প্রথম 200টি লাইন।
قسمت 4
داريد اينجا چيکار مي کنيد؟
چرا اونُ بستيد؟
اون به چه جُرمي بايد مجازات بشه؟
هيو جونگ وون متهم به قتل .شين هيونگ بوکه
.زود باشيد بازش کنيد
...ولي
.بازش کنيد و براش يه صندلي بياريد
اعليحضرت
،حتي اگرم اون متهم باشه .هنوز که جُرمش ثابت نشده
.بلند شو و بشين
چطور مي تونم؟
.اشکالي نداره
.راحت بشين و هرچي ميدوني بهم بگو
چرا بعد از شروع مجدد تحقيقات از دوهاسون رفتي؟
از چي مي ترسيدي؟
ديده بودي شين هيونگ بوک چطوري کشته شده؟
يا ميدوني کي اونُ کُشته؟
جوابمُ بده
اون چطوري مُرد؟
!لطفاً منُ بکُشيد وليعهد
...تو کسي بودي که
اونُ کُشت؟...
تو اونُ انداختي توي اوهجونگ*؟
براي همين فرار کردي؟
!نه
.اينطور نيست، وليعهد
پس چي؟
.اين دست خط شين هيونگ بوکه
اين چيه؟
...اين
اينا چيه؟...
.جوابمو بده
دارم ازت مي پرسم اين چيه؟
.اين نامه ايه که من از شين هيونگ بوک گرفتم
...منظورت اينه که
...تمام اين...
چيزايي که اين تو نوشته
.همه ش درسته
...شين هيونگ بوک هميشه
.از خانواده سلطنتي متنفر بود...
مدتها بود که به خانواده سلطنتي .تهمت و افترا مي بست
نه .اين درست نيست
.تو اينطوري جواب نداده بودي
.شين هيونگ بوک هرگز همچين آدمي نبود
.اون هيچوقت به خانواده سلطنتي توهين نکرد
.حتي خواب همچين کاري رو هم نمي ديد
.تو اينُ بهم گفتي
تو قبلاً در تحقيقات .اينطوري جواب داده بودي
.حالا داستانتُ عوض نکن
!لطفاً منُ بکُشيد، وليعهد
پس چرا؟
چرا فرار کردي؟
...اگه همه ي اينا درسته
چرا فرار کردي؟...
.ترسيدم لو برم
...من ميدونستم اون چه وضعي داره
.ولي گزارش گوبيون* ندادم
مي ترسيدم که با منم .مثل خائنا رفتار کنن
...چيزي که من ميخوام
...قدرت شاهزاده ست...
.نه دوستيش...
!برادر
!خيلي متأسفم
!جونگ وون
!جونگ وون
!نه !نه
!برادر
...دفعه بعد
.سرت ميره...
!برادر
مِنگه دست شين هيونگ بوک بود؟
.جنگ تازه شروع شده
اول هيو جونگ وون دونگچامواسا رو بگيريد
کيش
.فکر مي کنم مشکلُ حل کردم
.کيش، اعليحضرت
.هنوز بد نيستي
چي شده؟
اين چه کاري بود که کردي؟
...چيزي ندارم
.که در اون مورد بگم...
!هي !هي
...نامه اول، تقريباً
.دو سال پيش نوشته شد...
.بقيه بعد از اون نوشته شده
تمام اينا .تهمت به خانواده سلطنتيه
کافيه
.تازه ما يه نامه خودکُشي هم داريم
مي توني بري
.اينُ تموم کنيد، من ميرم
.فقط تمومش کنيد
.گفتم برو
...اطمينان
ساده ترين راه... .قضاوت نادرست در همه موارده
،اين چيزيه که شما بهم گفتيد وليعهد
اينکه شين هيونگ بوک خائن نبود ...و هرگز چنين کاري نمي کرد
.همه ش اطمينان شماست...
.اين روي قضاوتتون اثر گذاشته
.همين الان تحقيقاتُ تموم کنيد
...اگه به عنوان خائن ازش حمايت کنيد
.ممکنه جووي* رو از دست بديد...
جووي؟
فکر مي کني تا الان چيو از دست دادم؟
اينا اصلاً با هم قابل مقايسه هستن؟
هي، هيونگ بوک
آرزوي تو چيه؟
آرزوي من؟
...فقط مي خوام
.نگران بيماري مادرم نباشم...
يه چيز ديگه هم هست
...دوست دارم ببينم که
.خواهر کوچيکم، با يه مرد خوب عروسي مي کنه
...اطمينان شما
.باعث قضاوت نادرست ميشه...
...شين هيونگ بوک هميشه
.از خانواده سلطنتي متنفر بود...
اون مدتها بود که .به خانواده سلطنتي توهين مي کرد
امشب، شما رو بعد از .پايان سرکوب ساچک مي بينم
.ميخوام يه چيزي بهتون بگم
...چيز مهميه
پس لطفاً... .قبل از اينکه من بيام، نخوابيد
پدر
اين وقت شب بيرون بودي؟
...اينکارو به اين خاطر مي کني
که ناراحتي؟...
يکبار کافيه
.براي بار دوم اينکارو با خودت نکن
پسرم
مردايي که قراره پادشاه بشن
يه کارو نبايد انجام بدَن
...اونم
.داشتن دوسته...
...هرچقدرم که تنها شدي
.هيچوقت در قلبتُ براي کسي باز نکن
.به هيچکس اعتماد نکن
پادشاه و رفاقت؟
.همچين چيزي وجود نداره
...پادشاه و
رفاقت؟...
.همچين چيزي وجود نداره
ما اثبات کرديم که شين هيونگ بوک خائن بوده
سرش در خيابانها در معرض ديد قرار مي گيره
.و خانواده ش هم از بين ميرن
...اونا رو به بردگي بگيريد
.و به شمال بفروشيدشون...
!بريم
!از سر راه بريد کنار
!از سر راه بريد کنار
.بايد اينُ بسوزونم
.همه چي تموم شد
چي شده؟
!هِي، جي دام
چرا داري عکس اونُ مي سوزوني؟
اون چيه؟
...به شدت خواهش مي کنم
...هرکسي همه واقعيتُ در مورد مرگ...
...شين هيونگ بوک ميدونه...
.به دربار سلطنتي بياد...
چطور تونستي؟
چرا اينو پنهان کرده بودي؟
.ولش کن بذار تموم بشه
.فعلاً که ديگه همه چي تموم شده
مادر و خواهر شين هيونگ بوک .به بردگي فروخته شدن
چي تموم شده؟
چطور ميتونيم اينُ تموم شده بدونيم؟
خب اگه نکنيم، مي خواي چيکار کني؟
.بايد حلش کنيم
حلش کنيم؟
اگه آخرش چونهيانگ
به زندان بيفته، چي؟
چطور ممکنه اينقدر بي عدالتي باشه؟
بي عدالتي؟
واقعيت همينه
فکر مي کني لي مون گيونگ درا رو باز مي کنه و فرياد ميزنه
"بازرس مخفي سلطنتي داره مياد"
.اين فقط يه افسانه ست
.همچين چيزايي در واقعيت اتفاق نمي افته
اگه اتفاق نمي افته، پس .بايد کاري کنيم اتفاق بيفته
.نبايد قبل از اينکه تلاشي کنيم، نا اميد بشيم
...چيزي که نياز داريم
...چيزي که مهمتر از...
...يه افسانه ست...
.عوض کردن همه چيزه...
.ما همچين چيزي لازم داريم
شماها کي هستيد؟
...اين جعبه سلطنتي درخت گل انگشتانه ست
.که بانو هان سفارش دادن...
.بذارش همينجا
.تا همينجا تونستيم بياريمت
.برات آرزوي سلامتي مي کنم
!متشکرم
چرا وايسادي؟
.من به احترام و تشکر تو احتياجي ندارم
.شمشيراي واقعي رو بياريد
!وليعهد
نشنيديد چي گفتم؟
.من بهت هيچ رحمي نمي کنم
.اگه مي خواي زنده بموني، باهام بجنگ
امشبم دوباره اين اتفاق افتاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.