بهم گفت
جبهه مقاومت داشت برای یه قتلعام برنامهریزی میکرد. من جلوش رو گرفتم
جوری تظاهر میکنی انگار نه فرماندهام، نه دیدهبان
مگر اینکه به نفعت باشه
اون زنها رو لو دادی تا خودت رو نجات بدی
!جون
روی تو حساب کرده بودم
تنها کسی که باید روش حساب کنی، خودتی
فرمانده بل، جنین رو میخواد
دختر عزیزم با شرایط کنار اومده؟
از صبح داریم روی همین موضوع کار میکنیم
فعلا آماده نیست که در ملاء عام حاضر بشه
همسرها امروز خیلی بیاعتنا بودن
باید بهشون یادآوری بشه که با کی طرف هستن
یه عروسی درستوحسابی باعث میشه به یاد بیارن
خیلیخب، باید عروسیمون رو توی بوستون بگیریم
یه مراسم بزرگ، در شان ارشدترین فرمانده
با حضور تمام فرماندهها و همسرانشون
قراره بشه ملکه گیلیاد
تو قراره کجا باشی جون؟ - توی عروسی -
اونهمه ندیمه، یه گروه بزرگ که همهشون ناشناس هستن؟
منم باهات میام - هیچ سلاحی ندارن -
... میبریمشون مرکز سرخ
بعد دزدکی میرسونیمشون به دست ندیمههای حاضر توی عروسی
از تمام دوستهامون استفاده میکنه از همه
همینطور از تمام کسایی که از گیلیاد متنفرن
هرکسی که تا حالا حتی یک بار از اونجا زخم خورده
برات یه جلسه ترتیب دادم
... بخش توزیع منابع انسانی
فردا میخواد برنامهات رو بشنوه
اینطوری به عروسی وارتونها نمیرسم
دیگه یه فداکاری کوچک هم لازمه
دوست ندارم دخترها رو ... قبل عروسی تنها بذارم
اما چارهای ندارم
بیاید انقلاب رو شروع کنیم
... خدای بزرگ، بهمون قدرت لازم برای کُشتن
اون حرومزادههای عوضی رو بده
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
میخواستن جوری بهنظر بیایم انگار توی خون، غوطهور شدیم
یه شخصیت افسانهای با شنل قرمز
... اینکه الان بخوایم به این موضوع فکر کنیم
که این لباسها قبلا چقدر برامون مهم بودن، واقعا مسخره بهنظر میاد
یه کُمد پر از این لباسها داشتیم
کارهایی که ازشون نفرت داشتیم رو انجام میدادیم فقط برای اینکه بتونیم باز هم از این لباسها بخریم
که بتونیم شیک و روی مُد باشیم
نمیدونستیم چطور میشه از شرشون خلاص شد
برای همین انداختیمشون توی زبالهدونی
آب رو مسموم کردیم
باعث فروپاشی زیستمحیطی شدیم
همهاش بهخاطر اینکه ... باور داشتیم این لباسهایی
که تنمون میکنیم، به دنیا نشون میدن واقعا چه کسی هستیم
اما همهاش یه دروغ بود
دروغی که گیلیاد هم بهش باور داشت
برای همین، به هر کدوممون یه رنگی دادن
بهمون دیکته میکردن چی باید بپوشیم چه کسی میتونیم باشیم
از لباسهامون استفاده میکردن تا بینمون تفرقه بندازن
تا تحقیرمون کنن
اما امشب، این لباسها قراره سلاحهامون باشن
امشب از این لباسها برای شروع یه جنگ استفاده میکنیم
لباس قرمز، همرنگ خون، تنمون میکردن تا ما رو نشونهگذاری کنن
یادشون رفته که قرمز، رنگ خشم هم هست
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
بیایید خداوند را شادمانه بسراییم
زیرا یهوه، خدای بزرگ است !پادشاه بزرگ بر همه خدایان
و در پیشگاه آفریننده خویش، خداوند، زانو زنیم
خدای مهربان، ما اینجا جمع شدیم تا شروعی جدید رو جشن بگیریم
... ازدواجی بین مومنان
و درستکاران
مطابق قوانین الهی گیلیاد
... فرمانده ارشد وارتون، همونطور که سوگند وفاداری
و تعهد به همسر جدیدتون یاد کردید ... ما همگی نیز وفاداریمون و
تعهدمون نسبت به شما رو جدید میکنیم
زیرا خداوند را ارج مینهیم و استوار در کنار همسرانمان میایستیم
ما دیگر دو جسم نیستیم بلکه یک جسم واحدیم
چیزی که خداوند بههم پیوند داده رو هیچ انسانی نباید جدا کنه
... خدای بزرگ
از تو میخواهیم که همانگونه که ... به این پیوند برکت میدهی، گناهان ما را ببخشی
... و روح ما را از هرگونه ناپاکی
و وسوسهی اراده، پاک سازی
... ما همگی گناهکار هستیم
و از شکوه خداوند دور شدهایم
ما همگی گوسفندانی هستیم که از راه راست، منحرف شدهایم
... اما با خرد خود، به ما فرصت توبه میدهی
و خداوندا! اگر بپذیری، ما را تا خانه راهنمایی میکنی
صبر کنیم؟ - نقشه دوم -
موقع پذیرایی دستبهدست کنید
... و خدایا، این پیوند تازه را متبرک کن
... همانگونه که پیوند
... من و همسرم را
با عطای فرزندی، متبرک گرداندی
دخترها، برید به خواهرانتون از مرکز سرخ خوشامد بگید
متبرک باد ثمره
باشد که خداوند همراهتون باشه
خدا به همراهتون
... خانمها و آقایون
لطفا خوشامد بگید به فرمانده ارشد و خانم گابریل وارتون
جوزف - سرینا -
چرا انقدر مضطربی؟ - مضطرب؟ -
چرا باید مضطرب باشم؟
... خب، علیرغم تمام این مراسم و تدارکات
اهدافمون رو کنار نذاشتم
مثل همیشه به اصلاحاتمون پایبند هستم
برات آرزوی قدرت میکنم سرینا
فقط برای من آرزو نکن جوزف
برای تمام زنان گیلیاد آرزوی قدرت کن
امیدوارم
حالا ببخشید، باید برم به مهمترین مهمانانم سر بزنم
میدونی، اون ندیمهات الان دیگه مال من شده
... میدونی، بابام
بهترین ندیمه کل کشور رو داره
با هر مراسم، یه دوقلو بهدنیا میاره
گندش بزنن سرینا داره میاد
لعنت بهش - ندیمهها، لطفا جمع بشید -
اگه بشه، میخوام باهاتون صحبت کنم
دخترها، سریع جمع بشید خانم وارتون باهاتون کار دارن
برو عقب
خیلی برام ارزشمنده که همهتون اینجا هستید
کاملا آگاهم که چقدر کم ... بابت خدمات مقدسی که ارائه کردید
ازتون قدردانی به عمل آوردیم
اما تغییر در راهه
این موضوع دیگه هدف شخصی منه
عالیه
دخترها، از خانم وارتون تشکر کنید
ممنون خانم وارتون - ممنون خانم وارتون -
خیلی ممنون
میدونید، من خودم هم یه زمانی یه ندیمه داشتم
... و میتونستم باهاش مهربونتر باشم
راستش رو بخواید، اون میتونست باهام مهربونتر باشه
... هر دومون کارهایی کردیم و حرفهایی زدیم
که اصلا قابل بخشش نیست
اما همین باعث شد ما توی انتقام و نفرت با هم برابر باشیم
و حالا اون رو بهعنوان یکی از دوستهای خوبم میدونم
... و با اینکه اصلاح رابطهمون یهخرده
... چالشبرانگیز بوده
من باور دارم که ندیمه سابقم، من رو میبخشه
خانم وارتون، ریتا - ریتا -
... داشتم در مورد بخشش
و اهمیت فراموشکردن صحبت میکردم
شاید تو بتونی بهمون بگی چطور این کار رو کردی
اوه، خب ... باید برای خودتون یه هدف تعیین کنید و در جهتش قدم بردارید
روی هدف متمرکز باشید خانمها
آره، عالیه
ایکاش میتونستم چهرههاتون رو ببینم
ببخشید که وسط حرفت میپرم سرینا اما دیگه وقتشه
اوه، زود نیست؟
نه، نه، نه. الان بهترین زمانه - ... خیلیخب، ام -
برای عکس دستهجمعی برمیگردم
میخوام همهتون روبندهاتون رو بردارید
... میخوام از هرکدومتون جداجدا
قدردانی کنم
امیدوارم خدا بهتون برکت بده و شما رو زیر پروبالش بگیره
خدا را شکر
خدا را شکر - از اینطرف -
ممنون. ممنون - ممنون از شما -
چقدر زمان میبره؟ - یکی دو ساعت -
میرن خونه و درجا خوابشون میبره
و بعدش ما دستبهکار میشیم
خدا به ندیمهها برکت بده
آره، میدونم. خیلی خوبه
واقعا خوشمزهست
... من خیلی خوردم اما
اوه نه، ممنون - بردار -
باید بازم بخوری
فکر کنم بهاندازه کافی خوردم
نه، نه، نه، این غذا در شان تو نیست
مثل پرندهها غذا میخوری
برشون گردونید به مرکز سرخ
با ندیمههای انتخابشده میرم
مراقب باشید
باید یهخرده بخوری خوششانسی میاره
آره، حتما - مراقب باش -
حواست باشه حتما بیهوش بشه - نگران نباش -
آمادهشون کن
عزیزان من، متبرک باد ثمره
خدا بهتون برکت بده - خدا بهتون برکت بده -
وقت خداحافظی متبرکمونه زود باشید
دخترهای من برمیگردن مرکز سرخ
بقیهتون هم برمیگردید خونههاتون
چندتا صف تمیز تشکیل بدید دخترها دست بجنبونید
توی مرکز سرخ میبینیمت
خدا به همراهت - مراقبشون باش -
لیدیا، چقدر خوشحالم که قبل از اینکه بریم، میبینمت
خانم وارتون، خیلی خوشگل شدید
ممنون
میگم یه بشقاب غذا برات بیارن
... شنیدم خیلی خوشمزهست، اما البته
خودمون هنوز فرصت نکردیم غذا بخوریم
از خودت پذیرایی کن متبرک باد ثمره
متبرک باد ثمره
جون؟
!جون
!جون
!جون
درود، عمه لیدیا - عمه لیدیا -
اوه! خیلی خوشحالم که تونستید بیاید
!لیدیا! جلسههام رو نرفتی که
No comments yet. Be the first to leave one.