প্রথম 200টি লাইন।
خب دوستان، یه روز کاملاً جدیده
و جینِ ما هم یه خونهیِ نونوار داره
و یه رابطهیِ کاملاً جدید با بابایِ بچهاش
حالا که دیگه عاشقت نیستم
وارد مرحلهیِ جدیدی از رابطهمون شدیم
و حالا که بحث تغییراته، مامانش داشت فکر میکرد که
خوندن رو ول کنه و بره سراغ یه شغل جدید
اوه، و پترا، زنِ سابقِ رافائل هم تغییر کرده
ببینید، پارسال یه کارِ خیر کرد
و واسه خونهی جدیدِ جین کمکهزینه داد
اصلاً روحشون هم خبر داره که صاحبخونه منم؟
اصلاً و ابداً
از اون موقع به بعد، خواهرش آنِژکا
اون رو فلج کرده و خودش رو زده جایِ اون
دورِ پسرا رو خط بکش عزیزم
باید تمرکزت رو حفظ کنی
ولی نتونست، چون عاشق شد
عاشقِ اسکات، مدیرِ سالنِ ماربیا
و لوئیزا، خواهرِ رافائل هم نظرش عوض شد
و با عشقِ بزرگش، رُز، خداحافظی کرد
که همون "سین رُسترو"یِ خلافکارِ معروفه
و دِرِک؟ اون مُرده
توی لیستِ اون بود
همراه با مامانِ تو. صبر کن، مامانم که نمرده
میدونم، دقیقاً مثل این سریالایِ آبکی میمونه، نه؟
خب، اینو تجسم کن
بابایِ جین ستارهیِ تلهنولا بود
و بدجوری تو فکرِ این بود که
تویِ آمریکا اسم و رسمی به هم بزنه
و اوه، آره، یه تغییر بزرگِ دیگه
جینِ ما دیگه باکره نبود
خلاصه که آره
اوضاع حسابی تغییر کرده
تویِ این سالها، چند باری پیش اومده بود که
جین نزدیک بود از آشیونه پر بکشه و بره
یه بار نزدیک بود به خاطرِ عشق بره
این بدترین ایدهیِ ممکنه
ایدهیِ مامانش بود، ولی بازم
جینی، عاشقش میشی
خودش استخر اختصاصی داره
تو هم حمومِ شخصیِ خودت رو داری
بهت که گفتم درست نمیشه
مامانبزرگ، بیخیال، گناه داره طفلی ناراحته
یه بارم نزدیک بود از رویِ عصبانیت بره
من اینجا قانون دارم، اگه رعایتشون نکنی
چی؟ منو میندازی بیرون؟
بله، شاید هم بندازم
این کار رو بکن تا جین رو هم با خودم ببرم
یه بارم نزدیک بود به خاطر دانشگاه بره
خداحافظ
چیزی که یه پسر واست میخره رو نخوریها
توش مواد میریزن بیهوشت میکنن
مامان! باشه باشه، قول میدم
فعلاً
نتونستم قراردادِ خونه رو امضا کنم
فاصلهمون کلاً بیست دقیقهست، اینجوری کلی پول پسانداز میکنم
تا اینکه یه روز
واقعاً رفت
چقدر نازه
امیدوارم خونه رو به موقع تحویل بدن
مطمئنم همینطور میشه
و راستش رو بخواید
حسش
عجیب بود
دیگه باید برم
اگه دیر برسم، خانم کوهن کچلم میکنه
موفق باشی توی پیدا کردنِ کار
کلی ذوق دارم که شروع کنم و واسه خودم یه کارهای بشم
آه، فقط عجله نکن، سرِ حوصله پیش برو
ببین
بفرما
لیست بنویس
چیزایی که دوست داری و چیزایی که دنبالشونی
این از کادو فروشیِ ماربیاست؟
حراج زده بودن
و تو هم دلت واسه جین تنگ شده بود
اشکالی نداره
منم دلم واسش تنگ شده
بهش عادت میکنیم
خب
آره
گفته بودم که
دو تا تاییدِ حضورِ اول: مامان و مامانبزرگ
اوه چه خوب، جین اومد
منم دلم واسش تنگ شده بود
باشه، حالا از دستم شاکی نشو
فکر کنم اگه دیوار یه درجه روشنتر باشه بهتره
وای خدای من، آره، منم دقیقاً داشتم به همین فکر میکردم
ولی نمیخواستم چیزی بگم
نه، میخوایم همهچی عالی باشه
همین امروز بعدازظهر دوباره رنگش میکنیم
پوستتخممرغی
یا مات؟
پوستتخممرغی
و میشه فقط اینو بگم که
وقتی دربارهیِ دکوراسیون خونه حرف میزنی خیلی جذاب میشی
اوه، واقعاً؟
چون داشتم به یه آینه فکر میکردم
بس کن دیگه... توی راهرویِ ورودی
ادامه بده
یه ظرف لیمو
روی میز واسه اینکه فضا رو شاد کنه
همین الان شلوارت رو دربیار
دارم درش میارم
اوه لعنتی، بابام الاناس که برسه
پس یعنی کنسله؟
یعنی عجله کن
آره
اوضاع حسابی فرق کرده
اومدم، اومدم
سلام بابا
متئو دیگه باید از خوابِ بعدازظهرش بیدار شده باشه
منم برم لباسم رو عوض کنم چون دارم دیر میرسم
نه، وایسا، وایسا، وایسا
حدس بزن فردا با کی
یه جلسهیِ خیلی خاص دارم
آماندا، همون که تویِ گروهِ نویسندگیته؟
ولی از اون مهمتر
آماندا، نویسندهیِ
دارن از روش یه فیلمِ کریسمسی واسه شبکهیِ "هالمارک" میسازن
ممکنه داری به "لوگان مکموری" نگاه میکنی، یه بیوهمردِ
نونوایِ فوقالعاده جذاب
فقط اون شلوار پیشبندیها رو نپوش
البته که نه، مالِ من باید خیلی جذبتر باشه
به هر حال، این میتونه بهترین نقش باشه
واسه اینکه تویِ آمریکا حسابی بشناسنم
و امیدوارم که آخرِ جلسهمون
آماندا موافقت کنه. بابا
نکنه قصد داری باهاش رویِ هم بری
تا نقش رو بگیری، هوم؟
نه، البته که نه
من از این کارا نمیکنم
دوباره
خوبه، فقط میخواستم مطمئن بشم
و حالا که حرفِ رابطهیِ جنسی شد
اوه، اوه خدایا، ببین پترا عزیزم، من باید برم
محضِ یادآوری بگم که اون پترا نبود
دستِ خودم نیست، تو خیلی
جذابی. معلومه دیگه
یادتون هست که
این دو تا رو وقتی ول کردیم که داشتن نقشهیِ باجگیری میکشیدن
من از همه توی ماربیا آتو دارم
از جمله
چیزایِ خوبی از رافائل
پس
بیا با هم کلهپاش کنیم عزیزم
امم، ولی گوش کن
اول
باید اوضاعِ این هتل رو سر و سامون بدیم
چون پولمان اینجا گیره و اینجا مثل شهرِ ارواح شده
که ما رو میرسونه به اینجا و الان
باشه، فقط آماده باش
کارکنان از این کار خوششون نمیاد
اوه نگران نباش. هفتهیِ پیش
تهدید کردم که اجرایِ مامانِ جین رو کنسل میکنم
مگر اینکه علناً از طرحِ "فلامینگو" حمایت کنه
این طرحِ فلامینگو دیگه چه صیغهایه؟
خب بچهها، واسه اولین شبِ تمدارمون، بلیتها تقریباً تموم شده
جمعهیِ فلامینگویی
خانمها... لباسهاتون
چی؟
اوه، واو. چه باحال
خیلی باحال. دقیقاً. ممنون جین
پسرا، شما هم فقط بدونِ پیراهن و با پاپیونِ صورتی
یه استایلِ جذاب و کلاسیک
بریم سراغ بقیهیِ کارها
داریم برای شیفتِ بعدازظهر، نیروهایِ کمکیِ میز رو حذف میکنیم
پس شیفتها ۴۵ دقیقه طولانیتر میشه
صبر کن، چی؟
غر نزنید. اینجوری بهصرفهتره. پولِ بیشتری گیرتون میاد
نه، نمیاد. چون کیفیتِ سرویسدهی افتضاح میشه
خب، همینه که هست. باهاش کنار بیاید
این مسخرهست
باید با بابایِ بچهات حرف بزنی
لینا، مامانش تازه مُرده
باشه. پس با اون یکی زنِ سابقش حرف بزن. باید یه کاری کنی
چون اون دوستپسرِ روانیش از کنترل خارج شده
ببخشید، اسکات رئیسِ سالنه
با خودش حرف بزنید نه با من
پترا، بیخیال. نمیتونیم دربارهاش گپ بزنیم؟
نه
ببین، میدونم که
رابطهمون یه کم پیچیده شده
به خاطرِ حرفایی که زدم
همون موقع که دعوامون شد
قبل از عروسی
یادآوری: آنژکا اصلاً نمیدونه که
داره دربارهیِ چی حرف میزنه
بله، دقیقاً
و من اینو درک میکنم
واقعاً میفهمم. منظورم اینه که کارم خیلی بد بود
که جوری رفتار کردم انگار آدمِ بهتری از تو هستم
حتی دوباره شنیدنش هم شوکهکنندهست
آره، ولی یادت هست که چه خبر بود
کوچکترین ایدهای ندارم. البته
و نمیخوام دوباره نبشش کنم
پس بیا فقط از همدیگه دوری کنیم
چی؟ جین، حتماً باید رک بهت بگم؟
ازت خوشم نمیاد. هیچوقت هم نیومده
بچههامون یه پدرِ مشترک دارن. همین و بس
No comments yet. Be the first to leave one.