Alchemy of Souls: Light and Shadow (Hwanhon: Bichgwa Geurimja / 환혼: 빛과 그림자)

Alchemy of Souls: Light and Shadow (Hwanhon: Bichgwa Geurimja / 환혼: 빛과 그림자)

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 2

রিলিজ তথ্য

Alchemy of Souls S02E08 NF WEB-DL DramaDL
ভাষ্য লিখেছেন AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

ট্যাগ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
প্রকাশিত: 2023-01-01
ডাউনলোড: 63
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

کیمیای روح بخش دوم

اوک و بو یون قول دادن راهشون رو از هم جدا کنن

شنیدم هیچ تعهد کتبی بین اونا نبوده

پس جدا کردن راهشون آسون تره

خداروشکر اونا رابطه عمیقی نداشتن

ولی یادمه

دوتاشون شب ها با هم مینوشیدن

هردوشون بهم گفتن رابطه شون پاک و خالص بوده

هیچی هم هیچوقت بینشون اتفاق نیافتاده

همین الان

من درت انرژی حس کردم

سنگ یخ؟

اره

عجب انرژی قدرتمندی

واقعا فکر میکنی من بتونم کنترلش کنم و بیارمش بیرون؟

من همیشه میخواستم متوقف بشه

ولی الان نمیخوام

دیگه هیچوقت بهش فکر نکن

حتی اگر بهش فکرم بکنی

من هیچوقت این کارو برات انجام نمیدم

ببخشید

...و

ممنون

حالاکه ما متوقف شدیم،بذار فکر کنیم باید در این شرایط چکار کنیم

چرا نور رو روشن کردی؟

خاموشش کن

اگر ما بخوایم با هم بریم،باید دوباره قول بدیم

یه قول هایی بالاخره داده شده

ارباب پارک هم وقتی من قول دادم بود

که یعنی این یه قول بین سونگ ریم و جین یو وونه

اون قول جون سو یول رو نجات داد پس ارزشش رو داشت

من از رهبر میخوام درک کنه

و از مادرت بخواه قولی که دادیم رو تغییر بدیم

اون باهاش موافقت میکنه؟

برنامه داری مادرم رو تهدید کنی؟

من مثل هرکسی دیگه ای اونو راضی میکنم

من قول میدم مرد خوبی باشم

لطفا بهم اجازه بدین با دخترتون ازدواج کنم

راضی کننده به نظر میاد

سعی کن منم راضی کنی

نه ما باید اول شرایط رو درست کنیم

اگر دوباره حواسمون پرت بشه

ممکنه سرمون به باد بره

باشه

میذاریمش برای بعد و تمرکزمون رو میذاریم رو این مسئله

تو چند دقیقه پیش مادرم رو بدون من ملاقات کردی درسته؟

خب اون چطور بود؟

چکار کردی؟

شاید اینجوری ازش لذت میبری؟

زندانی شدن در یک اتاق تاریک و سوزنی شدن؟

من نباید اسم سوزن رو میاوردم- سوزن؟منظورت چیه؟-

نه هیچی

من باید با اون کنار بیام حتی اگر توم سوزن بکنه

این که تو رو با این قضیه تنها بذارم به نظر فکر خوبی نمیاد

من باید طبق قول برم خونه

داری میری؟

اگر نرم،برای ارباب پارک دردسر درست میشه

و مادرم از تو بیشتر متنفر میشه

اول من باید برم خونه تا اون خیالش راحت بشه

بعدش سعی میکنم باهاش حرف بزنم

خیلی خب همین کارو بکن

منم با ارباب پارک در این باره صحبت میکنم و یه راهی پیدا میکنم

روح ناک سو از بدنش به زودی ناپدید میشه

به محض این که روح جین بو یون صاحب واقعی اون بدن بشه و

بیدار شه،روح ناک سو ناپدید میشه

ارباب جوان سو کجان؟

ایشون بیدار شدن و حالشون خوبه

برای دیدار با ارباب پارک رفتن

خداحافظ

حدس میزنم اون رفته تا مستقیم بگه

تو اون نامه چی نوشته

یعنی همه فهمیدن که زنی که با ارباب جوان جانگ بوده

ناک سوئه؟

جانگ اوک،من میخوام تو از الان به بعد تو خونه بخوابی

اینجا نخواب- باشه-

و به خدمتکار کیم بگو من به زودی برمیگردم

میگم

من بیسکوئیت عسلی خرید و تو اتاقم گذاشتمشون

برو بخورشون

بیسکوئیت عسلی؟- اره-

شنیدم از اونا خوشت میاد برای همین هروقت رفتم بیرون ازشون خریدم

چقدر خریدی؟- خیلی-

تو ممکنه بیافتی...جلوت رو نگاه کن

ما یه مدت از هم جدا میشیم.میخوام از هرفرصتی برای دیدنت استفاده کنم

هیچ جایی نیست که من نتونم برم

ولی نمیخوام مادرت بیشتر ازاین ازم متنفر بشه

پس تو باید تحمل کنی

تو باید مخفیانه به دیدنم بیای

از دیوار مثل دفعه آخر سو یول بالا بیا

ببینش،خیلی دلت میخواد من پنهانی بیام

راستی

چطور ورودی جایی که من زندانی بودم رو پیدا کردی؟

سخت میشه اون در رو پیدا کرد

در؟

این چیه؟

همینجوری باز بود

انگار یه نفر باز گذاشته بودش

همینجوری باز بود؟

انگار من موقع مبارزه با انتقال دهنده روح شکستمش

ممکنه دلیل شکستن مانع هم همین باشه

که اینطور

پس نظرت درمورد من در اولین دیدارمون چی بود؟

به نظر غیر معمول اومدی

و مشکوک بود که چرا اونجوری زندانی شده بودی

من از اول ازت خوشم اومد

همون لحظه ای که دیدمت میدونستم

تو شوهرمی

از همون لحظه ای که دیدمت

میدونستم تو استادمی

تو یه بار همین حسو داشتی

نشان های آبی

در چشمای اون مثل گل شکوفه زد

برام مهم نیست

تو منو در اولین دیدار نشناختی

...این بار

من اول تو رو شناختم

بذار بریم

شما باید هنوز استراحت کنید.چرا این نمیتونه صبر کنه؟

یه مسئولیتی هست که فکر میکنم بردوشمه

چیزی هست که من لازم باشه بشنوم؟

چیه؟

در مورد اوک و جین بو یونه

خدای من یول واقعا که عجب آدمیه

پدربزرگ

ارباب جوان سو بهتون چیزی گفتن؟

اون در مورد جین بو یون حرف زد

گفت میخواد مسئولیت کاملش رو برعهده بگیره

قول با بانو جین بخاطر نجات جون من داده شده

پس من به دیدنش میرم و مطمئنا این قول رو تغییر میدم

این همه چیزی بود که اون گفت؟

چیز دیگه ای در مورد جین بو یون نگفت؟

یون اوک

من بهت گفتم و دوباره میگم

خودتو از همه مسائل مربوط به جانگ اوک بیرون بکش

حتی درموردش کنجکاوم نشو

اون بهشون در مورد ناک سو نگفت؟

حتی بعد از این که برنامه داشت در دان هیانگ گوک از شرش خلاص بشه؟

چو یون تنهایی رفت؟

بله ارباب جوان سو ازش خواستن بدون شما بره

سو یول؟

فکر میکنی

یول چطوری قراره بانو جین رو راضی کنه؟

نمیدونم

اون گفت که مادرم منتظر می مونه چون من بهش گفتم

سو یول به زودی برای صحبت کردن در مورد چیزی که میدونه پیشش میره

اون کسی نیست که با بی احتیاطی حرف بزنه

پس برنامه اون جواب میده

میخوای ازش بخوام در مورد ما هم مادرت رو راضی کنه؟

شرایط ما مثل هم نیست

اون شدیدا از جانگ اوک متنفره

ولی از تو بدش نمیاد

ولی

چرا انقدر از اوک بدش میاد؟

چون این باعث میشه اون کسی که ازش متنفره رو

خیلی خوشحال ببینه

یول قراره به دیدن بانو جین بره

و سعی کنه راضیش کنه قول رو عوض کنه

یول واقعا فوق العاده ست

اون به محض بیدار شدن داره به دوستش کمک میکنه

پس من بهش گفتم اوک دیگه تصمیمش رو گرفته

خودت رو درگیر نکن و رویِ خوب شدنت تمرکز کن

و من جلوش رو گرفتم

چرا نذاشتی به یک دوست کمک کنه؟

تو بهم گفتی قراره تسلیم بشی

ارباب- این حرفی بود که اون زد-

اگر ارباب سو کمک کنن

شما حاضرید سعی کنید بانو جین رو راضی کنید؟

من دخترش رو بدون هیچ اجازه ای ازش گرفتم

پس درک میکنم که اون عصبانیه

من هرکاری لازم باشه میکنم تا اون دیگه متنفر نباشه

من اخبار رو شنیدم

ممنون بخاطر کمکت

من فقط دارم مسئولیتشو قبول میکنم

تو سخاوتمندانه بهمون کمک کردی

ممکنه از چیزی که دفعه آخر گفتم متوجه شده باشی

ولی در قلب اون هیچ جایی برای من نیست

ولی الان من میتونم کنارش بمونم

این عالی نیست؟

من مطمئن نیستم

شما باعث درد کشیدن همدیگه میشید

چرا اینو میگی؟

ما همه با هم دوستیم درسته؟

دوست؟

...اگر میدونستی من در دان هیانگ گوک برنامه داشتم چکار کنم

اینجوری بهم لبخند نمیزدی و دوست خطابم نمیکردی

تو ناراحت به نظر میای

بخاطر این که هنوز درد داری؟

اره

درد دارم

شاید بخاطر این که از یه خواب وحشتناک بیدار شدم

خواب بدی دیدی؟

یه نفر بود که خیلی وقت پیش برام عزیز بود

و خواب دیدم ناپدید شده

...ولی وقتی بیدار شدم معلوم شد

که من می مونم و اون ناپدید میشه

من هم احساس عصبانیت داشتم و هم دلشکستگی

ولی مهم تراز همه قلبم بخاطرش درد میکرد

و این منو ناراحت تر میکرد

من قدر همه خاطراتی که دان هیانگ گوک داشتیم رو میدونم

ما قبلا در

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left