প্রথম 200টি লাইন।
گــــروه تــــرجـــمـــه ايــــــران فــــيـــــلــــم تـــــقـــــديــــم مي کـــنــــد
چرا نميشيني؟
ارباب بهم گفته مودب باشم
بايد ترتيب يه کاري بدم
ترتيبش بدين؟
موضوع نحوه صحبت کردن شما با اربابه
نگران نباش
درسته که من کلاسم خيلي بالاست
ولي زياد از جملات سخت استفاده نميکنم
...ولي با اين وجود ميخوام بدونين که
ارباب من خيلي ساده صحبت ميکنن
ميفهمم
مجبورت کردم بخاطر سوپ اين همه راه بياي
متاسفم نه اصلا
بعد اينکه شما خوردين
ميگين که اين سوپ ارزش سفر داشت
بله قربان
...ازت خواستم بياي
چون مطمئن نيستم که من موضوع خوبي براي رمان تو باشم
چي دارين ميگين؟
ديشب ازبس هيجان زده بودم خوابم نميبرد
...شما مسحورکننده ترين تبهکار شهرين
امان از دست اين زبانم
متاسفم،نبايد اينو ميگفتم
حق با شماست من يه تبهکارم
...و
شما هم باسوادترين شخص اين ناحيه هستين
باسواد ترين؟
مطمئن نيستم من بهترين باشم
بهرحال بخاطر اينکه منو انتخاب کرديد سپاسگذارم
...هر نويسنده اي
دوست داره از شما بنويسه
قبلا چيکار ميکرديد؟
خدمتکار بودم
خدمتکار؟
وقتي 30 سالم بود از اينجا رفتم
و تبديل به يک خدمتکار اشراف زاده شدم
با آقاي "ما" توي يک اتاق زندگي ميکردم
کلفت جديدي؟
از زندگيت توي اينجا لذت ميبري؟
آره،چرا اين سوال ميپرسي؟
اين راه و رسمش نيست
وقتي باهم صحبت ميکنيم بايد به چشماي هم نگاه کنيم
مردم گفتن وقتي تو اينجايي بايد مراقب باشم
همش حرف مفت و شايعه ست
گرمه
احمق
جالبه ميشه دوباره بکنم؟
ببخشيد؟
عزيزم
داشت با من حرف ميزد ولي چشماش پيش تو بود
...ببخشيد؟ اه
گرمه
چيکار ميکني؟
خيلي گرمه
خب،"مونگ" از چي خوشش مياد؟
فقط چند روزه ميشناسمش
واسه همين نميدونم
باهام خيلي خوش رفتاره
خوش رفتار؟
بهم لباس داد
..."مونگ"
از وقتي يه بچه بود ميشناختمش
ولي هنوزم نميتونم درکش کنم
کار بزرگي نبود ولي ميخواستم بهترين تلاشم رو بکنم
حتما بايد اين اطراف منتظر من بودن برات سخت باشه
به هيچ وجه ارباب
بعدش دختره رو ديدم
عطر گل ها تمام اطراف گرفته
از اين راس تا اون راس
پروانه ها عطر گل ها رو دنبال ميکنن
اينجا کار ميکني؟
آره
چطور مگه؟
اون دختره کيه؟
دختر صاحب اينجاست
"اسمش "چون هيانگه
منم "هيانگ دان" هستم
پروانه ها از عطر گل ها مست ميشن
و روي گلبرگ ها نميشينن
بخاطر وفاداري و حمايت از عطر گل ها
روي گلبرگ ها نميشينن
"بانگ جا"
برو فورا ترتيب يه ملاقات رو بده
نميتوني اينجا بياي دنبالم
اربابم ميخوان با شما صحبت کنن
ارباب شما کيه؟
هموني که از همه زودتر اومده بود
خوش تيپ ترين جوان اون بيرون
خوش تيپ؟
چت و پرت نگو و زودتر برو بيرون
فقط چند کلمه با اربابم صحبت کنين
داشتم فکر ميکردم
کجا گذاشتي رفتي اينجا چيکار ميکني؟
داشتم از شما براي ايشون تعريف ميکردم ارباب
چقدر بي ملاحضه گي کرده
يکم ترسيده بودم ولي اشکالي نداره
نبايد ميزديش
خيلي باهاش خوش رفتاري کردم
ميخوام براي عذرخواهي شما رو به يک فنجان چايي دعوت کنم
چيکار ميکني؟
چون هيانگ"،مُردم از بس منتظرت شدم"
گفتم که نه
ولي تو براي اشراف زاده ها ميخوني
بايد مودب صحبت کنين
آهاي تو
نميدونم موضوع از چه قراره
"ولي خانوم گفتن "نه
ارباب جوان،اجازه بده خودمو معرفي کنم
من "وانگ" از خيابان تاورن هستم
از ملاقات با شما خوشبختم
مثل اينکه شما هم خيلي اشتياق دارين
ولي وقتشه برين خونه
...نکن
تو نميتوني بهم دستور بدي
تو نميتوني بهم دستور بدي
داري ديگه عصبانيم ميکني
همين الان...برو خونه
تو ديگه چه خري هستي؟
من خدمتکار ايشون هستم
تو خدمتکاري
چيزيم نشد عقب وايسا
کجايي؟
رئيس
..."چون هيانگ"
اشتباه بزرگي بود
نبايد اينکار رو ميکردي
بايد چيکار ميکردم؟
تو شانس خودنمايي "مونگ" ازش گرفتي
و اونم تو رو زد
اصلا غروري نداري؟
ولي من خدمتکار اونم
تنها دليلت همين بود؟
فکر کنم اينکار منو خيلي عصباني ميکنه
بايد چيکار کنم؟
آهان،بايد اين حرفا رو به خودش بگي
چي؟
چطوري اينکار بکنم؟
بزار اول با "هيانگ دان" يه معامله بکنيم
ببخشيد؟
هيچ وقت اينو به کسي ياد ندادم هرگز
اه خواهش ميکنم
الان توي شرايط سختي هستي منم ميخوام کمکت کنم
بهش بگو چيکار بايد انجام بده
در مقابل او به جلو و عقب راه برو
اين کار باعث سردرگمي و تحريکش ميشه
به هرچي که ميخواي بهش بگي
...توجه نکن و بعدش
و بعدش ناگهان اينطوري
اينطوري بگير و نگه اش دار
چي؟ اونجاشو بگيرم؟
نه خيلي سريع و نه خيلي آروم درست اينطوري
اجازه نميده اينکار بکنم
فرار ميکنه
فرار ميکنه؟
البته
دوباره امتحان کن ببين ميتوني
تو راه ميري و اونم حرف ميزنه
و بگير
نميتوني اينطوري فرار کني
خدمتکار عجيبيه
خدمتکارهاي ديگه معمولا درگير نميشن
خيلي شجاعه
اگه اربابش اعصابش بهم بخوره چي ميشه؟
اون طعمه رو گرفته
اون برميگرده حالا ميبينيد
يه خدمتکار از طرف ارباب "يي" اومده
کي بهت گفت که تو تصميم بگيري؟
فقط پيغام بهش برسون
اون ميخواد فردا ببينتش
کنار آبشار
بانوي من با مَردها بيرون نميره
خوشش نمياد
برام مهم نيست چي دوست نداره فقط پيغامو بهش برسون
رسوندن پيام هيچي کاري از پيش نميبره
خيلي لجبازي
چه منظره دوست داشتني
چرا يهو حرف از منظره زدي؟
گرفتم
بيا يکم تنها باشيم،ميشه؟
چي گفت؟
اربابش ميخواد ببينتش
و بعدش؟
جوابمو بده
"منم گفتم "باشه
چي؟
بايد چيکار ميکردم؟
اشراف زاده ها توي قرار از چي حرف ميزنن؟
شايد همون چيزهايي که ما ميزنيم
گرسنه شون نيست؟
اونا مثل ما نيستن
احساساتشون رو مخفي ميکنن
حتي اگه از گرسنگي بميرن بازم نميگن که گرسنه هستن
اشراف زاده بودن يعني اين
تو هم دست کمي از اونا نداري
کم حرف بزن حواست به گوشت ها باشه
آشپز خوبي هستي
چه چيز يه پسر عجيب و غريب خوبه آخه
موقع دعوا بنظر خيلي قوي ميومدين
ولي الان دستاتون مثل يه اشراف زاده ست
No comments yet. Be the first to leave one.