প্রথম 136টি লাইন।
چي ميخواستي بهم بگي؟
به هيون سو گفتي که قراردادش رو با کمپاني من تمديد کنه؟
آخه من چطوري بهش بگم؟
واسه چي نميتوني؟
يعني اندازه يه اپسيلون هم روش نفوذ نداري؟
نفوذ که دارم
اما واسه همچين چيزاي ازش استفاده نميکنم
اگه از همه کارايي که برات کردم ...خبر داشتي، روت
نميشد اينُ بهم بگي
ميدونم شخصاً به قضيه ي اون وبلاگ نويسه رسيدگي کردي
تقريباً از همه ي خوبيايي که پشت سرم در حقم ميکني، خبر دارم
شايعات خيلي سريع پخش ميشن
و هنوزم نميتوني اون کارُ برام بکني؟
هرچي غير اين باشه؛ قبوله
جدي؟- اوم، هرچي-
هرچي"؟"
گفتي "هرچي" درسته؟
نميدونستم شمام اينجايي رئيس پارک
از وقت نهار گذشته! معلومه سرت حسابي خلوته هااااا
دارم ميرم چون خوش ندارم چشمم تو چشت بيفته
اومو- اومو کوفت-
راستي اگه ميخواي بري، جلوتُ نميگيرم
ميخواي با کمپانيمون کار کن، ميخواي نکن، اصاً هرکاري دوس داري بکن
هان! واقعاً؟
ميخواستم قراردادمو تمديد کنم چون کمپاني سرگرمي اون بهترينه
اما خب نظرمو عوض کردي
هوي! واقعاً ميخواي همچين کني؟
کم سر به سر هيونگِ من بذار
آخه حال ميده
من که رفتم! شما دوتام حال کنين
تو همين ماه با يه طرحِ داستان ديگه ميرسي خدمتمااا، گفته باشم
بسلامت هيونگ
واسه چي بايد اون کارُ کنم؟
هنوز تصميم نگرفتم بمونم يا برم
عه! اوپا، دارم ميزنم بيرون
شرمنده، بايد برم سوپرمارکت و يه کم خرت و پرت بخرم
مگه جونگ سون چيکار ميکنه؟
جونگ سون داره با هيون سو نونا حرف ميزنه
مگه تو برده ـشي يا نوکر باباش؟
واسه چي تو بري خريد؟
من برده ـشم
فقط ميتونم 10 دقيقه ببينمت! نميشه؟
چرا فکر ميکني نميشه؟
سلام- سلام-
نميخواد تو زحمت بيفتي
مشکلي نيس، خودم ميبندمش
خودم ميبستمش برات خب
ميشه صداي آهنگ رو کم کني؟
اوپا! وقتي من کنارت نشستم آخه چطوري خوابت ميبره؟
دارم ميميرم از خستگي؛ آخه اين روزا مشتريمون ماشالا زياد شدن
شما که هميشه سرتون شلوغه
اصاً ميخوام پياده شم
اوپا
دراز بکش
جيگر خودمي
رفتم ديدن مامان و بابام
بهشون گفتم، روز بيکاريت شام ميريم پيششون
بهتر نيس بهشون بگيم که ميخوايم با هم ازدواج کنيم؟
اونوقت همه سعيشونُ ميکنن که يه عالمه تشريفات بيارن وسط
اما اگه ندونن ممکنه خيلي ناراحت بشن
همه پدرومادرا در مورد عروسي بچه هاشون يه نظراتي دارن
مطمئنم مخالف نيستن
اما اگه مخالف باشن هم
هيچ تاثيري روي تصميم ما نداره
...فکر کنم بهتره وقتي دارن غذا ميخورن
در مورد تصميممون بهشون بگيم
ميخواي چيزيُ که ميشنونن قبول کنن؟
من خودم حواسم به پدرومادرم هست
خودت چي؟- ...مامانم-
زياد در مورد اينجور چيزا فکر نميکنه، پس مشکلي نيس
...اما پدرم
پس بايد قبل از اينکه دعوتش کنيم به شام بريم ديدنش
نميخواي؟
نه، بالاخره بايد باهاش روبرو بشيم
پس تصميم گرفته شد؟
گرفته شد
سو جونگ شي؟- بله؟-
تا کي ميزامون رزرون؟
هم اين هفته و هم هفته بعد همه ميزا رزرو شدن
هفته بعدترش، سه شنبه خاليه
پس واسه اون روز هيچ ميزيُ رزرو نکن
چرا؟
ميخوام چند نفر رو واسه شام دعوت کنم
يه کم استرس دارم
نداشته باش؛ من اينجا کنارتم
اوم
...غذا درست کردن واسه يه شف
يه کوچولو دست پاچه ام کرده
مشکلي نيس مادر جان
مهم اينه که شما با عشق و علاقه اينو پختين
اميدوارم خوشت بياد
انگار تازگيا نميتونم مزه چيزا رو خوب تشخيص بدم
چي داري ميگي؟ خيليم خوشمزه اس
هومممممم! خوشمزه اس
محشره
خوشمزه اس
مامان! اينکه دست پخت شما نيس
از بيرون خريديم خب
عيب نداره مادرجان! بازم خوشمزه اس
ممنون
اما امروز غذاشون يه کم شور شده
دقيقاً! حالا چرا بايد همين امروز اينطوري بشه؟
هرچقد که دوس داري بخور
و بهتره خودموني تر بشيم
راستش دارم در مورد آينده ام با هيون سو نقشه ميکشم
جدي؟
خوبه! قرار گذاشتن زيادم طول بکشه خوب نيس
حالا که جوونين، اگه باهم زندگي کنين غوغــــــا ميشه
واي بابا! توروخدا
بخورين- چشم-
سلام عرض شد
بفرمايين چايي ميل کنين
امروزم مثه هميشه زيبايين
اين که معلومه! لازم به گفتن نبود
بيا بعداً باهم نهار بخوريم
يه عالمه آدم هست که منتظرن توام بهتره وايسي نوبتت بشه
عزيزم
من عزيز تو نيستم
شرمنده! دلم برات تنگ شده بود
منم دلم برات تنگ شده بود
ممنون که بهم سر زدي
درسته؟ توام خيلي بهم فکر کردي؟ نه؟
خيلي خر شده بودم
منم برا يه مدت طولاني خر شده بودم
دنيل
گم شو
چته؟ تو که گفتي دلت برام تنگ شده بود
آره، ميخواستم خرت کنم
هميشه مردا خرم ميکردن
واسه همين منم ميخواستم يه بار اين بلا رو سر يکي بيارم
خدا به همرات
عزيزم
تنت ميخاره؟
تو از من جوونتري! ديگه بهم نگو "عزيزم"
من ديگه عزيز تو نيستم
ايشون نامزدم هستن
No comments yet. Be the first to leave one.