প্রথম 200টি লাইন।
من اصلا نمی دونم باید چیکار کنم
خواهش میکنم به من کمک کن، گیونگمین
فقط همین یه بار
فقط بهم یه فرصت بیشتر بده
ترسیده بودم، چون ترسیده بودم اینکار و کردم
نمی خواستم تو رو از دست بدم
این واقعیته، قسم میخورم
چرا فکر می کردی منو از دست میدی؟
انقدر به من بی اعتماد بودی؟
،تو همه ی این راه و رفتی
و تصمیم گرفتی شوهرتو یه احمق جلوه بدی؟
اساس و پایه عشق چیه؟
اعتماد مشترک
تو باید به کسی که عاشقش هستی اعتماد کنی
اما تو بهم اعتماد نداشتی
و الان، منم نمیتونم بهت اعتماد کنم
نه، من بهت اعتماد دارم، بهت اعتماد میکنم
یه مدت پیش مامانت بمون
تو، من، اقوام من، هممون به یه مقدار زمان نیاز داریم
نه، گیونگمین، ما ازدواج کردیم
،ما باید با هم باشیم
...پس خواهش میکنم صحبت کن با
همون چیزی که گفتم، هممون احتیاج به زمان داریم
پس داری نقشه میکشی که ازم طلاق بگیری؟
اون یکی از گزینه هامه
من یه سری کار دارم برای انجام دادن
فقط فعلا پیش مامانت بمون
،وقتی خانوادمم یه مقدار آروم شدن
.دوباره با هم صحبت میکنیم
عزیزم، ما یه زوج متاهلیم
می دونم، حداقل برای الان
چی کار کردم؟
باید چیکار کنم حالا؟
فکر کن، جونگ رونا
خیلی قبل از اینا کارتو خیلی خوب انجام دادی
می تونی اینکار و بکنی
میتونی این کار و بکنی
کارت خوب بود
ممنونم
رونا، قهوه میخوری؟
.:.:(sareh73)ترجمه و زيرنويس : ساره:.:..
راجع به خواهرت شنیدی، درسته؟
چی شده؟
منم نمی دونم
نمی دونم از کجا شروع شد
فقط مطمئن نیستم درباره ی اینکه
چرا روبی تا الان این کارا کرده
میخوام بفهمم، اما نمی تونم
منم صدمه دیدم، گیونگمین
،من اینقدر نزدیکم
،درست روبروی تو
.اما کاری نیست که بتونم برات انجام بدم
می خوام صورتتو نوازش کنم، اما نمی تونم
میخوام تو آغوشم بگیرمت، اما نمیتونم
گیونگمین، من باید چیکار کنم؟
رونا، تو روبی و میشناسی؟
...نمی دونم چی بگم
درکت می کنم
بالاخره تو خواهرشی
چطوری یه آدم میتونه انقدر تغییر کنه؟
تغییر شخصیت ذاتی یه نفر
کار خیلی راحتی نیست
روبی، تو اینجا چیکار میکنی؟
باید اول زنگ می زدی
چی میشه اگر خانم جو بفهمه؟
من حتی خونه ی خودمم نمی تونم بیام؟
اینجا خونه ی یه غریبه هست؟
...نه، اما هنوز
خانم جو اون چیزایی که واست فرستاده شده بود و داشتی
... و چانگئون
چیزی که دارم سعی می کنم بگم اینه که
تو باید فعلا آروم باشی و اینجا پیدات نشه
کار اشتباهی ازت سر نزنه
...تو
سلام، پدر
اومدم بهتون یه چیزی بگم
نمی خوام چیزی ازت بشنونم
اما باید اینکار و بکنید، پدر
خواهش میکنم
چطور جرات کردی؟
چرا باید من حرفای تو رو بشنوم؟
متاسفم
اما من دلایل خودم و داشتم
...اگر فقط بهم اجازه بدین توضیح بدم
تو همیشه کلی بهانه داری
...پدر
تو مخالف همه ی چیزی هستی
که این خانواده عزیز تصورش میکرد
بالاخره من اینو متوجه شدم
،بعد از اون کاری که تو کردی
ازت میخوام که رابطت رو با گیونگمین قطع کنی
من نمیتونم این کار و بکنم
چی گفتی؟
میگن که ازدواج
یک تعهد تعیین شده است توسط آسمانها
شما حق ندارید
بین من و گیونگمین قرار بگیرید
چطور جرات میکنی؟
روبی، حرف درستی نبود که زدی
چطور میتونی جواب
پدر شوهرتو اینطوری بدی؟
خانم جانگ
خانم جانگ؟
گوم هی، یه لیوان آب خنک برام بیار
باشه
من معذرت می خوام، پدر
...من قصد نداشتم کسی و فریب بدم
لطفا از اینجا برو
من فردا برمی گردم
فردا؟
بله
احتیاجی نیست
پدر
تا وقتیکه بهت زنگ نزدم، نزدیک اینجا نمیایی
تو بیش از حد گفتی
بیش از حد بی رحمانه بود این حرفت
اوه، خدایا
حالا باید چی کار کنم، مامان؟
نمی تونم اجازه بدم اینطوری تموم بشه
من سخت کار کردم تا اینجا رو بدست بیارم
مامان، خواهش میکنم نجاتم بده
شما میتونین این کار و بکنین، درسته؟
فقط بگید
شما همه کاری واسم انجام میدید
رفتار خانم یو عجیب شده، کوریم
روبی که واقعا نمی خواد طلاق بگیره، درسته؟
حتی حرفشم نزن
فکر می کنی طلاق به همین راحتیاست؟
راست می گی، طلاق گرفتنم به اندازه ی
ازدواج کردن سخته
چی؟
،فکر میکردم تو هم قراره ازدواج کنی
.اما الان اینجایی
بهتر حواست باشه
.احمق نباش
چی کار داری با هر چیزی کار داشته باشی؟
آی
اشتباه کردم؟
.نمی تونم همینطوری بشینم اینجا
خوشبختی دخترم در خطره
هی، گیلجا، کجا داری میری؟
ما چیکار میتونیم بکنیم
وقتی داره الان اینکارا رو میکنه؟
می خواد رستوران رو ببندیم؟
لعنتی
کوریم، بیا امروز و تعطیل کنیم
اینطوری نمی تونیم تمرکز داشته باشیم
خفه شو، خفه شو
چت شده تو؟
درکت از وفاداری کجا رفته؟
جو ایلسان
گیلجا
آه، سلام
حال مادر شوهرت چطوره؟
الان حالش بهتره
،میدونم که تلفنی با هم صحبت کردیم
اما می خواستم بیام و
شخصا با خانم جو صحبت کنم
خواهش میکنم همین الان برگرد
معذرت می خوام
.مادر تازه الان یکم حالش بهتر شده
.دیدن تو ممکن دوباره حالشو بد کنه
با این حال، خواهش میکنم اجازه بده ببینمش
من باید ببینمش
حتی اگر مجبور بشم جلوش زانو میزنم
نه، خواهش می کنم نرو
خواهش می کنم، التماست می کنم
کارای روبی مادرو بهم ریخته
،اگر تو جای من بودی
چیکار می کردی؟
لطفا برگرد
گیونگسوک
مادر
...گیونگمین، گیونگمین
ناهار نمی خورید؟
نه، نمیخواد
متاسفم، گیونگمین
من واقعا شرمندم
لطفا اینطوری نباش، مامان
،هر چقدر به این قضیه نگاه می کنم
.نمی تونم بفهمم چرا روبی این کار و کرد
اصلا شبیه کار های اون نیست
روبی اون آدم قبلی نیست
چرا این کار و کرد؟
او خیلی عوض شده
اون روبی قدیم نیست
منظورت چیه؟
،شخصیتش، حرفاش، رفتارش
همه چیزش تغییر کرده
نمی تونم با حرف زدن این رو بیان کنم
نمی دونم چی باید بهتون بگم، مادر
فکر می کنی شاید این بخاطر این باشه که
تو فکر می کنی که اون تغییر کرده؟
... فقط بخاطر این که اون باعث مشکلات زیادی شده
نمی دونم چیکار میشه کرد
برای اینکه روبی به حالت سابق خودش برگرده
...گیونگمین
من خیلی خیلی متاسفم، اما لطفا
.به روبی فقط یه شانس دیگه بده
بیا و یه کم بیشتر تحملش کن
No comments yet. Be the first to leave one.